تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)












* حیوانات حرام گوشت

فقها با توجه به آیات و روایات، حیوانات را به سه دسته تقسیم نموده اند: حلال گوشت، حرام گوشت و مکروه. این احکام از میان حیوانات خشکی، آبزی و پرندگان بوده و برای حلال و حرام بودن هر یک فهرست و معیارهایی مشخص نموده اند:

* حیوانات خشکی

حیوانات حرام گوشتی که در خشکی زندگی می کنند، عبارتند از:

حیوانات نجس: بدن تمام حیوانات زنده پاک است به استثنای دو مورد سگ و خوکی که در خشکی زندگی می کنند که تمامی اجزای این دو حیوان نجس است و از حیوانات حرام گوشت نیز می باشند.

حیوانات درنده: گوشت تمام حیوانات درنده مانند: شیر، ببر، پلنگ، گرگ و مطلق گربه سانان، حرام است.

میمون ها: انواع میمون ها از جمله بوزینه ها و شامپانزه ها حرام گوشت هستند و استثنائی در آن وجود ندارد.

حشرات: آن چه جزء حشرات به حساب می آید مانند: مگس، پشه، سوسک و... در فقه شیعه حرام می باشد و تنها ملخ استثنا شده است.

خرگوش و موش: خرگوش ها و موش ها با تمام اقسام و انواعشان حرام می باشند و هیچ استثنائی در این مورد وجود ندارد.

سوسمارها: گوشت تمام حیواناتی که از خانوادۀ سوسمارها به شمار می روند، مانند: مارمولک، تمساح، بزمجه، سمندر و... حرام است.

* حیوانان آبزی

گوشت تمام حیوانات آبزی حرام است به استثنای دو مورد: ماهی پولک دار و میگو. بنابراین حیواناتی مانند: لاک پشت، خرچنگ، مارماهی، حلزون، قورباغه، ماهی بدون پولک، عروس دریایی، کوسه و... حرام گوشت هستند. (1)

* پرندگان

مقصود از پرندگان، حیواناتی هستند که دارای بال می باشند؛ اعم از این که بتوانند پرواز کنند یا نتوانند؛ بنابراین پرندگانی از قبیل: مرغ و خروس، شترمرغ، کبک و مانند این ها، اگر چه نمی توانند پرواز کنند ولی حلال گوشت هستند و معیار در حلال بودن سایر پرندگان را فقهای بزرگوار چنین بیان کرده اند:

* پرندگانی که چینه دان دارند، حلال گوشت و الا حرام گوشت هستند.

* پرندگانی که در پشت ساق پا ناخن دارند، حلال و الا حرام هستند.

* پرندگانی که سنگدان دارند، حلال و الا حرام هستند.

* پرندگانی که هنگام پرواز بیشتر بال می زنند و کمتر بال های خود را صاف نگه می دارند، حلال و الا حرام هستند.

* پرندگانی که «پنجه» دارند و به وسیلۀ آن شکار می کنند، حرام هستند مانند: عقاب، کرکس، کلاغ (انواع آن)، جغد، شاهین و... که در برخی تعابیر فقهی از این گونه پرندگان به سباع (درنده) تعبیر شده است. (2)

پاورقی:

(1)- تحریرالوسیله، ج 2، ص 155.

(2)- همان، ص 157.

منبع: مجموعه فقه و زندگی «اغذیه فروشان» سید جعفر ربانی (پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر)



طبقه بندی: دانستنیها،
[ پنجشنبه 31 تیر 1395 ] [ 10:06 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

جزء دوازدهم قرآن کریم که از آیه 6 سوره هود علیه السلام آغاز و به آیه 52 سوره مبارکه یوسف علیه السلام ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آنها را نقل می کند.


روزی
باور کنیم خدا عهده دار روزی خلایق است

آیه 6 سوره مبارکه هود علیه السلام با صراحت تمام خداوند متعال را عهده دار رزق تمام روزی خوران عالم معرفی می کند (وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا ؛

و هیچ زنده متحركى در این زمین (از حیوان و جن و انس) نیست مگر آنكه روزى او بر عهده خداست).

باید توجه داشت که «رزق» به معنى عطاء و بخششِ مستمر است و از آنجا كه روزىِ الهى، عطاى مستمر او به موجودات است به آن رزق گفته مى‏شود.[1]

این باور قرآنی گاهی در اثر بی توجهی به چند اصل قرآنی و رواییِ دیگر، مورد تردید و یا تنگی وسعت قرار می گیرد و در نظر برخی با تردیدهایی مواجه می شود.

برخی از آن اصول عبارتند از:

1. لازمه دریافت روزی، تلاش و انجام وظیفه است.

راوی می گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم : انسان در طلب رزق چه وظیفه ای دارد؟ امام علیه السلام فرمود: إِذَا فَتَحْتَ بَابَكَ وَ بَسَطْتَ بِسَاطَكَ فَقَدْ قَضَیْتَ مَا عَلَیْكَ ؛ وقتی در مغازه ات را گشودی و بساطت را پهن کردی ، به وظیفه ات عمل کرده ای.[2]

2. روزی همیشه درخانه نیست و باید به دنبال آن رفت.

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: اطْلُبُوا الرِّزْقَ فَإِنَّهُ مَضْمُونٌ لِطَالِبِهِ ؛ به دنبال طلب رزق باشید که رزق، برای کسی که طالب آن است ، تضمین شده است.[3]

3. گناه روزی را کم یا نابود می کند.

در آیه 124سوره طه خداوند متعال می فرماید: وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا ؛ و هر كه از یاد من روى گرداند حتما براى او زندگى تنگى خواهد بود.

در دعای کمیل می خوانیم: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمِ ؛ خدایا ببخش گناهانی را که سبب دگرگونی نعمت به نقمت می شوند.

آیات 15 و 16 به پاداش کار کسانی می پردازد که تمام هدف و مقصودشان نام و نان دنیاست (مَن كاَنَ یُرِیدُ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا وَ زِینَتهََا). خداوند متعال پاداش تمام کارهایی که افراد به این هدف انجام داده اند را در همین دنیا به آنها می دهد و طلبی برایشان باقی نمی گذارد (نُوَفّ‏ِ إِلَیهِْمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَ هُمْ فِیهَا لَا یُبْخَسُون)

4. مدیریت صحیح اقتصادی

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِی الْفَقْرَ وَ لَكِنْ أَخَافُ عَلَیْهِمْ سُوءَ التَّدْبِیرِ ؛ ترس من از فقر امتم نیست؛ ترس من برای بی تدبیری آنهاست.

بنابراین نداشتن مدیریت صحیح اقتصادی یکی از عوامل مهم در از دست دادن رزقی است که خداوند روزی انسان کرده است.  

 

دو واکنش نادرست انسان دربرابر آمد و شد نعمت

آیات 9 و10 به دو واکنش برخاسته از طبیعت انسان اشاره می کند:

1. یأس و کفران در برابر مشكلات و ناراحتیها و قطع بركات الهى. آیه نهم مى فرماید: و هر گاه نعمت و رحمتى به انسان بچشانیم و سپس آن را از او بگیریم او مایوس و نومید مى شود و به كفران و ناسپاسى بر مى خیزد (وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَئُوسٌ كَفُورٌ).

2. غرور و خودباختگی هنگامى كه در ناز و نعمت فرو مى رود؛ آنچنان است كه همه چیز را فراموش مى كند. آیه دهم می‌فرماید: اگر نعمت هایى بعد از ناراحتی ها به این انسان برسد چنان از خود مغرور مى شود كه مى گوید دیگر همه مشكلات و ناراحتی هاى من برطرف شد و هرگز باز نخواهد گشت و به همین جهت، شادى و سرور بى حساب و فخر فروشى و غرور بی جا سر تا پاى او را فرا مى گیرد ، آن چنان كه از شكر نعمت هاى پروردگار غافل مى گردد (وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاء بَعْدَ ضَرَّاء مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئَاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ).

همان گونه که در آغاز بیان شد این دو ویژگی مربوط به طبیعت انسان است؛ طبیعتی که در ساحت مادی و خاکی انسان معنا می شود ، اما این تمام داستان نیست.

انسان، ساحت غیر مادی هم دارد که فطرت خدادادی اوست که وظیفه دارد گرایشات مادی و طبیعی خود را با آموزه هایی که دین به او می دهد تحت فطرت الهی تربیت کند.

اگر طبیعت انسان تحت فطرت او تربیت دینی شد ، آنگاه در برابر آمد و شد نعمت از خود کم ظرفیتی نشان نمی دهد؛ بر آمدن آن ، شکر خدا می گوید و بر رفتن آن صبر می کند. برای همین در آیه بعد فرمود:

إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَـئِكَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِیرٌ 

تنها افراد با ایمان كه صبر را در برابر شدائد و حوادث سخت زندگى پیشه كرده اند و در همه حال از اعمال صالح فروگذار نمى كنند، از تنگ نظرى ها و ناسپاسی ها و غرور و تكبر بر كنارند.

دنیا پرستی
تصویه حساب کامل با دنیاخواهان

آیات 15 و 16 به پاداش کار کسانی می پردازد که تمام هدف و مقصودشان نام و نان دنیاست (مَن كَانَ یُرِیدُ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا). خداوند متعال پاداش تمام کارهایی که افراد به این هدف انجام داده اند را در همین دنیا به آنها می دهد و طلبی برایشان باقی نمی گذارد (نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَهُمْ فِیهَا لاَ یُبْخَسُونَ).

اینها کسانی اند که حتی بهترین کارها و با منفعت ترین خدمات را تنها برای رسیدن به اقتصاد برتر و یا شهرت بیشتر و مانند آن انجام می دهند و در هدفشان، خدا و بهشت جاودان هیچ جایگاهی ندارند.

و چون از دو شرط ورود به بهشت (کار خدایی و نیت خدایی) شرط دوم را ندارند ، از ورود به بهشت محروم و روانه جهنم خواهند شد (اوْلَـئِكَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ).

این عده چون کاری برای آخرت نکردند ، اندوخته ای هم در قیامت نخواهند داشت (وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِیهَا وَبَاطِلٌ مَّا كَانُواْ یَعْمَلُونَ) ؛ آنچه را هم که برای دنیا انجام دادند ، در همین دنیا با آنها تصفیه حساب می شود.

اگر به دنبال نام و شهرت هستند خداوند آوازه آنها را بر سر زبان ها خواهد انداخت و اگر به دنبال منافع مالی اند ، خداوند به مقدار ارزش کارشان آنقدر به آنها عطا می کند که چیزی طلبکار نباشند (وَهُمْ فِیهَا لاَ یُبْخَسُونَ).

این عده با دستانی تهی وارد صحنه قیامت می شوند و عملی ندارند که آنها را وارد بهشت کند.

رسول خدا ص فرمودند: مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِی الْفَقْرَ وَ لَكِنْ أَخَافُ عَلَیْهِمْ سُوءَ التَّدْبِیرِ ؛ ترس من از فقر امتم نیست؛ ترس من برای بی تدبیری آنهاست. بنابراین نداشتن مدیریت صحیح اقتصادی یکی از عوامل مهم در از دست دادن رزقی است که خداوند روزی انسان کرده است

نجات مۆمنین در عذاب ها  

یکی از بارزترین تفاوت های بین بلاء و عذاب که اولی آزمون است و دومی ظهور غضب الهی بر قومی نابکار، نجات همه مومنین در عذاب هاست.

با توجه به آیاتی مانند 40 و 58 و 66 و 94 همین سوره این معنا به خوبی روشن می شود.

در داستان قوم سرکش و کافر نوح علیه السلام در آستانه نزول عذاب، فهرستی از نجات یافتگان به حضرتش ابلاغ می شود که در آن نام تمام مۆمنین به آن حضرت به چشم می خورد: قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِن كُلٍ‏ّ زَوْجَینْ‏ِ اثْنَینْ‏ِ وَ أَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ ءَامَنَ ؛ گفتیم: در آن كشتى از هر نوع حیوانى دو زوج (یك جفت نر و ماده) سوار كن و نیز خاندان خود را- جز كسى كه گفتار (ازلى ما) درباره (هلاكت) او گذشته است ( همسر و یك پسرت)- و كسانى را كه ایمان آورده‏اند.

این نجاتِ از عذاب، در آیات دیگر نیز تکرار می شود؛ مانند آیه 58 که می فرماید: هنگامى كه فرمان ما [بر عذاب آنان‏] فرا رسید، هود علیه السلام و مومنانِ همراه او را با رحمتى از سوى خود نجات دادیم و آنان را از عذابى سخت رهایى بخشیدیم.

 

کوتاهی در هر وظیفه ای ممنوع

آیه 85 با اینکه درباره انصاف و رعایت عدالت اقتصادی در خرید و فروش است: أَوْفُواْ الْمِكْیَالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ ؛ پیمانه و ترازو را كامل و عادلانه بدهید ، اما در آن دستوری است که از جامعیت گسترده ای برخوردار است و هر وظیفه ای که هر کس در مقابل دیگری دارد را در بر می گیرد. آن دستور این است: وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَاءهُمْ ؛ و از مردم كالاهایشان را (هنگام اداء حقوق در تمام سنجیدنى‏ها) كم مگذارید .

یعنی همگان در انجام وظیفه ای که در برابر دیگران دارند کمال دقت و همت را به کار گیرند و از هر گونه کوتاهی پرهیز کنند.

 

پی نوشت ها:

1.   تفسیر نمونه 9/16

2.   کافی 5/79

3.   الارشاد


طبقه بندی: دانستنیها، مقالات ،
[ شنبه 5 مرداد 1392 ] [ 01:16 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]


قیامت از اموری است که شناخت آن از توانایی انسان خارج است و علم آن اختصاص به پروردگار دارد ؛ زیرا وقوع آن متوقف بر مقدّراتی است که باید جامه‌ی عمل بپوشد، و چون علم به همه‌ی آن مقدّرات و زمان آن‌ها برای انسان امکان‌پذیر نیست، لذا علم به وقوع رستاخیز نیز برایش امکان ندارد، و در آیات و روایات فقط برای آن علائم و نشانه‌هایی بیان شده است.


قیامت

آگاهی از زمان وقوع قیامت فقط از آن خداست و کسی دیگر از آن اطلاع ندارد، قرآن کریم می‌فرماید: یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما علم‌ها عِنْدَ رَبِّی (اعراف، 187) «درباره‌ی قیامت از تو سؤال می‌کنند، کی فرا می‌رسد؟ بگو: علمش فقط نزد پروردگار من است؛ و هیچ کس جز او (نمی‌تواند) وقت آن را آشکار سازد. قیام قیامت، حتی در آسمان‌ها و زمین، سنگین (و بسیار پر اهمیت) است، و جز به طور ناگهانی، به سراغ شما نمی‌آید. (باز) از تو سؤال می‌کنند، چنان که گویی تو از زمان وقوع آن با خبری؛ بگو: علمش تنها نزد خداست؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»

در جای دیگر نیز می‌فرماید: وَ ما یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً (احزاب، 63) «چه می‌دانی شاید قیامت نزدیک باشد». بنابراین برای استقبال قیام قیامت باید همیشه آماده بود، و ممکن است فلسفه‌ی مخفی بودنش نیز همین باشد که مردم هیچ‌گاه قیامت را دور ندانند و همواره در انتظار آن باشند، و به این ترتیب خود را برای نجات در آن آماده سازند، زیرا چنان که قرآن کریم فرموده: لا تَأْتِیکُمْ إِلاَّ بَغْتَةً (اعراف، 187) «به طور ناگهانی اتفاق می‌افتد.» (1)

افزون بر آن وقت فرا رسیدن قیامت از اموری است که شناخت آن از توانایی انسان خارج است و علم آن اختصاص به پروردگار دارد. (2) زیرا وقوع آن متوقف بر مقدّراتی است که باید جامه‌ی عمل بپوشد، و چون علم به همه‌ی آن مقدّرات و زمان آن‌ها برای انسان امکان‌پذیر نیست، لذا علم به وقوع رستاخیز نیز برایش امکان ندارد، و در آیات و روایات فقط برای آن علائم و نشانه‌هایی بیان شده است.

قیامت هر انسانی عملاً پس از مرگ او شروع می‌شود - نه بعد از تمام شدن برزخ - به این معنا که وقتی انسان از دنیا می‌رود تا اندازه‌ی زیادی دستش از این نظر که قیامت خود را اصلاح کند، کوتاه می‌گردد؛ به این جهت قیامت هر انسانی بسیار نزدیک است، زیرا با پایان عمرش، قیامت او شروع شده است

دلایلی برای نزدیکی قرآن

1. شاید مقدار زمانی که تا نزول - از ابتدای آفرینش - گذشته، نسبت به مقدار زمانی که از زمان نزول قرآن تا قیامت مانده است، آن اندازه زیاد است که قرآن می‌فرماید: «قیامت نزدیک است»؛ برای مثال، اگر از اول آفرینش یک میلیارد سال گذشته باشد و از زمان نزول قرآن تا قیامت، فقط ده هزار سال باقی مانده باشد، صحیح است که قرآن بفرماید قیامت نزدیک است.

2. قیامت هر انسانی عملاً پس از مرگ او شروع می‌شود - نه بعد از تمام شدن برزخ - به این معنا که وقتی انسان از دنیا می‌رود تا اندازه‌ی زیادی دستش از این نظر که قیامت خود را اصلاح کند، کوتاه می‌گردد؛ به این جهت قیامت هر انسانی بسیار نزدیک است، زیرا با پایان عمرش، قیامت او شروع شده است.

قیامت

3. وقتی حادثه‌ای بسیار مهم و سرنوشت ساز باشد، هر چند از نظر زمانی نزدیک نباشد، ولی به جهت اهمیت فوق‌العاده‌ی آن، مانند حوادث نزدیک از آن یاد می‌شود؛ خلاصه آنکه اهمیت حادثه، در دوری و نزدیکی زمانی اثر می‌گذارد؛ برای مثال وقتی شما یک سال دیگر، امتحان راهنمایی و رانندگی داشته باشید، خواهید گفت: تا زمان امتحان وقت زیاد است، ولی اگر در همان زمان، امتحان کنکور داشته باشید می‌گویید: امتحان نزدیک است و وقت ندارم.

4. می‌دانید که تعداد سال‌های دنیا هر چه هم زیاد باشد و ادامه یابد، ولی در مقابل عمر قیامت که ابدی است و هرگز تمام نمی‌شود، بسیار ناچیز است. اکنون که در سال‌های محدود دنیا واقع شده‌ایم، وقتی در برابر آمدن یک حادثه‌ای که عمر ناپایان دارد قرار می‌گیریم، آن را بسیار نزدیک می‌بینیم؛ به همین جهت خداوند قیامت را حادثه‌ای نزدیک خوانده است.

5. وقتی حادثه‌ای به طور قطع و یقین واقع خواهد شد و هیچ شکّی در وقوع آن نیست، گفته می‌شود آن واقعه نزدیک است، بلکه به گونه‌ای از آن سخن می‌گویند که گویا اتفاق افتاده است؛ به این جهت خداوند گاهی اوقات از قیامت، به «ساعت» تعبیر می‌فرماید: أَوْ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (یوسف،107) «آیا از این ایمن هستند که عذاب فراگیری از ناحیه‌ی خدا به سراغ آن‌ها بیاید - یا ساعت - رستاخیز - ناگهان فرا رسد، در حالی که آن‌ها متوجه نیستند.»

 

علائم نزدیکی قیامت

منزل اول، از ظهور نشانه‌های رستاخیز آغاز می‌گردد، این حقیقت قابل توجه است که در قرآن مجید آیات فراوانی یافت می‌شود که نشانه‌های نزدیک شدن قیام قیامت را بازگو می‌کند. مواردی که ذیلاً مطرح می‌شود حوادث مهم و تکان‌دهنده‌ای است که قبل از قیامت رخ می‌دهد و هر کدام هشداری است برای پایان جهان، یا سرآغازی برای قیام رستاخیز.

"نظر”‌‌ که مصدر ”‌ینظرون”‌‌ است به معنای انتظار است. و کلمه ”‌ اشراط”‌‌ جمع ”‌شرط”‌‌ به معنای علامت است. و اصل در معنای شرط همان توقف است، چیزی که هست از آنجایی که وجود شرط علامت وجود مشروط است، کلمهِ مزبور را در معنای علامت نیز استعمال می‌کنند، پس ”‌اشراط قیامت”‌‌ به معنای علامت‌های آن است

1 - اشراط السّاعه

در قرآن مجید آیات فراوانی یافت می‌شود که نشانه‌های نزدیک شدن قیام قیامت را بازگو می‌کند، و به عنوان ”اشراط السّاعه”‌ معروف شده است. چنانکه خداوند در قرآن مجید می‌فرماید: فَهَل یَنظُرُونَ الاَّ السّاعَهَ ان َأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جاءَ اشراطُها...؛ (محمد/18) آیا [کافران] جز این انتظار می‌برند که رستاخیز به ناگاه بر آنان فرا رسد؟ و علامات آن اینک پدید آمده است.)

"نظر”‌ که مصدر ”ینظرون”‌ است به معنای انتظار است. و کلمه ” اشراط”‌ جمع ”شرط”‌ به معنای علامت است. و اصل در معنای شرط همان توقف است، چیزی که هست از آنجایی که وجود شرط علامت وجود مشروط است، کلمهِ مزبور را در معنای علامت نیز استعمال می‌کنند، پس ”اشراط قیامت”‌ به معنای علامت‌های آن است.

حضرت محمدغالب مفسرّین معتقدند که منظور از ”اشراط السّاعه”‌ در اینجا؛ همان بعثت و ظهور نبی اکرم اسلام و نزول قرآن است، شاهد بر این مدعا، احادیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) است؛ مانند حدیث معروفی که شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده‌اند که فرمود:
بُعِثتُ انا وَ السّاعَهُ کهاتَینِ، وَ ضَمَّ السَّبابَهَ وَ الوُسطی

؛ یعنی : ”‌ بعثت من و قیام قیامت؛ مانند این دو است و اشاره به دو انگشت مبارکش کرده و انگشت سبّابه را با انگشت وسط در کنار یکدیگر قرار داد.”‌

(3)

طبق این حدیث، بعثت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) یکی از نشانه‌های نزدیک شدن قیامت است. و در روایات اسلامی، اموری به عنوان نشان نزدیک شدن قیامت و " اشراط السّاعه”‌ بیان شده است از قبیل: حدیثی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرموده: مِن اَشراطِ السّاعَهِ ان یُرفَعَ العِلمُ وَ یَظهَرَ الجَهل ُوَ یُشرَبُ الخَم رُ وَ یَفشوا الزِّنا(4)

یعنی: ” از نشانه‌های قیامت، برچیده شدن علم، آشکار شدن جهل، و شرب خمر و کثرت زنا است”‌.

و در بعضی از روایات، قیام و ظهور حضرت مهدی (عج) برای مبارزه با ظلم و فساد جزء ” اشراط السّاعه”‌ دانسته شده است.(5)

 

2- شق‌القمر

خدای تعالی در سورهِ قمر، آیه اول می‌فرماید: اِقتَرَبَتِ السّاعَهُ وَ اَن شَقَّ القَمَرُ ( نزدیک شد قیامت و از هم شکافت ماه .) این در حقیقت پاسخ به سؤالی است که مکرراً از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌کردند که ؛ ” قیامت کی خواهد آمد”‌؟ در اینجا می‌فرماید: ” قیامت نزدیک است، و یکی از نشانه‌های آن شق‌القمر است ؛ ”‌ حادثه‌ای که هم دلیل بر قدرت خداوند بزرگ بر همه چیز ( و ضمناً قدرت بر احیاء موتی) بود، و هم از صدق دعوی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آخرین سفیر الهی حکایت می‌کرد، و هم از نزدیکی رستاخیز زیرا همان گونه که ( در شرح آیه 18، سورهِ محمد) ذکر کردیم، خود آن حضرت می‌فرمود: ”بعثت من از نشانه‌های نزدیک شدن قیامت است”‌.

ولی بعضی دیگر از مفسران گذشته و امروز، آیه را اشاره به حوادثی می‌دانند که در پایان این جهان و در آستانه قیامت واقع می‌شود .(6)

در قرآن مجید آیات فراوانی یافت می‌شود که نشانه‌های نزدیک شدن قیام قیامت را بازگو می‌کند، و به عنوان ”‌اشراط السّاعه”‌‌ معروف شده است. چنانکه خداوند در قرآن مجید می‌فرماید: فَهَل یَنظُرُونَ الاَّ السّاعَهَ ان َأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جاءَ اشراطُها...؛ (محمد/18) آیا [کافران] جز این انتظار می‌برند که رستاخیز به ناگاه بر آنان فرا رسد؟ و علامات آن اینک پدید آمده است

3- دخان مبین

خداوند در سور دخان، آیه 10 می‌فرماید: فَارتَقِب یَومَ تَأ تِی السَّمآءُ بِدُخَانٍ مُبینٍ یَغشَی النَّاسَ... ( پس در انتظار روزی باش که آسمان دودی نمایان برمی‌آورد که مردم را فرا می‌گیرد.) کلمه ” فَار تَقِب ”‌ امر از باب " ارتقاب”‌ است، و ارتقاب به معنای انتظار است. می‌فرماید: منتظر روزی باش که آسمان دودی آشکار بیاورد. و این تهدیدی است به عذابی که از هر سو مردم را فرا می‌گیرد.

مفسرین در اینکه منظور از این عذاب چیست اختلاف کرده‌اند:

بعضی گفته‌اند: مراد همان قحطی است که اهل مکه بدان مبتلا شدند .

یکی از اصحاب سؤال می‌کند، دخان چیست؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله) آیه فوق را تلاوت فرمود: ” فارتقب یوم تأتی السماء بدخان مبین”‌ و سپس افزود یَملُأ ما بَینَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ یَمکُثُ اَر به عینََ یَوماً وَ لَیلَهً اَمَّا المُؤمِنُ فَیُصیبُ مِنه کَهیئَهِ الزَّکمِهِ وَ اَمَّا الکافِرُ به من زَلَهِ السَّکرانِ یَخرُجُ مِن مِنخَرَیهِ وَ اُذُنَیهِ وَ دُبِرِهِ ”دودی است که بین مشرق و مغرب را پر می‌کند، و چهل شبانه روز باقی می‌ماند، اما مؤمن حالتی شبیه به زکام به او دست می‌دهد، و کافر همچون مستان خواهد بود، و دود از بینی و گوش‌ها و پشت او بیرون می‌آید”‌.(7)

همین معنی با تفاوتی در منابع شیعه نیز آمده است، آنجا که امیر مؤمنان علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که ده چیز قبل از قیامت به طور قطع واقع می‌شود، از جمله آن‌ها قیام حضرت مهدی (علیه السلام) و نزول حضرت عیسی (علیه السلام) و ظهور ”دخان”‌ را می‌شمرد.(8)

 

پی نوشت ها :

(1) ر. ک: تفسیر نمونه، آیة‌الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 7، ص 42 – 43 .

(2) ر. ک: التفسیر الکاشف، محمد جواد مغنیه، ج 3، ص 431.

(3) ”تفسیر مجمع البیان”‌ ”œتفسیر قرطبی”‌ ذیل آیه مورد بحث و بحار الانوار، ج 6، ص .315

(4) تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 37، ح .41

(5) طاهری، دکتر حبیب الله، سیری در جهان پس از مرگ ، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامع مدرسین حوز علمی قم، ص .342

(6) ابوالفتوح رازی، جمال‌الدین، تفسیر رَو حُ الجِنان و رُوحُ الجنان، به تصحیح علی اکبر غفاری ، کتابفروشی اسلامیه ، ج 10، ص .364

(7) ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص .208-207

(8) سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، الناشر محمد امین دمج و شرکاه ، ج 6، ص .29

 



منابع :

سایت گفتمان دین

سایت روزنامه رسالت




طبقه بندی: دانستنیها، مقالات ،
[ یکشنبه 15 آبان 1390 ] [ 04:00 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
‌‌اصل 10/ 90 را کشف کنید:

زندگی تان را تغییر خواهد داد.
اصل 10/ 90 چیست؟
10 درصد زندگی عبارت از چیزی است که برایتان اتفاق می افتد.
90 درصد زندگی به وسیله ی چگونگی واکنش شما شکل می گیرد. منظور چیست؟
ما حقیقتا در مورد 10 درصد آن چه که برایمان اتفاق می افتد هیچ کنترلی نداریم.
ما نمی توانیم از خراب شدن ماشین جلوگیری کنیم.
هواپیما با تاخیر می رسد،
به این ترتیب تمام برنامه ها به هم می ریزد.
ممکن است راننده ای در ترافیک راهمان را قطع کند.
هیچ اختیاری در مورد این 10 درصد نداریم.
اما 90 درصد بقیه متفاوت است.
شما 90 درصد دیگر را مشخص می کنید.
چگونه؟ به وسیله ی واکنشی که نشان می دهید.
نمی توانید چراغ راهنمایی را کنترل کنید،
ولی می توانید عکس العمل تان را کنترل کنید.
نگذارید مردم شما را گول بزنند؛
شما می توانید واکنشتان را کنترل کنید.
اجازه دهید از مثالی استفاده کنیم.
با خوانواده تان صبحانه می خورید.
دخترتان با ضربه ای استکان چای را
روی کت و شلوارتان می ریزد.
در مورد آن چه اتفاق افتاده است هیچ کنترلی ندارید.
آن چه بعدا روی می دهد به وسیله ی چگونگی
واکنش شما تعیین می شود.
دشنام می دهید.
دخترتان را شدیدا برای واژگون کردن استکان چای
سرزنش می کنید.
او شروع به گریستن می کند.
پس از اوقات تلخی با دخترتان،
به طرف همسرتان برمی گردید و از او به خاطر این که استکان چای را نزدیک لبه میز قرار داده بوده است انتقاد می کنید.
بگو مگوی کوتاهی بین شما دو نفر در می گیرد.
به اتاقتان برمی گردید تا کت و شلوارتان را عوض کنید.
زمانی که به آشپزخانه باز می گردید متوجه می شوید که دخترتان
به دلیل این که گریان و ناراحت بوده است هنوز نتوانسته صبحانه اش را بخورد
و برای رفتن به مدرسه آماده شود.
دخترتان به سرویس مدرسه نمی رسد.
همسرتان بایستی سریعا، خانه را ترک کرده و به سر کار برود.
شتابان به طرف ماشین تان می روید تا دخترتان را به مدرسه برسانید.
به خاطر این که دیر شده است در محدوده حداکثر سرعت 60 کیلومتر،
با سرعت 100 کیلومتر رانندگی می کنید.
پس از تاخیر 15 دقیقه ای و گرفتن برگه ی جریمه 10 هزارتومانی از پلیس،
به مدرسه می رسید.
دخترتان بدون این که با شما خداحافظی کند
به طرف ساختمان مدرسه می دود.
پس از 20 دقیقه تاخیر به محل کار می رسید و تازه متوجه می شوید که
کیفتان را در خانه جا گذاشته اید!
روز بدی را شروع کرده اید.
همین طور که ادامه پیدا می کند،
به نظر می رسد که بد و بدتر می شود.
منتظرید که هرچه زودتر به منزل بازگردید. هنگامی که به خانه می رسید
متوجه می شوید که در ارتباطتان با همسر و دخترتان
اختلال به وجود آمده است.
چرا؟ به خاطر عکس العملی که صبح نشان داده اید.
چرا روز بدی داشته اید؟
الف) آیا استکان چای موجب آن شد؟
ب) دخترتان باعث آن گردید؟
ج) مامور پلیس تقصیر داشت؟
د) خودتان باعث آن شدید؟
گزینه ی (د) صحیح است.
شما هیچ کنترلی در رابطه با واژگون شدن استکان چای نداشتید.
آنچه که روز بدی را برای شما رقم زد،
عکس العمل تان در آن 5 ثانیه بود.
اینک آن چه که می بایست و می توانست اتفاق بیافتد.
چای روی لباس شما می ریزد.
دخترتان آماده گریستن است.
شما به آرامی می گویید: «اشکالی نداره عزیزم،
باید دفعه ی دیگه بیشتر مواظب باشی.»
یک حوله برمی دارید و برای عوض کردن لباس به اتاقتان برمی گردید.
پس از تعویض لباس و برداشتن کیفتان
به آشپزخانه برمی گردید
و از پنجره می بینید که
دخترتان سوار سرویس مدرسه می شود.
دخترتان برمی گردد و برایتان دست تکان می دهد.
5 دقیقه زودتر به محل کارتان می رسید و صمیمانه
با همکارانتان برخورد می کنید.
مدیرتان نیز اشاره می کند که روز کاری خوبی خواهید داشت.
متوجه تفاوت می شوید؟
دو سناریوی مختلف
هر دو یکسان شروع می شود.
اما متفاوت پایان می پذیرد.
چرا؟ به دلیل چگونگی واکنش شما.
شما واقعا هیچ کنترلی نسبت به 10 درصد آن چه اتفاق افتاده است ندارید.
90 درصد بقیه با چگونگی برخورد شما مشخص می گردد.
اینک روش هایی برای اجرای اصل 10/ 90:
اگر کسی نکته ای منفی در مورد شما می گوید،
حالت اسفنج پیدا نکنید.
بگذارید یورش انجام شده مثل آب از لیوان خارج گردد.
نبایستی اجازه دهید که نظریات منفی روی شما اثر گذارد!
درست واکنش نشان دهید و همین مساله روزتان را خراب نخواهد کرد.
واکنش اشتباه می تواند موجب از دست دادن یک دوست،
اخراج از کار، داشتن حالت عصبی و همانند این ها شود.
اگر کسی راه شما را در خیابان قطع کرد، چه واکنشی نشان می دهید؟
آیا سریعا عصبانی می شوید؟
روی فرمان می کوبید؟
یکی از دوستانم با چنین ضربه ای فرمان را از جای خود کند!
دشنام می دهید؟
فشار خونتان به شدت بالا می رود؟
به طریقی سعی می کنید که به آن فرد ضربه بزنید؟
چه کسی اهمیت می دهد اگر چند دقیقه ای دیر به سرکارتان برسید؟
چرا می گذارید سبک رانندگی دیگران روی شما تاثیر بگذارد؟
اصل 10/ 90 را به یاد داشته باشید، دیگر جایی برای نگرانی نیست.
به شما می گویند کارتان را از دست داده اید.
چرا باید نتوانید بخوابید و حساس شوید؟
مساله حل می شود.
از انرژی و زمانتان برای یافتن شغل دیگری استفاده کنید.
هواپیما تاخیر دارد، برنامه ی روزتان را به هم می ریزد.
چرا باید تلافی آن را سر میهماندار هواپیما درآورید؟
او کنترلی در مورد آن چه در جریان است ندارد.
از وقتتان جهت مطالعه
و آشنا شدن بادیگر مسافران استفاده کنید.
چرا عصبانی می شوید؟
این فقط موجب خراب تر شدن اوضاع می شود.
حالا با اصل 10/90 آشنا شده اید.
آن را به کار ببندید و از نتایج آن شگفت زده خواهید شد.
اگر از آن استفاده کنید، هیچ چیز را از دست نمی دهید.
اصل 10/90 باورنکردنی است.
افراد کمی با آن آشنا هستند و از آن استفاده می کنند.
میلیون ها انسان از فشار عصبی، آزمون ها، مشکلات و
ناراحتی های قلبی ناخواسته در رنج هستند.
این گونه به نظر می رسد که هیچ موفقیتی در زندگی وجود ندارد.
روزهای ناخوشایند به دنبال روزهای بد می آیند.
به نظر می رسید که دایما چیزهایی وحشتناکی در حال اتفاق افتادن هستند.
آن چه وجود دارد، فشار عصبی دایم، کمبود خوشی و روابط از هم پاشیده است.
نگرانی زمان بَر است.
خشم، دوستی را خُرد می کند و زندگی به نظر دلتنگ کننده می رسد
و نمی توان به کمال، از آن لذت برد.
دوستان از دست می روند.
زندگی دلتنگ کننده است و غالبا بی رحم به نظر می رسد.
آیا این شرایطی است که شما در آن قرار دارید؟ اگر چنین است،
نا امید شوید.
می توانید متفاوت باشید!
اصل 10/ 90 رادرک کرده و آن را به کار ببندید.
زندگی تان را دگرگون خواهد کرد.




طبقه بندی: عمومی، دانستنیها،
[ سه شنبه 10 آبان 1390 ] [ 11:27 ق.ظ ] [ سید حامد ابطحی ]

http://www.quraniccity.com/faces/wp-content/uploads/2011/05/Shahat-Mohamad-Anvar.jpg

میخوام  یه راز رو از پرده شروع استاد شحات بگم که اونم اینه که آیا دقت کردید در اکثر تلاوت های استاد پرده شروع از یه جایی هست که استاد میتونه تمامی جواب های نغمات رو بدون هیج فشاری بخونه؟حتما با خودتون میگین که خوب معلومه چون استاد صدای کامل و بدون نقصی داشتن...!بله این نکته رو همه ما هم میدونیم ولی کسی که صدای کاملی داره اگه ندونه که از چه پرده ای شروع کنه انگار که صدای خودش رو نشناخته.به هر حال این رو میخواستم بگم که اگه از بم ترین جایی که میتونین صدا تون رو بدون خش بیرون بدین یه صدای ممتد ایجاد کنین و دستتون رو چهار انگشت پایین تر از دیافراگم قرار بدین و همون طور که صدای ممتد رو ایجاد میکنین این قسمت رو فشار بدین میبینین که یه کم صداتون میره بالا و حدودا یک و نیم پرده جابجا میشه .اگر این پرده بالا رو پرده شروع قرار بدین این همون جای اصلی صداست که باید تلاوت رو از اونجا شروع کنین.این قابلیت رو خداوند به طور طبیعی در وجود انسان قرار داده و هر قاری میتونه به سادگی از این راز استفاده کنه و در صورت داشتن صدایی کامل بدون هیچ مشکلی تمامی مقامات رو  به صورت کامل و بدون هیچ فشاری بخونه البته به شرط اینکه با همون روش شحات و رست بالا یا درجه 7 صدا اوج بگیره.

اگر سوالی براتون پیش اومد در نظرات بپرسین تا اونجایی که بلد باشم اطلاعاتم رو در اختیار علاقه مندان قرآن و قاریان قرآن قرار میدم.

 





طبقه بندی: دانستنیها، تحلیل تلاوتهای اساتید مشهور، قرانی،
[ یکشنبه 24 مهر 1390 ] [ 11:45 ق.ظ ] [ سید حامد ابطحی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 12 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد