تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











تشکر و سپاس در مقابل نعمت‌ها، یکی از خصایص برجسته انسان و از کمالات عالیه او محسوب می‌شود. بر این اساس هر اندازه نعمت منعم بیشتر و بالاتر باشد، شکر و سپاس در مقابل او از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد شد. هیچ کس جز خداوند متعال به انسان‌ها، نعمت ارزانی نداشته است و در مقابل این نعمات نیز چیزی جز شکر و قدردانی از آدمی‌نمی‌خواهد. در این مجال به بررسی مقوله شکر در قرآن پرداخته می‌شود.
 مفهوم شکر
شکر در لغت مقلوب از «کشر» به معنای کشف بوده و ضد «کفر» که نسیان نعمت و پوشاندن آن است می‌باشد. به طور کلی شکر عبارت است از یاد آوردن و تصور نعمت و اظهار آن نعمت، به وسیله قلب و زبان.
 شکر در قرآن
در 75 آیه، واژه شکر و مشتقات آن به کار رفته است. این آیات به دو دسته کلی قابل تقسیم است. اول آیاتی که به شکر از نعمات مادی اشاره دارند و دوم آیاتی که به شکر از نعمات معنوی توجه می‌دهد.
 شکر از نعمات مادی
اکثر آیات شکر در قرآن، ناظر به این دسته است. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:1ـ «وَ هُوَ الَّذی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون‏»؛ «و اوست كسى كه دریا را مسخّر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید، و پیرایه‏اى كه آن را مى‏پوشید از آن بیرون آورید و كشتیها را در آن، شكافنده [آب‏] مى‏بینى، و تا از فضل او بجویید و باشد كه شما شكر گزارید». (نحل/14).خداوند در این آیه درصدد آن است تا به آدمی‌یادآور شود ضروریات زندگی نیز از نعمات الهی هستند و انسان در مقابل این موارد نیز باید شکرگزار باشد.2ـ «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ «و خدا شما را از شكم مادرانتان ـ در حالى كه چیزى نمى‏دانستید ـ بیرون آورد و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد كه سپاسگزارى كنید». (نحل/78)در این آیه، مسأله تولد و تعلیم انسان و دادن گوش و چشم و عقل را به او مطرح می‌فرماید. انسان باید شکرگزار این نعمات باشد زیرا بدون آن‌ها هیچ پیشرفت و علمی‌نداشت. 3ـ «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»؛ «پس، از آنچه خدا شما را روزى كرده است، حلال [و] پاكیزه بخورید، و نعمت خدا را ـ اگر تنها او را مى‏پرستید ـ شكر گزارید». (نحل/114) قرار گرفتن عبارت «و اشکروا لله» پس از «کلوا» نشان می‌دهد که نعمت، سبب لزوم و وجوب شکر از آن است.4ـ «إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا یَشْكُرُون»؛ «در حقیقت، خدا بر مردم، داراى بخشش است ولى بیشترشان سپاسگزارى نمى‏كنند». (یونس/60)فعل منفی «لا یشکرون» در این آیه، معنای داوری دارد یعنی «علیکم ان تشکروا» وظیفه شما در قبال این نعمت‌ها، شکرگزاری است.
 شکر از نعمات معنوی
در قرآن به برخی از نعمات معنوی که در اختیار انسان قرار داده شده‌اند و نیازمند شکرگزاری هستند اشاره شده است. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:1ـ شکر از دین و یکتاپرستی: «و آیین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‏ام. براى ما سزاوار نیست كه چیزى را شریك خدا كنیم. این از عنایت خدا بر ما و بر مردم است، ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى‏كنند». (یوسف/38)لازم به ذکر است حضرات انبیاء به توفیق و تأیید خداوندی از هر خطا و گناهی عصمت می‌ورزند اما این به دلیل جبر نیست بلکه از باب تأیید و تسدید است. خداوند نعمت نبوت را به ایشان اختصاص داد و خدا داناتر است که رسالت را در چه دودمانی قرار دهد.2ـ شکر از خدا و والدین به خاطر به دنیا آوردن و بزرگ کردن: «و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كردیم. مادرش به او باردار شد، سستى روى سستى. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است. [آرى، به او سفارش كردیم‏] كه شكرگزارِ من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه‏] به سوى من است». (لقمان/14).خداوند ولادت انسان و شیر دادن و از شیر گرفتن او را در این آیه مورد توجه قرار داده است. این دوران، دورانی بسیار مشکل است. زیرا در این دوران، مادر شب و روز باید به فرزند خود برسد. انسان نیز باید در برابر این نعمت گرانقدر، هم از خدا و هم از مادر، تشکر نماید.3ـ شکر از عفو و بخشش خدا: (بقره/52).پذیرش توبه از طرف خداوند یکی از نعمت‌هایی است که انسان از نفع دنیوی و اخروی آن بسیار استفاده خواهد برد.4ـ شکر به خاطر آموزش فن و علم به انسان: «و به [داوود] فن زره [سازى‏] آموختیم، تا شما را از [خطرات‏] جنگتان حفظ كند. پس آیا شما سپاس گزارید؟» (انبیاء/80).به راستی که هر فن و هنری که برای رفاه زندگی در دست بشر قرار دارد از جانب خدا است و او نباید به خود مغرور گشته و شکرگزار نباشد.
  نتایج شکرگزاری
طبق آیات قرآن، شکر، منافع مادی و معنوی فراوانی برای انسان به همراه دارد. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:1ـ افزونی نعمت: شکر نعمت‌های بی‌کران خداوندی، باعث برکت و افزون شدن آن‌ها می‌شود. همان‌گونه که حضرت حق چنین وعده داده است: « «و آن گاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنید، [نعمت‏] شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود». (ابراهیم/7).2ـ هدایت به راه راست: شکر نعمت، سبب می‌شود که خداوند انسان را به راه مستقیم برده و از راه شیطان دور نگه دارد و او را به مقامات بالاتر رهنمون نماید. خداوند در سوره نحل آیه 121، درباره حضرت ابراهیم (علیه السلام) می‌فرماید: «[و] نعمتهاى او را شكرگزار بود. [خدا] او را برگزید و به راهى راست هدایتش كرد». 3ـ عدم شکرگزاری باعث عذاب است: در آیات متعدد خداوند انسان را از ناسپاسی برحذر داشته و آن را به ضرر انسان می‌داند چون باعث هلاکت در دنیا و آخرت خواهد شد: «اگر سپاس بدارید و ایمان آورید، خدا مى‏خواهد با عذاب شما چه كند؟ و خدا همواره سپاس‏پذیر [حق‏شناسِ‏] داناست». (نساء/147).
  نتیجه
شکر، یعنی یادآوری نعمت و منعم با قلب و زبان که در 75 آیه، از مشتقات آن استفاده شده است که در آن‌ها موضوعات مختلفی برای شکر از خدا، مطرح گردیده است. شکر توفیقی است که خداوند رحمان، اسباب و وسائلش را به بشر مرحمت فرموده است تا انسان از منافع مادی و معنوی شکرگزاری بهره‌مند گردد.



طبقه بندی: اخلاق،
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 10:14 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
آنقدر نکوهیده و مذموم است که فاعلش را خصم پروردگار خوانده‌اند و خودش را هم ردیف دشمن و خشکسالی. سخن از دروغ است؛ همان که با شرک با خدا همسان و در یک رده.

یک ضدهنجار و معضل بشدت سرزنش شده که از سوی پیشوایان و بزرگان به ویران‌کننده ایمان، زشت‌ترین بیماری، نشانه نفاق، بزرگ‌ترین گناه، سبب خذلان الهی، کم‌کننده رزق و روزی، بدتر از می ‌و قمار و ربا، دری از درهای نفاق، مانع چشیده‌شدن طعم ایمان و سرچشمه همه گناهان تعبیر و عاملش بی‌ایمان و ملعون و مستحق عذاب الهی نامیده شده است.

در قرآن کریم آمده است: تنها کسانی دروغ‌پردازی می‌کنند که به آیات خدا ایمان ندارند و آنان خود دروغگویانند. (سوره نحل، آیه 15)‌.

و در آیات دیگری، دروغگو مستحق لعن و سزاوار خشم پروردگار است و هدایت نخواهد شد که این یک وعده الهی است.

مردی از رسول خدا(ص) پرسید: چه عملی سبب دخول در آتش است؟ حضرت فرمود: دروغ، زیرا دروغ سبب فجور و فجور سبب کفر و کفر سبب دخول در آتش است.

در فرهنگ لغات معین در برابر کلمه دروغ چنین عباراتی را می‌خوانیم: سخن ناراست، خلاف حقیقت، قول ناحق و کذب.

آنچه در مذمت دروغ گفته شد شاید قطره‌ای باشد از دریایی که از بزرگان دین و اخلاق گرفته تا فلاسفه و متفکران، همه و همه علیه‌ آن تاخته‌اند؛ در عمل اما، آنچه در سطح جامعه بوضوح قابل رویت است نه‌تنها رواج که همه‌گیرشدن این پدیده شوم اجتماعی است. آشنایی نقل می‌کرد با افتخار البته که من در شبانه‌روز تنها کلمه راستی که از زبانم شنیده می‌شود، شب هنگام و در لحظه ورود به خانه است که وقتی همسرم می‌پرسد: کیه؟ می‌گویم: منم، همین و بس و مابقی‌اش دروغ است و پشت هم‌اندازی و شامورتی بازی.

البته بسیارند کسانی که در روز و شب به وفور دروغ می‌گویند، اما خودشان خبر ندارند، از آنجا که می‌پندارند آنچه از سخن ناراست بر زبان خود جاری می‌کنند، نه دروغ که زرنگ بازی و از زمانه عقب نماندن و اسلوب کاسبی و رسم زندگی است و این همان تبدیل یک ضدارزش به ارزش در سطح جامعه است؛ دروغگو نه تنها مورد شماتت قرار نمی‌گیرد که به عنوان یک انسان موفق با اقبال جامعه نیز مواجه می‌شود.

دستاوردی شوم

دروغ علاوه بر تیرگی و سیاهی‌ای که بر دل و جان گوینده‌اش برجا می‌گذارد، آثار برونی و زیان‌های اجتماعی نیز کم ندارد. بی‌آبرویی، رسوایی، اضطرار، بی‌اعتباری، زائل‌شدن ایمان، بدبینی مردم، فقر، فراموشی، پرده دری و بی‌شرمی از عوارض زیانباری است که دروغ برای گوینده‌اش به ارمغان خواهد آورد؛ ارمغانی شوم.

دروغگو اعتبار و آبرویش را در جامعه از دست خواهد داد، به علت آن که دروغ را ابزار رسیدن به هدف و مطلوبش قرار داده، نوعی شرک خفی را پذیرفته و ایمانش را معامله کرده، دیر یا زود آبرویش بر باد خواهد رفت، سوءظن و بدبینی مردم را بر خود برمی‌انگیزاند، اعتباری ندارد و فقر گریبانش را می‌گیرد، شرم و حیایش تباه می‌شود و بر اثر مکرر دروغ گفتن، فراموش کار می‌شود و مضحکه خاص و عام.

آثار منفی اجتماعی‌اش اما شاید پررنگ‌تر باشد، بخصوص که قبحش را از بین می‌برد و نهادینه‌اش می‌کند در بین اقشار، خصوصا کودکان و نوجوانان و چون نهادینه شود و سامان گیرد، حس اعتماد عمومی جامعه را یکسره نابود می‌کند و این بی‌اعتمادی، انواع و اقسام ناهنجاری‌های اخلاقی و اجتماعی را با خود به همراه خواهد آورد؛ دستاوردی شوم.

حضرت علی(ع) می‌فرماید: دروغگو با مرده برابر است؛ زیرا برتری انسان زنده بر مرده این است که مردم به او اعتماد می‌کنند و برای سخن او ارزش قائل هستند، اما هنگامی که به سخن او اعتمادی نباشد، زندگی او پوچ و باطل است.

گناهی که توجیه ندارد

شگفتا که با وجود تاکیدات بی‌شمار شرع مقدس بر راستی و درستی و پرهیز از ناراستی و دروغ، عده‌ای با تمسک به برخی احکام، حقیقت را وارونه جلوه داده برای آسمان و ریسمان بافتن خود حجت شرعی می‌تراشند. به طور مثال عنوان می‌کنند که تقیه مجوزی است برای دروغ گفتن یا اسلام دروغ مصلحتی را جایز شمرده و حتی توصیه کرده است.

در دین اسلام، دروغ از منظر اخلاق از بزرگ‌ترین گناهان است و به لحاظ شرعی از حرام‌های مسلم. از دیدگاه تمام مراجع تقلید دروغ مصلحتی هم اگر توجیهی برای دروغ منفعتی باشد حرام است. اسلام تقیه را تنها در مقام اضطرار و اکراه جایز دانسته، آن هم با شرایطی تعریف شده.

یک پژوهشگر علوم دینی، تقیه را با دروغ کاملا متفاوت می‌داند و می‌گوید: برای آن که کلامی دروغ تلقی شود، دو پایه و دلیل اصلی نیاز است؛ دروغ خبر و دروغ مخبر یعنی هم اصل خبر دروغ باشد و هم گوینده به آن باور نداشته باشد در حالی که در تقیه ممکن است سخنی گفته شود که ظاهری دارد، اما مقصود گوینده چیز دیگری باشد و شنونده تنها متوجه همان ظاهر سخن شود. به عبارت دیگر، در تقیه گوینده به آنچه می‌گوید اعتقاد دارد، اما آنچه خبر می‌دهد دوپهلو است.

حجت‌الاسلام عبدالله جلالی در گفت‌وگو با جام‌جم در‌باره خط قرمزهای اسلام درباره دروغ اظهار می‌دارد: شرع مقدس در مواردی دروغ گفتن را جایز می‌شمرد، اما با شرایط و تعریف خاص خودش. مثلا در روایات آمده است انسان می‌تواند به سبب خطر مالی و جانی سنگینی که تهدیدش می‌کند، دروغ بگوید، اما به شرطی که واقعا جانش در خطر باشد یا منظور از خطر مالی، چالشی است که تمام هستی و زندگی یک فرد را زیر و رو کند، وگرنه در هر معامله‌ای ضرر و زیان وجود دارد و به هیچ عنوان کسی حق ندارد با این توجیه که ممکن است ضرر کند دروغ بگوید.

در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است خداوند دروغ گفتن را برای اصلاح بین مردم دوست دارد. (میزان الحکمه، حدیث17474)‌

حجت‌الاسلام جلالی فلسفه این روایت را اولویت قائل‌شدن برای یک مصلحت والاتر که همان نبود دشمنی و کینه میان انسان‌هاست، ذکر می‌کند و می‌گوید: شرع مقدس زمینه و بستری فراهم کرده که اگر فردی می‌تواند با مهارت، صلحی را بین دو انسان برقرار سازد حتی با گفتن دروغ، این مهم را انجام دهد.

مدیر شبکه قرآن و معارف سیمای قم تاکید می‌کند که مهم، مهارت و تکنیک میانجی است که چگونه دل دو طرف دعوا به هم نزدیک و دشمنی‌ها را به دوستی تبدیل کند.

دفع شر ظالمان و غالب‌شدن بر دشمنان از دیگر مواردی است که در شرایط اضطرار برای دستیابی به آن می‌توان به دروغ متوسل شد.

همسرتان را سر کار نگذارید

و باز در روایتی آمده است؛ انسان در برابر تقاضاهای همسر که بالاتر از توانش و خارج از عرف باشد، اجازه دارد برای راضی‌کردن او به مصلحت روی آورد و با وعده‌های امیدوارکننده قانع اش کند.

حجت‌الاسلام جلالی اما، وعده‌های پوچ و توخالی را باعث فروریختن دیوار اعتماد میان زن و شوهر می‌داند و یادآور می‌شود: شوهر زمانی می‌تواند برای به دست آوردن دل همسرش قول و قراری با او بگذارد که خودش نیز تمام توان و قوه‌اش را به کار گیرد و از هیچ کوششی دریغ نکند.

این پژوهشگر علوم دینی با انتقاد از این که گاهی وقت‌ها جایگاه اصل و فرع در روابط ما عوض می‌شود، ادامه می‌دهد: وعده‌های این چنینی میان زن و شوهر نباید زیاد شود چراکه زندگی بر اصل صداقت و راستی است. متاسفانه گاهی آن قدر به استثناها شاخ و برگ می‌دهیم که اصل مساله زیر سوال می‌رود. اسلام اگر چنین اجازه‌ای را به مرد داده، فقط برای این است که او فرصت بیشتری در اختیار داشته باشد برای تامین نیازها و خواسته‌های همسرش و گرنه اعتماد و صداقت میان افراد خانواده به هیچ عنوان نباید خدشه‌دار شود.

غیر از این چند مورد که مختصر به آن پرداخته شد، اسلام در هیچ گزینه دیگری دروغ را مجاز نمی‌شمارد و همه آنچه میان عامه مشهور است به دروغ‌های مصلحتی، دروغ‌های منفعتی است که دروغگویان برای سرپوش گذاشتن بر عمل زشت خود نام دیگری بر آن نهاده‌اند.

مواجهه جامعه با چالش ایمانی

دروغ مذموم است، چه از دیدگاه شرع و چه از منظر عقل، عوارض شوم هم بسیار دارد؛ در جامعه ما اما نه‌تنها به وفور شنیده می‌شود که حتی تبدیل به یک ارزش و هنجار هم شده است. چه عواملی دست به دست هم داده‌اند تا قبح دروغ در میان مردم از بین برود و باوجود نهی شدن، مانوس و مالوف با آن باشند.

به اعتقاد حجت‌الاسلام جلالی، جامعه ما هم‌اکنون با یک چالش ایمانی روبه روست. باور به حضور خداوند و نظارتش بر اعمال و گفتار کمرنگ شده و همین ضعف ایمان، کلید دروغ گفتن است. انسانی که باور ندارد روزی باید پاسخگوی کردار و گفتارش باشد، قطعا به گناه و از جمله دروغ مبتلا می‌شود.

مدیر شبکه قرآن و معارف سیمای قم با تاکید بر این که تظاهر به گناه نباید در جامعه رواج پیدا کند، می‌گوید: برخی از مردم خیال می‌کنند با تمسک به دروغ می‌توانند خیلی زود و براحتی به خواسته‌هایشان برسند و این یکی از وسوسه‌های شیطان است. ما شیطان را دست‌کم می‌گیریم؛ شیطانی که قرآن از آن به عنوان دشمن مبین یاد می‌کند.

جامعه باید حساس شود

حجت‌الاسلام جلالی پیشنهاد می‌دهد در مواجهه با انسان‌های دروغگو، آموزش و ارشاد در پیش گرفته شود و نتایج و فواید دروغ و راستی به تفکیک برای اقشار جامعه مورد واکاوی قرار بگیرد.

این دین پژوه اضافه می‌کند: دروغ می‌تواند انسان را حتی تا مرحله مرگ پیش ببرد. باید عوارض و پیامدهای دروغ را که اصلی ترینش فساد ایمان است برای مردم توضیح داد. راهکار دیگر حساس‌شدن جامعه به دروغ است. امر به معروف و نهی از منکر تنها در حجاب و عفاف خلاصه نمی‌شود. هر فردی اگر در اطرافیانش کسی را می‌بیند که زبان به دروغ گشوده، باید مقابلش بایستد و تذکر دهد. این تذکرها می‌تواند راه را بر دروغ ببندد.

وی به والدین توصیه می‌کند نزد فرزندان‌شان از هرگونه دروغگویی بپرهیزند که اگر کودک از درون خانواده با دروغ انس بگیرد، پس از ورودش به اجتماع و تاثیرپذیری از دیگر دروغگویان، این صفت مذموم در وجودش نهادینه می‌شود.




طبقه بندی: اخلاق،
[ پنجشنبه 2 مرداد 1393 ] [ 01:00 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
صبر؛ ضرورت زندگی
تاب‌آوری و صبر کردن از ضروریات زندگی است؛ زیرا همواره انسان‌ها گرفتار انواع و اقسام مصیبت‌هایی هستند که یا برخاسته از گناهان و خطاهای آنان و یا برخاسته از سنت الهی آزمون و ابتلا است.(بقره، آیه 155؛ عنکبوت، آیه 2)
در زندگی دنیایی تکالیفی برعهده انسان است که انجام آنها صبر را می‌طلبد. این تکالیف در دو شکل واجبات و محرمات، نیازمند آن است که انسان دارای صبر باشد. خداوند در آیه 46 سوره انفال به‌صراحت بیان می‌کند که اطاعت الهی و پیامبر(ص) نیازمند صبراست. در آیه 132 سوره طه و آیات 114 و 115 سوره هود مراقبت و مداومت بر انجام فریضه نماز و امر به خانواده در این زمینه نیازمند صبر بسیار دانسته شده است. چنان‌که انجام عبادات (مریم، آیه 65)، برپایی نماز شب و تهجد شبانه(فرقان، آیات 64 تا 75)، جهاد(بقره، آیات 153 تا 155)، روزه (بقره، آیه 45 و روایات تفسیری)، رهبری امت(یونس، آیه 109) و دیگر واجبات نیازمند صبر و تحمل است که در آیات قرآنی به آن اشاره شده است.
همچنان که رهایی از معصیت و اجتناب از آن نیز نیازمند صبر است. خداوند در آیات 68 و 75 سوره فرقان رعایت عفت دامن و پرهیز از زنا را امرى نیازمند صبر دانسته است. همچنین اجتناب از شرک(همان)، شهادت ناحق(همان)، قتل (همان)، شهوت جنسی(نساء، آیه 25) و مانند آنها نیازمند صبر و تاب‌آوری است.
بر اساس آیات قرآنی سربلند بیرون آمدن از آزمون‌ها و سنت‌های الهی در امتحان و ابتلا نیازمند صبر است. (بقره، آیات 155 و 249؛ آل‌عمران، آیه 186)
صبر؛ شکیبایی در برابر مشقت‌ها
انسان در برابر مصیبت‌ها وسختی‌های زندگی می‌تواند دو شیوه متفاوت در پیش گیرد: 1. صبر کرده و با آن به شکلی کنار آید تا بتواند از آن مصیبت بهره گیرد یا آن مصیبت به آسانی بگذرد بی‌آنکه در راه رسیدن به هدف اصلی مانعی شود؛ 2. فزع و بی‌تابی کند و واکنش‌های عصبی و هیجانی از خود بروز دهد و نومید شود. حزن و اندوه از دست دادن، او را چنان دربرگیرد که از هرگونه حرکت و اقدامی برای جبران یا بهبود یا تغییر اوضاع دست بردارد.
بی‌گمان روش نخست بهتر است؛ زیرا تا زمانی که مرگ نرسیده هر چیزی قابل جبران است اما بی‌تابی و فزع به معنای پذیرش شکست بدون جبران است، به طوری که شخص را از همه چیز محروم می‌کند و افزون بر مصیبت، مصیبت دیگری را خود رقم می‌زند که سنگین‌تر و سخت‌تر از مصیبت پیشین است.
براساس آموزه‌های قرآنی انسان در برابر سه نوع از دشواری‌های گوناگون نه تنها باید صبر کند، بلکه باید حلم بورزد و شکل کمالی صبر را به نمایش گذارد.این دشواری‌ها عبارتند از: 1. تکالیف شرعی و واجبات الهی که برای دست‌یابی به رشد و کمالات باید آنها را انجام دهد و همه شرایط تحقق و موانع پیش روی تکالیف و انجام آن را بردارد که گاه نیازمند ایثار و انفاق مالی و جانی و عرضی است. به عنوان نمونه جهاد نظامی و روزه نیازمند ایثار جان و مال و اسارت و ذلت خویشان و مانند آن  است؛ 2. ترک معصیت که خود یکی از سخت‌ترین آزمون‌هاست؛ زیرا در بیشتر موارد ترک و اجتناب، ناظر به اموری چون ترک شهوت و غضب است که بسیار سخت و دشوار است؛ چرا که هواهای نفسانی و خواسته‌های درونی دوست ندارد که شهوت‌های غذایی و جنسی و اعتباری چون مقام و منصب و پول و ثروت و قدرت را کنار بگذاریم و به عنوان محرمات آنها را انجام ندهیم. بگذریم از دشمن درونی که ابلیس و شیاطین پیروش هستند و همیشه با وسوسه بر آن هستند که انسان شهوتی را انجام دهد که مطابق طبع، غریزه، خواسته نفسانی و هواهای آن است.3. آزمون‌های الهی که در دو شکل شر و خیر بروز می‌کند و انسان را به اشکال گوناگون به بازی می‌گیرد تا سیه روی شود هر که در او غش باشد و تنها اهل خلوص سربلند از این آزمون الهی بیرون آیند.
پیامبر گرامی اسلام(ص) براساس آموزه‌های قرآنی به این سه نوع دشواری و صبردر برابر آنها اشاره می‌کند و می‌فرماید: اَلصَبرُ ثَلاثَةٌ: صَبرٌ عِندَ المُصیبَةِ، وَ صَبرٌ عَلَى الطاعَةِ وَ صَبرٌ عَنِ المَعصیَةِ؛ صبر سه نوع است: صبر در هنگام مصیبت، صبر بر طاعت و صبر بر ترك گناه.(كافى، ج2، ص91، ح15)
صابر با تاب‌آوری و بی‌تابی نکردن در برابر این امور سه‌گانه نشان می‌دهد که اهل صبر است. نشانه‌های وجودی صبر در انسان نیز این است که پیامبر(ص) می‌فرماید: عَلامَهًْ الصابِرِ فى ثَلاثٍ: أوَلُ‌ها أن لا یَكسِلَ، وَالثانیَهًْ أن لا یَضجَرَ، وَالثالِثَهًْ أن لا یَشكُوَ مِن رَبِهِ تَعالى؛ لأِنَهُ إذا كَسِلَ فَقَد ضَیَعَ الحَقَ، وَ إذا ضَجِرَ لَم یُؤَدِ الشُكرَ، وَإذا شَكا مِن رَبِهِ عَزَوَجَلَ فَقَد عَصاهُ؛شخص  صبور سه نشانه دارد: اول آنكه سستى نمی‌كند، دوم آنكه افسرده و دلتنگ نمی‌شود و سوم آنكه از پروردگار خود شِكوه نمی‌كند ؛ زیرا اگر سستى كند، حق را ضایع كرده و اگر افسرده و دلتنگ باشد شكر نمی‌گذارد و اگر از پروردگارش شكوه كند او را معصیت كرده است .( علل‌الشرایع، ج2، ص498، ح1)
امیرمومنان علی(ع) نیز می‌فرماید: اَلصَبرُ اَن یَحتَمِلَ الرَجُلُ ما یَنوبُهُ وَ یَكظِمَ ما یُغضِبُهُ؛ صبر آن است كه انسان گرفتارى و مصیبتى را كه به او می‌رسد تحمل كند و خشم خود را فرو خورد.(غررالحكم، ج2، ص69، ح1874)
البته در برخی از موارد فراتر از صبر لازم است که انسان از حلم برخوردار باشد که اوج و درجه کمالی صبر است. حلم زمانی پدید می‌آید که عقلانیت و جزمیات و ذهنیات و حکمت عقلانی با حکمت عملی و عزم و اراده قوی جمع شود. اگر این حلم با علم همراه شود می‌توان گفت که همه موفقیت‌ها تثیبت شده خواهد بود.
در آیات قرآنی بیان شده که صبر دارای مراتبی است؛ یعنی همانند اسلام و ایمان و تقوا دارای مراتب و درجات شدت و ضعف است. (انفال، آیات 65 و 66) در روایات بیان شده که اوج و کمال صبر همان حلم است.
به هر حال با توجه به شرایط زندگی بشر در دنیا، لازم است که انسان به مهم‌ترین صفت و سلاح زندگی یعنی صبر مجهز شود؛ چرا که حتی علم‌آموزی و رفتار ساده و طبیعی در زندگی به این عنصر و صفت الهی متکی و متوقف است. (کهف، آیات 67 و 72 و 75)
عوامل بوجودآورنده صبر
برای اینکه صبر در انسان تحقق یابد غیر از منشا و خاستگاه آن که همان خداوند تعالی است(صافات، آیات 102 و 106؛ بقره، آیه 250؛ نحل، آیه 127) عوامل و موجباتی می‌خواهد که در اینجا به آنها اشاره می‌شود.
1-  آگاهی: آگاهى و شناخت از فلسفه حوادث پیش آمده (کهف، آیه 68)، آگاهى از سرنوشت گذشتگان(هود، آیه 49)، آگاهى از جهل ریشه‌دار و انكارهاى جاهلانه دشمنان(روم، آیات 58 تا 60) و آگاهى از قوانین و سنتهاى الهى زمینه‌ساز صبر در آدمی است. بنابراین، نقش علم و آگاهی نسبت به مسایل می‌تواند در ایجاد صبر در شخص موثر باشد.
2-  اراده قوی: خداوند در آیاتی بر عزم و اراده قوی به عنوان یکی از مهمترین موجبات و عوامل صبر اشاره دارد که از آن جمله می‌توان به آیه 186 سوره آل‌عمران، 17 سوره لقمان، 43 سوره شوری و 35 سوره احقاف اشاره کرد.
3- استغفار: استغفار از گناهان زمینه‌ساز صبر و شكیبایى است.(توبه، آیه 55) در حقیقت کسی که گناهی کرده با استغفار از خداوند این فرصت را برای خود فراهم می‌آورد تا بی‌تابی و جزع و فزع نکند و تحت رحمت الهی قرار گیرد.
4-  اعتقاد به معاد: باور به رستاخیز و اعتقاد به معاد و روز جزا از موجبات پایمردى در برابر سختی هاست.(بقره، آیات 45 و 46 و 249) کسی که ایمان به معاد و باور به كیفر شدن كفار در آخرت دارد در برابر فشارهای مخالفان و دشمنان (معارج، آیات 1 تا 5) و در برابر عنادورزى مخالفان صبر پیشه می‌کند.(غافر، آیات 70 تا 77) چنانکه باور به نزدیکی معاد موجب می‌شود که صبر شخص افزایش یابد و در برابر مصیبت‌ها، سختی‌ها و فشارهای دشمنان شکیبایی ورزد.(معارج، آیات 5 تا 7)
5-  امانتدارى: از موجبات شكیبایى در برابر شر و بدى است. به این معنا که امین با امانت‌داری خویش زمینه صبر را در خود ایجاد می‌کند و از صابران می‌شود. (معارج، آیات 19 تا 32)
6-  امتحان: شكیباسازى و توانمند كردن روحیه مردم، فلسفه آزمایش آنان از سوى خداوند است. بنابراین می‌توان گفت که امتحانات الهی در اشکال گوناگون آن، موجب توانمندسازی و تاب‌آوری مردم می‌شود و صبر ایشان را ایجاد یا افزایش می‌دهد. (بقره، آیه 155؛ آل‌عمران، آیه 186؛ هود، آیات 7 تا 11؛ فرقان، آیه 20)
7-  امید به امداد خدا: امید انبیا و مؤمنان به امداد الهى پشتوانه صبر و مقاومت آنها (بقره، آیه 214) و تاب‌آوری ایشان در برابر شداید(یوسف، آیه 83) و دست‌یابی به صبر جمیل و پسندیده می‌شود. (یوسف، آیه 83)
8- امید به بهشت: آرزوى ورود به بهشت مقتضى صبر و پایدارى در سختی‌هاست که خداوند در آیاتی از جمله 214 سوره بقره و 142 سوره آل‌عمران به آن توجه داده است.
9-  انفاق مالی: اختصاص دادن سهمى مشخص از مال خود به نیازمندان از اسباب صبر در برابر مشكلات و مصیبت‌‌ها و تکالیف سخت الهی است.(معارج، آیات 19 تا 25)
10-  ایمان: شکی نیست که ایمان نقش کلیدی در زندگی بشر به ویژه در مسئله صبر در برابر مشکلات، تکالیف، مصیبت‌ها، آزمون‌ها و مانند آن دارد. به عنوان نمونه ایمان به پیروزى اهل تقوا زمینه‌ساز صبر در برابر مشكلات است (اعراف، آیه 128؛ هود، آیه 49؛ نحل، آیه 127 و 128)، همچنین باور و توجه به عالمانه و حكیمانه بودن افعال الهى (یوسف، آیه 83)، ویا توجه و ایمان به رزاقیت خداوند(طه، آیه 132)، و نیز توجه به بصیر بودن خدا (فرقان، آیه 20)، یا حتمی بودن پاداش الهی(یوسف، آیه 90)، توجه به توکل و نقش آن (مزمل، آیات 9 و 10) و مانند آنها نقش تعیین‌کننده‌ای در ایجاد و افزایش صبر انسان دارد.
11- بصیرت: بصیرت و درك عمیق، از عوامل صبر و شكیبایى است که خداوند در آیات 65 و 66 سوره انفال و 19 و 20 سوره رعد به آن توجه داده است.
12-  بینش توحیدی: جهان‌بینى توحیدى مؤمنان (از خدا بودن و به سوى او بازگشتن) دلیل صبر آنان در برابر سختی‌هاست. این بدان معناست که توحید به ویژه توحید فعل، نقش تعیین‌کننده در ایجاد و تقویت صبر در بشر دارد.(بقره، آیات 155و156)
13-  پاکدامنی و عفت: پاكدامنى از موجبات شكیبایى در برابر شرور و بدی‌ها و بدکاری‌هاست که خداوند در آیات 19 تا 31 سوره معارج به آن اشاره کرده است.
14-  تدبر در سرگذشت‌ها: تدبر و تامل در سرگذشت‌ها به ویژه پیامبرانی چون ایوب (ع) و موسی(ع) و یوسف(ع) و یعقوب(ع) و مانند آنها می‌تواند در ایجاد و افزایش صبر، مفید و سازنده باشد. (ص، آیات 41 تا 44؛ غافر، آیه 55)
15-  ترس از عذاب و کیفر: ترس از عذاب خداوند از عوامل شكیبایى در سختی‌هاست که از آیات 19 تا 28 سوره معارج این معنا به دست می‌آید.
16-  تسبیح خدا: تسبیح و ستایش پروردگار در صبح و شام، زمینه استوارى روح و دستیابى به صبر در برابر ناگواریهاست. (طه، آیه 130؛ غافر، آیه 55؛ ق، آیه 39)
17- تواضع: فروتنی از عوامل دستیابى به صبر است که در آیات 34 و35 سوره حج به آن اشاره شده است.
18- توجه به اسوه‌های صبر: توجه به اسوه‌هاى صبر تقویت كننده روحیه شكیبایى در انسان است.خداوند بار‌ها در قرآن به مشکلات و فشارهایی که پیامبران تحمل کرده‌اند اشاره نموده تا صبر پیامبر(ص) و مومنان افزایش یابد.(آل عمران، آیه 164؛ انعام، آیه 34؛ انبیاء، آیات 83 و85؛ ص،آیات17 و 41 و 44)
همچنین خشوع (بقره، آیه 45)، خردمندی و تعقل (رعد، آیات 19 و 22)، داشتن خصلت‌های نیک (فصلت، آیات 34 و 35)، سجده  (انسان، آیات 24 و 26)، شب زنده‌داری (طه، آیه 130)، نماز و مداومت بر آن (معارج، آیات 19 تا 23)، وفای به عهد (معارج، آیات 19 تا 32)، یاد خدا (انسان، آیات 24 و 25)، یقین به آیات الهی(سجده، آیه 24) و مانند آنها از موجبات ایجاد یا تقویت صبر و حلم و بردباری و شکیبایی است.
عوامل و آثار بی‌صبری
برای اینکه علت و عامل بی‌صبری دانسته شود می‌توان به همین امور که گفته شد توجه داد؛ چرا که فقدان آنها موجب بی‌صبری و بی‌تابی می‌شود.
اما برخی از عوامل بی‌تابی که قرآن بیان کرده می‌تواند به ما کمک کند تا درک درستی از بی‌تابی و فقدان صبر داشته باشیم.
1- حرص و آز: حرص و آزمندى انسان عامل بىصبرى او به هنگام ابتلا به شداید است که خداوند در آیات 19 و 20 سوره معارج به آن توجه داده است.
2- خردناباوری: عدم تعقل، از عوامل ناشكیبایى است که خداوند در آیات 4 و 5 سوره حجرات بدان اشاره می‌کند و می‌گوید که چگونه عدم تعقل نداكنندگان پیامبر(ص) از بیرون حجره‌هاى آن حضرت(ص) ،از عوامل ناشكیبایى آنان بوده است.
3- شرور: شرور از عوامل بی‌صبری انسانهاى حریص است که خداوند در آیات 19 و 20 سوره معارج به آن اشاره کرده است.
4- یکنواختی: گاه برخی از امور مانند یکنواختی موجب بی‌تابی افراد می‌شود، چنانکه یكنواختى غذاى بنى‌اسرائیل سبب بی‌صبری و اعتراض آنان به موسى(ع) شده بود. (بقره، آیه 61)
اما آثار این بی‌تابی را می‌توان در زندگی این افراد به سادگی شناسایی کرد. از جمله این آثار که برای بی‌تابی و بی‌صبری در قرآن اشاره شده می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- حزن و اندوه: مبتلا شدن یونس(ع) به غم و اندوه در اثر بىصبرى در برابر تكذیب قومش نمونه‌ای از گزارش قرآن درباره آثار بی‌تابی است.(قلم، آیه 48)
2- خواری و ذلت: ناشكیبایى و بی‌تابی در برابر دشمن زمینه خفت و خوارى انسان است که در آیات 58 و60 سوره روم به آن اشاره شده است.
3- سرزنش: بی‌تابی موجب سرزنش دیگران می‌شود. انسانی که بی‌تابی می‌کند از سوی دیگران سرزنش و توبیخ خواهد شد. در قرآن بیان شده که بى‌صبرى بنى‌اسرائیل در مورد غذاى خود سبب سرزنش آنان از سوى خدا شده است.(بقره، آیه 61)
4- شکست و ناکامی: ناشكیبایى در برابر هجوم حوادث از عوامل شكست انسانهاست که آیه 164 سوره آل عمران به آن پرداخته است.
5- محرومیت: بی‌صبرى موجب از دست دادن امكانات بهتر و محروم شدن از آن است که خداوند در آیه 61 سوره بقره با اشاره به داستان یهود بر آن تاکید دارد.
این‌ها تنها بخشی از آثار بی‌تابی و بی‌صبری است. اگر به آثار صبر توجه شود معلوم می‌گردد که بی‌صبری چه تاثیر منفی در زندگی بشر به جا می‌گذارد؛ زیرا در آیات قرآنی بیش از شصت مورد آثار برای صبر و حلم بیان شده است.
این امر گویای آن است که بی‌صبری و بی‌تابی تا چه اندازه می‌تواند آثار سوء در زندگی بشر داشته باشد و مسلما فقدان شصت نعمت که از آثار بی‌صبری است به معنای تحول جدی و منفی در زندگی بشر است.



طبقه بندی: اخلاق،
[ جمعه 20 تیر 1393 ] [ 10:10 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

شاید این سوال بارها و بارها در ذهن شما نقش بسته است که چرا در اطراف ما بعضی اینقدر پول و ثروت دارند که نمی دانند با ثروت خودشان چه کار کنند و بعضی اینقدر فقیر و مستضعف هستند که برای یک لقمه نان شبشان محتاجند و شب و روز تلاش و کوشش می کنند اما به جایی نمی رسند؟


فقر

با اینکه هر دو گروه شب و روز تلاش می کنند اما آن عده که فقیر هستند انگار سرعتشان خیلی کمتر از سرعت پول و ثروت است که هر چه میدوند باز به آن نمی رسند ولی برای عده ای دیگر سرعت ثروت آنقدر کم است که با یک پیاده روی ساده هم می توانند به آن نزدیک شوند؟

رمز و راز این تفاوت ها در چیست؟ و آیا این تفاوت ها تأثیری در زندگی ما دارد و اصلاً بهتر نبود که همه انسان ها یا فقیر بودند و یا اینکه همه ثروتمند بودند تا اینکه دیگر هیچ وقت فقیران به حال و روز ثروتمندان حسرت نخورند و مرهمی بود برای بدبختی و نداریی آنها؟

برای یافتن پاسخ این سوالات لازم است آیات متعددی از قرآن کریم را مورد بررسی قرار دهیم تا با رهنمودهای روشن کننده قرآن پاسخی درست و صحیح را برای این سوالات بیابیم؟

یکی از مسائلی که در قرآن کریم به طور گسترده به آن پرداخته شده مسئله رزق و روزی است چرا که دغدغه بسیاری از افراد است و برای تأمین رزق و روزی خود از هیچ تلاش و کوششی مضایقه نمی کنند .

(إِنَّ رَبَّكَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ كانَ بِعِبادِهِ خَبیراً بَصیراً : بى‏گمان، پروردگار تو براى هر كه بخواهد، روزى را گشاده یا تنگ مى‏گرداند. در حقیقت، او به [حال‏] بندگانش آگاه بیناست.)(الإسراء: 30)

آنچه در این آیه قابل توجه است این می باشد که این آیه با کلمه ربک شروع شده است که از این تعبیر بسیار زیبا فهمیده می شود که عالم تحت تدبیر مدیری مدبر و علیم و حکیم اداره و تنظیم می شود و در نتیجه تفاوت رزق و روزی افراد نیز کاملاً حکیمانه و تحت تدابیر ویژه خداوند است و هرگز بدون دلیل نخواهد بود.

 

چرا همه انسان ها ثروتمند نشدند؟

این سوالی است که در طول تاریخ مطرح بوده و عده زیادی دوست داشتند که ثروتمند شوند اما هرچه درب خانه ثروت را زدند هرگز جوابی داده نشد و دری به روی آنها باز نشد. خداوند متعال در یکی از آیات الهی به پاسخ این سوال پرداخته و فرموده است:

(وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَ لكِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبیرٌ بَصیر: و اگر خدا روزى را بر بندگانش فراخ گرداند، مسلّماً در زمین سر به عصیان برمى‏دارند، لیكن آنچه را بخواهد به اندازه‏اى [كه مصلحت است‏] فرو مى‏فرستد. به راستى كه او به [حال‏] بندگانش آگاهِ بیناست.)( الشورى: 27)

برنامه‏ها و سنّت‏هاى الهى متعدّد و داراى مراحلى است. همان گونه كه كنترل رزق براى جلوگیرى از فساد یك سنّت عمومى است، توسعه رزق و مهلت دادن به مرفّهان نیز یك سنّت است كه براى آزمایش بكار مى‏رود. پس قانون عمومى و كلى، كنترل رزق است ولى گاهى براى آزمایش مردم توسعه‏اى داده مى‏شود

البته باید توجه داشت که در عین اعتقاد به تقسیم رزق و روزی از جانب خداوند متعال انسان نیز باید سعی و تلاش و فعالیت خود را در راه رسیدن به رزق و روزی خود به کار ببندد چرا که افراد در رسیدن به رزق و روزی خود به سه گروه تقسیم می شوند:

1) بیکار و تنبل

این گروه که با داشتن نیرو و توان و استعداد فکری و جسمی هرگز به دنبال کار و تلاش و کوشش نمی روند طبیعی است که به رزق و روزی خودشان نمی رسند و هیچ کسی را به غیر از خود نباید ملامت و سرزنش کنند .

2) پر کار اما بی قید به احکام الهی

در مقابل این افراد هم عده ای هستند که هرگز از تلاش و کوشش خود برای رسیدن به رزق و روزی کم نمی گذارند اما از لحاظ رعایت حلال و حرام و مسائل شرعی و احکام الهی کاملاً بی قید هستند و هیچ گونه اعتنایی به این مسائل ندارند. این گروه هم طبق وعده و تقدیر خداوند با داشتن همه امکانات در زندگی خود هرگز طعم لحظه ای آرامش و آسایش را نمی چشند چرا که خداوند متعال وعده داده است که:

(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى: و هر كس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگىِ تنگ [و سختى‏] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى‏كنیم.)(طه:  124)

تلاش

 

3) پر کار و متقی

این گروه علاوه بر تلاش و کوشش سعی می کنند تا جایی که می توانند کار و زندگی خود را طبق دستورات الهی و احکام دین اداره کنند و این گروه هستند که به تقدیر خداوند در زندگی به هیچ بن بستی برخورد نمی کنند و رزق و روزی آنها از جایی که حتی فکرش را هم نمی کنند به آنها می رسد و علاوه بر این زندگی توأم با آرامش و آسایش و خوشبختی را تجربه می کنند.

 

چرا بعضی از ثروتمندان فساد می کنند؟

سوالی که باز در مورد این آیه مطرح می شود این است که اگر توسعه رزق موجب فساد و سرکشی افراد است چرا خداوند به بعضی از افراد ثروت داد تا اینکه فساد و سرکشی کنند؟

جواب این است که برنامه‏ها و سنّت‏هاى الهى متعدّد و داراى مراحلى است. همان گونه كه كنترل رزق براى جلوگیرى از فساد یك سنّت عمومى است، توسعه رزق و مهلت دادن به مرفّهان نیز یك سنّت است كه براى آزمایش بكار مى‏رود. پس قانون عمومى و كلى، كنترل رزق است ولى گاهى براى آزمایش مردم توسعه‏اى داده مى‏شود.

عده ای هستند که هرگز از تلاش و کوشش خود برای رسیدن به رزق و روزی کم نمی گذارند اما از لحاظ رعایت حلال و حرام و مسائل شرعی و احکام الهی کاملاً بی قید هستند و هیچ گونه اعتنایی به این مسائل ندارند. این گروه هم طبق وعده و تقدیر خداوند با داشتن همه امکانات در زندگی خود هرگزطعم لحظه ای آرامش و آسایش را نمی چشند

البته باز توجه به این نکته نیز لازم است که ممکن است انسانی پر کار و متقی باشد اما در عین حال رزق و روزی او تنگ باشد و سال هایی از زندگی خود را در فقر به سر ببرد که این مسئله نیز نوعی امتحان و آزمایش الهی برای این بندگان است که این آزمایش حتی برای انبیاء الهی و اولیای خداوند نیز رخ داده است و در این آزمایش الهی وظیفه ایجاب می کند که خودمان را راضی به قضای الهی بدانیم و با خود بگوییم خداوند حکیم به مصالح ما آگاه تر است و ممکن است روزی زیاد در این برهه از زمان به مصلحت ما نباشد.

 

رمزو راز تفاوت ها در چیست؟

(أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ: آیا آنانند كه رحمت پروردگارت را تقسیم مى‏كنند؟ ما [وسایل‏] معاشِ آنان را در زندگى دنیا میانشان تقسیم كرده‏ایم، و برخى از آنان را از [نظر] درجات، بالاتر از بعضى [دیگر] قرار داده‏ایم تا بعضى از آنها بعضى [دیگر] را در خدمت گیرند، و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‏اندوزند بهتر است.)(الزخرف: 32)

برای اینکه رمز و راز تفاوت هایی که بین انسان ها از لحاظ ثروت و امکانات و مسائل دیگر را کاملا متوجه شویم باید بدانیم که برتری عده ای افراد یک جامعه بر عده ای دیگر معلول دو عامل مهم است :

1) یكى برترى در ساختار جسمى، فكرى و استعدادهاست كه این امر سبب احساس نیاز به یكدیگر و خدمت به همدیگر است و بدین وسیله جامعه تشكیل مى‏شود. انسان در این برترى نقشى ندارد. که خداوند متعال به این برتری در قسمتی از آیه فوق اشاره می کند و می فرماید: (وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا)

2) نوع دوم برترى است كه خداوند بر اساس تلاش انسان عطا مى‏كند و هر کس به اندازه تلاش و کوششی که می کند این امتیاز را می تواند کسب کند که خداوند متعال به این نوع از برتری در این آیه شریفه اشاره می کند و می فرماید: (یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ : تا خدا [رتبه‏] كسانى از شما را كه گرویده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب‏] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه مى‏كنید آگاه است.) (المجادلة: 11)




طبقه بندی: اخلاق، پرسش و پاسخ ، اندیشه،
[ پنجشنبه 19 تیر 1393 ] [ 03:58 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
به نظر من یکی از دلایل غیبت کردن حسادت آدم‌ها نسبت به موقعیت دیگران است. وقتی خودش به اون موقعیت نمی‌رسه سعی می‌کنه اون کسی که توی اون موقعیت قرار داره رو هم بیاره پایین و از چشم بقیه بندازه! امیر مومنان علی(علیه السلام) فرمود: از غیبت بپرهیز؛ چون موجب می‌شود مورد خشم و دشمنی خدا و مردم قرار گیری و پاداشت نابود شود.(آمدی: غررالحكم، ص 221، ح 4425) پیامبر اكرم (صلی ا... و علیه وآله) فرمود: ایمان بنده پایدار و پابرجا نمی‌ماند، مگر این كه دلش پابرجا و پایدار بماند و دلش هم در این راه ایمانی پایدار نمی‌ماند، مگر زبانش پایدار بماند پس كسی از شما كه می‌تواند خدا را ملاقات كند در حالی كه دستش به خون و اموال برادران مسلمانش آلوده نباشد و زبانش متعرض آبروی برادران ایمانی اش نشود، این كار را بكند. (علامه مجلسی: بحارالانوار، ج 72، ص 262، ح 67) چرا عادت زشت و قبیح غیبت کردن در بین مردم چنان رواج پیدا کرده که قبح و زشتی اون تقریبا از بین رفته و طوری شده که فرد می‌دونه داره غیبت می‌کنه ولی باز ادامه می‌ده و بعضا شده که خودش می‌گه: «حالا غیبتش نباشه‌ها ... ولی اون روز  فلانی اون کار رو کرد که.... » و ادامه می‌ده ......جالبه ، خودش می‌گه غیبتش نباشه ولی بازم حرفشو می‌زنه. خوب اگه غیبته و تو می‌دونی کاره زشتی هست چرا ادامه می‌دی؟     
 چرا غیبت می‌کنیم؟
به نظر من یکی از دلایل غیبت کردن می‌تونه « تجسس بیجا » در زندگی شخصی دیگران باشه. یعنی بعضی از افراد خیلی دوست دارن که از زندگی خصوصی دیگران آگاه بشن، یعنی این طوری هستن که مثلا تا از همه مسائل زندگی اون فرد سر در نیارن، نمی‌تونن شب راحت بخوابن! (واقعا عجیبه؟؟ ولی متاسفانه چنین افرادی توی جامعه کم نیستن ... ) برای همین شروع می‌کنن به صحبت کردن با شخص سومی‌که  بیشتر با اون فرد اول دوست هست یا به اون نزدیکتره  و خلاصه  سر صحبت  رو باز می‌کنن و با پرسیدن همون سوال اول و جواب گرفتن، سوال دومی‌هم به ذهنشون می‌رسه و  می‌پرسن و الی آخر  و این بحث اونقدرادامه پیدا می‌کنه ( البته بحثی که تا الان دیگه تبدیل شد به غیبت کردن و ... ) تا جایی که می‌رسه به گرفتن نتایج بد اخلاقی و گاهی اوقات حسادت‌ها و حسرت خوردن‌ها و .... که آخر سر منجر می‌شه به بوجود آمدن کلی مشکلات و گناهان دیگه علاوه بر غیبت که وقتی نگاه می‌کنی، می‌بینی اگه از همون اول این فرد شروع‌کننده سرش به کار و زندگی خودش گرم بود و کاری به مسائل خصوصی دیگران نداشت، نه خودش این‌قدر توی گناه می‌افتاد و نه اینکه اینقدر از نظر روانی هم دچار مشکل می‌شد. به عبارتی «تجسس» توی زندگی دیگران، یکی از عوامل غیبت کردن هست ولی به خودی خود باعث به وجود آمدن کلی از مشکلات دیگه و گناهان دیگه هم می‌شه که در درجه اول فقط به خود این فرد متجسس آسیب می‌زنه به طوری که اثرات نامطلوب روانی روی این شخص خواهد گذاشت و اون رو از زندگی راحت و آسوده باز می‌داره. چون طبیعی است که کسی که دائم حواسش به  بالا و پایین رفتن‌های زندگی دیگران هست، نمی‌تونه به نحو احسن به زندگی خودش برسه و اون راحتی و آسایش رو داشته باشه! 
 بهمون چی می‌رسه؟! 
فقط می‌توان گفت به جز از دست دادن آرامش روحی و روانی و از بین رفتن اون زندگی راحت و سالم این دنیا و درست کردن کلی فکرهای عجیب و غریب توی ذهنمون از کسی که مورد غیبت واقع شده  و  مبتلا شدن به بسیاری از  بیماری‌های جسمی‌و قلبی و مغزی و فشار خون و سکته‌ها و .... تازه  توی این دنیا  و از طرف دیگه ساختن بیابون‌هایی توی جهنم ( چون با این کار که مطمئنا باغ بهشتی زیبا بهمون نخواهند داد‌) برای خودمون با کلی شراره‌های داغ آتش و فریادها  و شیونهای جهنمی‌ها و کلی گناه و ...... هیچ چیز دیگه‌ای بهمون نمی‌رسه .
 یک نتیجه بسیار مهم 
«غیبت کردن تازه شروعی است برای گناهان قبیح و زشت دیگر » مثلا زمانی که شخصی در مورد فرد دیگری غیبت می‌کند، ممکنه در حین صحبت‌هاشون، برای زیاد کردن جذابیت و هیجان ماجرا چند تا دروغ هم اضافه کند یا چند تا تهمت هم بزند یا اینکه قسم بیجا و دروغ بخورد و یا اینکه حدسها و فرضیه‌های نادرست و اشتباهی رو هم که خودش بر اساس شنیده‌ها یا دیده‌هایش در مورد فردی که مورد غیبت قرار گرفته، به ذهنش رسیده، به عنوان یک مسئله واقعی در مورد اون فرد مطرح کند و متاسفانه بدتر از همه این مسائل حتی ممکنه این شخص  آنقدر از فردی که نسبت به او به هر دلیلی کینه و کدورت دارد، بد بگوید که ناخود آگاه شخص سومی‌هم که  حرفهای این شخص غیبت کننده را می‌شنود، نسبت به اون فرد اول سوء ظن پیدا کند (و متاسفانه کاملا واضح هست که چه اتفاقی خواهد افتاد  و ... ) و خیلی گناهان و کارهای زشت دیگر. این هم متاسفانه یکی دیگه از اون چیزهایی بود که در حین غیبت کردن نه تنها به فرد غیبت کننده که به شنونده غیبت هم خواهد رسید.
 نتیجه اخروی غیبت
آتش و آتش وآتش؛ تازه هرچی ثواب برای تو بوده برای اون فرد می‌نویسن و همه گناهان اون رو برای تو. چون غیبتش رو کردی! دیگه چی از این سوزناک تر همه چیزت بر باد می‌ره !و کلام نورانی امام علی (علیه السلام): غیبت موجب می‌شود مورد خشم و دشمنی خدا و مردم قرار گیری و پاداشت نابود شود! 



طبقه بندی: اخلاق،
[ پنجشنبه 12 تیر 1393 ] [ 10:09 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 28 :: ... 5 6 7 8 9 10 11 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد