تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











تفسیر به رأی به این معنا است که انسان آرا و نظریاتی را به عنوان پیش فرض های تردید ناپذیر مورد قبول قرار داده، سپس به قرآن کریم مراجعه نماید تا بر اساس مفهوم آیات الاهی بر نظریات خود مهر تأیید بزند.

2. تفکر عبارت است از: سیر درونی یا حرکت از مقدمات به نتیجه و از معلوم به مجهول، و اساس آن علم است. به بیان دیگر؛ تفکر نیرویی است که کارش استنباط و استنتاج براساس معلومات موجود است که به شناخت انسان منجر می شود.

3. استنباط شخصی، یا تفسیر قرآن دانش خاصی است که دارای معیارها و فرمول های خاص خود است و کسی می تواند آیات قرآن را تفسیر کند و از آن استنباط داشته باشد که به آن آگاهی داشته باشد. برای تفسیر قرآن معیارها و قواعدی وجود دارد که بدون آنها نمی توان از قرآن برداشت شخصی نمود که در پاسخ تفصیلی بیان خواهد شد.

پاسخ تفصیلی

این پرسش، پرسش از سه موضوع مستقل است و پاسخ به آنها مجال و فرصتی فراتر از این را می طلبد، اما در این فرصت اندک به صورت مختصر به بیان آنها می پردازیم. بدیهی است با تعریفی که از این سه موضوع، یعنی تفسیر به رأی، تفکر و تفسیر ارائه خواهد شد، فرق میان آنها نیز روشن می شود.

1. تفسیر به رأی:

تفسیر به رأی به این معنا است که انسان آرا و نظریاتی را به عنوان پیش فرض های تردید ناپذیر مورد قبول قرار داده، سپس به قرآن کریم مراجعه نماید تا براساس مفهوم آیات الاهی بر نظریات خود مهر تأیید بزند. به بیان دیگر؛ انسان قبل از مراجعه به قرآن به عنوان منبع و کلام الاهی فرضیه ها و برداشت هایی را در موضوعات مختلف تصور می کند و به نتایج مورد نظرش می رسد، آن گاه برای این که نظریات خود را مستند به قرآن و کلام وحی کند به سراغ قرآن می رود و از ظاهر آیات برای دیدگاهای خود استفاده کرده و این نظر را به وحی و قرآن نسبت می دهد، که چنین چیزی در اصطلاح علوم قرآنی تفسیر به رأی نامیده می شود.

خطرات تفسیر به رأی:

یکی از کلیدهای فهم صحیح قرآن و درک درست مقاصد آن، پرهیز از پیش‌داوری است که حاصلی جز تفسیر به رأی نخواهد داشت. در واقع پیش داوری در مورد آیات‌ قرآن، انسان را تا سر حد سقوط به دره هولناک تفسیر به رأی پیش می‌برد. تفسیر به رأی یکی از خطرناک ترین برنامه ها در مورد قرآن مجید است که در روایات از آن منع شده است، و این خطری است که از همان آغاز مسلمانان را تهدید می نمود. معصومان (ع) بارها خطر این مسئله را یادآوری کرده‌اند. پیامبر اکرم (ص) درباره آن فرمود آنچه را پس از خود بیش از هر چیز نسبت به آن بر امت خود بیمناکم، تفسیر به رأی است. [1]

رسول اکرم (ص) همچنین می‌فرمایند: "مَنْ فَسَّرَ القرآن بِرَأیه فَلْیتَبوَّأ مقعَده مِنَ النار"؛ [2] کسی که قرآن را به رأی و نظر خود تفسیر کند، گناهش آتش دوزخ است.

بنابراین تفسیر به رأی، یعنی تفسیر قرآن بر خلاف موازین علم لغت، ادبیات عرب و فهم اهل زبان و تطبیق دادن آن بر پندارها و خیالات باطل و تمایلات شخصی و گروهی.

تفسیر به رای شاخه های متعددی دارد، که از جمله برخورد گزینشی با آیات قرآن است؛ به این معنا که انسان در بحثی؛ نظیر شفاعت، توحید، امامت و... تنها به سراغ آیاتی برود که در مسیر پیش داوری های او است و آیات دیگری را که با افکار او هماهنگ نیست، و می تواند مفسر آیات اولیه باشد را نادیده بگیرد، و یا بی اعتنا از کنار آنها به سادگی بگذرد.

نتیجه: همان گونه که جمود بر الفاظ قرآن مجید و عدم توجه به قراین عقلی و نقلی معتبر، نوعی انحراف است، تفسیر به رأی نیز انحراف دیگری است و هر دو باعث دور افتادن از تعلیمات والای قرآن و ارزش های آن است.

2. تفکر :

همان گونه که می دانیم؛ یکی از اصول تعلیمات قرآن کریم دعوت به تفکر و تدبر است. انسان متفکر از راه مشخصی مجهول خود را معلوم می‌کند؛ یعنی در گام نخست، مطلوب خود را بررسی می‌کند و می‌بیند برای او مجهول است، سپس سراغ مقدماتش می‌رود و آنها را از نظر ماده و صورت تنظیم می‌کند و از راه مقدمات تنظیم شده به مقصد می‌رسد. پس تفکر عبارت است از: سیر درونی یا حرکت از مقدمات به نتیجه و از معلوم برای به دست آوردن و شناخت مجهول، و اساس آن علم است. به بیان دیگر؛ تفکر نیرویی است که کارش استنباط و استنتاج براساس معلومات موجود است که به شناخت انسان منجر می شود.

قرآن کریم به شکل های مختلف جایگاه بلند متفکران و دانشمندان را تذکر داده است: بگو: "آیا کسانى که مى‏دانند با کسانى که نمى‏دانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکّر مى‏شوند"! [3] "همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند". [4]

قرآن انسان ها را از پیروی چیزی که دانشی نسبت به آن ندارند منع نموده است: "وَ لا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ"؛ [5] از چیزی که دانشی درباره آن نداری پیروی مکن.

قرآن کریم حتی موضوعات تفکر را مبهم نگذاشته، بلکه انسان ها را از دو راه به تفکر و اندیشیدن فرا می‌خواند. قرآن گاه با ذکر تفکر و تعقل انسان را به اندیشه و تفکر دعوت می کند؛ مانند این آیه: "إنّ فی خَلقِ السَّمواتِ وَ الارضِ وَ اختِلافِ اللَّیلِِ و النَّهارِ و الفُلکِ الَّتی تَجری فِی البَحرِ لَایاتٍ لقومٍ یَعقِلون"؛ [6] در همه اینها آیات و نشانه‌هایی از حکمت وجود دارد، البته برای کسانی که تعقل کنند. و گاه بدون ذکر تعقل و تفکر، یعنی گاهی در یک آیه از عنوان تفکر و تعقل سخنی به میان نمی‌آید، ولی در آن برهان عقلی و فکری مطرح می‌شود که خود استدلال، نوعی تشویق به تفکر است. بنابراین لازم نیست از عبارت "اِنَّ فی ذلِکَ لَایاتٍ لِقَومٍ یَتفَکَّرون"،استفاده نماید. مانند: اگر در آسمان و زمین، جز «اللَّه» خدایان دیگرى بود، فاسد مى‏شدند (و نظام جهان به هم مى‏خورد)! منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصیفى که آنها مى‏کنند. [7]

در روایات هم این گونه است؛ یعنی مانند قرآن انسان ها فراوان دعوت به تفکر شده اند؛ مانند: "تفکر ساعة خیر من عبادة سنة"؛ [8] یک ساعت فکر کردن بالاتر از یک سال عبادت است.

تأکیدی که قرآن به پرورش نیروی عقل کرده است، نیز نشان می‌دهد که از نظر قرآن یک انسان رشد یافته کسی است که اهل فکر و تشخیص باشد. از نگاه قرآن اگر کسی فکر و اندیشه خود را به طرز صحیحی بکار گیرد و هدف او تنها درک حقیقت باشد، می‌تواند رستگاری را از گمراهی تشخیص دهد [9] و بر این اساس مشاهده می کنیم که پذیرش اصول دین، نتیجه تفکر صحیح است: "لا اِکراهَ فی الدّینِ قَد تَبیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ [10] در دین هیچ اجباری نیست، هدایت از گمراهی مشخص شده است. از این آیه بر می‌آید که عامل اصلی انحراف و گمراهی انسان ها به کار نگرفتن صحیح فکر و اندیشه است.

3. تفسیر:

استنباط شخصی، یا تفسیر قرآن، دانش خاصی است که دارای معیارها و فرمول های خاص خود است و کسی می تواند آیات قرآن را تفسیر کند و از آن استنباط داشته باشد که به آن آگاهی داشته باشد. در دنیای امروز به ویژه این مسئله قابل درک و پذیرش است؛ چراکه جهان امروز بیان هر غیر متخصص در یک رشته علمی را نمی‌پذیرد، و حتی در بعضی موارد جرم محسوب می‌شود؛ مانند این که شخصی که پزشک نیست اگر اقدام به معالجه و یا عمل جراحی نماید مجرم است، اگر چه اتفاقاً عمل او منجر به بهبودی بیمار شود.

برای تفسیر قرآن معیارها و قواعدی وجود دارد که بدون آنها نمی توان از قرآن برداشت شخصی نمود. در این جا برخی از مهم ترین آنها را به صورت فهرست بیان می کنیم.

معیارهای تفسیر درست عبارت اند از :

1. برداشت درست و صحیح آن است که مفسر دارای شرایط، آن تفسیر را بیان کند؛ یعنی فرد متخصص در علم تفسیر می‌تواند نظر دهد که مراد هر آیه از قرآن چیست.

2. پیروی از روش صحیح در تفسیر قرآن ؛   یک مفسر باید با استفاده و بهره گیری از علوم و ابزارهایی که انسان را به برداشت درست از مفاهیم قرآن رهنمون می کند به تفسیر قرآن بپردازد؛ چون روش های تفسیری گاهی ناقص و گاهی کامل است و بعضی روش ها صحیح و موجب کشف مراد آیه است و بعضی روش ها نادرست و حتی موجب انحراف در تفسیر قرآن است؛ مانند تفسیر به رأی. پس یک تفسیر وقتی معتبر است که از کانال صحیح گذشته و با روش صحیح استخراج شده باشد و به دست ما برسد .

3. رعایت عناصر مطلوب در تفسیر؛ تفسیر مطلوب‌ باید دارای این عناصر باشد :

الف. کشف و پرده‌برداری از ابهام یک لفظ یا آیه

ب. تبیین و توضیح مقاصد کلام و گوینده آن

ج. همان گونه که می دانیم، تفسیر بیان است، پس قرائت قرآن، یا علم تجوید و صحیح خوانی قرآن و ترجمه کلمه به کلمه قرآن (تحت‌اللفظی) و حتی تدبر و تفکر در آیات قرآن کریم (فهم قرآن)، تفسیر محسوب نمی‌شود؛ زیرا هیچ‌کدام بیان نیستند .

4. تفسیر قرآن نباید منافات با سنت قطعی (خبر متواتر یا خبر واحد همراه با قرینه) داشته باشد؛ زیرا پیامبر و ائمه (ع) مبین قرآن هستند .

در مورد این شرط صاحب قاموس القرآن بعد از آن که تفسیر را به معنای ایضاح و تبیین معنا کرده، می گوید: تفسیر قرآن نیز از این معنا است که مراد خدا را بیان و روشن می‌کند، و آن اگر مبتنی بر قرآن و سنت قطعی باشد؛ یعنی قرآن را با قرآن و حدیث مقطوع تفسیر کند درست و صحیح است. [11]

5. تفسیر قرآن بدون پیش‌داوری و پیش‌فرض‌های غیرضروری؛ در تفسیر هر کلامی احتیاج به پیش‌فرض‌های ضروری است که غالباً کسی به آنها توجهی ندارد، مثل این‌که صاحب این سخن فرد عاقل بوده و از گفته خود هدفی داشته است و ظهور آن حجت است، مگر آن که قرینه‌ای بر خلاف آن آورده شود. اما بعضی پیش‌فرض‌ها هستند که ممکن است در معنا اثر بگذارد، در حالی که گوینده سخن با توجه به اصالة ‌الظهور (فهم عرفی از الفاظ و ترکیب‌های زبان رایج) سخن گوید، ولی ممکن است مفسر آن را بدون هیچ‌گونه قرینه‌ای به یک معنا که موافق پیش‌فرض های خاص او است تفسیر کند .
لذا در شرایط مفسر می گویند [12] که مفسر باید افکار و عقاید شخصی و تمایلات خود را بر معنای کلام تحمیل نکند؛ زیرا همان گونه که در بخش اول پاسخ بیان شد، این تفسیر به رأی است که شرعاً حرام است و در نظر عقلا هم مذموم است، بنابراین تفسیری معتبر است که با ظهور و نصوص کلام گوینده هماهنگ باشد، مگر آن که به وسیله یک قرینه قطعی یا روایت قطعی، معنای خلاف ظاهری را به گوینده نسبت دهند. و اگر یک مفسر اعتقادات مذهبی خاص خود و یا نظریه‌ای علمی که مورد پسند او است را بر آیه‌ای تحمیل کند، و سعی در تطبیق آنها (بدون شاهد و موافقت ظاهر لفظ بماید) این تفسیر معتبر نخواهد بود.

6. تفسیر یک آیه نباید مخالف با آیات دیگر قرآن باشد؛ منظور از مخالف در این جا، مخالف به معنای متناقض و متضاد است، نه مخالف به معنای ناهماهنگ که با اصل مطلب قابل جمع عرفی است، به عنوان مثال یک معنای خاص با یک معنای عام با هم مخالف هستند، ‌لکن قابل جمع عرفی هستند؛ به این صورت که عام را با خاص تخصیص بزنیم . مانند همه انسان ها باید روزه بگیرند، مریض‌ها نباید روزه بگیرند .

جمع این دو جمله ناسازگار و مخالف به این است که بگوییم: همه انسان های غیر مریض باید روزه بگیرند .

7. تفسیر قرآن نباید مخالف حکم قطعی عقل باشد؛ چون پیامبران حجت ظاهری و عقل حجت باطنی است، پس اگر عقل انسان یک حکم قطعی داد که تمام عقلا‌ ‌آن را بپذیرند شرع هم آن را می‌پذیرد و از همین رو است که می‌گویند: "کلما حکم به العقل حکم به الشرع"؛ هر چه را عقل به آن حکم کند دین هم آن حکم را می‌کند. البته عکس این قاعده هم صحیح است؛ چون هر چه را شارع مقدس حکم می‌کند، عقل هم حکم می‌کند (البته در مورد این قاعده معانی دیگری هم شده است) لکن گاهی عقل انسان نمی‌تواند آن مطلب را درک کند؛ چون عقل انسان در حال رشد و تحول است و ممکن است با پیشرفت علوم بشری آن را دریابد، و لذا بسیاری از دستورات بهداشتی اسلام و قرآن با گذشت زمان مورد قبول همه دانشمندان علم پزشکی قرار گرفت، با این که در محیط جاهلیت عرب که این احکام در آن عصر نازل شد عقل انسان آن روزگار از درک آنها عاجز بود .

پس تفسیر قرآن نمی‌تواند نتیجه‌ای بدهد که مخالف حکم قطعی عقل باشد؛ چون خداوند حکیم و عاقل است و شخص عاقل حکم خلاف عقل نمی‌دهد .

8. تفسیر قرآن باید براساس منابع صحیح تفسیر باشد؛ یعنی تفسیری معتبر است که براساس دلیل عقلی یا نقلی معتبر و یا آیات محکم خود قرآن بیان شود، والا اگر تفسیر بر اساس نظر شخصی و بدون مراجعه به منابع معتبر باشد، همان تفسیر به رأی است که بیانش گذشت.



[1] "وَ فِی الْخِصَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَعَنَ اللَّهُ الْمُجَادِلِینَ فِی دِینِ اللَّهِ عَلَى لِسَانِ سَبْعِینَ نَبِیّاً وَ مَنْ جَادَلَ فِی آیَاتِ اللَّهِ کَفَرَ قَالَ اللَّهُ ما یُجادِلُ فِی آیاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ لَعَنَتْهُ مَلَائِکَةُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ وَ کُلُّ ضَلَالَةٍ سَبِیلُهَا إِلَى النَّارِ الْحَدِیثَ". حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 27، ص 190، موسسه آل البیت، قم، 1409ق.

[2] ابن ابی جمهور احسائی، کمال الدین، ج 1، ص 256، سید الشهداء، قم، 1405ق.

[3] زمر، 9.

[4] زمر، 18.

[5] اسراء، 36.

[6]   بقره،164.

[7] انبیاء، 22.

[8] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 18، ص 327، موسسه الوفاء، بیروت، 1410ق.

[9] عنکبوت، 69" وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا ".

[10] بقره، 256.

[11] قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج 5، ص 175،دار الکتب الاسلامیة تهران، چاپ سیزدهم، 1378 .

[12] عمید زنجانی، عباسعلی، مبانی و روشهای تفسیری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1366 . مراجعه شود.

تفسیر به رأی و عواقب آن در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: تفسیر قران، قرانی،
[ یکشنبه 30 خرداد 1395 ] [ 03:50 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

 دانلود جلد 1 تا 20 تفسیر المیزان بصورت یک فایل exe

کتاب المیزان فی تفسیر القرآن تألیف محمد حسین طباطبایی است.
این تفسیر نخستین بار در ۲۰ جلد به زبان عربی منتشر شد. شیوهٔ تفسیر قرآن به قرآن محمدحسین طباطبایی شیوه‌ای بی‌سابقه بوده ‌است. وی بنای تفسیر آیات را کمک گرفتن از دیگر آیات قرآن برای روشن نمودن قصد و معنا قرار داد.
تفسیر المیزان که در حدود سال ۱۳۷۴ ه ق شروع و در شب قدر (۲۳ رمضان‌) ۱۳۹۲ ه ق پایان یافت در ۲۰ جلد بالغ بر ۸۰۰۰ صفحه به زبان عربی در قطع وزیری منتشر شد. حضرت علامه برای تفسیر ابتدا آیه را بیان فرموده‌اند و بعد از آن به تفسیر هر جزء از آیه پرداخته‌اند.
این تفسیر شریف دو مرتبه به زبان فارسی ترجمه شده ‌است، در ابتدا جمعی از فضلاء و مدرسین حوزه علمیه قم در ۴۰ جلد آن را ترجمه کرده‌اند. و از جمله مترجمین این کتاب شریف می‌توان به حجج الاسلام ناصر مکارم شیرازی و محمدتقی مصباح یزدی اشاره کرده. در مرحله بعد این کتاب توسط حجة الاسلام سید محمد باقر موسوی همدانی در ۲۰ جلد ترجمه شده ‌است. همچنین ایشان از جمله مترجمین دوره اول ترجمه کتاب شریف المیزان بوده‌اند.
خود حضرت علامه کراراً می‌فرمودند: «ما این روش تفسیری را از مرحوم قاضی داریم.» طبق سخن خود علامه این نوع تفسیر، تفسیر مرحوم آیة الله حاج میرزا علی آقای قاضی بوده ‌است. ایشان در مقدمه المیزان پس از اشاره به روش‌های مفسران می‌فرمایند: شما اگر در تمام روش‌ها و مسلک‌هایی که درباره تفسیر قرآن بر شمرده‌ایم دقت کنید؛ مشاهده خواهید کرد همه آنها در یک نقص که نقص بسیار بزرگی است، شریک هستند و آن این که نتایج حاصل از بحث‌های علمی و فلسفی را بر قرآن کریم تحمیل کرده‌اند بی‌آن‌که آیات دلالتی بر این معانی داشته باشند. در نتیجه، تطبیق خود را تفسیر نامیده‌اند و حقایق قرآن را به صورت مجازهایی در نظر گرفته و وجه تنزیل عده‌ای از آیات را تأویل کردند.
اولین و مهمترین مزیت تفسیر شریف المیزان تفسیر آیه به آیه ‌است. علاوه بر آن می‌توان به ورود علامه به بحث‌ها از جوانب گوناگون اشاره کرد یعنی علامه علاوه بر تفسیر: بحث‌های روائی، اجتماعی، تاریخی، فلسفی و علمی را هم بدون خلت بیان کرده‌اند.


این کتاب که بصورت فایل exe تهیه شده از سایت www.irpdf.com گرفته شده است.حجم فایل نیز 10.71 مگابایت است.ضمن عرض تشکر از دوستانی که زحمت این کار خیرخواهانه را متحمل شده اند.اجرشان با قران




طبقه بندی: تفسیر قران،
[ یکشنبه 12 خرداد 1392 ] [ 11:37 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

بخشی از آیات قرآن کریم به بیان ثواب و عقابیست که در قیامت نصیب انسانها می شود. به آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وعده بهشت و نعمتهای بهشتی داده شد و کسانی را که به آیات الهی و دعوت فرستادگان او پشت کرده و به گناه و معصیت خو کردند از جهنم و عذابهای آن برحذر داشت.


میزان جزا و پاداش اعمال

در این مقاله به این موضوع می پردازیم که میزان جزا و پاداش اعمال چقدر خواهد بود؟ به عبارت دیگر گنهکار را چه میزان عذاب می کنند و اهل طاعت و بندگی را تا چه حد پاداش می دهند؟

 

در قیامت عذاب به میزان گناه است

از آیات سوره نبأ به دست می آید که هر گناهی تنها یک عذاب خواهد داشت؛ به اصطلاح یکی در برابر یکی. خداوند متعال در بیان مجازات تبهکاران می فرماید:

«لَّا یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْدًا وَ لَا شَرَابًا * إِلَّا حَمِیمًا وَ غَسَّاقًا * جَزَاءً وِفَاقًا * إِنهَُّمْ كَانُواْ لَا یَرْجُونَ حِسَابًا * وَ كَذَّبُواْ بَِایَاتِنَا كِذَّابًا»؛ (24-28/نبأ): دوزخیان در جهنم نه هوای خنكى مى‏چشند و نه آشامیدنى باب طبعی؛ مگر آب جوشان و چركاب و خونابه‏اى از بدن دوزخیان‏ و این جزایی است که با اعمالشان وفق دارد (بیشتر نیست)؛ زیرا اینها کسانی بودند که به روز حساب امیدى (باوری) نداشتند و آیات ما را به شدت و با همه وجود انكار مى‏كردند.

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این بخش می فرماید: « "جَزاءً وِفاقاً" دلالت دارد بر مطابقت كامل بین جزا و عمل، پس انسان با عمل خود نمى‏جوید مگر جزایى را كه مو به مو مطابق آن باشد.» (المیزان20/273)

 

دو نکته مهم

در مورد این اصل ممکن است سوالهایی پیش بیاید که ما در اینجا دو نکته ذکر می کنیم تا پیشاپیش، جواب آنها را داده باشیم.

نکته اول: برخی کارهای نامشروع در نظر ما یک گناه است اما در حقیقت و در واقع با این کار دو گناه صورت گرفته است از این رو دو تا هم جزا و عذاب خواهد داشت. مانند این نمونه:

«یَانِسَاءَ النَّبىِ‏ِّ مَن یَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‏ِ وَ كاَنَ ذَالِكَ عَلىَ اللَّهِ یَسِیرًا»(30/احزاب)؛ اى همسران پیامبر! هر كس از شما كار بسیار زشت آشكارى مرتكب شود عذاب براى او دو چندان خواهد شد، و این كار برای خدا آسان است‏.

علت این عذاب دو برابر، دو گناهه بودن معصیت های آشکاری است که همسر پیغمبر صلی الله علیه و آله مرتکب می شود: یک گناه همان فعل حرامی است که انجام می دهد و گناه دوم، لطمه زدن به آبرو و حیثیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. (ر.ک تفسیر نمونه17/283) بنابراین عذابشان دو چندان است.

نکته دوم: این جزای موافق هم بعد از این است که آن گناه با شوینده هایی که خدا قرار داده است پاک نشود و با داروهایی که او مقرر کرده درمان نشود. این پاک کننده ها و داروهای درمانگر عبارتند از: توبه، عمل صالح، رنج دنیوی، سختی جان کندن، فشار قبر، عذاب برزخ، شفاعت(انبیا و اولیا ع علما و شهدا و صلحا و ...) ، دعای گذشتگان و آیندگان و ...

در نهایت اگر شدت و عمق گناه به حدی بود که هیچکدام از این امور نتوانست در آن کارگر بیفتد نوبت به سوزاندن زخم می رسد که فرمودند: «آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَیُّ»؛ آخرین دارو و راه درمان سوزاندن است.(نهج البلاغه، خطبه 168)

در هر صورت، این یک قانون الهی است که فرمود: «مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها»؛ آنان كه به صحنه قیامت و حساب، كار بد بیاورند، جز به مانند آن مجازات نبینند. (160/انعام)

حضرت سجاد علیه السلام مرتب می فرمود: «وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ»؛ وای بر کسی که جمع کیفرهای تک تک او از ده تا ده تا ثوابی که به او می دهند بیشتر شود

اما ثواب حداقل ده برابر است

بارش رحمت

در همان آیه 160/انعام آمده است: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»؛ هر کس که کار نیکی به صحنه حساب بیاورد ده برابر به او پاداش خواهند داد؛ یعنی ده ثواب در مقابل یک عمل صالح به او می دهند.

اگر هم گفتیم «حداقل» با در نظر گرفتن آیاتی بود که به زودی ذکر خواهیم کرد.

نکته مهم : این ثواب به شرط بقاء عمل در نامه اعمال است زیرا اعمال صالح ممکن است در اثر برخی گناهان دچار آسیب شده و همه یا بخشی از آنها نابود شود از این رو فرمود: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ»؛ هر کس حسنه ای را بیاورد ده برابر پاداش به او می دهیم.

 

سخنی تکان دهنده از امام سجاد علیه السلام

حضرت مرتب می فرمود: «وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ»؛ وای بر کسی که جمع کیفرهای تک تک او از ده تا ده تا ثوابی که به او می دهند بیشتر شود.(معانی الاخبار/248)

 

بلکه بیش از ده برابر

خداوند متعال در آیه 89 نمل و نیز 84 قصص می فرماید: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها»؛ هر کس عمل صالحی بیاورد پاداشی بهتر نصیب او می شود. همانطور که ملاحظه می شود این خیریت در تعداد خاصی منحصر نشده است و می تواند شامل بیش از ده برابر هم بشود.

 

بلکه هر چه بخواهد

خداوند متعال می فرماید: «وَ الَّذِى جَاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ  أُوْلَئكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ * لهَُم مَّا یَشَاءُونَ عِندَ رَبهِِّمْ  ذَالِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ»؛ و آنكه سخن راست و درست آورد و كسانى كه آن را باور كردند، اینانند كه پرهیزكارانند. براى آنان هر چه بخواهند نزد پروردگارشان فراهم است. این است پاداش نیكوكاران. (33-34/زمر)

اگر شدت و عمق گناه به حدی بود که هیچکدام از این امور نتوانست در آن کارگر بیفتد نوبت به سوزاندن زخم می رسد که فرمودند: «آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَیُّ»؛ آخرین دارو و راه درمان سوزاندن است

عجیب ترین وعده خدا به مؤمنین

بهترین اعمال

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آیه 38 سوره مبارکه نور « لِیَجْزِیهَُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُواْ وَ یَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ  وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیرِْ حِسَابٍ» اینگونه می نویسد: معنى جمله " لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا" این است كه خداى تعالى به ایشان در مقابل هر عمل صالحى كه در هر باب كرده‏اند پاداش بهترین عمل در آن باب را مى‏دهد و برگشت این حرف به این مى‏شود كه خدا در اعمال صالح ایشان خرده‏گیرى نمى‏كند، تا باعث نقص عمل و انحطاط ارزش آن شود، در نتیجه عمل حسن ایشان احسن مى‏شود.

كلمه فضل در جمله " وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ" به معناى عطاء است، و این خود نص در این است كه خداى تعالى از فضل خودش آن قدر مى‏دهد كه بیش از اعمال صالح آنها می شود. از این آیه روشن‏تر آیه 35 سوره ق است که مى‏فرماید:" لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ" هر چه بخواهند و تصور کنند ما به ایشان می دهیم و نزد ما پاداشهایی دارند فراتر از تصورشان.

و این پاداش زیادى غیر از پاداش اعمال است و از آن عالى‏تر و عظیم‏تر است؛ چون چیزى نیست كه خواسته انسان به آن تعلق گیرد و یا با سعى و كوشش به دستش آورد و این عجیب‏ترین وعده‏اى است كه خدا به مؤمنین داده و ایشان را به آن بشارت مى‏دهد. ( ر.ک: المیزان ‏15/179-180)

 

گریزی به یک روایت

اکنون معنای این روایت قدری برای ما روشن می شود که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

«إِنَّ لِعَلِیٍّ وَ شِیعَتِهِ مِنَ اللَّهِ مَكَاناً یَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ‏»؛ به حقیقت که برای علی (علیه السلام) و شیعیان او در نزد خدائنت متعال جایگاهی است که اولین و آخرین (تمام) مخلوقات حسرت آن را می خورند.(إرشاد القلوب ج‏2 ص292)

خداوند ما را از زمره شیعیان واقعی حضرت امیرالمومنین(ع) قرار دهد




طبقه بندی: اندیشه، دانستنیها، تفسیر قران، مقالات ،
[ جمعه 20 اسفند 1389 ] [ 11:06 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

آیاتی که در آن لفظ اربعین بکار رفته چهار آیه شریفه است که سه مورد آن درباره قوم حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام است. و دو مورد از همین سه آیه درباره ملاقات این پیامبر بزرگ با خداوند است و آیه دیگر نیز ادامه همین موضوع است .


امام حسین(ع)

زیرا با رفتن حضرت موسی به میقات با خداوند و اینکه حضرت ده روز تأخیر داشتند با فریب سامری بنی اسرائیل گوساله پرست شدند و دست از یکتاپرستی برداشتند.بهمین خاطر خداوند به مجازات این عملشان آنها را از سرزمین خوش آب و هوایی که بودند چهل سال تبعید کرد. بطوری که در این چهل سال هر چه تلاش کردند نتوانستند به سرزمین خود باز گردند و به اراده خداوند دوباره سر جای اول برمی گشتند. و اینک آیات:

1. وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعینَ‏ لَیْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ (1) ؛ و(به یاد آورید) هنگامى را كه با موسى چهل شب وعده گذاردیم؛ (و او، براى گرفتن فرمانهاى الهى، به میعادگاه آمد؛) سپس شما گوساله را بعد از او (معبود خود) انتخاب نمودید؛ در حالى كه ستمكار بودید. خداوند(به موسى) فرمود: «این سرزمین(مقدس)، تا چهل سال بر آنها ممنوع است(و به آن نخواهند رسید)؛ پیوسته در زمین(در این بیابان)، سرگردان خواهند بود؛ و در باره(سرنوشت) این جمعیت گنهكار، غمگین مباش!»

2.وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ‏ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی‏ فی‏ قَوْمی‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ (2)

و ما با موسى، سى شب وعده گذاشتیم؛ سپس آن را با ده شب(دیگر) تكمیل نمودیم؛ به این ترتیب، میعاد پروردگارش(با او)، چهل شب تمام شد. و موسى به برادرش هارون گفت: «جانشین من در میان قومم باش. و(آنها) را اصلاح كن! و از روش مفسدان، پیروى منما!»

(عیاشى) از امام باقر(علیه السلام) در خصوص آیه‏ وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً  نقل مى‏كند كه فرمود: چهل شب در علم الهى مقدّر شده بود، اگر چه ظاهرا تقدیر بر سى شب بود و سپس خداوند ده شب بر آن افزود. (3)

3. قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعینَ‏ سَنَةً یَتیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقینَ (4)؛ خداوند(به موسى) فرمود: «این سرزمین(مقدس)، تا چهل سال بر آنها ممنوع است(و به آن نخواهند رسید)؛ پیوسته در زمین(در این بیابان)، سرگردان خواهند بود؛ و در باره(سرنوشت) این جمعیّت گنهكار، غمگین مباش!»

گوساله گفت: اى موسى این بندگان خدا بدبخت و مبتلا نشدند مگر به جهت اینكه در درود فرستادن بر محمّد و آل محمّد سستى كردند و در دوستى او و وصىّ او انكار ورزیدند و مرا به خدایى برگزیدند، حال كه خداوند به واسطه سستى در صلوات بر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت اطهرش علیهم السلام آنها را به گوساله‏پرستى مبتلا نمود

تفسیر امام حسن عسگرى(علیه السلام) در خصوص آیه،وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً، ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ‏ مى‏فرماید، موسى(علیه السلام) به بنى اسرائیل فرموده بود، وقتى كه خداوند فرج شما را برساند و دشمنان شما را هلاك كند، كتابى از جانب پروردگارتان به نزدتان نازل مى‏شود كه مشتمل بر اوامر و نواهى و مواعظ و امثال مى‏باشد، لذا وقتى فرج بنى اسرائیل فرا رسید، خداوند عزّ و جلّ به موسى فرمان داد كه در میعاد او حاضر شود و سى روز روزه بگیرد و در كوه به مناجات بپردازد و موسى گمان كرد بعد از سى روز كتاب الهى نازل مى‏شود، لذا سى روز روزه گرفت و در شب آخر قبل از افطار مشغول مسواك زدن دندان خود شد، خداوند به او وحى كرد، اى موسى تو مى‏دانى كه بوى دهان روزه‏دار نزد من از هر عطرى خوشبوتر است، پس ده روز دیگر نیز روزه بگیر و هنگام افطار مسواك مزن، موسى نیز چنین كرد، خداوند هم به او وعده داد كه كتاب تورات را بعد از چهل شب بر او نازل كند و چنین نیز شد.

امام حسین (ع)

وقتى سى روز گذشت و موسى بازنگشت سامرى به نزد جهال و مستضعفین بنى اسرائیل رفت و به آنها گفت: موسى به شما وعده داد كه بعد از سى روز باز گردد، اكنون این مدّت سپرى شد و موسى باز نگشته، حتما موسى از امر پروردگار نافرمانى‏ كرده و پروردگارتان اراده كرده كه به شما نشان دهد مى‏تواند خودش به نفسه شما را دعوت كند و احتیاجى به ارسال موسى ندارد، آن وقت گوساله‏اى را كه ساخت خودش بود به آنها نشان داد، آنها گفتند: چگونه این گوساله مى‏تواند معبود ما باشد؟ ... زمانى كه موسى به سوى قومش بازگشت متوجّه گوساله شد و در حضور مردم به او خطاب كرد: اى گوساله آیا همان طور كه این مردم گمان كرده‏اند، پروردگارت در تو حلول كرده؟ گوساله پاسخ داد: اى موسى، به خدا قسم منزّه است پروردگار ما از اینكه، گوساله یا چیزى مثل درخت یا هر مكان دیگرى او را در بر بگیرد ... گوساله گفت: اى موسى این بندگان خدا بدبخت و مبتلا نشدند مگر به جهت اینكه در درود فرستادن بر محمّد و آل محمّد سستى كردند و در دوستى او و وصىّ او انكار ورزیدند و مرا به خدایى برگزیدند، حال كه خداوند به واسطه سستى در صلوات بر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت اطهرش علیهم السلام آنها را به گوساله‏پرستى مبتلا نمود، چگونه شما از خذلان بزرگتر و دشمنى با محمّد(صلی الله علیه و  آله) و على (علیه السلام) نمى‏ترسید؟ در حالى كه آیات و دلائل آشكار حقانیّت آنها را مشاهده كرده‏اید.(5)

وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ‏ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنی‏ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتی‏ أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلى‏ والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لی‏ فی‏ ذُرِّیَّتی‏ إِنِّی تُبْتُ إِلَیْكَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمینَ (6)؛ ما به انسان توصیه كردیم كه به پدر و مادرش نیكى كند، مادرش او را با ناراحتى حمل مى‏كند و با ناراحتى بر زمین مى‏گذارد؛ و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سى ماه است؛ تا زمانى كه به كمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگى بالغ گردد مى‏گوید: «پروردگارا! مرا توفیق ده تا شكر نعمتى را كه به من و پدر و مادرم دادى بجا آورم و كار شایسته‏اى انجام دهم كه از آن خشنود باشى، و فرزندان مرا صالح گردان؛ من به سوى تو بازمى‏گردم و توبه مى‏كنم، و من از مسلمانانم!»

عبد الرحمن بن كثیر نقل كرده كه محضر امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم:

فدایت شوم از كجا براى اولاد امام حسین(علیه السلام) فضیلت و برترى نسبت به فرزندان امام حسن(علیه السلام) پیدا شد و حال آن كه این دو بزرگوار در یك درجه مساوى با هم بودند؟

امام علیه السّلام فرمودند: نمى‏بینم كه از من بپذیرید و قانع شوید ولى در عین حال مى‏گویم: هنوز حضرت امام حسین علیه السّلام متولّد نشده بود كه جبرئیل به پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله نازل شد و عرض كرد: فرزندى براى شما به دنیا خواهد آمد كه بعد از شما امّتتان او را خواهند كشت.

امام حسین

حضرت فرمودند: اى جبرئیل به این فرزند حاجتى ندارم. جبرئیل تا سه مرتبه خطاب مذكور را تكرار نمود ...

پس حضرت پى حضرت فاطمه (سلام اللَّه علیها) فرستاده و به ایشان فرمودند: خداوند متعال شما را بشارت داده به فرزندى كه بعد از من امّتم او را مى‏كشند. حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها عرض كرد: من احتیاجى به این فرزند ندارم. رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله سه مرتبه خطاب مذكور را با ایشان تكرار نموده بعد فرمودند:

به ناچار در این فرزند امامت و وراثت از نبوّت و مالك شدن خزانه (انفال) خواهد بود.

حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها عرضه داشت: از خدا راضى شدم پس به امام حسین علیه السّلام حامل شد و شش ماه این حمل در شكم آن حضرت بود سپس وضع حمل نمود و فرزند شش ماهه به دنیا آمد و هیچ مولودى غیر از وجود مبارك امام حسین علیه السّلام و حضرت عیسى بن مریم شش ماهه متولّد نشد كه زنده بماند... و چون‏ حقّ تعالى این آیه شریفه را نازل فرمود: وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ‏ ... حضرت امام حسین علیه السّلام از خداى عزّ و جلّ مطابق همین آیه سؤال و درخواست نمود پس حقّ تبارك و تعالى طبق سؤال آن حضرت دعایش را مستجاب فرمود. (7)


سید روح الله علوی

بخش سیره و عترت

پی نوشت ها:

1. سوره بقره، آیه 51

2. سوره اعراف، آیه 142

3. ‏قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، فاطمه مشایخ،  ص : 406 ‏، ناشر: انتشارات فرحان‏، چاپ: تهران‏، 1381

4. مائده،26

5. قصص الأنبیاء، فاطمه مشایخ، ص 406 و 407

6. 15 أحقاف

7. علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج‏1، ص: 667 تا 669




طبقه بندی: قرانی، مقالات ، اندیشه، تفسیر قران،
[ سه شنبه 5 بهمن 1389 ] [ 05:08 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

" یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ "1  (حجرات 12)

 

سوء ظن به خدا، مایه یأس و ناامیدی

انواع سوءظن ؛

گاهی اوقات در زندگی به خداوند سوء ظن داریم به این معنا که او را در همه ی ابعاد قادر و توانا نمی دانیم .

 یك وقت سوءظن به مردم پیدا می کنیم و گاه نسبت به خود ،در ما سوء ظن ایجاد می شود .

سوءظن به خدا بد است . گاهی می بینیم که افرادی از ترس فقر و نداشتن مال ازدواج نمی کنند ، در حقیقت اینان افرادی هستند که به خدا سوءظن دارند و قدرت خدا را محدود می ‌دانند.

یکی از شرایط دعا و استجابت آن است که وقتی دعا می ‌كنیم ، مطمئن باشیم كه دعایمان مستجاب می ‌شود.

حدیث داریم خداوند می فرماید :" من دستی را که به سوی من بالا آمده، خالی بر نمی گردانم ." 2

پس سوء ظن به خدا هیچ جایگاه پسندیده ا ی ندارد .

3- سوء ظن به مردم ، عامل اختلاف و تفرقه

سوءظن به مردم بد است. البته روایت داریم اگر عموم جامعه فاسد بودند ، سوءظن عیب ندارد . در جامعه‌ ی صالح انسان نباید سوءظن داشته باشد و به دیگران بد بین باشد. بسیاری از اختلافات خانوادگی نیز بر همین موضوع ، ایجاد می شود ؛ زن و شوهر نسبت به هم اعتماد نداشته و سوءظن پیدا می کنند .

4- سوء ظن به خود، عامل دوری از غرور و تكبر

تنها موردی که سوءظن خوب وپسندیده است ، در جایی است که انسان به خود سوء ظن پیدا کند ومرتب در جستجوی عیب های خود باشد .

در نهج البلاغه ، خطبه ی همام داریم که همام از امام علی (ع) سؤال می کند که انسان متقی چه کسی است ؟ حضرت امیر مفصل ویژگی هایی را برای فرد متقی بیان کرده و می فرمایند : کسی است که به خودشان سوءظن دارند و هیچ گاه بببه خود مغرور نشده اند . 3

حدیث داریم خداوند می فرماید :" من دستی را که به سوی من بالا آمده، خالی بر نمی گردانم ." پس سوء ظن به خدا هیچ جایگاه پسندیده ا ی ندارد

سوءظن، مادر تجسس

شک و سوء ظن

چرادرادامه ی بحث سوءظن ، موضوع تجسّس و غیبت مطرح شده است ؟

در جواب باید گفت که : آدمی در ابتدا بدبین می شود ؛ ودر ادامه در موردآن موضوعی که بدبین شده ، تجسّس می کند ودر نهایت به دنبال عیب دیگری می رود و وقتی عیب را پیدا كرد ، آن وقت شروع به غیبت و بد گویی می کند .

پس این موضوعات ، سلسله وار هرکدام زاد و ولد می ‌كنند؛ به عبارتی سوءظن مادر تجسّس، و تجسّس زمینه‌ی غیبت می شود .

 

 غیبت، خوردن گوشت برادر مرده

در آیات و روایات ، مَثَل غیبت کننده را به خوردن گوشت مرده ، تشبیه کرده اند .

حال چرا به گوشت مرده تشبیه شده است ؟

شاید یکی از وجه شبه های آن این باشد که وقتی گوشت زنده را بكنیم ، جایش پرمی شود ، اما گوشت مرده دیگر جایش پر نمی‌شود ؛ غیبت نیز چون باعث می شود آبروی فردی ریخته شود وبا این کار آبرو دیگر سر جایش بر نمی گردد ،این تشبیه به کار برده شده است.

شاید دلیل دیگر در این نوع تشبیه این باشد که ؛ چون مرده جان ندارد که از خود دفاع کند ، آن كسی هم كه غیبتش را می ‌كنیم ، حضور ندارد که از خودش دفاع کند ، چنین تشبیهی زده شده است .4

امیدوارم که این آیه ی نور را در زندگی سرلوحه ی منش خود قرار داده وزمینه ای برای ایجاد و گسترش گناهان زنجیره ای نباشیم .

 

فرآوری : زهرا اجلال – گروه دین و اندیشه تبیان


پی نوشت ها :

1- حجرات / 12

2- بحار الانوار / ج 52 / ص 554

3- نهج البلاغه / خطبه 193

4- حجت الاسلام قرائتی




طبقه بندی: اخلاق، تفسیر قران،
[ دوشنبه 20 دی 1389 ] [ 11:27 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد