تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











امروزه روش‌های گوناگونی برای ایجاد شادی و نشاط و کاهش غم و اندوه پیشنهاد می‌شود که‌ بسیاری از آنها یا تاثیر کمی بر شادی دارند، یا تاثیر آنها بر شادی کوتاه‌مدت است، و یا در کوتاه‌مدت‌ یا درازمدت بر روح و جسم انسان اثرات نامطلوبی باقی می‌گذارند. از طرف دیگر، پیروان ادیان الهی معتقدند که تنها این ادیان توانسته‌اند برنامه کاملی برای زندگی‌ انسان ارائه دهند که ضمن پاسخگویی به نیازهای مختلف بشر با فطرت او نیز کاملا سازگار بوده و ضامن‌ سعادت واقعی او در دنیا و آخرت باشد؛ به ویژه مسلمانان بنابر گفته کتاب آسمانی خود، قرآن، چنین‌ باوری را در مورد اسلام دارند.

آرامش به معنای طمأنینه و راحتی فکر در زندگی، حقیقت مطلوبی است که اسلام آن را ستوده است و راه هایی برای رسیدن به آن را تعیین کرده است. از نظر اسلام آرامش و طمأنینه امری واقعی، حقیقتی و دست یافتنی است. در متون دینی ما راه های به دست آوردن آرامش بیان شده است و همین امر بهترین دلیل بر امکان دست رسی به آن است.

بزرگانی که به دستورات دین عمل کرده اند و به آرامش درونی رسیده اند، می‌توانند ما را به این واقعیت رهنمون سازند که کسب آرامش در زندگی یک شعار نیست و این چیزی است که ما خود می توانیم با به کار بستن دستورات دینی آن را در خود احساس و تجربه نماییم. در این مجال برآنیم راههای متفاوتی برای رسیدن به این نعمت را بیان کنیم:

1- توشه آخرت را مبنای خوشحالی و اندوه خود قرار دادن:

حضرت علی در نامه خود به ابن عباس می فرماید:

«...خوشحالی تو از چیزی باشد که در آخرت برای تو مفید است و اندوه تو برای از دست دادن چیزی از آخرت باشد.... بر آنچه از دنیا از دست می دهی زاری کنان تأسف مخور.... و همت خویش را به دنیای پس از مرگ واگذار.» (نامه 22)

ایشان در نامه 66 نیز بر این موضوع تأکید کرده اند.

فردی که چنین نگرشی دارد برای انجام دادن یا خودداری از انجام آنچه در اختیار وکنترل اوست و سرنوشت جاودانه او را تعیین می کند، تلاش می نماید و به خاطر آن شاد یا اندوهگین می شود و مسائل زودگذر و کم اهمیت و یا مسائلی که در اراده او نیست او را آشفته نمی سازد. چنین فردی زندگی دنیا را پوچ و بی ارزش تلقی نمی کند، بلکه آن را دارای هدفی والا می داند و می کوشد از لحظه لحظه های زندگی خود برای کسب رضای الهی استفاده کند. به گفته حضرت علی کسی که از مرگ عبرت می گیرد کارهای نیک انجام می دهد و توبه کرده و به سوی خدا برمی گردد (خطبه 82). طبیعی است که چنین فردی در مقایسه با سایر افراد شادتر خواهد بود.

کسی که ایمان دارد پاداش صبر و شکیبایی در برابر تلخکامی های دنیا سعادت اخروی است و در مقابل، غرق شدن در لذت های حرام دنیا عذاب الهی در پی دارد، به خاطر دشواری ها و ناملایمات زندگی، غمگین نمی شود و حسرت لذت های نامشروع را نمی خورد. یکی از عواملی که باعث افزایش سلامت روانی افراد مذهبی می شود این است که آنها وقایع منفی را به صورت مثبت تفسیر می کنند

2- توجه به فناپذیری و دگرگونی حالات دنیا:

حضرت علی در نامه خود به سلمان فارسی می فرماید:

«... و اندوه دنیا را از سر بیرون کن، زیرا یقین به جدایی و دگرگونی حالات آن داری. » [نهج البلاغه، ن: فیض، ن 68]

حضرت علی ثبات و مقابله کار آمد با مسائل را مستلزم شناخت و درک بی ثباتی دنیا که دوراندیشانه و بیانگر ایمان به آزمایشهای الهی است می داند. توجه به فناپذیری و دگرگونی حالات دنیا باعث می شود که فرد به دنیا وآن چه مربوط به آن است دلبستگی پیدا نکند و بنابراین، به خاطر چیزی از دنیا که بدست نمی آورد یا آنچه از آن که از دست می دهد، چندان ناراحت نشود؛ در عین حال چنین فردی می داند که دنیا فراز و نشیبهای بسیاری دارد و بعد از هر شدتی، فرجی است و بنابراین از سختی ها و ناکامیهای زندگی دینا بر آشفته نمی شود.

حضرت علی در جایی دیگر از نهج البلاغه می فرماید:

«چون سختیها به نهایت رسد، گشایش پدید آید و آنگاه که حلقه های بلا تنگ گردد آسایش فرا رسد.» [همان، ق343].

طبعا چنین فردی در مقایسه با کسی که چنین نگرشی نسبت به دنیا و مسائل آن ندارد، نگرانی کمتری دارد و شادتر است.

3- توجه به پاداش های اخرویِ تلخ کامی های دنیا:

حضرت علی درباره تلخ کامی های دنیا می فرماید:

«تلخ کامی های دنیا شیرینی آخرت و شیرینی دنیای حرام تلخ کامی آخرت است.»

[همان، ق243].

صبر

کسی که ایمان دارد پاداش صبر و شکیبایی در برابر تلخکامی های دنیا سعادت اخروی است و در مقابل، غرق شدن در لذت های حرام دنیا عذاب الهی در پی دارد، به خاطر دشواری ها و ناملایمات زندگی، غمگین نمی شود و حسرت لذت های نامشروع را نمی خورد. یکی از عواملی که باعث افزایش سلامت روانی افراد مذهبی می شود این است که آنها وقایع منفی را به صورت مثبت تفسیر می کنند. آرجایل معتقد است مردم وقتی می توانند شادتر باشند که افکار متفاوت و بدون دردسری در مورد تغییر شرایط زندگی خود داشته باشند؛ به اعتقاد او افراد شاد نظر مثبتی درباره مسائل دارند و می توانند بخش جذاب مسئله را مورد توجه قرار دهند. از جمله مولفه های شناختی «برنامه افزایش شادی فردی» فوردایس نیز رشد افکار مثبت و خوش بینانه و کاهش احساسات منفی است.

4- اندوه روز نیامده را نخوردن و از روزی مقرر خداوندی خشنود بودن:

حضرت علی می فرماید: «ای فرزند آدم ! اندوه روز نیامده را بر امروزت میفزا، زیرا اگر روز نرسیده از عمر تو باشد، خداوند روزی تو را خواهد رساند.» (همان، ق 259]

در حکمت 349 نهج البلاغه نیز به چنین موضوعی اشاره شده است.

نهج البلاغه فرد دنیا پرست را در برابر افسردگی و غم و اندوه آسیب پذیر دانسته و دنیا پرستی را عامل زمینه ساز افسردگی می داند

حضرت علی همچنین می فرماید:

«...کسی که به روزی خدا خشنود باشد بر آنچه از دست رود اندوهگین نباشد.... » [همان، ق 341].

کسی که باور دارد خداوند روزی رسان است و بنده خود را به حال خود وا نمی گذارد از هر آنچه از جانب خداوند به او می رسد، هر چند کم باشد، خشنود است و دغدغه خاطر معاش را ندارد؛ طبیعتا چنین فردی شادتر از کسی است که چنین باوری ندارد. از جمله مولفه های شناختی «برنامه افزایش شادی فردی» تأکید بر زمان حال و انتظارات و آرزوهای پایین است.

5- عشق نورزیدن به دنیای حرام و دل کندن از آن:

حضرت علی در مورد تأثیر دنیاپرستی بر آدمی می فرماید:

«...هر کس به دنیای حرام عشق ورزید، درونش پر از اندوه شد...دل کندن از دنیا لذت بخش تر از اطمینان داشتن به آن است.» [همان، ق 359].

نهج البلاغه فرد دنیا پرست را در برابر افسردگی و غم و اندوه آسیب پذیر دانسته و دنیا پرستی را عامل زمینه ساز افسردگی می داند . دلبستگی به دنیا و آنچه مربوط به آن است باعث می شود که فرد دائما حسرت چیزی از دنیا را بخورد که ندارد و یا نگران از دست دادن چیزی از دنیا باشد که از آن بهره مند است؛ روشن است که چنین فردی نمی تواند شاد باشد. در عوض، کسی که محبت دنیا را از دل بیرون کرده و از آن دل کنده است، چنین نگرانی هایی ندارد و می تواند از آنچه دارد لذت ببرد و در عین حال، به آن دل نبندد.



منابع:

نهج البلاغه

بررسی دیدگاه غم و شادی در نهج البلاغه با تمرکز بر روش های شادی آفرین، مرادی،اعظم.

راهکارهای کسب آرامش؛ سایت پرسمان

سایت راسخون

 




طبقه بندی: نهج البلاغه،
[ پنجشنبه 23 بهمن 1393 ] [ 08:04 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

ریشه‌ها و علل فقر و محرومیت در جامعه از منظر حضرت علی ـ علیه‌السّلام ـ چیست؟


اساساً فقر یكی از غم‌بارترین مصیبت‌هایی است كه در زندگی دامنگیر انسان شده است و تلاش‌های بشریت در طول تاریخ دست بدست هم داد تا این آفت را ریشه‌كن نماید ولی علیرغم این تلاش‌ها فقر همچنان باقی است و تا به امروز قربانیان زیادی را از جوامع بشریت در كام خود فرو برده است. خداوند سبحان نیز با پیامبران و رسولان خویش در این راستا در درمان این رذیلت اجتماعی به بشریت كمك نمود، امّا همیشه این فرستادگان الهی با دسیسه‌ها و توطئه‌های ثروتمندان رو به رو شدند. فقر در لغت به معنی شكاف و بریدگی است و فقیر به كسی گویند كه ستون فقراتش درد كند یا شكسته باشد[1] و به عبارتی دیگر فقر به معنی نیازمندی و فقیر به محتاج و نیازمند گویند.[2] و فقیر در معنی اصطلاحی كه در دائرة المعارف‌ها آمده است عبارتست از كسی كه نتواند خود و خانواده‌اش را از نظر مالی تأمین كند و نیازمند مردم باشد.[3]

حضرت امیر ـ علیه‌السّلام ـ در مورد بوجود آمدن فقرا در حكمت 328 می‌فرمایند: خداوند سبحان روزی فقیر را در اموال توانگران مقرر داشته، پس هیچ فقیری گرسنه نماند مگر آنكه توانگری حق او را بازداشته است و خداوند تعالی توانگران را بدین سبب بازخواست می‌كند.

مفهوم كلام امیرالمۆمنین در این حكمت این است كه:

اولاً: توانگران و ثروتمندان مسئول تأمین نیازهای فقیران هستند، زیرا خداوند در اموال ایشان حقوقی را برای فقرا مقرر داشته است كه باید ادا كنند.

ثانیاً: وقتی كه توانگران مانع رسیدن این حق به مستحقان می‌شوند، فقر بوجود می آ‌ید. از این گفتار چنین فهمیده می‌شود كه توزیع ناسالم ثروت از علل اساسی فقر است.

لذا بطور كلی برخی از مهم‌ترین علل فقر را از دیدگاه امیرمۆمنان ـ علیه‌السّلام ـ می‌توان چنین برشمرد:[4]

1. تجمع و انباشته شدن ثروت نزد توانگران و ثروتمندان: شاهد این مطلب حكمت 328 كه در بالا ذكر شد و همچنین در این خصوص حضرت می‌فرماید: «ما جاعَ فقیر الاّ بما مَنَع به غنی» یعنی فقیر بوجود نمی‌ آید مگر بواسطة امتناع نمودن ثروتمند از دادن مالی به او.

حضرت علی علیه السلام به مالك اشتر توصیه می‌نمایند كه: این را هم بدان كه در میان بازرگانان كسانی هم هستند كه تنگ‌نظر و بدمعامله و بخیل و احتكار كننده‌اند ‌كه تنها با زورگویی به سود خود می‌اندیشند و كالا را به هر قیمتی كه می‌خواهند می‌فروشند كه این سودجویی و گران‌فروشی برای همة افراد جامعه زیان بار و عیب بزرگی بر زمامدار است

2. انحصار منابع ثروت در دست طبقه خاصی از مردم، بطوری كه عوامل تولید و فرصت‌های كار منحصر به عده‌ای از مردم است كه با یكدیگر نسبت خویشاوندی و یا وابستگی دارند و در كنار این پدیده، دیگران از داشتن چنین فرصت‌هایی محروم هستند و این امر آنان را در حال فقر قرار می‌دهد. در این‌باره می‌توان به نامة حضرت به مالك اشتر كه فرمودند: بدان، كه والی را خویشاوندان و نزدیكان است و در ایشان خوی برتری‌جویی و گردنكشی است و در معاملت با مردم رعایت انصاف نكنند. ریشة ایشان را با قطع موجباتِ آن صفات، قطع كن و به هیچ یك از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به اقطاع مده، مبادا به سبب نزدیكی به تو، پیمانی ببندند كه صاحبان زمین‌های مجاورشان را در سهمی كه از آب دارند یا كاری كه به اشتراك انجام می‌دهند، زیان برسانند و بخواهند بار زحمت خود را بر دوش نان بنهند.[5]

3. مال‌اندوزی حاكم، امام علی ـ علیه‌السّلام ـ در این رابطه در نامة خود به مالك اشتر می‌فرمایند: و مردم زمانی تنگدست گردند كه همت والیان، همه گرد آوردن مال بُوَد.. و همانا ویرانی زمین به جهت تنگدستی كشاورزان است و تنگدستی كشاورزان به جهت غارت اموال از طرف زمامدارانی است كه به آیندة حكومتشان اعتقاد ندارند و از تاریخ گذشتگان عبرت نمی‌گیرند.[6] و ابن ابی الحدید در شرح خطبة 200 حضرت امیر ـ علیه‌السّلام ـ می‌نویسد: خداوند بر پیشوایان مقرر فرموده كه خود را در معیشت با مردم تنگدست، برابر دارند تا بینوائی را رنج بینوائی به هیجان نیاورد و موجب هلاكتش گردد، و بر پیشوای عادل و دادگر واجب است كه خود را در پوشاك و خوراك به ضعیف‌ترین مردمان همانند سازد تا مردمان فقیر هلاك نگردند، زیرا نان پیشوایان را در ن هیئت و خوراك ببینند و انگیزه بیشتری برای ترك دنیا و خودداری از شهوت ایجاد خواهد كرد.[7]

4. بیكاری، كه یا بخاطر عامل درونی است كه عبارت است از تنبلی و ناتوانی، حضرت علی ـ علیه‌السّلام ـ در این رابطه می‌فرمایند: «ناتوانی و كم‌كاری آفت است.»[8] و یا مربوط به عوامل قبلی است كه ذكر شد.

5. مال‌اندوزی و عدم استفادة از آن، به این امر اصطلاحاً بُخل گویند. حضرت امیر ـ علیه‌السّلام ـ در این رابطه می‌فرماید: در «بخل ننگ است»[9] و یا در رابطه با نتیجة بخل حضرت می‌فرمایند: بخل همة بدی‌ها را فراهم می‌گرداند و مهاری است كه سوی هر بدی می‌كشاند.»[10]

فقیر در معنی اصطلاحی كه در دائرة المعارف‌ها آمده است عبارتست از كسی كه نتواند خود و خانواده‌اش را از نظر مالی تأمین كند و نیازمند مردم باشد

6. اسراف: به معنی مصرف كردن بیهوده و هدر دادن ثروت. در این‌باره آن حضرت می‌فرماید: بخشیدن مال به كسی كه مستحق ان نیست. خود گونه‌ای از اسراف و تبذیر است.»[11] پس‌ اسراف نیز به نوبة خود می‌تواند باعث به وجود آمدن فقر شود.

7. احتكار و گرانفروشی: این عمل غالباً به منظور كسب سود بیشتر و در اوضاع نابسامان اقتصادی صورت می‌گیرد. حضرت در این رابطه به مالك اشتر توصیه می‌نمایند كه: این را هم بدان كه در میان بازرگانان كسانی هم هستند كه تنگ‌نظر و بدمعامله و بخیل و احتكاركننده‌اند ‌كه تنها با زورگویی به سود خود می‌اندیشند و كالا را به هر قیمتی كه می‌خواهند می‌فروشند كه این سودجویی و گران‌فروشی برای همة افراد جامعه زیان بار و عیب بزرگی بر زمامدار است.[12]

با توجه به علل مذكور برای فقر و محرومیت در جامعه از منظر امیرالمۆمنین ـ علیه‌السّلام ـ و با توجه به این‌كه حضرت «فقر را مرگی بزرگ»[13] می‌دانند و در توصیه‌ای به فرزندشان محمد حنیفه می‌فرمایند: ای فرزند، من از تهیدستی بر تو هراسناكم، از فقر به خدا پناه ببر، كه همانا فقر، دین انسان را ناقص و عقل را سرگردان و عامل دشمنی است.»[14] و همچنین با توجه به توصیه‌هایی كه حضرت امیر در نامة 53 به مالك اشتر دارند، می‌توان چنین نتیجه گرفت كه برای ریشه‌كنی فقر در بعد فردی بایستی تمام افراد جامعه مصمم به ریشه‌كنی آن باشند و در بُعد اجتماعی، وظیفه دولت به عنوان زمامدار اسلامی است كه تمام سعی خود را در جهت توزیع عادلانة ثروت، كنترل قیمت‌ها، جلوگیری از احتكار و... بنماید.

 

پی نوشت ها :

[1] . ترجمة المنجد، ترجمه مصطفی رحیمی اردستانی، تهران، انتشارات صبا، 1374، ص 830.

[2] . همان، ص 831.

[3] . حائری، سید محسن، اندیشه‌های اقتصادی در نهج‌البلاغه، ترجمه عبدالعلی ل‌بویه لنگرودی، تهران، انتشارات بنیاد نهج‌البلاغه، 1378، ص 84.

[4] . همان، ص 90.

[5] . نهج‌البلاغه، صبحی الصالح، نامه 53.

[6] . همان.

[7] . حائری، سید محسن، اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه، ترجمه عبدالعلی ل بویه لنگرودی، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1378، ص95.

[8] . نهج‌البلاغه، كلمات قصار، پیشین، (حكمت) 23.

[9] . همان، (حكمت) 3.

[10] . همان، (حكمت) 378.

[11] . همان، خطبة 126.

[12] . همان، نامه 53.

[13] . همان، حكمت 163.

[14] . همان، حكمت 319.




طبقه بندی: نهج البلاغه، اجتماعی،
[ چهارشنبه 17 دی 1393 ] [ 10:21 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

هدایت و راهیابی برای طی کردن مسیری که انسان را به سعادت برساند، به طور فطری در انسان وجود دارد. در کنار این امر فطری عوامل زیادی وجود دارد که می تواند مایه گمراهی او گردد. حضرت امیر علیه السلام به مناسبت های گوناگون عوامل گمراهی انسان ها را بیان کرده است. شناخت این عوامل برای افراد با ایمان و هوشیار، مایه تکامل و سبب استواری مبانی دینی و اخلاقی می گردند.


در این نوشته برآنیم تا از منظر برترین مرزبان هدایت، عوامل تهدید کننده هدایت را بیان کنیم.

هوای نفس

غرایز و احساسات مایه بقاء زندگی انسانند به طوری که اگر از زندگی انسان حذف گردند، انسان به نابودی کشیده می شود. با این حال باید توجه داشت که اگر این غرایز تعدیل نشوند و حد و مرزی برای آن ها مشخص نگردد، و انسان بازیچه غرایز سیری ناپذیر خویش قرار گیرد، بسوی نابودی قدم برمی دارد. در حقیقت هوی و هوس همان غرایز و احساسات حیوانی است که اگر از طریق معقولی محدود گردد، مایه بقاء زندگی انسان است و اگر لجام گسیخته گردد انسانیت انسان را نابود می کند. از دیدگاه امیرالمۆمنین علیه السلام تنها وسیله ای که می تواند هوای نفس را مهار کند، «تقوای الهی» است. امام علی علیه السلام درباره این عامل گمراهی و راه نجات از آن می فرمایند:

«اوُصیکمْ بِتَقْوَی اللّه الَّذی اَعْذَرَ بِمَا اَنْذَرَ وَاحْتَجَّ بِما نَهَجَ وَحَذَّرَکمْ عَدُوّا نَفَذَ فِی الصُّدُورِ خَفِیا وَنَفَثَ فِی الاْآذانِ نَجِیا فَاَضَلَّ وَاَرْدی، وَوَعَدَ فَمَنّی وَزَینَ سَیئاتِ الْجَرائِمِ وَهَوَّنَ مُوبِقاتِ الْعَظائِمِ حَتّی اِذَا اسْتَدْرَجَ قَرینَتَهُ، وَاسْتَغْلَقَ رَهینَتَهُ، اَنْکرَ ما زَینَ وَاسْتَعْظَمَ ما هَوَّنَ وَحَذَّرَ ما اَمَّنَ(نهج البلاغه، خطبه 83.)؛ توصیه می کنم شما را به تقوا و پرهیز از خدایی که با انذار خود راه عذر را [بر شما [مسدود ساخته و با دلیل روشن حجت را تمام کرده و شما را بر حذر داشته از دشمنی که مخفیانه در سینه های شما راه می یابد و آهسته در گوش ها می دمد، گمراه و پست می سازد و نوید می دهد و انسان رابه خواهش وا می دارد، گناهان و جرایم زشت را نیکو جلوه می دهد و گناهان بزرگ را سبک می شمرد تا به تدریج پیروان خود را فریب داده، در سعادت رابه روی گروندگان خود می بندد، زیبا را زشت نشان می دهد، آسان را مشکل و ایمنی را ترسناک جلوه می دهد».

امام علیه السلام در توصیه به مهار کردن نفس سرکش فرمودند: اِمْرَۆٌ أَلْجَمَ نَفْسَهُ بِلِجامِها، وَزَمَّهَا بِزِمامِها، فَاَمْسَکهَا بِلِجامِها عَنْ مَعاصِی اللّه، وَقادَها بِزِمامِها اِلی طاعَةِ اللّه( همان،خطبه 237 ) انسان باید نفس سرکش خود را زمام کند و آن را در اختیار گرفته، از گناهان نگاه دارد و زمان آن را به سوی اطاعت خداوند بکشاند.

عمل کردن در موارد یقین و احتیاط و دست نگه داشتن در موارد شبهه، یکی از توصیه های بزرگان دینی است. بی احتیاطی و قدم نهادن در مسیری که محل شبهه و تردید است، باعث گمراهی فرد و جامعه خواهد شد

کوته فکری و سبک عقلی

جمعیتی از ساکنان بصره، به تشویق طلحه و زبیر و امثال آن ها، کانونی برای آشوب و تفرقه افکنی به وجود آورده و در زمان های بعد نیز پایگاهی برای دودمان خیانت پیشه بنی امیه شدند و ضربه هایی به اسلام زدند و باعث گمراهی جامعه اسلامی شدند. امام علی علیه السلام با اشاره به کوته فکری این جمعیت که عامل گمراهی آنان شد، فرمودند: «خَفَّتْ عُقُولُکمْ وَسَفِهَتْ حُلُومُکمْ فَاَنْتُمْ غَرَضٌ لِنابِلٍ وَاُکلَةٌ لِآکلٍ وَفَریسَةٌ لِصائِلٍ(همان، خطبه 14)؛ عقل هایتان سبک و افکار شما سفیهانه است، پس هدف خوبی برای تیراندازان و لقمه چربی برای مفتخوران و صیدی برای صیادان هستید».

 

بی احتیاطی در شبهات

عمل کردن در موارد یقین و احتیاط و دست نگه داشتن در موارد شبهه، یکی از توصیه های بزرگان دینی است. بی احتیاطی و قدم نهادن در مسیری که محل شبهه و تردید است، باعث گمراهی فرد و جامعه خواهد شد.

امام علی علیه السلام در نامه ای که به فرزندش امام مجتبی علیه السلام نوشتند، در این باره فرمودند: «وَدَعِ الْقَوْل َ فیما لا تَعْرِفُ وَالْخِطابَ فیما لَمْ تُکلَّفْ وَاَمْسِک عَنْ طَریقٍ اِذا خِفْتَ ضَلالَتَهُ، فَاِنَّ الْکفَّ عِنْدَ حَیرَةِ الضَّلالِ خَیرٌ مِنْ رُکوبِ الاَْهْوالِ(همان، نامه 31)؛ در مورد آنچه نمی دانی سخن مگو، در آنچه موظف نیستی کسی را مخاطب نساز و در راهی که ترس گمراهی در آن داری قدم مگذار، چه اینکه خود داری به هنگام بیم از گمراهی بهتر از آن است که انسان خود را در مسیرهای خطرناک بیفکند».

وسوسه

آن حضرت در بخش دیگری از سخنانش می فرماید: «فَاعْلَمْ اَنَّک اِنَّما تَخْبِطُ الْعَشْواءَ وَتَتَوَرَّطُ الظُّلْماءَ وَلَیسَ طالِبُ الدّینِ مَنْ خَبَطَ اَوْ خَلَطَ وَالاِْمْساک عَنْ ذلِک اَمْثَلُ(همان)؛ بدان که در طریقی که ایمن از سقوط نیستی گام بر می داری و در دل تاریکی ها قدم می زنی و آن کسی که در اشتباه یا در حال تحیر و تردید است، طالب دین نیست و [در چنین موقعی، امساک و خودداری از چنین راه هایی بهتر است

 


پیروی از شیطان و لشکریانش

امام علی علیه السلام شیطان را مایه انحراف از دین دانسته و مۆمنین را از پیروی او باز می دارد. آن حضرت وسوسه ها و دشمنی های شیطان را چنین تشریح می کند: فَاحْذَروُا عِبادَاللّه  عَدُوَّ اللّه  اَنْ یعْدِیکمْ بِدائِهِ وَاَنْ یسْتَفِزَّکمْ بِنَدائِهِ وَاَنْ یجْلِبَ عَلَیکمْ بِخَیلِهِ وَرَجِلِهِ. فَلَعَمْری لَقَدْ فَوَّقَ لَکمْ سَهْمَ الْوَعیدِ، وَاَغْرَقَ اِلَیکمْ بِالنَّزْعِ الشَّدیدِ، وَرَماکمْ مِنْ مَکانٍ قَریبٍ؛ ای بندگان خدا! از دشمن خدا پرهیز کنید، مبادا شما را به بیماری خود مبتلا سازد و با ندای خود شما را به حرکت در آورد و بوسیله لشکرهای سواره و پیاده اش شما را جلب نماید. به جان خودم سوگند! او تیری خطرناک برای شکار کردن شما به چله کمان گذاشته و آن را با قدرت و فشار تا سر حد توانایی کشیده و از نزدیک ترین مکان به سوی شما پرتاب کرده است.

پایبندی و تعبد محض نسبت به قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام و الهام گرفتن از این دو ثقل گرانبها درتمام عرصه های زندگی، راهگشا و نجات دهنده همه مۆمنین در جو پر التهاب و پر تلاطم دوران معاصر خواهد بود

آن حضرت در بخش دیگری از بیانات خود، شیطان را بزرگترین خطر برای دین و دنیا دانسته و به قطع ارتباط با او توصیه می کند: «... فَاَصْبَحَ اَعْظَمَ فی دینِکمْ حَرْجا وَاَوْری فی دُنْیاکمْ قَدْحا مِنَ الَّذینَ اَصْبَحْتُمْ لَهُمْ مُناصِبینَ وَعَلَیهِمْ مُتَألِّبینَ. فَاجْعَلُوا عَلَیهِ حَدَّکمْ؛ [شیطان] بزرگترین مشکل برای دینتان و زیانبارترین و آتش افروزترین برای دنیای شما است. [او خطرناکتر] از کسانی است که دشمن سر سخت آنانید و برای در هم شکستنشان کمر بسته اید، پس آتش خشم خویش را در برابر او به کار اندازید».

 

افراط و تفریط در گرایش ها

یکی از عوامل گمراهی، افراط و تفریط در گرایش هاست. امام علی علیه السلام ضمن تقسیم بندی مردم به سه گروه می فرمایند: «اَلْیمینُ وَالشِّمالُ مَضِلَّةٌ وَالطَّریقُ الْوُسْطی هِی الْجادَّةُ، عَلَیها باقِی الْکتابِ وَآثارُ النُّبُوَّةِ، وَمِنْها مَنْفَذُ السُّنَّةِ وَاِلَیها مَصیرُ الْعاقِبَةِ؛ [انحراف به] راست و چپ گمراهی و ضلالت است، و راه میانه، همان جاده [وسیع حق] است. قرآن و آثار نبوت، همین طریق را توصیه می کنند و گذرگاه سنّت پیامبر است و سرانجام بازگشت [همه] بدان سو می باشد».

صریح ترین نکته ای که از این فرمایش امیرالمۆمنین علیه السلام استفاده می شود این است که افراط و تفریط موجب گمراهی انسان از مسیر حق است. و در گرایش های اعتقادی، اخلاقی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی برای پرهیز از گمراهی باید راه وسط را که همان راه قرآن و اهل بیت علیهم السلام است انتخاب نمود. پایبندی و تعبد محض نسبت به قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام و الهام گرفتن از این دو ثقل گرانبها درتمام عرصه های زندگی، راهگشا و نجات دهنده همه مۆمنین در جو پر التهاب و پر تلاطم دوران معاصر خواهد بود.




طبقه بندی: اخلاق، نهج البلاغه،
[ چهارشنبه 4 دی 1392 ] [ 08:23 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

جامعه معاصر امام علی علیه‏السلام

امام علی


امام علیه السلام در جملاتی گران بها جامعه معاصر خویش را این گونه معرفی می کند: «پس مردم ما ـ قریش ـ خواستند پیامبرمان را بکشند و ریشه ما را بکنند و درباره ما اندیشه ‏ها کردند و کارها راندند. از زندگی گوارامان باز داشتند و در بیم و نگرانی گذاشتند و ناچارمان کردند تا به کوهی گذار برشویم و آتش جنگ را برای ما برافروختند.»(1)

«بار خدایا! از تو بر قریش یاری می ‏خواهم که پیوند خویشاوندیم را بریدند، و کار را بر من واژگون گردانیدند و برای ستیز با من فراهم گردیدند، در حقی که از آن من بود ـ نه آنان ـ و بدان سزاوارتر بودم، از دیگران و گفتند حق را توانی به دست آورد، و توانند تو را از آن منع کرد. پس کنون شکیبا باش، افسرده یا بمیر به حسرت مرده، و نگریستم و دیدم نه مرا یاری است، نه مدافعی و مددکاری جز کسانم، که دریغ آمدم به کام مرگشان برانم. سپس خار غم در دیده خلیده، چشم پوشیدم و ـ گلو از استخوان غصه تاسیده ـ آب دهان را جرعه‏ جرعه نوشیدم، و شکیبایی ورزیدم، در خوردن خشمی که از حنظل تلخ تر بود و دل را از تیغ برنده دردآورتر».(2)

«بدان! که خودسرانه خلافت را عهده‏دار شدند، و ما را که نسب برتر است و پیوند با رسول خدا صلی ‏الله علیه ‏و ‏آله استوارتر، به حساب نیاوردند، خودخواهی بود. گروهی بخیلانه به کرسی خلافت چسبیدند، و گروهی سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند، و داور قیامت و بازگشتگاه روز جزاست ـ این سخن بگذار ـ ».(3)

«ای علی! پس از من مردم به مال های خویش فریفته شوند و به دین خویش بر خدا منت نهند. رحمت پروردگار را آرزو کنند و از سطوت او ایمن زیند. حرام خدا را حلال شمارند، با شبهت ‏های دروغ و هوس هایی که در سر دارند، می را نبیذ گویند و حلال پندارند. حرام را هدیت خوانند و ربا را معاملت دانند. گفتم: ای رسول خدا آن زمان مردم را در چه پایه نشانم؟ از دین برگشتگان یا فریفتگان؟ فرمود: فریفتگان.»(4)

بدان! که خودسرانه خلافت را عهده‏دار شدند، و ما را که نسب برتر است و پیوند با رسول خدا صلی ‏الله علیه ‏و ‏آله استوارتر، به حساب نیاوردند، خودخواهی بود. گروهی بخیلانه به کرسی خلافت چسبیدند، و گروهی سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند، و داور قیامت و بازگشتگاه روز جزاست

«ابوذر، همانا تو برای خدا به خشم آمدی، پس امید به کسی بند که به خاطر او خشم گرفتی. این مردم بر دنیای خود از تو ترسیدند، و تو بر دین خویش از آنان ترسیدی؛ پس آن را که به خاطرش از تو ترسیدند، بدیشان واگذار و با آنچه از آنان ترسیدی رو به گریز درآر. بدانچه آنان را از آن بازداشتی، چه بسیار نیازدارندو چه بی‏نیازی تو بدانچه از تو باز می ‏دارند. به زودی می ‏دانی فردا سود برنده کیست و آن که بیشتر بر او حسد برند، چه کسی است. اگر آسمان ها و زمین بر بنده ‏ای ببندد، و او از خدا بترسد، برای وی میان آن و برون شوی اند. جز حق مونس تو مباشد، و جز باطل تو را نترساند. اگر دنیای آنان را می ‏پذیرفتی تو را دوست می ‏داشتند، و اگر از آن به وام می ‏گرفتی، امینت می ‏انگاشتند».(5) «و بدانید! که شما بعد از هجرت ـ و ادب آموختن از شریعت ـ به ـ خوی ـ بادیه ‏نشینی بازگشتید و پس از پیوند دوستی دسته ‏دسته شدید. با اسلام جز به نام آن بستگی ندارید و از ایمان جز نشان آن را نمی ‏شناسید. می ‏گویید به آتش ـ می ‏سوزیم ـ و ننگ را نمی ‏توزیم. گویا می‏ خواهید اسلام را واژگون کنید با پرده حرمتش را دریدن، و رشته برادری دینی را بریدن. پیمانی که خدایش برای شما در زمین خود پناهگاه و جای امن فرمود، و موجب ایمنی آفریده ‏هایش نمود و اگر شما به چیزی جز اسلام پناه بردید، کافران با شما پیکار خواهند کرد، آنگاه نه جبرئیل ماند و نه میکائیل، و نه مهاجران و نه انصار که شما را یاری کنند. جز تیغ بر یکدیگر زدن نبود تا خدا میان شما داوری کند».(6)

امام علی

«ای مردمی که اگر امر کنم، فرمان نمی ‏برید و اگر بخوانمتان؛ پاسخ نمی ‏دهید، اگر فرصت یابید ـ در گفتار بیهوده ـ فرو می ‏مانید و اگر با شما بستیزند، سست و ناتوانید. اگر مردم بر امامی فراهم آیند، سرزنش می‏ کنید، و اگر ناچار به کاری دشوار درشوید، پای پس می ‏نهید. بی ‏حمیّت مردم انتظار چه می ‏برید! چرا برای یاری برنمی ‏خیزید و برای گرفتن حقتان نمی ‏ستیزید، مرگتان رساد، یا خواری بر شما باد. راستی شما چه مردمی هستید؟ دینی نیست که فراهمتان آورد؟ غیرتی ندارید که بر کارتان وادارد؟ راه دانستن کتاب خدا را به شما نمودم و در حجت را به روی شما گشودم، آنچه را نمی ‏شناختید به شما شناساندم و دانشی را که به کامتان فرو نمی ‏رفت، جرعه جرعه به شما نوشاندم. اگر بودی که کور می دید و خفته بیدار می‏گردید. چه نادان مردمی که رهبر آنان معاویه باشد و آموزگارشان پسر نابغه».(7)

«ای مردمی که به تن فراهمید و در خواهش ها مخالف همید، سخنانتان تیز، چنانکه سنگ خاره را گدازد، و کردارتان کند، چنانکه دشمن را درباره شما به طمع اندازد. در بزم، جوینده مرد ستیزید و در رزم، پوینده راه گریز. آن که از شما یاری خواهد خوار است، و دل تیمار خوارتان از آسایش به کنار. بهانه‏ های نابخردانه می ‏آورید و چون وامداری که پی‏در پی مهلت خواهد، امروز و فردا می ‏کنید. آن که تن به خواری داده، دفع ستم را چگونه شاید؟ که حق جز با کوشش به دست نیاید.»(8)

بدانید! که شما بعد از هجرت ـ و ادب آموختن از شریعت ـ به ـ خوی ـ بادیه ‏نشینی بازگشتید و پس از پیوند دوستی دسته ‏دسته شدید. با اسلام جز به نام آن بستگی ندارید و از ایمان جز نشان آن را نمی ‏شناسید. می ‏گویید به آتش ـ می ‏سوزیم ـ و ننگ را نمی ‏توزیم. گویا می‏ خواهید اسلام را واژگون کنید با پرده حرمتش را دریدن، و رشته برادری دینی را بریدن. پیمانی که خدایش برای شما در زمین خود پناهگاه و جای امن فرمود

«و شما در روزگاری هستید که خوبی در آن پشت کرده و همچنان می ‏رود، و بدی روی آورده و پیش می ‏دود و طمع شیطان در تباه کردن مردمان بیشتر می ‏شود. این روزگاری است که ساز و ساخت شیطان قوی ‏تر گردیده، و فریب و بدسگالی او فراگیرتر گشته، و شکار وی در دسترس قرار گرفته. گوشه چشم به هر سو که خواهی به مردم بیفکن! آیا جز مستمندی بینی با فقر دست به گریبان، یا دولتمندی با نعمت خدا در کفران، یا آنکه دست بخشش ندارد، و ندادن حق خدا را افزونی مال به حساب آرد، یا سرکشی که از سخن حق روگردان است گویی گوش او از شنیدن موعظت ها گران است... فساد آشکار گشته، نه کار زشت را دگرگون کننده ‏ای مانده است و نه نافرمانی و معصیت را بازدارنده ای... با خدا و بهشت او فسون نتوان کرد، و خشنودی او را جز به طاعت به دست نتوان آورد. لعنت خدا بر آنان که به معروف فرمان دهند و خود آن را واگذارند، و از منکر بازدارند و خود آن را به جا آورند».(9)

از آنچه از سخنان امام علیه السلام که در توصیف روزگار معاصر خویش بیان شده بود، به دست می آید؛ ویژگی های جامعه آن روز را چنین می توان برشمرد: بدعت در دین، فراموشی سنت، بیگانگی با اسلام، فراموش کردن احکام صحیح اسلام، دفاع نکردن از حق، پیروی نکردن از دستورات رهبر الهی، گوشه ‏نشینی مۆمنان، حکمفرمایی به ظاهر مۆمنان، آشکاری فساد، کسانی که امر به معروف می‏ کنند خود به آن عمل نمی‏ کنند، کسانی که نهی از منکر می ‏کنند خود مرتکب منکر می ‏شوند، گویندگان بی‏ کردار، گناهکاران، تلاش جهت پنهان نمودن گناه خود ندارند، گوش نکردن به مواعظ نیک، بی ‏رغبتی به انجام عمل نیک، فراگیر شدن «بدی» کردن، پایمال کردن حق، تلاش نکردن در جهت گرفتن «حق» خود از ستمکاران، انجام امور باطل،  گام برنداشتن جهت نابودی باطل،  پای پس کشیدن از انجام کارهای سخت،  سستی و بی ‏ارادگی در دفاع،  بی ‏توجهی به جهاد با دشمن، کند کرداری، تندخویی و تند زبانی، شیوع کینه، تفرقه و پراکندگی، بریدن رشته برادری دینی، یاری نرساندن به یکدیگر، نداشتن وحدت در اهداف، ندادن حقوق خدا از سوی ثروتمندان، بی ‏توجهی ثروتمندان به فقرا، کفران نعمت از سوی ثروتمندان، ازدیاد فقر و مستمندی، نادانی و جهل، بازگشت به ارزش های جاهلی.

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، کلام 9.

2. همان، خطبه 217.

3. همان، خطبه 162.

4. همان، خطبه 156.

5. همان، خطبه 130.

6. همان، خطبه 192.

7. همان، خطبه 180.

8. همان، خطبه 29.

9. همان، کلام 32.

زهرا رضائیان      





طبقه بندی: نهج البلاغه،
[ شنبه 20 آبان 1391 ] [ 03:19 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

علی (ع) در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: 1- در آن روز که من زمام امور توده را به دست گیرم به طبقات اعیانی (در صورت ظلم و بی‌عدالتی) مطمئنا هرگز احترام نمی‌گذارم و به گِلهِ اشراف گوش نمی‌کنم و همه را با همان چشم که خداوند نگران است می‌نگرم. 2- از دولت ما افزون از عدالت و داد انتظار نداشته باشید و بدانید که شاه را بر ملت امتیازی نیست. 3- حق، کلمه‌ای گرانبها و سنگین است، که هر‌قدر تلخ و زننده باشد، به نتیجه شیرین و دلپذیرش می‌ارزد، حق در نظر رادمردان از فضای آسمان و زمین وسیع‌تر است ولی چشمان ناپاک و کوته‌بین آن را همانند سوراخ سوزن تنگ و باریک می‌بیند، حق، در عالمِ اندیشه و خیال مانند آب زلال، صاف و سهل است، اما وای بر آن روز که به مرحله عمل قدم گذارد، چقدر دشوار و سخت ایفا می‌گردد، 4- خداوند متعال، نخست بین خود و جهانیان حقی بر اصل مساوات و برابری برقرار کرده و امضا فرمود که: حق ِ من بر بندگان اطاعت و عبادت است، و حق ِ بندگان بر من نعمت و بهشتِ جاودان، سپس در میان بندگان، حقوق فردی و اجتماعی مقرر داشت که بُنیانِ حیاتِ ملل بر پایه آن حقوق استوار است.


طبقه بندی: نهج البلاغه،
[ جمعه 12 آبان 1391 ] [ 09:26 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد