تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











امام علی(ع) دانا‌تر از همگان بود. بخششی از همه افزون‌تر داشت و پس از پیغمبر (ص)، پارسا‌تر و عابد‌تر و فرزانه‏‌ترین مردم بود. ایمانش بر همه مقدم، سخنش از همه فصیح‌تر، رایش از همه محکم‌تر بود، به حفظ کتاب خدا و اجرای احکام آن از همه بیشتر توجه داشت. دوستی و یاری‌اش واجب و در رتبه با پیامبران مساوی است. او سرچشمه‏ فیاضی بود که دانشمندان دانش‌های خود را بدو استناد دادند. یگانه و بزرگواری که دوست و دشمن اعتراف به کرامت، دانایی و شجاعت وی دارند. سیزدهمین روز از ماه رجب با سالروز میلاد امام بزرگ انسانیت، حضرت امام علی(ع) مصادف است، تنها بشری که در خانه خدا، «کعبه» متولد شد. ویژگی منحصر به فرد این امام بزرگوار تنها در شخصیت و رفتار ویژه‌اش خلاصه نمی‌شود بلکه روایت ولادت ایشان نیز متفاوت از همه انسان‌های دیگر است.حضرت علی(ع) نخستین فرزند خانواده‌هاشمی است که پدر و مادر او هر دو فرزند‌هاشم‌اند. پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند‌هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند‌هاشم بن عبدمناف است. خاندان‌هاشمی از لحاظ فضائل اخلاقی و صفات عالیه انسانی در قبیله قریش و این طایفه در طوایف عرب، زبانزد خاص و عام بوده است. فتوت، مروت، شجاعت و بسیاری از فضایل دیگر اختصاص به بنی‌هاشم داشته است. هر یک از این فضیلت‌ها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی(ع) موجود بوده است.کنیه‌های حضرت عبارتند از: ابوالحسن، ابوالحسین، ابوتراب و ابو السبطین.القاب حضرت: امیرالمومنین، سید الوصیین، سید المسلمین، سید الاوصیاء، سید العرب، خلیفه رسول ا...، امام المتقین، یعسوب المومنین، صهر رسول الله، حیدر، مرتضی، وصی و....

دوران کودکی حضرت علی(ع)

حضرت علی(ع) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند می‌خواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید، پیامبر اکرم (ص) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد. تا آنکه خشکسالی عجیبی در مکه واقع شد. ابوطالب عموی پیامبر(ص)، با چند فرزند با هزینه سنگین زندگی روبه‌رو شد. رسول اکرم (ص) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشایشی در کار ابوطالب باشد. عباس، جعفر را و پیامبر (ص)، علی(ع) را به خانه خود بردند.به این طریق حضرت علی(ع) به طور کامل در کنار پیامبر(ص) قرار گرفت. علی(ع) آن چنان با پیامبر (ص) همراه بود که حتی هرگاه پیامبر از شهر خارج می‌شد و به کوه و بیابان می‌رفت او را نیز همراه خود می‌برد.

دو نمونه از فضایل امام علی(ع)

جانبازی و فداکاری در میدان جهاد: حضور وی در ۲۶ غزوه از ۲۷غزوه پیامبر(ص) و شرکت در سریه‌های مختلف از افتخارات و فضایل آن حضرت است.

ضبط و کتابت وحی (قرآن): کتابت وحی و تنظیم بسیاری از اسناد تاریخی و سیاسی و نوشتن نامه‌های تبلیغی و دعوتی از کارهای حساس و پرارج امام (ع) بود. ایشان آیات قرآن چه مکی و چه مدنی، را ضبط می‌کرد. به همین علت است که وی را از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار می‌آورند. در این دوران بود که پیامبر (ص) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی(ع) پیمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی(ع) فرمود:«تو برادر من در این جهان و سرای دیگر هستی. به خدایی که مرا به حق برانگیخته است... تو را به برادری خود انتخاب می‌کنم، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان را فرا گیرد.»

حضرت علی(ع) بعد از رحلت رسول اکرم (ص)

پس از رحلت رسول اکرم (ص) به علت شرایط خاصی که به‌وجود آمده بود، حضرت علی(ع) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختیار کرد. نه در جهادی شرکت می‌کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن می‌گفت. شمشیر در نیام کرد و به وظایف فردی و سازندگی افراد می‌پرداخت. فعالیت‌های امام در این دوران به طور خلاصه این‌گونه است:تفسیر قرآن و حل مسائل دینی و فتوای حکم حوادثی که در طول ۲۳سال زندگی پیامبر (ص) مشابه نداشت.پاسخ به پرسش‌های دانشمندان ملل و شهرهای دیگر.بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت.حل مسائل هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سیاسی و پاره‌ای از مشکلات با بن بست روبه‌رو می‌شد. کار و کوشش برای تامین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان تا آنجا که با دست خویش باغ احداث می‌کرد و قنات استخراج می‌نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف می‌کرد.

احادیثی گهربار از حضرت علی(ع)

هر روزی که در آن نافرمانی خداوند نشود، عید است.

هیچ لباسی زیبا‌تر از سلامتی نیست.

هر کس اطمینان داشته باشد که آنچه خداوند برایش تقدیر کرده است به او می‌‏رسد، دلش آرام می‌‏گیرد.

حرص و تکبر و حسادت، انگیزه‌های فرورفتن در گناهانند.

هرگاه مستحبات به واجبات زیان رساند، (آن مستحبات) سبب نزدیکی به خدا نمی‌‏گردد.

هر کسی که سخنش افزایش یافت، اشتباهات او نیز فزونی خواهد یافت و هر کس خطایش افزایش یافت، حیایش کم می‌گردد و هرکس حیایش کم شد، تقوایش کم می‌شود و کسی که تقوایش کم شود، دلش می‌میرد و هر کس قلبش مرد، به دوزخ وارد خواهد شد.


علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

به علی شناختم به خدا قسم خدا را

چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

شهریار




طبقه بندی: مذهبی،
[ دوشنبه 21 فروردین 1396 ] [ 06:43 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

نیما حق پور:  پیش از آغاز بحث، اذعان نمایم که مدعیات جناب بهرام مشیری در برنامه «صفحه آخر» مورخ 28 خرداد 1395، نگارنده را ترغیب به پژوهش در خصوص «امی» بودن پیامبر از منظر قرآن و نگاشتن سطور پیش‌رو نموده است.

 

در آیه 2 سوره جمعه تصریح شده است که پیامبر اسلام از میان «امیّون» مبعوث شده است (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ). برخی مراد از امی بودن پیامبر را بی‌سوادی او دانسته‌اند، و حال آنکه بعضی دیگر که قائل به منشأ الهی قرآن  نیستند و منصوصات آن را متأثر از ادیان دیگر و دانش زمانه آن زمانه می‌پندارند، امی بودن را اگر هم ناظر به عدم توانایی  پیامبر اسلام به خواندن و نوشتن بدانند، قرآن را حاصل آگاهی‌های پیامبر از محیط پیرامونش می‌دانند.

اما اگر به ادامه آیه 2 سوره جمعه دقت کنیم، در می‌یابیم که امی بودن پیامبر در قرآن به معنای بی سواد بودن او نیست، چرا که در ادامه آیه می‌گوید: «یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ»، و در واقع به نوعی اوصاف «امیّون» را برمی‌شمرد: امیون کسانی بوده‌اند که پیامبر بر آنها آیات را تلاوت می‌کرده و آنها را تزکیه می‌نموده و کتاب و حکمت تعلیمشان می‌داده است در حالی که قبل از آن در گمراهی آشکاری بوده‌اند. خوب آیا کسانی نبوده‌اند که خواندن و نوشتن بدانند، اما از آیات الهی آگاهی نداشته و مزکّی به تربیت الهی نبوده و از تعلیم کتاب و حکمت نیز بی بهره بوده باشند و در نتیجه بنا به مندرجات آیه در زمره امیون محسوب گردند؟! آری بوده‌اند چرا که جریان وحی از همان سالهای آغازین بعثت توسط کاتبانی نوشته می‌شده است که پیش از ظهور اسلام خواندن و نوشتن می‌دانستند و بعداً به بعثت پیامبر اسلام ایمان می‌آورند و هدایت می‌یابند.

عبارت «وَءَاخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ» در آیه 3 سوره جمعه نیز که ضمیر در «مِنهُم» راجع است به «الْأُمِّیِّینَ» در آیه قبل، این مدعا را اثبات می‌نماید، چرا که حتماً در متأخرین مخاطبان ایمان آورنده به پیامبر، شمار باسوادان کم نبوده است. بنابراین مراد از امیون در آیه 2 سوره جمعه کسانی نبوده‌اند که صرفاً خواندن و نوشتن ندانند. بلکه ممکن است خواندن و نوشتن هم می‌دانستند اما با این حال در زمره امیون محسوب می‌گشته‌اند. بنابراین باید کوشش نماییم معنای امیون را از شواهد و قرائن دیگری دریابیم که این دسته از پیروان پیامبر را که خواندن و نوشتن می‌دانستند را نیز شامل شود و منحصر در بی‌سوادان نباشد تا مندرجات آیه متناقض ننماید بلکه معنایی منسجم را گویا باشد.

با دقت دوباره در مندرجات آیه 2 سوره جمعه می‌توان استنباط نمود که «امیون» کسانی بوده‌اند که مخاطب قرآن قرار می‌گرفته‌اند و در برابر دعوت آن غرض ورزی نمی‌نموده‌اند و در نتیجه امکان تزکیه و تعلیم آنها وجود می‌داشته‌ است، هرچند که پیش از آن گمراهی آنها آشکار بوده است. اما این آیه برای دریافت معنای جامع «امیّون» کفایت نمی‌کند. از این رو باید به دیگر آیات قرآن مراجعه کنیم که این واژه در آنها بکار رفته است.

در آیه 20 آل عمران مخاطبان پیامبر به دو دسته اهل کتاب و امیون تقسیم گشته‌اند (وَقُل لِّلَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّیِّینَ) یعنی می‌توان گفت که امیون کسانی هستند که اهل کتاب نیستند. در ادامه قرآن به پیامبر می‌گوید از آنها بپرس: «أَأَسْلَمْتُمْ» آیا اسلام آورده‌اید؟ یا به عبارت دقیقتر هدایت الهی پیامبر خاتم را پذیرفته‌اید؟! این عبارت هم مؤید معنایی است که از آیه 2 سوره جمعه استنباط گردید مبنی بر اینکه امیون کسانی بوده‌اند که مخاطب قرآن قرار می‌گرفته‌اند و در برابر دعوت آن غرض ورزی نمی‌نموده‌اند و در نتیجه امکان تزکیه و تعلیم آنها وجود می‌داشته‌ است، چرا که در ادامه می‌فرماید: «فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوا»، پس اگر اسلام آوردند پس حتماً هدایت گشته‌اند.

در آیه 78 سوره بقره در باره برخی یهودیان می‌فرماید: «وَمِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لَا یَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلَّا أَمَانِیَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ»، و از میان ایشان امیّونی هستند که حقیقت کتاب را درنمی‌یابند بلکه فهمشان متضمن قبول افسانه‌هایی است که به صحت و واقعیت آن گمان می‌برند. از این آیه می‌توان فهمید که مراد از امیون کسانی هستند که ممکن است حقیقت کتاب را در نیابند و ذهنیت و بدفهمی خود را منتسب به مدعای کتاب نمایند. اینان هر چند به ظاهر و اسماً پیرو یکی از ادیان الهی می‌باشند اما چون مفاهیم مندرجات کتاب را درنمی‌یابند جزو امیون برشمرده شده‌اند.

در آیه 75 آل عمران نیز از واژه «امیون» استفاده شده است. در این آیه درباره امانت داری برخی از اهل کتاب می‌فرماید: «... وَمِنْهُم مَّنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِینَارٍ لَّا یُؤَدِّهِ إِلَیْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَیْهِ قَائِمًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَیْسَ عَلَیْنَا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَیَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ»، و از ایشان کسانی هستند که اگر دیناری به او به امانت بسپاری به تو بازش نمی‌گرداند مگر بر آن پافشاری نمایی، این بدان سبب است که (به دروغ) گفتند (در کتاب آسمانی ما) چیزی بر ذمه ما نیست در تعهداتمان نسبت به امی‌ها، و بر خدا دروغ می‌بندند و حال آنکه می‌دانند.

حال با کنار هم گذاردن نتایج حاصل از آیات فوق کوشش می‌نمایم معادل مناسبی برای «امیون» ارائه دهم.

1ـ امیون کسانی بوده‌اند که امکان مبعوث شدن پیامبری از میان آنها بوده است.

2ـ امیون کسانی بوده‌اند که پیامبر بر آنها آیات را تلاوت می‌کرده و آنها را تزکیه می‌نموده و کتاب و حکمت تعلیمشان می‌داده است در حالی که قبل از آن در گمراهی آشکاری بوده‌اند.

3ـ امیون کسانی بوده‌اند که مخاطب قرآن قرار می‌گرفته‌اند و در برابر دعوت آن غرض ورزی نمی‌نموده‌اند و در نتیجه امکان تزکیه و تعلیم آنها وجود می‌داشته‌ است.

4ـ مخاطبان پیامبر به دو دسته اهل کتاب و امیون تقسیم می‌گشتند.

5ـ امیون کسانی هستند که ممکن است حقیقت کتب الهی را در نیابند و ذهنیت و بدفهمی خود را منتسب به مدعای آن کتب نمایند. اینان هر چند به ظاهر و اسماً پیرو یکی از ادیان الهی می‌باشند اما چون مفاهیم مندرجات کتابشان را درنمی‌یابند جزو امیون برشمرده می‌شده‌اند.

با در نظر گرفتن جمیع موارد فوق، از نظر نگارنده، معادل مناسب برای «امیون»، «بی بهره‌گان بی غرض از مفاهیم کتب الهی» می‌باشد. این معنا در تمامی آیات فوق صدق می‌کند و مندرجات آن آیات را دچار تناقض نمی‌نماید. در ضمن نافی این هم نمی‌باشد که پیامبر خواندن و نوشتن نمی‌دانسته است و از این رو با آیه 48 سوره عنکبوت نیز در تناقض قرار نمی‌گیرد (وَمَا كُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُۥ بِیَمِینِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ/ و تو نمی‌خواندی پیش از این هیچ كتابى را و با دست راستت خطی نمی‌نوشتی، و گرنه باطل‌اندیشان قطعاً به شك مى‌افتادند.)

در پایان به این نکته هم اشاره نمایم که با پذیرفتن معنای استنباط شده از «امیون» مبنی بر «بی بهره‌گان بی غرض از مفاهیم کتب الهی»، مدعای آنهایی که منصوصات قرآن را حاصل از تأثیرپذیری پیامبر اسلام از تعالیم ادیان دیگر می‌پندارند، از منظر خود قرآن رد می‌شود چرا که به استناد آیه 2 سوره جمعه، پیامبر اسلام از میان «بی بهره‌گان بی غرض از مفاهیم کتب الهی به پیامبری برانگیخته شده است.




طبقه بندی: مذهبی،
[ شنبه 1 آبان 1395 ] [ 02:39 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
عزاداریهای روستای چارک در استان بوشهر ، همیشه زبانزد خاص و عام بوده است بطوریکه از اقصی نقاط ایران همیشه عزادارانی خود را در محرم به این روستا می رسانند و از فضای خاص عزاداری این روستا استفاده میکنند. نکته بارز برگزاری با کیفیت این مراسم، روضه خوانی جناب آقای سید حسن حسینی است که به جرات میتوان گفت که بی نظیر است.
فایل صوتی روضه روز عاشورای سال 95 با روضه خوانی سیدحسن حسینی جهت دانلود خدمت شما تقدیم میگردد.






دانلود

جهت دانلود محرم 95 روستای چارک به سایت اختصاصی این دهکده ی قرانی مراجعه کنید



طبقه بندی: مذهبی،
[ شنبه 24 مهر 1395 ] [ 04:14 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی: یکی از بیماری‌های خطرناک فکری که پس از رحلت پیغمبر اکرم ‎صلّی‎الله علیه و آله اجتماع مسلمانان به آن گرفتار شد این بود که بسیاری از مردم در برابر عمل انجام شده- هرچند موافق با خیر و مصلحت و نظامات و تعالیم شرعیه نبود- تسلیم می‎شدند و هر حکومتی را که روی کار می‎آمد واجب الاطاعه، و بیعت با آن را لازم الوفا می‎دانستند.
این مرجع تقلید هشتمین شماره از سلسله نوشتارهای خود را به مناسبت نهضت و قیام سیدالشهداء «خطّ بطلان حسین(ع) بر یک بیماری خطرناک فکری» اختصاص داده و می‌نویسد:
اثر جهاد حسین ‎علیه السّلام در صفحه تاریخ جاویدان ماند، و همواره نیرو بخش اصلاح طلبان، و مجاهدان راه حقّ و حامیان خیر و عدالت است.
قیام آن حضرت، مبارزه با ظلم و ستم و کفر و باطل بود که در آن زمان از گریبان یزید سر برون کرده بود. مبارزه با افکار و نقشه‎ها و آراء، و مفاسدی بود که از جانب او حیات ملّت  اسلام را تهدید می‎کرد.
از جمله درس‌های عالی و سودمند که هر شیعه و آزادی خواه حق پرست، و هر آرزومند تحقّق رسالت جهانی اسلام، از واقعه کربلا باید بیاموزد، این است که بداند حکومت اسلامی حکومتی باید باشد که در تمام نواحی، نمایشگر عدالت اسلامی و مجری تعالیم و احکام قرآن باشد.

* بروز یکی بیماری خطرناک فکری در جامعه اسلامی
یکی از بیماری‌های خطرناک فکری که پس از رحلت پیغمبر اکرم ‎صلّی‎الله علیه و آله اجتماع مسلمانان به آن گرفتار شد این بود که بسیاری از مردم در برابر عمل انجام شده- هرچند موافق با خیر و مصلحت و نظامات و تعالیم شرعیه نبود- تسلیم می‎شدند و هر حکومتی را که روی کار می‎آمد واجب الاطاعه، و بیعت با آن را لازم الوفا می‎دانستند.
این روش باعث می‎شد که هر کس می‎توانست با یک جهش ناگهانی یا اغفال مردم وضعی را ایجاد و سیاستی را اجرا کند و بر مرکب مراد سوار شده و بی معارض و مزاحمی، مستبدانه بر جامعه حکومت کند، بنابراین در روی کار آمدن زمامداران جز زور و قدرت نظام، ترتیبی در کار نبود.
در عصر جاهلیت و قبل از طلوع کوکب رخشنده اسلام و در بعضی از جوامع عقب مانده، بلکه در جوامع به اصطلاح مترقّی هم کم و بیش این روش بوده و هست که هر کس بر جامعه مسلّط شود برای اطاعت از او دلیلی جز غلبه و قدرت او مطالبه نمی‎شود.
امّا در جامعه اسلامی که بر اساس عالی‌ترین نظامات آسمانی به وجود آمده، پیدایش این فکر، بسیار عجیب است، زیرا علاوه بر این که حکومت‌ها نمی‎توانند جامعه را به سوی هدفی که اسلام نشان می‎دهد رهبری کنند، موجب اتهام و سوء تفاهم بیگانگان نسبت به تعالیم سیاسی و اجتماعی اسلام می‎گردند.
فشار حکومتی که خودسرانه و خود خواهانه روی کار آمده باشد اگر چه نرمش و اعتدال هم داشته باشد، بر وجدان یک مسلمان حقیقی و انسان فهمیده و متمدن واقعی، فوق العاده سنگین است، و تحقیر و توهینی که به شخصیت ملت‌ها از این راه می‎شود، برای کسانی که درک انسانی دارند به سختی قابل تحمّل می‎باشد.

* توجیه طرفداران این بیماری فکری
طرفداران این روش که بیشتر مردمانی مغرض و جیره‎خوار یا ضعیف امثال عبدالله بن عمر([1]) می‎باشند عذرشان این است که مخالفت با حکومت موجب تفرقه و به هم خوردن نظم و چه بسا که سبب فتنه و خون ریزی شود؛ گاهی هم به روایاتی که راجع به اطاعت از امرا است تمسّک می‎جویند؛ لذا در برابر جنایات و انحرافات سکوت ورزیده و خاموشی را اولی می‎شمارند!
طرفداران زمامداران غاصب و دستگاه تبلیغاتی آنها هم برای خاموش کردن مخالفان و اغفال جامعه و تحکیم قدرت خود، مصلحان و نصیحت کنندگان را به فتنه‎انگیزی، اخلال گری، به هم زدن نظم و ایجاد تفرقه، متهم می‎نمایند.
معلوم است که مردمان ضعیف و راحت طلب، و کسانی که به مال و جان خود بیش از مصالح عامّه و دین و شرف علاقه دارند، با این عذرها زود تسلیم شده و از خود رفع مسئولیت می‎نمایند.

* نتیجه این بیماری فکری
در اثر این وضع، دست ستمکاران باز گذاشته می‎شود و کسی از آنها مؤاخذه و بازخواستی نمی‎کند و وجوب اطاعت از یزید و حجاج و ولید، مثل وجوب اطاعت یک زمامدار عادل و صالح می‎شود، و قیام بر او را خروج از طاعت و جماعت می‎شمارند.
این حکمی که به دروغ و نادانی به اسلام نسبت دادند، زمامداران ستمگر را مطمئن می‎ساخت که مستبدانه هر ظلمی خواستند مرتکب شوند و معترضین را به عنوان خروج از جماعت مسلمین تحت تعقیب قرار داده و به زندان یا قتل محکوم سازند.

* منظور روایات «وجوب اطاعت از زمامداران»
بدیهی است برحسب آیات و روایاتی، اطاعت زمامداران، واجب و مخالفت با آنها حرام است؛ ولی مقصود از این آیات و روایات زمامداران و صاحب منصبان حکومت اسلامی است که نظامی را که اسلام به آن دعوت کرده اجرا سازند، و هدف‌های اسلام را تحقّق داده و مظهر عدالت اسلام باشند.
چگونه می‎شود اطاعت از حکومت‌هائی مثل حکومت یزید، و سائر ستم کیشان تاریخ واجب باشد؟
اگر تازیانه ظلم در کشوری به بدن مظلومی برسد، تمام اهل آن مملکت که به نحوی از انحاء، آن حکومت را یاری می‎کنند مسئولند؛ «اَلظّالِمُ وَ المُعینُ لَهُ، وَ الرّاضی بِهِ شُرَکاءٌ ثَلاثٌ»([2])
در منطق اسلام و در مکتب انبیاء قیام به حق و امر به معروف و اندرز به زمامداران و دعوت به خیر و اصلاح، فتنه‎انگیزی و اخلال به نظم نیست، بلکه عین نظم است.
نظمی که بر اساس باطل و ستم و تجاوز به حقوق ضعفاء و خفه کردن جامعه به وجود آمده، هرچه زودتر به هم بخورد بهتر است.
نظمی که یک طبقه را حاکم و طبقه دیگر را محکوم و ذلیل، یک طبقه را صاحب ثروت و تجملات فراوان و یک طبقه را گرسنه و برهنه و محروم ساخته باشد، عین بی نظمی است.
نظمی که در اثر آن یزید و ابن زیاد و شمر وحجاج مصادر امور باشند، و نیکان و شایستگان تحت شکنجه و آزار باشند، فتنه و بی نظمی است و قیام برای به هم زدن آن، قیام برای برقراری نظم واقعی است.
«وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنهٌ وَ یَکُونَ الدّینُ للهِ؛ و با کافران جهاد کنید تا فتنه و فساد از روی زمین برطرف شود و دین و اطاعت برای خدا باشد.» ([3])
* تمام نظام‌ها شرّ و فتنه است، مگر نظامات و مقررات خدائی
به مقتضای این آیه، تمام نظام‌ها شرّ و فتنه است، مگر نظامات و مقررات خدائی. تمام حکومت‌ها بی‎نظمی و فتنه و گرفتاری برای بشر است مگر حکومت اسلامی.
اگر نظمی که بنی امیه با کشتار عام مدینه و ظلم و جور و هتک مقدّسات به وجود آوردند، نظم باشد، پس نظم نمرود و فرعون و چنگیز و دیگر زورگویان تاریخ، و امنیت و انتظامی که آنها در سایه سرکوب جامعه برقرار کردند نیز نظم بوده است.
پس با این حسابِ بسیار غلط، حضرت ابراهیم و حضرت موسی و بلکه تمام انبیا و مردان اصلاح طلب، اخلالگر بوده‎اند!
این فکر که اطاعت از هر زمامدار شرعاً واجب است به قدری سخیف و باطل است که انسان تعجب می‎کند چگونه بر افرادی که طرفدار آن شده‎اند پنهان مانده است.
حسین ‎علیه السّلام با این فکر غلط و خطرناک نیز مبارزه کرد و مردم را از این اشتباه که حکومت‌هائی، مانند حکومت بنی‎امیه و یزید، واجب الاطاعه‎اند، بیرون آورد، و فهماند که نه فقط اطاعت از آنها واجب نیست، بلکه کوشش برای برانداختن آنها و تأسیس حکومت تمام اسلامی، لازم و واجب است.
* حکومتی که واجب الاطاعه است که مجری تعالیم و احکام قرآن باشد
پس از قیام سید الشهداء ‎علیه السّلام معلوم شد: آن حکومتی که واجب الاطاعه است و باید مسلمانان آن را تقویت و پشتیبانی نمایند، حکومتی است که در تمام نواحی، نمایشگر عدالت اسلامی و مجری تعالیم و احکام قرآن باشد.

* پی‌نوشت
[1] ـ گویند وقتی حجاج مکه معظمه را گرفت، و ابن زبیر را به دار زد، عبدالله بن عمر نزد او آمد، گفت: دستت را بده تا با تو برای عبدالملک بیعت کنم، پیغمبر ـ ‎صلّی‎الله علیه و آله وسلّم‎ـ فرمود: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» حجاج پایش را دراز کرد و گفت: «پایم را بگیر! زیرا دستم مشغول است». ابن عمر گفت: آیا مرا مسخره می‎کنی؟ حجاج گفت: ای احمق بنی عدی! تو با علی بیعت نکردی و امروز می‎گوئی «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» مگر علی امام زمان تو نبود؟ به خدا سوگند تو برای فرموده پیغمبر نیامدی، بلکه از بیم این درخت که ابن زبیر به آن به دار کشیده شده است آمدی (الکنی و الالقاب، ج 1، ص 357).
[2] ـ ستمکار و کسی که او را یاری می‎کند و شخصی که به ظلم راضی می‎شود هر سه در گناه با یکدیگر شریکند.
[3] ـ سوره بقره، آیه 193.
 



طبقه بندی: مذهبی،
[ سه شنبه 20 مهر 1395 ] [ 01:51 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

بیهوده گویى، به زبان آوردن سخنى است كه فایده مجاز و مشروع دنیایى یا آخرتى، مادى یا معنوى و عقلایى یا شرعى نداشته باشد. سخن گفتن از آن چه براى گوینده بهره اى ندارد، بیهوده گویى است.البته بى فایده بودن سخن براى گوینده، به معناى بى ارزش بودن آن براى همگان نیست. چه بسا سخنانى كه براى برخى بى فایده و براى دیگران سودمند و مفید است؛ از این رو مفید بودن را مى‌توان امرى نسبى به شمار آورد؛ اگر چه ممكن است برخى سخنان، براى همگان بى فایده باشد.به طور کلی شایسته نیست انسان سرمایه عمر را با سخنان بیهوده و بى فایده از بین ببرد و باید بكوشد تا از هر لحظه عمر گرانبهایش بهره مند شود و سرمایه زندگانى را به سادگى از دست ندهد. انسان باید از مدت کوتاه عمر که در اختیارش گذاشته شده، بیشترین استفاده را برده، براى آخرت خود زاد و توشه اى فراهم آورد؛ بنابراین سخن بیهوده، حتى براى یك لحظه هم هدر دادن سرمایه است.

برخی عوامل بیهوده‌گویى

عواملی وجود دارد، انسان را به وادى بیهوده گویى مى‌كشاند که ما در اینجا به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:

وقت‌گذرانى

گاهی گوینده به اشتباه گمان مى‌كند كه وقت اضافى دارد و با سخن گفتن مى‌تواند این وقت را پر كند؛ براى همین به سخن گفتن درباره هر چیزى پرداخته، وقت خویش را هدر مى‌دهد.

علاقه فراوان و صمیمیت

شدت علاقه به دیگرى، موجب پیدایش میل فراوان به سخن گفتن با او مى‌شود كه این مى‌تواند انسان را به بیهوده‌گویى و پر گویى وا دارد. فرد، در این حال آن قدر سرگرم سخن گفتن است كه به مفید بودن یا نبودن گفتارش توجه ندارد.

كنجكاوى

اشتیاق به دانستن چیزى كه براى شخص سودى ندارد یا كاوش در مسائل غیر مفید، از عوامل مهم بیهوده‌گویى است، البته این نباید با مساله كسب دانش و فهمیدن امور مفید و نیكو، اشتباه شود. مقصود از این عامل، حرص به دانستن چیزهایى است كه فقط سرگرم كننده ولى بى فایده اند.

حب جاه (جلب توجه)

سخن گفتن گاه براى جاى گرفتن در دل دیگران است كه در این حال، فرد با سخن گفتن مى‌كوشد توجه دیگران را به خود جلب كند تا مردم به ارتباط با او تمایل نشان دهند.

منع از بیهوده گویى در روایات

نهاد پاك آدمى، از زیان و كاستى نفرت داشته، انسان را از هر امر زیانبارى باز مى‌دارد. از سویى عمر، سرمایه اصلى بشر است كه به تندى سپرى مى‌شود و راهى براى بازگشت آن نیست. با توجه با این دو نكته، عقل انسان، به ناپسندى گفتار بیهوده حكم كرده، گزافه گو را سزاوار نكوهش مى‌داند. دین هم با صحه نهادن بر حكم عقل، انسان را از این كار باز مى‌دارد. روایات موجود در این زمینه، اهمیت پرهیز از سخن بیهوده را نمایان مى‌سازد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: رسول خدا (ص) در حدیث طولانى معراج مى‌فرماید: (دیدم) كه دوزخ، هفت در داشت و بر هر درى سه جمله نوشته شده بود. بر در پنجم نوشته بودند: و در آن چه بیهوده است، بسیار سخن نگو كه از رحمت خدا ساقط مى‌شوى. و همچنین به ابوذر غفارى فرمود: آیا عملى آسان و سبك براى بدن، و سنگین و پر بها در میزان اعمال به تو بیاموزم ؟ عرض كرد: آرى، اى رسول خدا (ص) حضرت فرمود: خاموشى و خوش خلقى و ترك كار بیهوده. امام على (ع) نیز می‌فرمایند: در شگفتم از كسى كه سخنى مى‌گوید كه در دنیا سودى ندارد و در آخرت اجرى نخواهد داشت.

آثار بیهوده گویى در زندگی انسان

زمینه‌سازى گناهان زبان

سخن بیهوده، زمینه ورود انسان به وادى گناهان زبان را فراهم مى‌سازد؛ زیرا بیهوده گویى، از شهوت كلام سرچشمه مى‌گیرد و این اشتها به سخن گفتن، خطرهایى چون غیبت، دروغ، فرو رفتن در باطل و... را در پى دارد. چنان كه پیامبر (ص) مى‌فرماید: كسى كه بسیار سخن گوید، خطایش فراوان مى‌شود و كسى كه خطایش فراوان شود كار بیهوده اش فزونى مى‌گیرد و كسى كه بیهوده كارى اش فزونى گیرد، دروغش افزون مى‌شود و كسى كه دروغش فراوان شود، گناهانش بسیار مى‌شود... (دیلمى: ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۰۴)

از دست دادن امور مفید

هنگامى كه شخص به امور بى فایده سرگرم مى‌شود، از آن چه مفید و سودمند است، باز مى‌ماند؛ یعنى نه تنها سودى نمىبرد، بلكه منفعت‌هاى بسیارى را از دست مى‌دهد.

قساوت قلب

دورى از یاد خدا، دل را سخت مى‌كند، و نتیجه پر گویى در آن چه به كار نمى آید، كاهش ذكر خدا، و سرانجام آن، قساوت قلب است. رسول خدا (ص) مى‌فرماید: سخن در غیر یاد خدا را زیاد نكنید. همانا سخن بسیار در غیر یاد خدا، دل را سخت مى‌كند. همانا دورترین مردم از خدا، دل شخص سنگدل است.

تباه شدن عمر

كم ترین زیان كلام بیهوده براى شخص متكلم، تباه شدن عمر او است كه بزرگ‌ترین سرمایه زندگى او شمرده مى‌شود. انسان مى‌تواند از این بخش زندگانى، براى جهان آخرت خود توشه بردارد و البته با گفتن سخنان بیهوده كه هیچ فایده دنیایى و آخرتى ندارد، این فرصت از بین مى‌رود.

چه کنیم که از آفت زبان در امان بمانیم؟

دقت در پیامدهاى سخن بى فایده و یادآورى مستمر آن‌ها، سبب ترك این عادت ناشایست مى‌شود. بیهوده گو باید بداند كه عمر عزیزش بر نمى گردد؛ پس نباید آن را صرف كار بیهوده كند.

به یادآوردن ارزش والاى ذكر خدا و اندیشه در مبداء و معاد نیز او را بر ضد بیهوده گویى، تشویق و تحریك مى‌كند. شناخت نقش گفتار در میان دیگر رفتار، گامى بسیار مهم در ترك بیهوده گویى است. آن گاه كه انسان به اهمیت نقش سخن در زندگى آگاه شود، دیگر به گفتار بى فایده روى نخواهد آورد.

سرگرم شدن به كارهاى مفید و سودمند، كوششى مناسب براى ترك عادت بیهوده گویى است؛ زیرا پرداختن به بیهوده گویى انسان را از كارهاى سودمند باز داشته است؛ پس براى ترك آن باید به ضدش عمل كرد.

پرداختن به ذكر، دعا، مسائل مفید علمى و ارشاد و تربیت، از جمله امور مفیدى است كه انسان را از بیهوده‌گویى دور مى‌سازد.




طبقه بندی: مذهبی،
[ سه شنبه 20 مهر 1395 ] [ 12:31 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 58 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد