تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











شاید این سوال بارها و بارها در ذهن شما نقش بسته است که چرا در اطراف ما بعضی اینقدر پول و ثروت دارند که نمی دانند با ثروت خودشان چه کار کنند و بعضی اینقدر فقیر و مستضعف هستند که برای یک لقمه نان شبشان محتاجند و شب و روز تلاش و کوشش می کنند اما به جایی نمی رسند؟


فقر

با اینکه هر دو گروه شب و روز تلاش می کنند اما آن عده که فقیر هستند انگار سرعتشان خیلی کمتر از سرعت پول و ثروت است که هر چه میدوند باز به آن نمی رسند ولی برای عده ای دیگر سرعت ثروت آنقدر کم است که با یک پیاده روی ساده هم می توانند به آن نزدیک شوند؟

رمز و راز این تفاوت ها در چیست؟ و آیا این تفاوت ها تأثیری در زندگی ما دارد و اصلاً بهتر نبود که همه انسان ها یا فقیر بودند و یا اینکه همه ثروتمند بودند تا اینکه دیگر هیچ وقت فقیران به حال و روز ثروتمندان حسرت نخورند و مرهمی بود برای بدبختی و نداریی آنها؟

برای یافتن پاسخ این سوالات لازم است آیات متعددی از قرآن کریم را مورد بررسی قرار دهیم تا با رهنمودهای روشن کننده قرآن پاسخی درست و صحیح را برای این سوالات بیابیم؟

یکی از مسائلی که در قرآن کریم به طور گسترده به آن پرداخته شده مسئله رزق و روزی است چرا که دغدغه بسیاری از افراد است و برای تأمین رزق و روزی خود از هیچ تلاش و کوششی مضایقه نمی کنند .

(إِنَّ رَبَّكَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ كانَ بِعِبادِهِ خَبیراً بَصیراً : بى‏گمان، پروردگار تو براى هر كه بخواهد، روزى را گشاده یا تنگ مى‏گرداند. در حقیقت، او به [حال‏] بندگانش آگاه بیناست.)(الإسراء: 30)

آنچه در این آیه قابل توجه است این می باشد که این آیه با کلمه ربک شروع شده است که از این تعبیر بسیار زیبا فهمیده می شود که عالم تحت تدبیر مدیری مدبر و علیم و حکیم اداره و تنظیم می شود و در نتیجه تفاوت رزق و روزی افراد نیز کاملاً حکیمانه و تحت تدابیر ویژه خداوند است و هرگز بدون دلیل نخواهد بود.

 

چرا همه انسان ها ثروتمند نشدند؟

این سوالی است که در طول تاریخ مطرح بوده و عده زیادی دوست داشتند که ثروتمند شوند اما هرچه درب خانه ثروت را زدند هرگز جوابی داده نشد و دری به روی آنها باز نشد. خداوند متعال در یکی از آیات الهی به پاسخ این سوال پرداخته و فرموده است:

(وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَ لكِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبیرٌ بَصیر: و اگر خدا روزى را بر بندگانش فراخ گرداند، مسلّماً در زمین سر به عصیان برمى‏دارند، لیكن آنچه را بخواهد به اندازه‏اى [كه مصلحت است‏] فرو مى‏فرستد. به راستى كه او به [حال‏] بندگانش آگاهِ بیناست.)( الشورى: 27)

برنامه‏ها و سنّت‏هاى الهى متعدّد و داراى مراحلى است. همان گونه كه كنترل رزق براى جلوگیرى از فساد یك سنّت عمومى است، توسعه رزق و مهلت دادن به مرفّهان نیز یك سنّت است كه براى آزمایش بكار مى‏رود. پس قانون عمومى و كلى، كنترل رزق است ولى گاهى براى آزمایش مردم توسعه‏اى داده مى‏شود

البته باید توجه داشت که در عین اعتقاد به تقسیم رزق و روزی از جانب خداوند متعال انسان نیز باید سعی و تلاش و فعالیت خود را در راه رسیدن به رزق و روزی خود به کار ببندد چرا که افراد در رسیدن به رزق و روزی خود به سه گروه تقسیم می شوند:

1) بیکار و تنبل

این گروه که با داشتن نیرو و توان و استعداد فکری و جسمی هرگز به دنبال کار و تلاش و کوشش نمی روند طبیعی است که به رزق و روزی خودشان نمی رسند و هیچ کسی را به غیر از خود نباید ملامت و سرزنش کنند .

2) پر کار اما بی قید به احکام الهی

در مقابل این افراد هم عده ای هستند که هرگز از تلاش و کوشش خود برای رسیدن به رزق و روزی کم نمی گذارند اما از لحاظ رعایت حلال و حرام و مسائل شرعی و احکام الهی کاملاً بی قید هستند و هیچ گونه اعتنایی به این مسائل ندارند. این گروه هم طبق وعده و تقدیر خداوند با داشتن همه امکانات در زندگی خود هرگز طعم لحظه ای آرامش و آسایش را نمی چشند چرا که خداوند متعال وعده داده است که:

(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى: و هر كس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگىِ تنگ [و سختى‏] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى‏كنیم.)(طه:  124)

تلاش

 

3) پر کار و متقی

این گروه علاوه بر تلاش و کوشش سعی می کنند تا جایی که می توانند کار و زندگی خود را طبق دستورات الهی و احکام دین اداره کنند و این گروه هستند که به تقدیر خداوند در زندگی به هیچ بن بستی برخورد نمی کنند و رزق و روزی آنها از جایی که حتی فکرش را هم نمی کنند به آنها می رسد و علاوه بر این زندگی توأم با آرامش و آسایش و خوشبختی را تجربه می کنند.

 

چرا بعضی از ثروتمندان فساد می کنند؟

سوالی که باز در مورد این آیه مطرح می شود این است که اگر توسعه رزق موجب فساد و سرکشی افراد است چرا خداوند به بعضی از افراد ثروت داد تا اینکه فساد و سرکشی کنند؟

جواب این است که برنامه‏ها و سنّت‏هاى الهى متعدّد و داراى مراحلى است. همان گونه كه كنترل رزق براى جلوگیرى از فساد یك سنّت عمومى است، توسعه رزق و مهلت دادن به مرفّهان نیز یك سنّت است كه براى آزمایش بكار مى‏رود. پس قانون عمومى و كلى، كنترل رزق است ولى گاهى براى آزمایش مردم توسعه‏اى داده مى‏شود.

عده ای هستند که هرگز از تلاش و کوشش خود برای رسیدن به رزق و روزی کم نمی گذارند اما از لحاظ رعایت حلال و حرام و مسائل شرعی و احکام الهی کاملاً بی قید هستند و هیچ گونه اعتنایی به این مسائل ندارند. این گروه هم طبق وعده و تقدیر خداوند با داشتن همه امکانات در زندگی خود هرگزطعم لحظه ای آرامش و آسایش را نمی چشند

البته باز توجه به این نکته نیز لازم است که ممکن است انسانی پر کار و متقی باشد اما در عین حال رزق و روزی او تنگ باشد و سال هایی از زندگی خود را در فقر به سر ببرد که این مسئله نیز نوعی امتحان و آزمایش الهی برای این بندگان است که این آزمایش حتی برای انبیاء الهی و اولیای خداوند نیز رخ داده است و در این آزمایش الهی وظیفه ایجاب می کند که خودمان را راضی به قضای الهی بدانیم و با خود بگوییم خداوند حکیم به مصالح ما آگاه تر است و ممکن است روزی زیاد در این برهه از زمان به مصلحت ما نباشد.

 

رمزو راز تفاوت ها در چیست؟

(أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ: آیا آنانند كه رحمت پروردگارت را تقسیم مى‏كنند؟ ما [وسایل‏] معاشِ آنان را در زندگى دنیا میانشان تقسیم كرده‏ایم، و برخى از آنان را از [نظر] درجات، بالاتر از بعضى [دیگر] قرار داده‏ایم تا بعضى از آنها بعضى [دیگر] را در خدمت گیرند، و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‏اندوزند بهتر است.)(الزخرف: 32)

برای اینکه رمز و راز تفاوت هایی که بین انسان ها از لحاظ ثروت و امکانات و مسائل دیگر را کاملا متوجه شویم باید بدانیم که برتری عده ای افراد یک جامعه بر عده ای دیگر معلول دو عامل مهم است :

1) یكى برترى در ساختار جسمى، فكرى و استعدادهاست كه این امر سبب احساس نیاز به یكدیگر و خدمت به همدیگر است و بدین وسیله جامعه تشكیل مى‏شود. انسان در این برترى نقشى ندارد. که خداوند متعال به این برتری در قسمتی از آیه فوق اشاره می کند و می فرماید: (وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا)

2) نوع دوم برترى است كه خداوند بر اساس تلاش انسان عطا مى‏كند و هر کس به اندازه تلاش و کوششی که می کند این امتیاز را می تواند کسب کند که خداوند متعال به این نوع از برتری در این آیه شریفه اشاره می کند و می فرماید: (یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ : تا خدا [رتبه‏] كسانى از شما را كه گرویده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب‏] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه مى‏كنید آگاه است.) (المجادلة: 11)




طبقه بندی: اخلاق، پرسش و پاسخ ، اندیشه،
[ پنجشنبه 19 تیر 1393 ] [ 04:58 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
آیا تا به حال فکر کرده‌اید که استفاده از نوع رسانه چه تأثیری بر سبک زندگی‌اجتماعی خواهد گذاشت؟ اینکه «فردگرا» بودن ما، به استفاده از رسانه‌های مکتوب باز می‌گردد و «جمع‌گرایی» به رسانه‌های الکترونیکی همچون رادیو و تلویزیون.
شاید در بررسی المان‌های مؤثر بر تحولات اجتماعی کمتر به «رسانه» به عنوان عاملی مؤثر پرداخته‌شده باشد. حقیقت این است که رسانه اغلب با تأثیرات مستقیمی که بر شیوه‌های ارتباطی اعمال می‌کند، می‌تواند در تحولات اجتماعی نقشی مستقیم ایفا کند. ازاین‌رو همواره سبک زندگی‌اجتماعی وابسته به «نوع رسانه‌ای» ‌است که فرد برای تعامل با دنیای اجتماعی به کار می‌گیرد.
این در حالی است که پیرامون اثر‌گذاری رسانه‌ها همواره دو دیدگاه متفاوت حاکم بوده‌است، گروهی «نوع وسیله ارتباطی» را عامل اثرگذاری تلقی می‌کنند و گروه دیگر «محتوا» را.
اما به واقع سؤالی که بیش از همه ذهن را به خود مشغول می‌کند این است که اساساً چرا و تا چه حد یک وسیله ارتباطی می‌تواند بر سبک زندگی اجتماعی مؤثر واقع شود؟
 «مک‌لوهان» تحلیلگر حوزه ارتباطات در کنار متفکران دیگری همچون «هارولد اینیس» بر نوع وسیله ارتباطی یا به عبارتی دیدگاه «وسیله‌محور» تأکید داشته‌اند.
 «اینیس» برای وسایل ارتباطی سوگیری‌هایی نسبت به زمان و مکان قائل بود، به این صورت که وسایل ارتباطی چون پوست، سفال، سنگ و... را دارای سوگیری زمانی و کاغذ و پاپیروس را که سبک و کم دوام بودند همراه با سوگیری مکانی تعریف می‌کرد.  «سوگیری زمانی» یعنی قابلیت ماندگاری وسیله ارتباطی در زمان. به این صورت که یک سنگ‌نوشته می‌تواند تا قرن‌ها ماندگار باشد. اما وسایل ارتباطی با «سوگیری مکانی» همچون کاغذ از آن‌جا که قابلیت توسعه و انتقال در مکان را دارند به لحاظ مکانی توسعه می‌یابند.
بحث سوگیری زمانی و مکانی تنها به ماندگاری در زمان و مکان محدود نمی‌شود. به عقیده اینیس رسانه‌های دارای سوگیری زمانی از آن‌جا که قرن‌ها ماندگارند و از این جهت که به لحاظ سنگینی امکان حمل و نقل نمی‌یابند، ابزار ضعیفی برای ارتباط در دوردست تلقی می‌شوند، از این‌رو عامل پیدایش جوامع نسبتاً کوچک اما پایدار و منسجم می‌گردند.
 این در حالی‌است که رسانه‌های با سوگیری مکانی به جهت گسترش در مکان عامل پیدایش امپراتوری‌ها دانسته می‌شوند. بنابراین براساس دیدگاه اینیس، رسانه در کنار اثرگذاری و جهت‌دهی اذهان، بر تحولات و سبک زندگی اجتماعی هم اثر می‌گذارد.
مک لوهان که از دیگر سردمداران «دیدگاه وسیله‌محور» است با جمله «رسانه پیام است» همه مبانی اساسی نظریه‌اش را بیان می‌کند. وی تا جایی پیش می‌رود که رسانه را عامل اساسی تحولات تاریخی و اجتماعی معرفی کرده و معتقد است که رسانه با امتداد حواس انسان در زمان و مکان تمدن را می‌سازد. مک‌لوهان وسیله‌ارتباطی یا به عبارتی رسانه را به سه نسل تقسیم می‌کند:
1- گفتار و صدا (ارتباط شفاهی)
2- چاپ (ارتباط مکتوب)
3- رادیو و تلویزیون
 «زبان» به عنوان نخستین رسانه برای ایجاد ارتباط، زمان و مکانی ثابت را می‌طلبید تا افراد را بی‌واسطه در محیط طبیعی‌شان به تعامل وا ‌دارد. در پیچ و خم این تعامل بی‌واسطه افراد در قبیله خود ادغام می‌شدند، چراکه تنها منبع فکری و ارتباطی‌شان به مکانی که در آن حضور داشتند، محدود می‌شد، لذا شاید بتوان این دوره را به نوعی سلطه زبان‌ شفاهی تلقی کرد.
 در این دوره‌است که دیدگاه‌های قومی و قبیله‌ای با تعصب بسیاری حمایت می‌شود، چراکه افراد منبع شناخت دیگری جز آنچه در چارچوب قبیله‌ای‌شان مورد بده بستان قرار می‌گرفت، در اختیار نداشتند. اما این امر تا زمانی ادامه پیداکرد که چاپ و نوشتار به عنوان نسل دوم از وسایل ارتباطی پا به عرصه ظهور نگذاشته ‌بود. خط و نوشتار با برتری دادن به حس بینایی ارتباط را از حالت رو در رو و در مکان، خارج ساخته و بتدریج باعث جدایی انسان از محیط و گروه ‌اجتماعی‌اش شد.
بنابراین چنانچه وسیله ارتباطی انسان، از گفتار به سمت نوشتار حرکت نمی‌کرد، کماکان در بافت قبیله‌ای خود به سر می‌برد و تفکر فرد تنها در همان بافت محصور می‌ماند. از این رو برخی متفکران و از آن‌جمله مک‌لوهان نوشتار را به نوعی زمینه‌ساز تمدن مدرن می‌دانستند.
مک لوهان در اثر معروف «درک رسانه‌ها» می‌نویسد: «در تمدن مکتوب، رابطه انسان با محیط اجتماعی، تقریباً به طور کامل از هر نوع احساس و عاطفه‌ جمعی و خانوادگی خالی می‌شود، لذا فرد از نظر عاطفی طوری خود را آزاد احساس می‌کند که قادر است از قبیله‌اش جدا شود (قبیله‌زدایی) و به صورت انسانی متمدن درآید؛ انسانی با ساختار دیداری و دارای گرایش‌ها، عادات و حقوق مشابه با سایر افراد متمدن.»
گسست انسان از قبیله به دنبال تغییر در الگوی ارتباطی را عامل فردگرایی نیز تفسیر می‌کنند.
در دوره سوم که وسایل ارتباطی وجهه الکترونیکی می‌یابند دوباره حس شنوایی غلبه پیدا می‌کند، چراکه در نتیجه اختراع رادیو و تلویزیون دوباره افراد در بافتی جمعی برای دیدن یک برنامه قرار می‌گرفتند. از این رو مک‌لوهان با نگرشی خوشبینانه این دوره را رجعتی به نظام قبیله‌ای معرفی می‌کند که دیگر نه در سطح یک قبیله بلکه در سطحی جهانی عمل می‌کند و اینجاست که مک لوهان از قبیله‌ای شدن مجدد با عبارت «دهکده جهانی» نام می‌برد. بنابراین همان طور که رسانه در دوره‌هایی به حس بینایی غلبه داد و عامل فردگرایی و به اعتقاد بسیاری از متفکران حتی ملی‌گرایی شد در دوره‌های بعد با بازگشت به سلطه حس شنوایی مرز‌بندی‌های ملی ایجاد شده‌
کنار زده ‌شد.
از این رو تنها نوع وسیله ارتباطی، فارغ از چگونگی محتوای آن، این‌گونه می‌تواند روند و تحولات اجتماعی را در سطح جهانی تحت تأثیر قرار دهد.
در کنار مطالب فوق نکته‌ای را که نباید از نظر دور داشت، این است که تا زمان مک‌لوهان عرصه ظهور نیافته‌ بودند. شاید اگر بتوان برای سه نسل وسایل ارتباطی که مک لوهان از آن نام می‌برد نسل چهارمی هم قائل شد که لذا نیاز به ارتباط را از طریق رسانه‌های اجتماعی برطرف می‌کنند، آینده ‌تاریخ به گونه دیگری رقم بخورد. ما بتدریج شاهد شکل‌گیری‌ «توده‌هایی تنها» در عرصه‌اجتماعی هستیم، توده‌های تنهایی که امروز عرصه مجازی را جایگزین دنیای اجتماعی خود ساخته‌اند و شاید اگر مک لوهان با این نسل از وسایل ارتباطی معاصر می‌شد، آینده تاریخ تحولات اجتماعی را چنین خوشبینانه نمی‌نگاشت.



طبقه بندی: اندیشه، اجتماعی،
[ شنبه 23 فروردین 1393 ] [ 04:37 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]


از آنجایی که بسیار توصیه شده که در قرآن کریم تدبر داشته باشیم تبیان با جناب استاد دکتر مستفید در زمینه تدبر قرآن و چگونگی آن و تفاوت تدبر با تفکر و... مصاحبه‌ای اختصاصی انجام داده است که شماره یک آن با عنوان چه کسانی می‌توانند در قرآن تدبر کنند؟ تقدیم شد.

در این شماره ادامه مصاحبه، تقدیم کاربران گرامی می‌شود.


سوال: جایگاه لغت در ترجمه تا چه اندازه مهم است؟

لغت از موضوعاتی است که جای بررسی دارد ولی متأسفانه در ایران در این زمینه خیلی کار نشده است.

به عنوان مثال کلمه صاحب در زبان عربی به معنای مالک نیست. به معنای چیزی است که با کسی ارتباط دارد و این ارتباط لزوماً مثبت یا منفی نیست، در حد دم خور بودن است. چیزی که با کسی یا کسی که با چیزی ارتباط داشته باشد را صاحب گویند.

کسانی را که در بهشت هستند خداوند می فرماید: اصحاب الجنة: آن وقت در ترجمه ها چه قدر گفته اند یاران بهشت! اصحاب النار را گفته اند یاران جهنم!!

این یار از کجا آمده؟!!!....

وَمَا صَاحِبُکُم بِمَجْنُونٍ: پیامبر شما، صاحب شما مجنون نیست. آیا پیامبر یار مشرکین بوده است؟!

می خواهد بفرماید این بزرگواری که صبح و شام با شما است، با شما دم خور است، او دیوانه و مجنون نیست. پس بار مثبت یا منفی ندارد.

در ترجمه های موجود می بینم که اصحاب که جمع است را چنین ترجمه می کنند: یاران پیامبران! در حالی که معنای آن این نیست و منظور، آن افرادی است که دور و بر پیامبر بودند (هم می توانند مثبت باشند و هم منفی)

قرآن می فرماید: وَ مَا جَعَلْنَا أَصحَابَ النَّارِ إِلاّ مَلائکةً... (سوره مدثر آیه 30): ما اصحاب نار را فقط از ملائکه قرار دادیم. این یعنی چی؟ یعنی هر کسی در جهنم است ملائکه است؟!!

در حالی که اصحاب النار در همه جای قرآن افراد بد هستند. چه طور در سوره مدثر اصحاب النار، فرشته ها می شوند؟!

گفتیم هر چیزی که با چیز دیگری ارتباط دارد به معنای صاحب است، بار معنائی مثبت و منفی ندارد- در قرآن 99 درصد اصحاب النار را افراد بدی که داخل جهنم هستند معرفی می کند و این یک مورد در سوره مدثر مراد آن بیرونی ها، جهنم بان ها هستند، فرشتگان موکل جهنم هستند که بیرون جهنم بوده و همه عباد الله می باشند ولی به آن ها هم اصحاب النارمی گویند.

بنابراین پیامبر صاحب مشرکین و مشرکین هم صاحب پیامبر هستند. ممکن است یک مومن صاحب پیامبر و یا یک منافق هم صاحب پیامبر باشد، کما اینکه افرادی که در آتش می سوزند اصحاب النار و آن فرشتگان خالص و عابدان خدا که جهنم بان هستند، هم اصحاب النار هستند. ببینید فهم معنای کلمه صاحب چقدر در فهم معنای آیه مدثر مهم است!!

کسانی که این نکات نحوی و ریزه کاری ها را ندانند و بخواهند وارد تدبر شوند، هم خود را به زحمت می اندازند و هم دیگران را!! این مسائل با چند جلسه کلاس رفتن حاصل نخواهد شد! کسی که اینها را نمی فهمد چه طوری می خواهد آیه را بفهمد؟!!

سوال: آیا موضوع نحو و شناخت آن نیز در ترجمه موثر است؟

بله برای اثبات موضوع به این اشتباهات نحوی توجه کنید:

1- نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَـذَا الْقُرْآنَ وَ إِن کُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ (سوره یوسف، آیه 3)

این گونه ترجمه کرده اند: ما بهترین قصه ها را بر تو می خوانیم، بعد می گویند داستان یوسف (علیه السلام) احسن القصص است چون خود قرآن گفته: بهترین داستان ها است!!

این اشتباه حاصل چند خطا و کج فهمی است:

اشتباه لغوی:

قصّ یقصّ: به معنای قصه گفتن نیست! نقل کردن یک موضوع را در عربی "قصّ" گویند. صحبت قصه نیست. ممکن است شما یک مطلب مهم و جدی را نقل می کنید ... إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَیْرُ الْفَاصِلِینَ (انعام، آیه 57)؛ خداوند حق را قصه گویی نمی کند! بلکه خدا حق را بیان کرد.

اشتباه نحوی:

احسن القصص: یعنی به بهترین شیوه ی بیان- یعنی داستان یوسف را به بهترین شیوه یعنی وحی، بیان می کنیم؛ مفعول مطلق نوعی است نه مفعول به.

اگر مفعول به بود می شد: احسن القِصَص نه القَصَص! قِصَص = جمع قصه است اما قَصَص مصدر است. نقش مفعول مطلق است: یعنی ما برای تو بیان می کنیم به بهترین شیوه ی بیان؛ احسن القَصَص (مفرد است، جمع نیست!)

این ترجمه های موجود بیانگر این است که این نکته ی نحوی را بلد نیستند!

اشتباه نحوی دیگر:

2- مورد دیگر که بر اساس اشتباه نحوی ترجمه شده است:

ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاۆُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ ... (سوره روم، آیه 10)

در ترجمه ها این گونه گفته اند: سپس عاقبت کسانی که کارهای زشت انجام دادند این شد که آیات خدا را تکذیب کردند و...

مستفید

روی منابر- مجالس می گویند: ای مردم بدی نکنید آخر و عاقبت بدی کردن این می شود که بی دین از دنیا می روید!

در این ترجمه چند غلط وجود دارد:

- با واقعیت موجود سازگار نیست این همه آدم هستند که افراد بدی هم بوده اند که حداقل به ظاهر با تکذیب خدا و آیات خدا از دنیا نرفته اند، و گرنه همه ی بدها باید کافر از دنیا بروند.

با این بیان هیچ کس در آن دنیا مشمول شفاعت نمی شود و گویی انجام دهنده گناه کبیره، آخرکار قطعاً اهل جهنم است در حالی که این طور نیست، خیلی افراد هستند که مۆمن و مسلمان هستند که با کوله باری از گناه از دنیا می روند.

با توجه به ترجمه های موجود و واقعیات باید بگوییم این آیه دروغ است چرا که با توجه به آن، همه ی گنهکاران عاقبت کافر و مکذب آیات خدا از دنیا بروند!

اگر اینطور باشد هیچ کس را نمی شود در مقبره مسلمین دفع کرد چون هیچ کس مسلمان نیست ، نمی میرد زیرا کسی معصوم نیست پس همه باید کافر از دنیا بروند!

- آیه می فرماید " ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاۆُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ.." عاقبه خبرکان است، ترجمه ای که ارائه می دهند می گویند عاقبت، کسانی که أَسَاۆُوا السُّوأَی: بدی کردند، آیات خدا را تکذیب کردند. (اسم کان ترجمه می کنند) عَاقِبَةَ را اسم کان و أَن کَذَّبُوا را خبر می گیرند و ترجمه این می شود که می گویند و حال آنکه در این آیه (به قرائت حفص) تکذیب آیات خدا، عاقبت کسانی است که بدی می کنند.

شاید گفته شود: خوب از نظر ظاهری ترجمه ی شما هم با ترجمه آنها یکی است. درست است اما بحث و نکته ی ما سر این مسأله است که وقتی می خواهیم تدبر کنیم باید ریز شویم و دقت کنیم و تدبر یعنی همین!

- أَن کَذَّبُوا اسم کان نیست، أساۆا اسم کان است: ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاۆُوا السُّوأَی؛ عاقبت کسانی که بدی کردند، بدی است. السُّوأَی مفعول أَسَاۆُوا نیست – اسم کان است؛ أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ هم یعنی لان کذبوا و این بدی هم هر بدی نیست، این بدی اشاره به کفر دارد.

مثال دیگر در اشکال نحوی:

آیهء 4 سوره ی اعراف: وَکَم مِّن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَیَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ: و چه بسیار قریه هایی که هلاک کردیم وجاء ها پس بأس (عذاب) ما آمد بر اینها شبانه یا زمانی که قائل بودند (قائل = از قیلوله است. خواب میانه روز را گویند)

از نگاه منطقی و عقلی اول باید عذاب بیاید بعد نابود شوند اما این طور ترجمه کردند که: نابود کردیم پس عذاب ما آمد بر اینها!

در اینجا منظور چیست؟

این جا نکته این است که باید کسی که تفسیر و ترجمه و تدبر می کند این نکته رابداند که،فاء در اینجا به معنای پس نیست، می گویند فاء عطف ترتیبی. فاء گاه ترتیب ذکری را نشان می دهد که می گویند فاء ترتیب ذکری و گاه ترتیب معنوی را نشان می دهد که فاء ترتیب معنوی است.

در این آیه فاء ترتیب ذکری است؛ ترتیب ذکری در جایی به کار می رود که بخواهند یک مجملی را تفضیل دهند یعنی می گوید ما اینها را هلاک کردیم، چه طوری؟! یعنی عذاب ما شبانه یا نیم روز به سراغ آنها آمد – فاء را برداریم و به جای آن یعنی بگذاریم، به معنای پس فارسی نیست.

کسانی که این نکات نحوی و ریزه کاری ها را ندانند و بخواهند وارد تدبر شوند، هم خود را به زحمت می اندازند و هم دیگران را!! این مسائل با چند جلسه کلاس رفتن حاصل نخواهد شد! کسی که اینها را نمی فهمد چه طوری می خواهد آیه را بفهمد؟!!

 

آیا مطالعه در فرهنگ و تاریخ نیز در ترجمه ضروری است؟

آیهء لِإِیلَافِ قُرَیْشٍ...

در ترجمه ها گفته اند برای الفت دادن بین قریش است. وقتی تاج العروس و لسان العرب را نگاه می کنیم آنجا آمده:

ایلاف: ریشه اش الفت است اما در عرب کهن به معنای عهد وقرارداد و پیمان امنیتی بوده است. این نکته در کتاب گهربار " المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام " نوشته دکتر جواد علی نیز آمده است.

می فرماید: إِیلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاء وَالصَّیْفِ،

اینها (قریشیان) وقتی می خواستند از مکه حرکت کنند و به شهرهای دیگر برای تجارت و خرید و فروش بروند، مثل الان راحت نبود. در آن بیابان ها با هزاران خطر مواجه بودند؛ یکی از این خطرها دزدها بودند.

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَۆُوفٌ بِالْعِبَادِ در شأن امیرمۆمنان است که در بستر پیامبر خوابیدند. در تاریخ آمده است که معاویه به سمربن جندق 200 هزار دینار داده که او جعل کند این آیه در شأن ابن ملجم ملعون است.کسی که تاریخ را می داند، متوجه است که وقتی این آیه نازل شده آن خبیث ملعون متولد نشده است!!

رِحْلَةَ الشِّتَاء وَالصَّیْفِ، در ترجمه ها می گویند: به خاطر الفت برقرار کردن قریش در مسافرت های زمستانی و تابستانی!!!

اما معنا این نیست بلکه اینها در مسافرتهائی که می رفتند نیازمند امنیت راه بودند. یکی از اجداد پیامبر با شاه یمن ارتباط برقرار می کند و از آنها امان نامه می گیرد. این گونه شد که قریشیان وقتی در راه می رفتند زمانی که این امان نامه را نشان می دادند کسی جرأت کار خلافی نسبت به آنها را نداشت و در غیر آن صورت با مالک شام یا یمن طرف می شده است. این امان الطریق برای قریش بوده و برای دیگر عرب ها نبوده لذا می فرماید:

لِإِیلَافِ قُرَیْشٍ، إِیلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاء وَالصَّیْفِ، فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ

در ادامه سوره می فرماید: این امنیتی است که خدا برای شما قریشی ها قرار داده، چرا ناشکری می کنید؟! این کم نعمتی نبوده است: فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ.

حالا شما بگویید این چه ربطی با الفت برقرار کردن دارد؟! آن هم الفت برقرار کردن بین خود قریشی ها!! وقتی با فرهنگ و تاریخ آشنا باشیم، ترجمه به زیبایی انجام می شود اما اگر این دقت ها صورت نگیرد ترجمه سوره به هم می خورد

آشنایی با تاریخ اسلام زمان نزول موضوع دیگری است که باید به آن توجه شود: به قول مرحوم "استاد غفاری" باید تاریخ بدانید تا بتوانید قرآن را خوب تفسیر کنید.

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَۆُوفٌ بِالْعِبَادِ در شأن امیرمۆمنان است که در بستر پیامبر خوابیدند. در تاریخ آمده است که معاویه به سمربن جندق 200 هزار دینار داده که او جعل کند این آیه در شأن ابن ملجم ملعون است.کسی که تاریخ را می داند، متوجه است که وقتی این آیه نازل شده آن خبیث ملعون متولد نشده است!!




طبقه بندی: قرانی، اندیشه، فرهنگی،
[ سه شنبه 1 بهمن 1392 ] [ 07:01 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

در این آیه می خوانیم:
«الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار»
خدا این جهان را آفریده.آیا همه آن برای انسان است؟
جهانی که حدود 15 میلیارد سال عمر دارد و انسان فقط چند هزار سال آن را در تصاحب دارد...
جهانی که حدود 15 میلیارد سال نوری وسعت دارد و انسان فقط ذره ای در این دریا است...
آیا این انسان می تواند از همه جهان استفاده کند که خدا آن را آفریده؟

با سلام خدمت شما و تشكر از پرسشتان

در پاسخ به سوال شما باید نكاتی را متذكر شد :
1- از آیاتی از قرآن كریم بر می آید كه در آسمانها نیز موجودات زنده وجود دارند :
وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِیهِمَا مِن دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا یَشَاءُ قَدِیرٌ( شوری/ 29)
و از نشانه‏ هاى [قدرت] اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از [انواع] جنبنده در میان آن دو پراكنده است و او هرگاه بخواهد بر گردآوردن آنان تواناست .
همانگونه كه ملاحظه می شود ، ضمیر " هما " در آیه شریفه به آسمانها و زمین باز میگردد و در واقع بیان می نماید كه پراكنده بودن انواع جنبندگان در آسمانها و زمین را از نشانه های قدرت خداوند است . (1)
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه شریفه می فرمایند : " از ظاهر آن برمی ‏آید كه در آسمانها نیز جنبندگانی هست ، و اینكه بعضی جنبندگان آسمان را به ملائكه تفسیر كرده‏ اند ، صحیح نیست ، زیرا اولا آیه شریفه مطلق است ، و نمی‏ شود بدون دلیل آن را مقید به یك نوع جاندار كرد ، و ثانیا اصولا اطلاق كلمه دابة بر فرشتگان معهود نیست .

اما از آنجا كه علم بشر تكامل تدریجی دارد فعلا موجود زنده ای در جستجوها و كنكاشهای دانشمندان فضایی ، كشف نشده است این نقص نسبی دانش بشری به گونه ای است كه در روایات از رشد و تكامل این دانش در عصر ظهور خبر میدهند مثلا از امام صادق علیه السلام منقول است : " دانش 27 حرف است و مجموع آنچه پیامبران آورده‌اند دو حرف است و مردم تا آن روز بیش از آن دو حرف را نمی‌دانند و چون قائم قیام كند 25 حرف باقیمانده را بیرون آورده و در میان مردم منتشر می‌سازد و بدین سال مجموعه 27 جزء دانش را نشر می‌دهد."(2)
لذا عدم اشراف ما به علوم و حیطه وجود، دلیل بر باطل بودن یا بی هدف بودن بخشی از خلقت نیست .
2- عالم آفرینش عالم تدریج و تكامل تدریجی است ، به این معنا كه اجرام آسمانی و كرات سماوی برای قرار گرفتن در بهترین حالت و در جای مطلوب خود در حریم آسمان ، نیازمند زمان برای جایگیری دقیق در مدارها و فاصله مناسب با سیاره ها ، ستاره ها و كرات دیگر هستند تا از قبل این جایگیری ها و قرار گیری های مناسب و دقیق ، بستر مناسبی برای رشد و حضور انسان یا سایر موجودات بر آنها فراهم شود لذا زمانی كه شما در سوالتان بدان اشاره كردید ، مربوط به تكامل تدریجی كرات و كهكشانهاست .

3- خداوند غنی بالذات و فیّاض مطلق و حكیم است. طبق صفت فیاضیت، مقتضای ذات خداوند است كه خلق كند و جهان را بیافریند و مقتضای حكمتش این است كه آفرینشش هدف دارد و چون خدای سبحان هیچ نقصی ندارد و كمبودی برایش تصور ندارد، معنی ندارد هدف از خلقت به كمال رسیدن خودش باشد. پس هدف از خلقت وجود بخشیدن به جهان و حفظ وجود آن و به كمال رساندن آن می‌ باشد. كمال نهایی رسیدن به جوار قرب پروردگار است .
اما اینكه در عرصه وجود چه مخلوقاتی - غیر از موجودات زمینی - وجود یافته اند و اینكه كمال وجودی آنان در چگونه اعمالی ظهور و بروز می نماید و چگونه حاصل می شود امری است كه فعلا - به دلیل همان نقص نسبی دانش بشری - بر ما پوشیده است اما بر طبق آیات شریفه قرآن كریم میدانیم كه این خلقت ، عبث و بیهوده نبوده بلكه بر اساس حق انجام شده است :
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ
مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ( دخان / 38و39)
و آسمانها و زمین و آنچه را كه میان آن دو است به بازى نیافریده ‏ایم
آنها را جز به حق نیافریده‏ ایم لیكن بیشترشان نمى ‏دانند
پرسش :
در قرآن خداوند انسان را بهترین مخلوق معرفی می کند.یعنی به او فضیلت بخشیده و بر بسیاری از مخلوقات دیگر برتری داده.آیا موجوداتی که در آسمان ها هستند به اندازه انسان برتری و بزرگی دارند؟آیا آن ها هم دارای اراده و اختیار هستند؟
پاسخ:
اگر دقت فرموده باشید ضمیری كه در آیه مورد استناد ما - آیه شریفه 29 شوری - بكار رفته است ، ضمیر "هم "برای جنبندگان زمین و آسمانها ست :
ومن آیاته خلق السماوات والارض وما بث فیهما من دابه وهو علی جمعهم اذا یشاء قدیر
فرموده است " جمعهم " نفرموده است " جمعها " یعنی در واقع ضمیر ذوی العقول را برای آنها بكار برده است علامه طباطبایی در توضیح این مساله میفرمایند : "
در اینكه ضمیر اولی العقل را به كار برد و فرمود علی جمعهم ، و نفرمود جمعها هیچ دلالتی نیست بر اینكه جانداران آسمان همه مانند انسان دارای عقلند ، چون همین مقدار كافی است كه برای خود شعوری داشته باشند ، و به حكم آیه و ما من دابة فی الارض و لا طائر یطیر بجناحیه الا امم أمثالكم ما فرطنا فی الكتاب من شی‏ء ثم الی ربهم یحشرون همه جانداران دارای شعوری مخصوص به خود هستند" . (3)
لذا از آیات قرآن كریم بیشتر از این بر نمی آید و با این توضیح و تفسیر بنظر نمی رسد به اندازه انسان فضیلت و كرامت داشته باشند والله اعلم.
واگر توضیح فوق را بپذیریم ، مسلما اراده و اختیاری مانند انسان ندارند .

(1)- ر. ك : ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18، ص 84
(2)- بحار الانوار، ج 52، ص 336، علامه مجلسی، چاپ بیروت
(3)- المیزان ، همان



طبقه بندی: اندیشه،
[ یکشنبه 25 فروردین 1392 ] [ 07:53 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
سه روز تاریکی که هیچ ....عمری در تاریکی !!!
  یک دو سه... امتحان میکنم ....اگه کسی صدامو میشنوه جواب بده... اینجا همه چی تاریکه ..... تنها من نجات پیدا کردم.... دیدید مایاها راست میگفتن ،نوسترآداموس هم همینطور .حالا چه خاکی تو سرمون کنیم تو این تاریکی مطلق.قطب نما ها هم کار نمیکنه ،شاید این آخرین پیام من باشه ...حلالم کنید !!!.یه لحظه صبر کنین ، فکر کنم یه سفینه ی فضایی تو آسمون میبینم ،احتمالا اومدن منو نجات بدن.آره موجودات فضایی اومدن منو نجات بدن !! شاخک هاشون رو میبینم ....خیلی نازن ... من که رفتم سوار بشم . دو سه تا رفیق هامم از پشت شیشه سفینه دارن بهم دست تکون میدن، احتمالا اونا جامو به مریخی ها گفتن .احمد،احسان،صفدر، قلی ،تیمور هم اونجان...ولی چنگیز و امیر نیستن ،نکنه ...نه خدا نکنه...

متن کامل در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی، اعجاز قران، فرهنگی، اندیشه،
[ پنجشنبه 7 دی 1391 ] [ 06:38 ب.ظ ] [ امیر دهقانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 11 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد