تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











استغفار را از یاد آنان می برم؟

استغفار

امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتى آیه 135 سوره آل عمران نازل شد، ابلیس همه‏ى یاران خود را جمع كرد و چاره ‏جویى نمود. شیاطین پیشنهاداتى دادند كه پذیرفته نشد، وسواس خنّاس گفت: من چاره مى‏ كنم!

گفتند: چگونه؟

گفت: به آنها وعده مى ‏دهم و به آرزوها گرفتارشان مى‏ كنم تا دچار گناه شوند و وقتى گرفتار شدند، استغفار را از یاد آنها مى ‏برم. (وسائل الشیعه، ج 11، ص 66)


وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ یُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ یَعْلَمُونَ(آل عمران ـ 135)
(افراد با تقوا) كسانى هستند كه هر گاه كار زشتى انجام دهند و یا به خویشتن ستم كنند، خدا را یاد كرده و براى گناهان خود استغفار مى‏ كنند. و جز خدا كیست كه گناهان را ببخشد؟ و (متّقین) چون به زشتى گناه آگاهند بر انجام آنچه كرده‏اند، پافشارى ندارند.


پرهیزگاران اصرار بر گناه نمى‏كنند (وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً ...)

در ادامه آیه گذشته که سیمای پرهیزکاران را بررسی می کرد در آیه فوق اشاره به یكى دیگر از صفات پرهیزكاران شده كه" آنها علاوه بر اوصاف مثبت گذشته اگر مرتكب گناهى شوند به زودى بیاد خدا مى‏ افتند و توبه مى‏ كنند و هیچ گاه اصرار بر گناه نمى ‏ورزند".
از تعبیرى كه در این آیه شده چنین استفاده مى‏ شود كه انسان تا به یاد خدا است مرتكب گناه نمى ‏شود آن گاه مرتكب گناه مى ‏شود كه به كلى خدا را فراموش كند و غفلت تمام وجود او را فرا گیرد، اما این فراموشكارى و غفلت در افراد پرهیزگار دیرى نمى ‏پاید، به زودى بیاد خدا مى‏ افتند و گذشته را جبران مى‏ كنند، آنها احساس مى‏ كنند كه هیچ پناهگاهى جز خدا ندارند و تنها باید آمرزش گناهان خویش را از او بخواهند (وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ)" كیست جز خدا كه گناهان را ببخشد".

فراموشكارى نتیجه سهل‏انگارى و وسوسه‏هاى شیطانى است، و تنها كسانى گرفتار آن مى‏شوند كه خود را در برابر او تسلیم كنند، و به اصطلاح با وسواس خناس همكارى نزدیك نمایند!

باید توجه داشت كه در آیه علاوه بر عنوان فاحشه، ظلم بر خویشتن نیز ذكر شده (أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ) و فرق میان این دو ممكن است این باشد كه فاحشه اشاره به گناهان كبیره است و ظلم بر خویشتن اشاره به گناهان صغیره.
در پایان آیه براى تاكید مى‏ گوید:" وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ":" آنها هرگز با علم و آگاهى بر گناه خویش اصرار نمى ‏ورزند و تكرار گناه نمى ‏كنند".
در ذیل این آیه از امام باقر علیه السلام نقل شده كه فرمود:" الاصرار ان یذنب الذنب فلا یستغفر اللَّه و لا یحدث نفسه بتوبة فذلك الاصرار ": اصرار بر گناه این است كه انسان گناهى كند و دنبال آن استغفار ننماید و در فكر توبه نباشد این است اصرار بر گناه. (تفسیر عیاشى در ذیل آیه‏)
در كتاب "امالى صدوق" از امام صادق علیه السلام حدیثى پر معنى نقل شده كه خلاصه آن چنین است: "هنگامى كه آیه فوق نازل شد و گناهكاران توبه كار را به آمرزش الهى نوید داد ابلیس سخت ناراحت شد، و تمام یاران خود را با صداى بلند به تشكیل انجمنى دعوت كرد آنها از وى علت این دعوت را پرسیدند، او از نزول این آیه اظهار نگرانى كرد، یكى از یاران او گفت: من با دعوت انسان ها به- این گناه و آن گناه تاثیر این آیه را خنثى میكنم، ابلیس پیشنهاد او را نپذیرفت، دیگرى نیز پیشنهادى شبیه آن كرد كه آن هم پذیرفته نشد، در این میان شیطانى كهنه كار به نام "وسواس خناس"! گفت من مشكل را حل می كنم، ابلیس پرسید: از چه راه؟ گفت: فرزندان آدم را با وعده‏ها و آرزوها آلوده به گناه مى ‏كنم، و هنگامى كه مرتكب گناهى شدند یاد خدا و بازگشت به سوى او را از خاطر آنها مى ‏برم، ابلیس گفت راه همین است و این ماموریت را تا پایان دنیا بر عهده او گذاشت"!

روشن است كه فراموشكارى نتیجه سهل ‏انگارى و وسوسه ‏هاى شیطانى است، و تنها كسانى گرفتار آن مى ‏شوند كه خود را در برابر او تسلیم كنند و به اصطلاح با وسواس خناس همكارى نزدیك نمایند!

مردان بیدار و با ایمان كاملا مراقبند كه هرگاه خطایى از آنها سر زد در نخستین فرصت آثار آن را با آب توبه و استغفار از دل و جان خود بشویند و دریچه ‏هاى قلب خود را به روى شیطان و لشكر او ببندند كه آنها از درهاى بسته قلب وارد نمى‏ شوند؟

 

بحث لغوی:

"فاحشة" از ماده فحش و فحشاء به معنى هر عمل بسیار زشت است و انحصار به اعمال منافى عفت ندارد زیرا در اصل به معنى "تجاوز از حد" است كه هر گناهى را شامل مى ‏شود.
البته بعضى مفسّران، مراد از «فاحِشَةً» را زنا و مراد از «ظلم» را سایر گناهان دانسته ‏اند و بعضى دیگر مراد از «فاحِشَةً» را گناهان كبیره و «ظلم» را گناهان صغیره دانسته‏اند.
یصروا یعنی اصرار به معنى ادامه دادن و صر در اصل به معنى بستن و گره زدن است.

متّقى كسى است كه اصرار بر گناه نداشته باشد. زیرا اصرار بر گناه، نشانه‏ى سبك شمردن آن و غفلت از یاد خداست. «وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا»

بحث روایی:

در روایات مى‏ خوانیم كه بى‏ توجّهى به گناهان گذشته و ترك توبه از آنها، به منزله‏ى اصرار بر گناه است. («هو ان یذنب الذنب فلا یستغفر اللَّه و لا یحدث نفسه بتوبة فذلك الاصرار». كافى، ج 2، ص 287)

 

پیام ‏های آیه:

1ـ گاهى از افراد متّقى نیز گناه صادر مى ‏شود. «لِلْمُتَّقِینَ»، «الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»
خطرناك‏تر از انجام گناه، غفلت از گناه و بى‏توجّهى به زشتى آن است. متّقین اگر هم گناه كنند، بلافاصله استغفار مى ‏نمایند. «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»، «ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا»
3ـ نشانه‏ى تقوا، توبه فورى از گناه است. «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»، «ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا»
یاد خدا، رمز توبه است. «ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا»
5ـ تا یاد خدا در دل گناهكار زنده است، مى ‏تواند در مدار متقین وارد شود. «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»، «ذَكَرُوا اللَّهَ»
6ـ گناه، ظلم به خویشتن است. «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ»
7ـ تنها خداوند است كه گناهان را مى ‏بخشد. «وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ»
8ـ متّقى كسى است كه اصرار بر گناه نداشته باشد. زیرا اصرار بر گناه، نشانه‏ى سبك شمردن آن و غفلت از یاد خداست. «وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا»
9ـ اصرار آگاهانه بر گناه، سبب محرومیّت از مغفرت الهى است. «وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا»




طبقه بندی: اخلاق،
[ شنبه 9 اسفند 1393 ] [ 08:46 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
سال 1385 ، یک فیلم خصوصی منتسب به زهرا امیر ابراهیمی در فضای مجازی منتشر شد و به سرعت شیوع پیدا کرد. او در آن زمان به دلیل بازی در سریال "نرگس"، به شدت مشهور شده بود اما ناگهان در اوج محبوبیت و در حالی که آینده درخشانی برای او در سینمای ایران پیش بینی می شد، فاجعه رخ داد و سرنوشت یک دختر ایرانی به کلی دگرگون شد.
 
فاجعه اما فقط برای امیر ابراهیمی نبود. هر چند او در این ماجرا درگیر آبرویش شد و نهایتاً ترک وطن کرد، اما واقعیت این است که در این میان ، فاجعه دیدگان اصلی ، همه ما مردمی بودیم و هستیم که آن فیلم دیدیم، منتشر کردیم، دست به دست پخش کردیم و موبایل به موبایل پراکندیم تا خدای ناکرده کسی نباشد که فیلم خصوصی یک شهروند را ندیده باشد! حتی در آن زمان، سی دی فروشان غیرقانونی هم در کنار گوش عابران زمزمه می کردند که فیلم زهرا امیر ابراهیمی را هم دارند.
 
این نوشتار ، قصد بازخوانی ماجرای زهرا امیرابراهیمی را ندارد چه آن که اولاً هر چه بوده تمام شده است و ثانیاً آنچه او انجام داده بود، کاری بود که خیلی های دیگر هم مرتکبش می شوند ولی هیچگاه عیان نمی شود و به حکم ستار العیوبی، نباید هم بشود(با فرض واقعی بودن فیلم).
 
این یادداشت به بهانه انتشار فیلمی از یک زن در اتاق عمل یکی از بیمارستان های جنوب کشور نوشته شده است که نشان می دهد از سال 85 تا کنون ، وضعیت اخلاقی جامعه لااقل در خصوص حفظ حریم ها ، بهتر نشده است. در این ماجرا، متأسفانه کادر پزشکی از این زن در حالت نامتعارفی تصویر برداری کرده و سپس یکی از آنها ، فیلم را در فضای مجازی پخش کرده است. بلافاصله بعد از این ماجرا ، دهها سایت ، لینک دانلود این ویدئوی شرم آور را منتشر کردند و در فاصله اندکی ، جست و جوی کلمات مربوط به این ماجرا به طرز وحشتناکی در گوگل، یاهو و ... افزایش یافت به طوری که وبمستر گوگل، بعضاً تا 1750 درصد افزایش جست و جو برای کلمات مرتبط را گزارش کرده است. در شبکه های اجتماعی نیز صدها جوک درباره آن زن ساخته و منتشر شد.
 
نکته مشترک در فیلم زهرا امیر ابراهیمی و زن اتاق عمل ، این است که تماشاگران و پخش کنندگان این دو فیلم ، همواره از این دو نفر و کار آنها سخن می گویند و ای بسا منکوب و تحقیرشان می کنند ولی از این نکته غافل می شوند که کار خود آنها به مراتب بدتر و زشت تر است.
اگر کسی به واسطه غریزه جنسی ، کاری ولو اشتباه در خلوت خود انجام بدهد، تنها مرتکب یک خطا - آن هم بین خود و خدای خود - شده است اما کسی که از این ماجرا ، مخفیانه فیلم می گیرد یا آن را برای اولین بار منتشر می کند و تمام کسانی که آن را پخش می کنند و به یکدیگر نشان می دهند، مرتکب اقدام شرم آوری به نام "زیر پا گذاشتن شرافت خود"شان شده اند.
 
فرقی هم نمی کند که شغل، تحصیلات یا جایگاه اجتماعی افراد چه باشد ؛ همه می توانند شرافت خود را نادیده بگیرند و آرام آرام تبدیل به فردی بدون شرافت انسانی تبدیل شوند، بی آن که خود بدانند.
 
می شود به راحتی فیلمی که از فضای خصوصی دیگران به موبایل یا ایمیل ما رسیده است را پاک کنیم و حتی خودمان هم آن را نبینیم. اما بعضی هایمان ناگهان خود و شخصیت خودمان و شرافت انسانی مان را فراموش می کنیم و چنان تصاویر خصوصی دیگران را به دوستان و آشنایان نشان می دهیم یا ارسال می کنیم که گویا سخن از انیمیشن تام و جری است!
 
هیچ وقت هم فکر نمی کنیم که آن "انسان"ی که فیلمش را می بینیم و برای دیگران می فرستیم و نیز خانواده و اطرافیانش با کارهای ما در چه وضعیت اسفناکی قرار می گیرند.
باز هیچ وقت فکر نمی کنیم که با توجه به رشد فزاینده فناوری های جدید، ممکن است روزی خود ما یا یکی از اطرافیان ما، مقصر یا غیر مقصر، قربانی چنین وضعیتی شویم.
 
خیلی از ما ، وقتی درباره جامعه صحبت می کنیم ، مصلح وار سخن از انحطاط  اخلاقی جامعه می گوییم و سری به تأسف تکان می دهیم ولی اگر ساعتی بعد ، فیلم خصوصی یک "انسان" به دست مان برسد، برای این که بین دوستان مان متاعی برای عرضه داشته باشیم، آن را برای دیگران می فرستیم و ای بسا با خود می گوییم این شخص را که کسی نمی شناسد... و چنین می شود که دست به دست می گردد تا به اطرافیان او هم برسد و آبرو و زندگی اش از بین برود؛ به همین سادگی و به خاطر این که ما ، کمی بخندیم.
 
وحشتناک نیست؟ و آیا هر کدام از ما که فیلم و عکس های خصوصی دیگران را منتشر می کنیم یا برای ماجرای آنها جوک درست می کنیم و به هم می فرستیم، سهامدار انحطاط اخلاقی جامعه نیستیم؟ و مگر جز این است که جامعه از من و تو و دیگرانی تشکیل شده است که اتفاقاً همه مان خودمان را موجودی جدا از جامعه می پنداریم و همیشه دیگران و کلیت جامعه را متهم می کنیم؟
 
برای خودمان، برای شرافت و انسانیت مان و برای خانواده و فرزندان مان ، چنین فیلم هایی را نبینیم و به دیگران نفرستیم. آسیب جامعه آلوده، اگر به فوریت و به طور مستقیم دامن شخص ما را نگیرد، می تواند برای فرزندان ما که در جامعه ای که برایشان می سازیم زندگی کنند، بسیار خطرناک باشد و دامنگیر آنها باشد.

ندیدن و نفرستادن این فیلم ها و عکس ها ، کار سختی نیست. خودمان به خودمان احترام بگذاریم. 

منبع: عصر ایران



طبقه بندی: اخلاق، فرهنگی،
[ دوشنبه 28 مهر 1393 ] [ 08:08 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
به دور و اطراف که می‌نگرم افراد مختلف با خصوصیات متفاوتی را می‌بینم. انسان‌هایی با احوالات گوناگون، تفکرات متفاوت و ظواهری مختلف. لکن در این میان همیشه گروهی برایم خاص بوده‌اند. افرادی که دیر می‌خندند و دیر گریه می‌کنند. به سختی از چیزی هیجان‌زده می‌شوند یا کم اتفاق می‌افتد موضوعی ناراحت و غمگینشان سازد. انسان‌هایی آرام، صبور و حلیم. افرادی باگذشت و پرطاقت. بی‌شک از این دست افراد پیرامون شما هم وجود دارند. انسان‌هایی که همیشه این علامت سوال بزرگ را در ذهنمان ایجاد می‌کنند که چرا غمگین نمی‌شوند؟! بی‌شک آن‌ها نیز دل دارند. از احساساتی زیبا چون سایر هم‌نوعان خویش بهره‌مند هستند. آن‌ها نیز چون ما موجوداتی زمینی‌اند و از کره‌ای دیگر پا به این زمین خاکی نگذاشته‌اند. به راستی رمز این‌گونه زیستن در چیست و چگونه می‌توان بدان دست یافت. کلید این پرسش را نیز چون بسیاری  سوالات دیگر می‌توان در کلمات معصومین (علیهم السلام) جست و جو کرد. 
 ریشه غم و اندوه در چیست؟
برای یافتن این پرسش ابتدا باید این نکته را در نظر گرفت که چه چیز سبب ناراحتی و غم در انسان می‌شود. اندکی دقت در احوالات فردیمان در طول روز می‌تواند این امر را به خوبی نشان دهد. به عنوان نمونه یک روز خود را در نظر بگیرید. صبح با خوشحالی تمام از خواب برمی‌خیزید. آماده رفتن به محل کار می‌شوید. بهترین لباس خود را بر تن کرده‌اید. هوای بارانی شب گذشته باعث خیس شدن معابر گردیده. ماشینی با سرعت از کنار شما رد شده و آب گل‌آلودی را بر لباس شما می‌ریزد. نتیجه: ناراحت و غمگین می‌شوید. به محل کار خود می‌رسید. یکی از دوستان شما با سردی به شما سلام می‌کند. نتیجه: ناراحت می‌شوید. به شما خبر می‌دهند سرمایه‌ای که در بانک گذاشته بودید به دلیل ورشکستگی بانک از بین رفته است. نتیجه: ناراحت می‌شوید. و هزاران اتفاق کوچک و بزرگ دیگری که ممکن است برای تک تک ما در زندگی اتفاق افتاده باشد به گونه‌ای که به یاد آوردن آن‌ها حتی نیاز به فکر کردن ندارد. ریشه این ناراحتی‌ها را می‌توان در کلام امام صادق (علیه السلام) یافت که می‌فرمایند:  رغبت و تمایل به دنیا مایه غم و اندوه و زهد و بـى‌میلى به دنیا سبب راحتى قلب و بدن است‌. (تحف العقول، ص 358)آری! کسی که به دنیا دل‌بسته و تمام هم و غم خود را در امور مادی قرار داده است با از دست دادن آن‌ها اندوهگین می‌شود و غم سراغش می‌آید. اما کسی که به فانی بودن دنیا یقین داشته باشد می‌داند که حقیقت در جایی دیگر و در سرایی دیگر انتظارش را می‌کشد و او نباید به دلیل پوچی‌های دنیایی جان خویش را آزرده خاطر کرده و در مسیر زندگی کُند شود. پیامبر (صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏ آله) در روایتی می‌فرمایند:دنیا سراى بلا و گرفتارى و محل گذران زندگى و زحمت است. خوشبختان از آن دل كنده‌‏اند و از دست بدبختان به زور گرفته مى‌‏شود پس خوشبخت‏‌ترین مردم، بى‌میل‌ترین آنان به دنیا و بدبخت‌ترین مردم، مایل‏‌ترین آنان به دنیاست‌. (اعلام الدّین فی صفات المومنین/ص 342)

در روایتی از امام علی (علیه السلام) نیز چنین آمده است:  بـه آنـچـه از دنـیـا مـى‌رسى آنقدر خوشحال مباش! و آنچه را كه از دنیا از دست مى‌دهى بر آن تأسف مخور و جزع مكن! هّمتت در آن باشد كه پس از مرگ به آن خواهى رسید‌. به همین دلیل است که مومنان واقعی هنگام از دست دادن مال، مرگ خویشان نزدیک، روی دادن اتفاقات بسیار بد و اندوهناک و ... جزع و فزع نکرده و دل به رضای الهی می‌بندند. آنان یقین دارند خداوند ناظر آنان است و اوست که تدبیر امور را در دست گرفته است. یقین دارند که او علیم، حکیم، سمیع و بصیر است. در هر کارش حکمتی است هر چند بر ایشان معلوم نباشد. آنان می‌دانند که صبر کلید حل مشکلات است و دنیا سرایی است فانی که خستگی‌های آن را باید در بهشت برین و در جوار رحمت حق از تن به در آورد. البته دل نبستن به دنیا به معنای عزلت و کناره‌گیری نیست. بلکه باید تلاش در راه رسیدن به روزی و داشتن زندگی خوب را در خود تقویت کرد. اما به یافته‌ها و آمال دلبسته نشد. از این روست که خداوند سبحان به حضرت موسی (علیه السلام) می‌گوید:  اى موسى! همچون ستمگران و همانند كسانى كه دنیا را به منزله مادر و پدر مى شمارند به آن دل نبند ... و آنچه را كه از دنیا نیازى بدان ندارى رها كن‌. (الکافی/ج 2/ص 135)امام علی (علیه السلام) در روایتی عواقب دل بستن به دنیا را چنین نام می‌برند:  دلبستگى به دنیا، عقل را فاسد مى‌كند، قلب را از شنیدن حكمت ناتوان مى‌سازد و باعث عذاب دردناك مى‌شود‌. (مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل/ج 12/ص41).آدم ابو البشر در وصیت خود به فرزندش شیث می‌فرماید:  به دنیاى فانى دل مبندید؛ زیرا من به بهشت جاویدان دل بستم، اما با من وفا نكرد و از آن بیرون رانده شدم‌. (بحار الانوار/ج 75/ص 452) بله! هیچ چیز حتی بهشت ارزش دل بستن را ندارد. تنها خدا را باید دوست داشت و گرامی‌شمرد و به او دل بست. 
  نتیجه
مهم‌ترین دلیلی که سبب می‌شود حزن و اندوه بر آدمی‌چیره شود و اتفاقات کوچک و بزرگ او را ناراحت  یا گاه ناامید سازد، دل بستن به دنیا است. بررسی روایات پیرامون این موضوع نشان می‌دهد کسانی که دنیا را محل گذر دانسته و به لذات و خوشی‌های آن دل نبندند از داشته‌هایشان زیاده از حد خوشحال نشده و از دست رفتن بسیار چیزها نیز آنان را آزرده خاطر نمی‌سازد. اینان دنیا را فانی و آخرت را باقی می‌دانند و برای رسیدن به لذات حقیقی تلاش می‌کنند. رسیدن به چنین درکی از دنیا  کار آسانی نیست و نیاز به ممارست و تمرین دارد، اما شدنی است  همان طور که بسیاری توانسته‌اند و خود شاهد آن بوده‌ایم. 
 



طبقه بندی: اخلاق،
[ سه شنبه 15 مهر 1393 ] [ 06:28 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
  «هر انسانی مسئول عمل خود است». این گزاره‌ای است كه بسیار به كار می رود و به عنوان یك كبرای منطقی در استدلال های روزمره استفاده می شود. بنابراین همه پذیرفته اند كه به عنوان انسان های خردمند نه تنها پاسخگوی اعمال خود باشند بلكه بازتاب و پیامدهای آن را نیز بپذیرند. از این رو، مسئولیت، مسئولیت پذیری و مسئولیت گریزی از مفاهیم اجتماعی با ظرفیت های بالای در برگیرندگی است. اگر رفتار اجتماعی خود را بررسی و تحلیل كنید می بینید كه تركیبی از اعمال بسیاری است كه پیامدهای مثبت و منفی ای نیز به دنبال خود دارد و در پس هر رفتاری ـ اعم از گفتار و كردار ـ این جمله ها را در صورت اشتباه به شما می گویند: «مقصر خود شما هستید» و «باید مسئولیت پذیر باشید و نتیجه آن را نیز بپذیرید» و اگر خواستید كار خود را توجیه كنید و از زیر بار مسئولیت بگریزید به شما خواهند گفت: «توجیه اشتباه خود اشتباه است». پس اشتباه نخست خود را بپذیرید و در اندیشه تكرار آن نباشید بلكه با پذیرش مسئولیت و پیامدهای آن از تكرار اشتباه نیز جلوگیری نمایید. انسانِ مسئولیت گریز می كوشد تا خودش را تافته ای جدا بافته‌ فرض كند و معیارهای كلی و عمومی را درباره خود صادق نداند. تا زمانی كه بگویید: «حوزه من متفاوت است» هرگز به ارزیابی درست خود اقدام نمی كنید و اشتباهات خود را تصحیح یا كاهش نخواهید داد. اكنون به پرسش اصلی باز گردیم تا ببینیم این «مسئولیت چیست» و «اشتباهی» كه می گوییم بر چه پایه و معیاری است؟ آیا معیاری برای ارزیابی وجود دارد كه بر پایه آن درست از نادرست تشخیص داده شود و سپس حكم به اشتباه یا درستی و نادرستی عملی شود؟ پیش از پاسخ به این پرسش ها نیازمند به یك مقدمه تحلیلی درباره رفتار آدمی هستیم تا بر پایه آن، مسأله «مسئولیت» و مفهوم «اشتباه» روشن شود بنابراین می گوییم كه حركات گوناگون و متنوعی كه از ما سر می زند بر دو دسته است: دسته ای ارادی و گروهی غیر ارادی، تنها زمانی ما این حركات را «عمل» می نامیم كه به نوعی به اراده و خواست ما بستگی داشته باشد یعنی حركات ارادی خود را «عمل» می نامیم ولی حركاتی چون سلامتی، بیماری، بلوغ و دیگر حركاتی را كه انجام می دهیم و به اراده ما بستگی ندارد، آن ها را عمل نمی شماریم. «عمل» حركات یا كاری است كه انسان به «اراده» انجام می دهد و اختیار آن در دست اوست. این اراده كه پیش از عمل قرار دارد، خود به چیز دیگری بستگی دارد كه ما آن را «انگیزه» می نامیم.
 اراده یك عمل هنگامی در ما پیدا می شود كه ما آن عمل را به خاطر این كه می دانیم كمالی است و نفع و خیری برای ما دارد كه می خواهیم انجام می دهیم یعنی فواید، نفع، خیر و كمالی كه در یك عمل است، همان ما را وادار می‌سازد كه به انجام آن عمل اقدام كنیم. بنابراین این امور، «سبب» در فاعلیت كننده عمل است یعنی آن ما را به سویی می برد كه نام فاعل و عامل بر ما صدق می كند.این امور همان است كه ما آن را «غایت» و غرض فاعل از فعل می نامیم و بحث های فلسفی به طور قطع ثابت كرده كه فعل به معنای اثری كه از فاعل صادر می شود ـ چه فعل ارادی و چه غیر ارادی ـ ممكن نیست بدون «غایت» باشد. این غایت همان چیزی است كه عقلای جهان و خردمندان آن را «مصلحت» می دانند. بنابراین «مصلحت» عبارت از همین است كه فعلی از افعال طوری باشد كه انجام آن مشتمل بر «خیر» است و عقلا و اجتماع انسانی آن را «باعث و محرك فاعل» بداند. این مصلحت است كه باعث می شود تا فاعل فعل را متقن و بی عیب انجام دهد و خردمندان فاعل را حكیم بدانند. ناگفته معلوم است كه «مصلحت» و«غایت» از وجوه فعل است و پیش از وجود فعل و تحقق آن، وجودی ندارد و اگر می گوییم «مصلحت» علت وجود فعل است ـ با این كه علت باید پیش از معلول موجود باشد ـ برای این است كه مقصود ما از مصلحت، وجود ذهنی و علمی آن است نه وجود خارجی، به این معنا كه وقتی می خواهیم فعلی را انجام دهیم پیش از عمل، صورتی علمی و ذهنی از نظام حاكم در خارج و قوانین كلی و جاری در آن نظام و اصول منتظم و حاكمی كه حركات را به سوی غایاتش و افعال را به سوی اغراضش می كشاند، گرفته‌ایم و نیز از راه تجربه، روابطی میان اشیای عالم به دست آورده ایم و جای هیچ تردیدی هم نیست كه این نظام علمی تابع نظام خارجی و مترتب بر آن است. پس هر فاعل صاحب اراده، همه سعی و تلاشش این است كه حركات مخصوص خود را كه ما نام آن را فعل می گذاریم، طوری انجام دهد كه با آن نظام علمی كه صورت علمی اش را در ذهن دارد وفق دهد و مصالح و محاسنی را كه در آن صورت علمی در نظر گرفته به وسیله فعل خود تحقق دهد و خلاصه اراده خود را بر آن اساس پایه گذاری كند، كه اگر توانست فعل را با آن مصالح وفق دهد و آن را تحقق بخشد حكیم است و می گوییم عملی متقن انجام داده و اگر خطا رفت و به آن مصالح نرسید، حال چه به خاطر قصور و كوتاهی او باشد و یا تقصیرش، او را حكیم نمی خوانیم بلكه آدمی بیهوده خواه، جاهل و مانند آن می نامیم. بنابراین وقتی حكمت صفت فعل كسی می شود كه فعل او با نظام علمی او منطبق و نظام علمی اش درست از نظام خارجی گرفته شده باشد و معنای مشتمل بودن فعل بر او مصلحت این است كه فعل او با صورت علمی و ذهنی اش كه از خارج در ذهن ترسیم شده مطابقت كند.
پس در حقیقت حكمت، صفت ذاتی خارج است چیزی كه هست اگر فاعلی را حكیم و فعلش را مطابق حكمت می نامیم، به خاطر این است كه فعل او با وساطت علم با نظام خارج منطبق است و همچنین اگر فعلی را مشتمل بر مصلحت می‌نامیم، باز به خاطر این است كه مطابق صورت علمی و صورت علمی مطابق با خارج است. البته این مطلب در افعالی تمام است كه منظور از آن فعل، مطابقت با خارج باشد، مانند افعال ارادی ما و امّا آن افعالی كه خود خارج است ـ مانند افعال خداوند ـ آن دیگر نفس حكمت و عین آن است، نه این كه در صورتی كه مطابق با چیز دیگر باشد، حكمت می شود.
پس این كه می‌گوییم، فعل خدا مشتمل بر مصلحت است، معنایش این است كه متبوع مصلحت است، نه این كه تابع مصلحت باشد كه مصلحت خدای را بر انجام آن دعوت و وادار كرده باشد. امّا در غیر خداوند هر فاعل دیگری، مسئول در فعل خود است كه چرا چنین كردی؟ برای همین موظف است فعل خود را با نظام خارجی تطبیق دهد و البته به آن طوری كه خود او فهمیده است ـ و در پاسخ كسی كه می‌پرسد: چرا چنین كرده‌ای؟ به علت و وجه مصلحت و خیری كه وی را وادار به آن كرده اشاره و استدلال نماید. بنابراین نباید كارش را توجیه كند بلكه به اشتباهی كه كرده نیز اقرار كند و بگوید كه اشتباه موجب شد تا عملی را درست ارزیابی كند، در حالی كه چنین نبوده است. این همان مسئولیت پذیری است كه انسان باید از خود نشان دهد.
 خداوند می فرماید:«لایسئل عما یفعل و هم یسئلون; (انبیاء/ ۲۳) خداوند از آنچه می كند سؤال نمی‌شود و آنان سؤال می شوند».

 امّا چرا خداوند سؤال نمی‌شود؟ زیرا برای افعال خداوند، نظامی خارجی نیست تا با آن نظام تطبیق داده شود، چون فعل خدا، همان خارجیت و خود نظام خارجی است كه هر حكیمی فعل خود را با آن تطبیق می دهد، و غیر این نظام خارجی نظام دیگری نیست تا خداوند فعل خود را با آن تطبیق دهد و فعل خدا همان عالم خارج است كه صورت علمی و ذهنی آن هر فاعلی را وادار به عمل نموده، به سوی انجام آن به حركت در می آورد و غیر این خارج، خارجیت دیگری نیست تا صورت علمی آن خدای تعالی را به فعل «خلقت عالم» واداشته باشد.[المیزان، طباطبایی، ترجمه موسوی همدانی، انتشارات اسلامی، ج ۱۴، ص ۳۸۱.] به هر حال انسان به عنوان یك موجود دارای اراده و اختیار می بایست اعمالش را چنان انجام دهد كه با نظام اصلح و مصالح هستی هماهنگ باشد. تدبیر به معنای آن است كه پیش از عمل به پیامدهای عمل خود بیندیشد و بر پایه اهداف كلان و حوزه  مسئولیت خود حركت نماید و در صورت اشتباه در تطبیق یا اشتباه در ارزیابی و تدبیر، مسئولیت عمل خویش را بپذیرد و آن را توجیه ننماید. پذیرش اشتباه او را آماده می سازد تا در عمل به سوی مسئولیت پذیری نه مسئولیت گریزی حركت نماید و به این باور برسد كه مسئول عمل و نیز پیامدهای احتمالی آن باشد.



طبقه بندی: اخلاق،
[ پنجشنبه 6 شهریور 1393 ] [ 04:40 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

تشکر و سپاس در مقابل نعمت‌ها، یکی از خصایص برجسته انسان و از کمالات عالیه او محسوب می‌شود.

بر این اساس هر اندازه نعمت منعم بیشتر و بالاتر باشد، شکر و سپاس در مقابل او از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد شد. هیچ کس جز خداوند متعال به انسان‌ها، نعمت ارزانی نداشته است و در مقابل این نعمات نیز چیزی جز شکر و قدردانی از آدمی نمی‌خواهد.

در این مجال به بررسی مقوله شکر در قرآن پرداخته می‌شود.


مفهوم شکر

شکر در لغت مقلوب از «کشر» به معنای کشف بوده و ضد «کفر» که نسیان نعمت و پوشاندن آن است می‌باشد. به طور کلی شکر عبارت است از یاد آوردن و تصور نعمت و اظهار آن نعمت، به وسیله قلب و زبان.

 

شکر در قرآن

در 75 آیه، واژه شکر و مشتقات آن به کار رفته است. این آیات به دو دسته کلی قابل تقسیم است. اول آیاتی که به شکر از نعمات مادی اشاره دارند و دوم آیاتی که به شکر از نعمات معنوی توجه می‌دهد.

 

شکر از نعمات مادی

اکثر آیات شکر در قرآن، ناظر به این دسته است. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

1ـ «وَ هُوَ الَّذی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون‏»؛ «و اوست كسى كه دریا را مسخّر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید، و پیرایه‏اى كه آن را مى‏پوشید از آن بیرون آورید. و كشتیها را در آن، شكافنده [آب‏] مى‏بینى، و تا از فضل او بجویید و باشد كه شما شكر گزارید». (نحل/14)

خداوند در این آیه درصدد آن است تا به آدمی یادآور شود ضروریات زندگی نیز از نعمات الهی هستند و انسان در مقابل این موارد نیز باید شکرگزار باشد.

2ـ «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ «و خدا شما را از شكم مادرانتان ـ در حالى كه چیزى نمى‏دانستید ـ بیرون آورد، و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد كه سپاسگزارى كنید». (نحل/78)

پذیرش توبه از طرف خداوند یکی از نعمت‌هایی است که انسان از نفع دنیوی و اخروی آن بسیار استفاده خواهد برد

در این آیه، مسأله تولد و تعلیم انسان و دادن گوش و چشم و عقل را به او مطرح می‌فرماید. انسان باید شکرگزار این نعمات باشد زیرا بدون آن‌ها هیچ پیشرفت و علمی نداشت.

3ـ «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»؛ «پس، از آنچه خدا شما را روزى كرده است، حلال [و] پاكیزه بخورید، و نعمت خدا را ـ اگر تنها او را مى‏پرستید ـ شكر گزارید». (نحل/114)

قرار گرفتن عبارت «و اشکروا لله» پس از «کلوا» نشان می‌دهد که نعمت، سبب لزوم و وجوب شکر از آن است.

4ـ «إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا یَشْكُرُون»؛ «در حقیقت، خدا بر مردم، داراى بخشش است ولى بیشترشان سپاسگزارى نمى‏كنند». (یونس/60)

فعل منفی «لا یشکرون» در این آیه، معنای داوری دارد یعنی «علیکم ان تشکروا» وظیفه شما در قبال این نعمت‌ها، شکرگزاری است.

 

شکر از نعمات معنوی

در قرآن به برخی از نعمات معنوی که در اختیار انسان قرار داده شده‌اند و نیازمند شکرگزاری هستند اشاره شده است. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

1ـ شکر از دین و یکتاپرستی: «وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائی‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنا وَ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَشْكُرُون‏»؛ «و آیین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‏ام. براى ما سزاوار نیست كه چیزى را شریك خدا كنیم. این از عنایت خدا بر ما و بر مردم است، ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى‏كنند». (یوسف/38)

لازم از ذکر است حضرات انبیاء به توفیق و تأیید خداوندی از هر خطا و گناهی عصمت می‌ورزند اما این به دلیل جبر نیست بلکه از باب تأیید و تسدید است.

خداوند نعمت نبوت را به ایشان اختصاص داد و خدا داناتر است که رسالت را در چه دودمانی قرار دهد.

2ـ شکر از خدا و والدین به خاطر به دنیا آوردن و بزرگ کردن: «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فی‏ عامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لی‏ وَ لِوالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصیر»؛ «و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كردیم مادرش به او باردار شد، سستى بر روى سستى. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است. [آرى، به او سفارش كردیم‏] كه شكرگزارِ من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه‏] به سوى من است». (لقمان/14)

والدین

خداوند از ولادت انسان و شیر دادن و از شیر گرفتن او را در این آیه مورد توجه قرار داده است.

این دوران، دورانی بسیار مشکل است. زیرا در این دوران، مادر شب و روز باید به فرزند خود برسد. انسان نیز باید در برابر این نعمت گرانقدر، هم از خدا و هم از مادر، تشکر نماید.

3ـ شکر از عفو و بخشش خدا: «ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ «پس از آن بر شما بخشودیم، باشد كه شكرگزارى كنید». (بقره/52)

پذیرش توبه از طرف خداوند یکی از نعمت‌هایی است که انسان از نفع دنیوی و اخروی آن بسیار استفاده خواهد برد.

4ـ شکر به خاطر آموزش فن و علم به انسان: «وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُون‏»؛ «و به [داوود] فن زره [سازى‏] آموختیم، تا شما را از [خطرات‏] جنگتان حفظ كند. پس آیا شما سپاس گزارید؟» (انبیاء/80)

به راستی که هر فن و هنری که برای رفاه زندگی در دست بشر قرار دارد از جانب خدا است و او نباید به خود مغرور گشته و شکرگزار نباشد.

 

نتایج شکرگزاری

طبق آیات قرآن، شکر، منافع مادی و معنوی فراوانی برای انسان به همراه دارد. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

1ـ افزونی نعمت: شکر نعمت‌های بی‌کران خداوندی، باعث برکت و افزون شدن آن‌ها می‌شود. همان‌گونه که حضرت حق چنین وعده داده است: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزیدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید»؛ «و آن گاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنید، [نعمت‏] شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود». (ابراهیم/7)

قرار گرفتن عبارت «و اشکروا لله» پس از «کلوا» نشان می‌دهد که نعمت، سبب لزوم و وجوب شکر از آن است

2ـ هدایت به راه راست: شکر نعمت، سبب می‌شود که خداوند انسان را به راه مستقیم برده و از راه شیطان دور نگه دارد و او را به مقامات بالاتر رهنمون نماید. خداوند در سوره نحل آیه 121، درباره حضرت ابراهیم (علیه السلام) می‌فرماید: «شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم‏»؛ «[و] نعمتهاى او را شكرگزار بود. [خدا] او را برگزید و به راهى راست هدایتش كرد».

3ـ عدم شکرگزاری باعث عذاب است: در آیات متعدد خداوند انسان را از ناسپاسی برحذر داشته و آن را به ضرر انسان می‌داند چون باعث هلاکت در دنیا و آخرت خواهد شد: «ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ كانَ اللَّهُ شاكِراً عَلیماً»؛ «اگر سپاس بدارید و ایمان آورید، خدا مى‏خواهد با عذاب شما چه كند؟ و خدا همواره سپاس‏پذیر [حق‏شناسِ‏] داناست». (نساء/147)

 

نتیجه

شکر، یعنی یادآوری نعمت و منعم با قلب و زبان که در 75 آیه، از مشتقات آن استفاده شده است که در آن‌ها موضوعات مختلفی برای شکر از خدا، مطرح گردیده است.

شکر توفیقی است که خداوند رحمان، اسباب و وسائلش را به بشر مرحمت فرموده است تا انسان از منافع مادی و معنوی شکرگزاری بهره‌مند گردد.




طبقه بندی: اخلاق،
[ جمعه 31 مرداد 1393 ] [ 07:11 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 28 :: ... 4 5 6 7 8 9 10 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد