تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











مراعات حریم‌ها، جلوه‌ای دیگر از تربیت قرآنی است. حق پدر و مادر، از مهم ترین حقوق است؛ «احسان به والدین» در کنار «عبادت خدا» آمده است و قرآن چنین مؤکد به رعایت حرمت پدر و مادر فرمان می دهد و از تندی و پرخاش نسبت به آنان برحذر می دارد و به سخن نیک و لحن شایسته در گفتار و برخوردی خاضعانه و متواضعانه با ایشان و گشودن بال رحمت و رأفت مهر بر سر آنان و نیز خیرخواهی و دعا درباره آنان دستور می دهد. اینها همه، در آیه «اِما یَبْلُغَنَ عندکَ الکِبَرَ اَحدهُما او کلاهُما فَلا تَقُلْ لهما اُفٍ ...» آمده است. اخلاق قرآنی، در حرمت نهادن به پدر و مادر و قدرشناسی از زحمات آنان جلوه گر است. در روایات، رعایت ادب و احسان نسبت به آن دو را به این دانسته اند که: آنان را به اسم صدا نکنی؛ به احترامشان برخیزی؛ از آنان جلوتر راه نروی؛ با آنان بلند و پرخاشگرانه سخن نگویی؛ نیازهایشان را برآوری؛ خدمتگزاری به آنان را وظیفه‌ای بزرگ بدانی و از آنان در سن کهولت و سالخوردگی و از کارافتادگی مراقبت کنی. آنان، گوهرهای خانگی اند و حفظ این گوهرها، فرمان قرآن است.


طبقه بندی: اخلاق،
[ دوشنبه 2 فروردین 1395 ] [ 12:46 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

همیشه از خود می پرسیدم آیا عملی هست که انسان آن را انجام دهد تا به‌وسیله آن بتواند بسیاری از خوبی‌ها را به‌دست آورد؟ این سوال در ذهنم بود تا یک روز که در حال خواندن قرآن بودن به این آیه رسیدم که می‌فرمود: «هرگز به (حقیقت) نیكوكارى نمى رسید مگر اینكه از آنچه دوست مى دارید، (در راه خدا) انفاق كنید و آنچه انفاق مى كنید، خداوند از آن آگاه است». (آل عمران: ۹۲).از لحن آیه خوشم آمد همانجا به تفسیر آن مراجعه کردم. در تفسیر بر آمده بود که بر «ایمان به خدا، و روز جزا، پیامبران، كمك به نیازمندان، نماز و روزه، وفاى به عهد و استقامت در برابر مشكلات و حوادث همه از شعب بر محسوب مى شوند». (تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۳) این دقیقا جواب همان سوالی است که در ذهن من بود. پس نتیجه اش این می شود که انسان زمانی که انفاق کند به بسیاری از نیکی‌ها و خیرها خواهد رسید. حال یکی از مصادیق بر و نیکی کمک به نیازمندان است.

بهترین داشته ام را به نیازمندان می دهم

ابوطلحه انصاری یکی از یاران پیامبر(ص) بود. او در مدینه نخلستان با صفایی داشت که زبانزد مردم بود. چشمه زلالی داشت كه هر موقع پیامبر (ص) به آن باغ مى‌رفت از آن آب میل مى‌كرد و وضو مى‌گرفت. علاوه بر این‌ها این باغ برای طلحه درآمد زا هم بود. طلحه خدمت پیامبر(ص) رسید و عرض كرد: مى دانى كه محبوب ترین اموال من همین باغ است، من مى خواهم آن را در راه خدا انفاق كنم تا ذخیره اى براى رستاخیز من باشد، پیامبر (ص) فرمود: «بخ بخ ذلك مال رابح لك »: آفرین بر تو، آفرین بر تو، این ثروتى است كه براى تو سودمند خواهد بود، سپس فرمود: من صلاح مى دانم كه آن را به خویشاوندان نیازمند خود بدهى، ابوطلحه دستور پیامبر (ص) را عمل كرد و آن را در میان بستگان خود تقسیم كرد (تفسیر نمونه، ج ۳، ص: ۴). توجه پیامبر بر عطای مال به نیازمندان آن هم نیازمندان خویشاوند، نشان دهنده ضرورت توجه به این مطلب است.امام زین العابدین (ع) برای فرد سائل و نیازمند حقوقی را بیان می کند و می فرماید: «حق سائل و خواهنده این است که اگر صدقه‌ای فراهم شد و می توانی نیازش را برطرف کنی، به او صدقه داده و برای رفع مشکلش دعا نموده، کمکش کنی (رساله حقوق امام سجاد (ع) ص ۵۳۹). انسان باید تا زمانی که زنده است و مالش در اختیارش است از آن انفاق کند و سنگی از جلوی پای نیازمندی بردارد. امام علی (ع) می‌فرمایند: «ای فرزند آدم! خودت وصی مال خویش باش، امروز به گونه‌ای عمل کن که دوست داری پس از مرگت عمل کنند.» (نهج البلاغه، حکمت ۲۵۴).

چرا باید کمک کنم؟

بسیار اتفاق افتاده است که برای بسیاری از کارهایی که ارزش چندانی ندارد بدون چون و چرا مبلغی را پرداخته ایم یا برای آن هزینه های گزافی می کنیم، اما زمانی که نوبت کمک کردن به نیازمندان و تهیدستان می‌رسد بهانه می‌آوریم تا از کمک با آنان شانه خالی کنیم.با خود می گوییم؛ خدا خواسته که این ها فقیر باشند. اگر خدا بخواهد به آنها هم مثل ما نعمت‌های فراوان می‌دهد. ببینید خدا خواسته و به ما داده است. پس کمک من چه دردی از نیازمند دوا می کند؟ او همیشه فقیر و ندار خواهد بود چون خدا خواسته که او فقیر بماند.خداوند در قرآن می فرماید: «و هنگامى كه به آنان گفته شود: «از آنچه خدا به شما روزى كرده انفاق كنید!»، كافران به مؤمنان مىگویند: «آیا ما كسى را اطعام كنیم كه اگر خدا مى خواست او را اطعام مى كرد؟! (پس خدا خواسته است او گرسنه باشد)، شما فقط در گمراهى آشكارید». اینکه می‌فرماید: انفاق كنید از آنچه خداوند به شما روزى داده، اشاره به این است كه در حقیقت مالك اصلى خداست هر چند این امانت چند روزى به دست ما و شما سپرده شده است، و چقدر بخیلند كسانى كه حاضر نیستند حتى مال كسى را به دیگرى به فرمان او بدهند؟! (تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص: ۴۰۳). امام کاظم (ع) می فرمایند: خدا می فرماید من پولدار را به جهت شأن و کرامتی که بر من دارد پولدار نکردم، و بینوا را به سبب اهانتی که بر من کرده بینوا نکردم، بلکه من سرمایه داران را به وسیله بینوایان آزمایش می کنم، و اگر بینوایان نمی‌بودند سرمایه‌داران هرگز مستوجب بهشت نمی گردیدند (نمونه معارف اسلام، ج ۱۳، ص ۴۱۷). در بیانی امام صادق (ع) می‌فرمایند: خداوند عز و جل روز قیامت به فقرا و مسلمانان مانند یك عذرخواه توجه کرده و به عزت و جلالش سوگند می خورد و می فرماید: من براى خوار کردن شما در دنیا نیازمندتان نكردم. امروز خواهید دید كه با شما چه مى كنم، هر كه در دار دنیا احسانى به شما كرده است، دست او را بگیرید و او را به بهشت ببرید (أصول الكافی، ترجمه كمره اى، ج ۵، ص: ۱۰۳).تأسی ما باید به مولای متقیان علی (ع) باشد که در این باره می فرمود: چگونه من شبى سیر بخوابم و در اطرافم شكم‌هاى گرسنه باشند؟! (أصول الكافی، ترجمه مصطفوى، ج ۲، ص: ۲۷۰).

کلام آخر

کم کم به روزهای آخر سال نزدیک می شویم و در آستانه ی سال جدید شور و نشاط بهاری در ما زنده می شود. به دنبال این هستیم که برای شب عیدمان امکاناتی را فراهم کنیم تا بیشتر از لحظاتمان لذت ببریم؛ در این گیر و دار، به یاد کسانی باشیم که در آرزوی لباسی نو هستند، اما کسی را ندارند که برایشان لباسی بخرد. گرسنه اند و کسی نیست تا آنها را سیر کند و... بیاییم با پیروی از مولایمان علی (ع) لذت هایمان را با دیگران تقسیم کنیم و واسطه‌ای شویم بین خدا و مستمندان و افتخار کمک‌رسانی به ایشان را نصیب خود کنیم.




طبقه بندی: اخلاق،
[ جمعه 28 اسفند 1394 ] [ 01:38 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

یكی از شاخصه‌های تاثیرگذار در شخصیت انسانها، داشتن ادب است. دین مبین اسلام بر داشتن ادب در همه جنبه‌های زندگی آدمی تاكید دارد. البته آن ادب و مرامی كه در راستای توجه به معنویت و جنبه‌های انسان مدارانه باشد، نه رعایت ادب مثلا به خاطر كسب شهرت و غیره.

معنای ادب

ادب در لغت به معنی ظرف و حسن تناول است. به تعبیر بعضی به معنای نیك گفتاری و نیك كرداری است، و بعضی ادب را در فارسی به فرهنگ ترجمه كرده و گفته‌اند: ادب یا فرهنگ به معنی دانش است و با علم چندان فرقی ندارد. همین منبع درباره معنای اصطلاحی ادب می‌نویسد: در معنای اصطلاحی ادب اختلافاتی بین اهل لغت هست، بعضی ادب را به معنای ملكه‌ای كه انسان را از خطا و اشتباه حفظ می‌كند؛ گرفته‌اند و... سپس از قول علامه طباطبایی استفاده نموده و می‌نویسد: حاصل معنای ادب آن است كه ادب هیأت نیكو و پسندیده‌ای است كه سزاوار است رفتار مشروع دینی یا عقلایی بر مبنای آن شكل گیرد؛ مانند آداب دعا و آداب دیدار دوستان. علامه از زیبایی به عنوان بن مایه معنای ادب یاد می‌كند و مرز آداب و اخلاق را از یكدیگر جدا می‌داند؛ یعنی اخلاق عبارت است از ملكه‌های راسخ در روح كه در حقیقت وصفی از اوصاف روح است، ولی آداب عبارت است از هیأت زیبایی كه رفتارهای آدمی بدان متصف می‌شود و چگونگی صدور اعمال آدمی به صفات گوناگون روحی بستگی دارد. بنابراین، فرق است میان اتصاف روح به امور اخلاقی و اتصاف عمل به آداب. خواسته نهایی انسان در زندگی همان چیزی است كه ادب او را در رفتارش مشخص می‌كند و برایش خط مشی‌ای ترسیم می‌كند كه در كارهایی كه برای رسیدن به آن مطلوب انجام می‌دهد، از آن خط مشی تجاوز نمی‌كند.

ادب در عرف مردم

در عرف مردم، معمولا ادب را به معنی اخلاق می‌گیرند. وقتی می‌گویند: فلانی با ادب است یعنی خود را به سجایای اخلاقی آراسته است. اتفاقا حدیثی از مولا امیر المومنین علی(ع) داریم كه ادب را به معنای اخلاق دانسته است: « دوستی با انسان بی ادب، صمیمانه نخواهد بود». ممكن است این اصل عقلایی هم مثل سایر اصول و ارزش‌های انسانی خدشه‌دار شده باشد. گاهی انسان در جامعه دوستانی را مشاهده می‌كند كه شاید در دید اول به دوستی و صمیمیت آنها غبطه بخورد، ولی با اندك تاملی متوجه می‌شود كه این دوستان با كوچك‌ترین سوءتفاهمی بین خودشان، به راحتی اخلاقیات و حریم‌ها را دور می‌زنند، چون به اخلاق اسلامی پایبند نیستند. در حدیثی از پیامبر اسلام (ص) این اخلاق اسلامی و معنوی، مورد تاكید قرار گرفته است: « من ادب آموخته خدا هستم و علی(ع) ادب آموخته من، خدا مرا امر نموده به بخشش و نیكویی و نهی نموده از بخل و ستم، و هیچ چیزی نزد خدا منفورتر از بخل و اخلاق بد نیست و اخلاق بد عمل (نیك) را خراب می‌نماید همچنان كه سركه عسل را»این حدیث نیاز به بحث دارد كه از حوصله این مقاله بیرون است، ولی این را باید بدانیم که ادب و اخلاق آنگونه كه خدا و پیامبر و اهل بیت(ع) می‌گویند، باید باشد.

باارزش‌تر از طلا و نقره

حضرت علی(ع) درباره میزان نیاز افراد به ادب نیكو می‌فرماید: « یقینا مردم به ادب شایسته، بیشتر از طلا و نقره نیازمندند». در حقیقت هم همین است. ادب و اخلاق و كردار شایسته است كه انسانیت انسان را مشخص می‌كند تا مسائل دیگر، ادب شایسته، در حقیقت زیربنای شخصیت و منش انسان است. اگر ادب را به معنای فرهنگ و دانش بگیریم؛ خواهیم فهمید كه حضرت در این حدیث بر خردورزی تاكید نموده است. ولی با تاكید بر جنبه اخلاق و راست كرداری... در حدیثی از امام صادق(ع) بر همراهی ادب شایسته و دانش تاكید شده است: «شخص مومن همواره خانواده خود را از دانش و ادب شایسته بهره مند می‌سازد تا همه آنها را وارد بهشت گرداند.» واضح است كه علم و دانشی كه با ادب و اخلاق و راست كرداری همراه نباشد؛ آسیب‌های بسیاری را به همراه دارد.

بهترین میراث

حضرت علی(ع) ادب را بهترین میراث می‌داند: «هیچ میراثی مانند ادب نیست». وجود این سرمایه ارزشمند و میراث پربها است كه انسانها را شخصیت می‌دهد. روابط بین جامعه را به سمت صلح و صفا پیش برده و از تنش‌های بی‌مورد بازمی‌دارد.




طبقه بندی: اخلاق،
[ چهارشنبه 12 اسفند 1394 ] [ 03:08 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
اختلاف در خانواده‌ها مخصوصا بین زن و مرد امری كاملا طبیعی است. محال است مرد و زنی مانند یكدیگر فكر كنند. زیرا هر كدام در خانواده ای جداگانه بزرگ شده اند، دارای شخصیتی خاص، عقاید و افكاری مخصوص خود و صفاتی كه در اثر وراثت یا تمرین بدست آورده و به آن عادت نموده‌اند، می‌باشند. بنابراین مرد یا زن نباید انتظار داشته باشند كه طرف متقابل مانند آنها فكر كند و دقیقا مطابق نظر آنها عمل نماید.با وجود این تفاوت‌های طبیعی، اختلاف در بین زن و مرد امری عادی است و هیچ زن و مردی نمی‌توانند در روی زمین همسرانی با صد در صد اتحاد سلیقه پیدا نمایند. و با توجه به این اختلاف‌ها، تنها گذشت و اغماض است كه می‌تواند خانواده را آرام و در مسیر رشد و تعالی موفق بدارد.هنگامی‌كه ناهنجاری‌های درون خانواده‌ها ریشه یابی می‌گردد، این نتیجه حاصل می‌شود كه در هر صورت كوتاهی و قصور از جانب یكی از افراد خانواده صورت گرفته است، ولی افراد دیگر حاضر به گذشت از خطای او نبوده اند. لذا به یك ناهنجاری خانوادگی مبدل شده است. این اصل تربیتی در خانواده آنقدر مهم و كارساز است كه گاه متخصصان امور خانواده رعایت آن را مهم ترین و اساسی ترین اصل ایجاد آرامش در خانواده می‌دانند.دكتر مصطفوی در این زمینه می‌گوید: (اگر از من بپرسند از میان توصیه‌هایی كه اسلام به زن و شوهر نموده است، كدامیك در درجه اول قراردارد می‌گویم: گذشت و اغماض). تنها چیزی كه می‌تواند اختلافات مهم زن و شوهر را مانند اختلافات مالی، غریزی، علمی، فرهنگی، و اختلافات ناشی از دخالت دیگران را حل كند گذشت و اغماض است.

(1) گاه دیده می‌شود برای ما رعایت این اصل، یعنی گذشت از خطای دیگران كاری بسیار سخت و غیر ممكن به نظر می‌رسد در حالی كه این صفت عالی از درون انسان سرچشمه می‌گیرد و از الطاف ویژه خداوند مهربان به بندگان خویش است. و در نتیجه رعایت آن غیرممكن نخواهد بود. لا یكلف الله نفسا الا وسعها (2) انسان وجودش با كرامت عجین بوده است لقد كرمنا بنی آدم (3) بزرگواری و بزرگ منشی صفتی است كه خداوند متعال در وجود ما به ودیعت نهاده است. از لوازم این صفت الهی گذشت و عفو نسبت به دیگران می‌باشد. نقطه مقابل این خصیصه، روش مقابله به مثل و انتقام و سیاست ضربه در برابر ضربه است كه تحت عنوان كودك‌‌‌‌‌منشی از آن یاد می‌شود. گذشت از پایه‌های رفیع خانواده متعادل است. خانواده متعادل به معنی خانواده بی عیب و نقص نیست بلكه شیوه برخورد آنها با نقص و كاستی طرف مقابل شیوه ای مطلوب و انسانی و اصلاح گرانه است به گونه ای كه با وجود مشكلات، روح تعادل بر خانواده حاكم است. (4) آری، بنای خانواده برای استواری، بیشتر از هر چیز نیاز به گذشت و بزرگواری دارد. غرور بیجا و نگذشتن از خطاهای دیگران به آسانی بنای تفاهم و تعادل را در این كانون الهی متزلزل می‌كند. ما باید این را بدانیم كه همه انسان‌ها در معرض خطا و اشتباه هستند.این قانون كلی است كه همه انسان‌ها، به جز معصومین(ع) بین 20 تا 30 درصد دارای خطا و اشتباه می‌باشند، پس همان گونه كه ما دوست داریم دیگران از عیوب ما بگذرند ما هم باید گذشت از دیگران را تمرین نماییم. چرا كه عیب‌جویی و عیب گویی به راحتی شادكامی‌و نشاط را از زندگی بیرون نموده و جوی آكنده از دشمنی و كینه را بر خانواده حاكم می‌نماید. در سوره آل عمران وقتی صفات متقین را بیان می‌كند می‌فرماید: والكاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین (5) خشم خود را فرو می‌نشانند و از بدی مردم در می‌گذرند و خداوند دوستدار نیكوكاران است.افراد خانواده مخصوصا زن و شوهر غالبا بر اثر اشتباهات دیگری خشمگین شده و دست به مقابله به مثل می‌زنند كه معمولا به صورت‌هایی مثل داد زدن، قهركردن و یا حتی زدن ظاهر می‌شود. كه در هر حال فضای خانواده ناآرام می‌گردد. قرآن كریم می‌فرماید: اهل تقوی این گونه نیستند بلكه آنان هنگام خشمگین شدن از همسر خویش خشم خود را فرو می‌برند والكاظمین الغیظ و بالاتر آنكه از خطای او می‌گذرند و العافین عن الناس و او را می‌بخشند زیرا فرو بردن خشم به تنهایی كافی نیست چرا كه ممكن است كینه و عداوت را از قلب انسان خشمگین ریشه كن نكند لذا كظم غیظ و فرو بردن خشم را با عفو و بخشش توام می‌كنند تا قلب خود را شستشو دهند. و عالی تر آنكه در مرحله بعد، با نیكی كردن به او، از جمله جبران كردن بدی همسر با خوبی و یا به روی او نیاوردن و ملامت نكردن ریشه دشمنی را در دل او هم می‌سوزانند و قلب او را نسبت به خویش مهربان می‌گرداند و والله یحب المحسنین كه با این كار شایسته دوستی خداوند و معبود خویش را نصیب خود می‌گردانند.در آیه دیگری از قرآن كریم به نحو زیباتری به این اصل تربیتی مهم در خانواده اشاره می‌نماید:« .... و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان الله غفور رحیم»
« ...اگر عفو كنید و چشم بپوشید و ببخشید (خداوند هم، شما را می‌بخشد) چرا كه خداوند بخشنده و مهربان است (6)در این آیه از سه كلمه عفو، صفح و غفر استفاده شده است كه سلسله مراتب بخشش گناه و خطای افراد را بیان می‌نماید. وقتی كسی خطایی می‌كند هم استحقاق مجازات دارد و هم استحقاق ملامت. عفو گذشت از مجازات است ولی صفح یك درجه بالاتر است. یعنی نه تنها مجازات نمی‌كند به روی طرف هم می‌آورد، اسمش را هم نمی‌برد و لذا اولیاء ا... همیشه مقامی‌بالاتر از عفو دارند یعنی عفو آنها به صورت صفح است. غفر باز درجه بالاتری است یعنی روی گناه را با رحمت پوشاندن و لذا می‌گوییم مغفرت الهی. غفر كار خداوند متعال است. یعنی نه تنها مجازات نمی‌كند، به روی بنده اش هم نمی‌آورد، روپوشی هم می‌كند یكی از این جهت كه نمی‌گذارد دیگران از آن اطلاع پیدا كنند و دیگر آنكه از رحمت و فضل خود هم چیزی به او اضافه می‌دهد. (7)چه زیبا و بجاست كه در روابط افراد خانواده مخصوصا زن و شوهر این اصل تربیتی قرآن به كار برده شود.



طبقه بندی: اخلاق،
[ پنجشنبه 22 بهمن 1394 ] [ 03:20 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

 یکی از موضوعاتی که از اسباب و مقدمه ای برای رسیدن عذاب به انسان می باشد موضوع ضلالت است. ضلالت یعنی انحراف از راه راستِ زندگی که دو گونه است: گاه ابتدایی و گاه کیفری است.

فرآوری: زهرا اجلال - بخش قرآن تبیان
عذاب

در بحث پاداش و عذاب هایی که از جانب خداوند به انسان می رسد صحبت بسیار است. در این فرصت می خواهیم پیرامون مواردی که در مقابل آن ها عذاب دو برابر نصیب انسان می شود صحبت کنیم.
با ما همراه باشید....

گمراه کنندگان دو برابر عذاب می شوند

یکی از موضوعاتی که از اسباب و مقدمه ای برای رسیدن عذاب به انسان می باشد موضوع ضلالت است. ضلالت یعنی انحراف از راه راستِ زندگی که دو گونه است : گاه ابتدایی و گاه کیفری است.
گاهی در ابتدا انسان راه را نمی داند یعنی حق به گوش او نرسیده و پیام خداوند متعال به او منتقل نشده است و یا منتقل شده اما گوش نداده یعنی راه را خدا به او نشان داده اما او مخالفت می کند؛ وقتی کسی با راهنمایی الهی مخالفت می کند مشمول ضلالت کیفری می شود یعنی خداوند او را به کیفر گوش ندادن به راهنمایی خداوند گمراه می کند.

خطرناک ترین گمراهان چه کسانی هستند؟

خطرناک ترین گمراهان کسانی هستند که هم خودشان گمراه هستند و هم دیگران را گمراه می کنند.

"گمراهان از نظر قرآن چند طائفه هستند:

طائفه اول ابلیس و فرمانبردارانش هستند.

طائفه دوم رهبران فاسد سیاسی هستند. سران استکبار و رهبران فاسد سیاسی نخستین گروه از انسان های شیطان صفت هستند که هم گمراه و هم گمراه کننده اند که به دلیل قدرت سیاسی و امکاناتی که برای گمراه کردن مردم دارند از خطرناک ترین عوامل بیرونی گمراهی محسوب می شوند.
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) داریم: خطرناک ترین چیزی که من بر شما می ترسم رهبران گمراه کننده است که این خطر در جامعه اسلامی اتفاق افتاد و جامعه اسلامی گمراه شدند که این گمراهی تا امروز هم ادامه دارد. (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).

عذاب چه کسانی دو برابر محاسبه می شود؟

هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنا بر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت

"روز قیامت وقتی است که همه در محضر خدا حاضر می شوند. نتیجه ضلالت گروه های دنباله روی استکبار در آنجا ظاهر می شود. در آیه 21 سوره مبارکه «ابراهیم» آمده است: «وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِیعًا فَقَالَ الضُّعَفَاء لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُواْ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَیْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَیْنَاکُمْ سَوَاء عَلَیْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ؛ و همگى در برابر خدا ظاهر مى شوند پس ناتوانان به گردن کشان مى گویند ما پیروان شما بودیم آیا چیزى از عذاب خدا را از ما دور مى کنید؟ مى گویند اگر خدا ما را هدایت کرده بود قطعا شما را هدایت مى کردیم، چه بى تابى کنیم چه صبر نماییم براى ما یکسان است، ما را راه گریزى نیست»"(به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).
بنابر این مراقب باشیم که دنباله روی چه کسی و یا کسانی هستیم ... به چه حزبی یا چه فردی رأی می دهیم؟
یادمان نرود که اگر کسی کورکورانه از کسی تبعیت کرد این آیه درباره او صادق است. عقل و خرد داریم و خداوند می گوید خردمحور باشید.
"در آیه ای از قرآن اهل جهنم از خداوند می خواهند عذاب گمراه کنندگان را دو برابر کند. در آیه 38 سوره مبارکه «اعراف» آمده است: «قَالَ ادْخُلُواْ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِن لاَّ تَعْلَمُونَ؛ (خداوند به آنها) می گوید: داخل شوید در صف گروه های مشابه خود از جن و انس در آتش، هر زمان گروهی وارد می شوند گروه دیگر را لعن می کنند تا همگی با ذلت در آن قرار گیرند (در این هنگام) گروه پیروان درباره پیشوایان خود می گویند: خداوندا! اینها بودند که ما را گمراه ساختند پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن (کیفری برای گمراهیشان و کیفری به خاطر گمراه ساختن ما) می گوید برای هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است ولی نمی دانید (زیرا پیروان نیز اگر گرد پیشوایان ستمگر و گمراه را نگرفته بودند آنها قدرتی بر اغوای دگران نمی داشتند)" (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).

این تبعیت کار دستمان می دهد

در قیامت عده ای که در دنیا سنت گرای تعصبی بودند و گوششان به هیچ حرف حق و هدایتی بدهکار نبود [بقره، 170] و برای همین مسیر هدایت را رها و در همان گمراهی بزرگان و گذشتگان خود آواره مانده بودند، با ابراز ندامت از اینکه چرا پیرو خدا و رسولش نبودند (یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا) دست به شکایت از همان بزرگان خود می زنند و با انداختن تمام تقصیرها به گردن آن ها تلاش می کنند خود را بی گناه نشان دهند تا شاید روزنه ای برای فرار از عذاب بیابند (وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا) و بعد برای همان بزرگانی که در دنیا سنگشان را به سینه می زدند و در برابر دین خدا از آن ها حمایت می کردند تقاضای عذاب مضاعف می کنند (رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ).
هر چند پاسخ این عده در این آیات نیامده است؛ اما پاسخ را می توان در سوره اعراف مشاهده کرد. در آنجا آمده است: هنگامی که این پیروانِ گمراه تقاضای عذاب مضاعف برای پیشوایان و سردمداران خود می کنند به آن ها گفته می شود: لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُونَ؛ هم برای آن ها عذاب مضاعف است و هم برای شما، ولی نمی دانید. [اعراف، 38].
مضاعف بودن عذاب ائمه کفر و ضلال روشن است؛ زیرا هم گمراه شدند و هم گمراه کردند؛ اما مضاعف بودن مجازات این پیروان گمراه چرا؟!
دلیلش به مانند رهبرانشان است؛ یک عذاب به دلیل همین گمراهی که دارند و عذاب دیگر برای کمک به آن ظالمان و تقویت راه باطلشان.
"بر کسی پوشیده نیست که ظالمان به تنهایی نمی توانند کاری از پیش ببرند؛ این ها یاران و پیروانی می خواهند تا گرم کنندگان تنور داغ ظلم و کفرشان باشند و در نبود آن ها راه باطلشان را با سنت گرایی های متعصبانه و کورکورانه شان ادامه دهند.
بنابراین مراقب باشیم که "اگر جایی ظلمی دیدم و سکوت کردیم و یا در صورت ظالم لبخند زدیم نتیجه اش را خواهیم دید ..." (به نقل از حجت الاسلام قرائتی).

عذاب مضاعف برای پیامبر خدا!

احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم: به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است.

قرآن به پیامبر هشدار می دهد: وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلیلاً، إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَیْنا نَصیراً
و اگر ما تو را ثابت قدم نمى ساختیم (و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودى)، نزدیك بود به آنان تمایل كنى. اگر چنین مى كردى، ما دو برابر مجازات (مشركان) در زندگى دنیا، و دو برابر (مجازات) آنها را بعد از مرگ، به تو مى چشاندیم سپس در برابر ما، یاورى براى خود نمى یافتى!( الإسراء : 74 و 75).
نوشته اند:«وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ» اگر چنین نبود كه ما با عطا كردن نیروى عصمت و لطف خود تو را محافظت كردیم، نزدیك بود كمى به سوى آن ها تمایل نشان دهى و بعضى از خواسته هاى آنان را عملى کنی در این صورت ما دو برابر عذاب دنیا و آخرت را به تو مى چشاندیم، یعنى هر چه عذاب دنیا براى گناه كاران و هر چه براى آخرت و پس از مرگ براى آن ها آماده كرده ایم درباره تو دو برابر مى کردیم و این مطلب دلیل بر آن است كه زشتى و بزرگى معصیت بستگى به مقام فاعلش دارد كه هر چه مقام وى بالاتر باشد، گناهش هم بزرگ تر و كیفرش سخت تر است. (ترجمه جوامع الجامع گروه مترجمان، ج 3، ص 483).
در تفسیر دیگری این پرسش، (چرا عذاب مضاعف؟) مطرح و پاسخ داده شده است: روشن است كه هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنابر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت. (اصول كافى جلد اول كتاب العقل و الجهل صفحه 9 حدیث 8).
یك انسان بى سواد و ضعیف الایمان اگر گناه كبیره اى مرتكب شود، چندان غیر منتظره نیست و به همین دلیل مجازات كمترى دارد، اما یك فرد با ایمان و عالم پرسابقه هرگاه گناه صغیره اى نیز انجام دهد، جاى تعجب خواهد بود، و چه بسا مجازات او در برابر این گناه كوچک از مجازات آن عامى بى سواد در برابر آن گناه كبیره شدید و سنگین تر باشد. (مکارم، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج 12، ص 214).

عذاب سادات گنهکار دو برابر مردم عادی

یکی از مواردی که در مسأله عذاب دریافت دوبرابری عذاب برایشان ذکر شده است، سادات می باشند.
در روایتی داریم که می فرماید: احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم : به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است. (اصول كافى جلد 2 صفحه 210 روایت 2)
طبق حدیث سادات گناهكار دو برابر دیگران عذاب مى كشند، چنانكه فرمانبرداران آنها نیز دو برابر ثواب مى برند. (الحمیرى؛ قرب الاسناد، ص: 357)
دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا آنها انتساب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و امام على و حضرت زهراء (سلام اللّه علیهما) دارند و گناهان آنها، موجب ناراحتى بیشتر آنها مى شود و بنابراین گناهانشان دو برابر حساب مى شود.


منابع:
سایت بینات
حجت الاسلام قرائتی
حجت الاسلام ری شهری
سایت اسک دین
سایت پرسمان



طبقه بندی: اخلاق، مذهبی، قرانی، اجتماعی،
[ سه شنبه 8 دی 1394 ] [ 05:19 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 28 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد