تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











به راستی که تلاوت شیوا و ممتاز قاری بر جسته ای چون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل که تؤام با دلپذیرترین نغمات آسمانی و کلام روح بخش آیات الهی می باشد جان را طراوت و آرامش می بخشد. وی استادی است بی بدیل که در فن قرائت سبکی بسیار ممتاز دارد. مردی است که تمامی قاریان جهان در آستان پر از معنویتش سر تعظیم فرود می آورند و همه به او عشق می ورزند و این چنین است که رسول خدا (ص) می فرماید: «صدای نیکو زینتی است برای قّراء». قاریان مبرز و اهل فن بر این عقیده اند که صوت محزون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل دارای صفا و پختگی و جذبه ای روحانی که به دلهای مستمعین می نشیند و از گیرائی خاصی برخوردار است.
مرحوم مصطفی اسماعیل از مشاهیر و نوابغ علم قرائات در جهان اسلام به شمار می رود که کلام آسمانی را با الحان بسیار لطیف و دلنشین و منطبق با مفاهیم آیات الهی تلاوت نمود بطوری که تا اعماق جان انسان رسوخ نموده و مستمع را به اندیشیدن در آیات الهی قرآن و پند و عبرت گرفتن از کلام پروردگار متعال ترغیب می کند. بجاست در این زمینه به سخنان حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی که در جمع کارکنان رادیو قرآن ایراد فرموده اند توجه کنید:
«هنر قاری قرآن این است که هر چه بیشتر معانی قرآن را در ذهن مستمع مجسّم بکند، به این نکته توجه کنید: اینکه می بینید یک تلاوت گری یکدفعه گل می کند و اهل بصیرت او را قبول می کنند بی جهت نیست یک علتی دارد.
شیخ مصطفی اسماعیل یا عبدالفتاح و اساتیدی از این قبیل کسانی هستند که وقتی قرآن می خوانند شما می بینید مفاهیم قرآن در ذهنشان مجسم است، احساس می کنید او دارد مفاهیم را به شما می دهد نه حرف را، علت (شهرتشان) این است، لذا است که اینها در همان منطقه خودشان هم معروف می شوند و دیگران و شاگردهایشان مقلد اینها می شوند و شما نگاه کنید بین این قراء بزرگ، مثلاً شیخ مصطفی اسماعیل که من دقت کردم و شاید دیگران هم همین طور باشند من ندیدم جایی در وقف مطلق مصطفی نایستد معمولاً می ایستد شما هم بایستید این ایستادن صدا را زیباتر و دلنشین تر می کند و هم معنی را و این هم یک نکته بود.»
شیوه ای را که مرحوم مصطفی اسماعیل در علم قرائات مبتکر آن بوده است، شاهکاری برجسته است که در آن قاری قرآن همزمان با تلاوت و بیان علم تجوید، قادر است تا مفاهیم آیات الهی را به مستمعین برساند و تجسم عینی مفاهیم عمیق قرآنی را ایجاد نماید و این چنین است که جوهر و بطن قرآن کریم در لحن زیبای قاری گرانقدر و ارجمندی چون مرحوم مصطفی اسماعیل می درخشد. مرحوم استاد به کلیه قرائات سبعه و راویان قرّاء تسلط و چیرگی خاصی داشت و با قرائت گوناگون قرآن کریم را تلاوت می نمود، اما اکثراً به قرائت ورش مصری به تلاوت آیات مبادرت می ورزید. همچنین او به تمامی مقامات و الحان قرآنی مهارت و استادی وافری داشت بطوری که اهل فن او را یگانه مقری قرآن می دانند.

مرحوم مصطفی اسماعیل در ناحیه طنطاء مصر دیده به جهان گشود و از همان اوان کودکی تحت آموزشهای اولیه استاد سید البَدَوی قرائت قرآن را فرا گرفت و سپس در مؤسسه الاحمدی طنطا در نزد استاد ابراهیم سلام و به همراه مرحوم استاد خلیل الحصری تحصیل علوم قرائات را دنبال کرد. وی برای اولین بار که موفق به مسافرت به شهر قاهره شد با مرحوم استاد رفعت ملاقات نمود و برای کسب اطمینان در برابر مرحوم استاد رفعت به تلاوت قرآن کریم پرداخت که در پایان این دیدار، مرحوم استاد رفعت از صدای او و تلاوت زیبا و دلنشین او استقبال نمود و آینده ای درخشان را به او نوید داد.
مرحوم استاد خلیل الحصری درباره صوت استاد مصطفی اسماعیل می گوید: او از جمله قاریان ممتازی است که در بیان الحان قرآنی تسلط و استادی خاصی داشت.
مصطفی اسماعیل یکی از اساتید مسلم علم قرائت است، استادی که با آشنایی با نغمات و مقامات موسیقی و علم تجوید، بهترین و بالاترین قرائتها را آفریده است. او می گوید: «طریقه تجوید و صوت قرآن کریم بر پایۀ حدود 18 مقام استوار است که برخی از آنها عبارتند از: بیات و مشتقات آن، صبا، شور، حجاز، رصد، سه گاه، عجم و نهاوند و ...»
از نظر مصطفی یک قاری قرآن که دارای صوتی زیباست ناگزیر است که با موسیقی آشنا باشد و نیز وقف و ابتدا را باید بداند، اما این همه در شرایطی است که قاری به اصول تلاوت خللی وارد نساخته و حق و آیات را ادا کند. صوت خوش در آیات و احادیث نیز پسندیده است و همواره مورد تأئید بوده است. حضرت رسول (ص) فرموده اند: «قرآن را با صوت زیبا، نیکو بخوانید.»
از نظر مصطفی یک قاری قرآن بزرگترین و بهترین سفیر برای اسلام و کشور خود می باشد. وی در این راستا عنوان می کند که در سفری که به ترکیه داشته است استقبال بسیار زیادی از سوی مردم و مقامات کشوری صورت گرفت، تا آنجا که نخست وزیر ترکیه خود شخصاً به استقبال و دیدار با وی آمدند و به همراه وزیر فرهنگ مدت نیم ساعت با او به گفتگو نشستند، پس از آن قرآنی را که حروف آن با آب طلا نوشته شده بود، به او هدیه کردند. و نیز طی مسافرتهایی که به لبنان داشت به مدت 3 سال در ایام ماه مبارک رمضان به تلاوت قرآن در این کشور پرداخت در اینجا نیز به او نشان درجه یک این کشور را اعطا کردند.
شیخ مصطفی اسماعیل به کشورهای بسیار زیادی در اقصی نقاط جهان مسافرت کرده است وی می گوید: «یک قاری قرآن در قلوب مسلمین جهان جایگاه ویژه ای دارد. مردم از او استقبالی شایسته‌ی شخصیت او به عمل می‌آورند، حتی از زمانی که قدم در فرودگاه آن دیار می‌گذارد، روزنامه‌ها و مجلات پیرامون تاریخ زندگی او و تاریخ کشورش، مقالات بسیار می‌نویسند و رادیو و تلویزیون نیز در این رابطه به پخش برنامه‌هایی اهتمام می‌ورزند.»
آری استاد مصطفی، از اساتید برجسته است که چون تلاوت می‌کند هر جا شنونده‌ای باشد بی‌اختیار به تحسین و تشویق او لب می‌گشاید. آنگاه که لفظ (ماء) را قرائت می‌کند، چنان می‌خواند که مستمع آب را در مقابل دیدگان مجسم می‌کند این حالت در تمامی کلمات و آیات مشهود است.
از مشهورترین اماکنی که استاد در آن مکانها به تلاوت قرآن پرداخته است، مسجد جامع اموی، مسجد جامع کبیر در لبنان، مسجد امام حسین (ع) در عراق، مسجد الاقصی، مسجدالحرام و مسجد جامع کبیر در پاریس را می‌توان نام برد. این استاد بزرگ علم قرائت قرآن علاوه بر تلاوتهای مجلسی، تمامی قرآن کریم را نیز به شیوه تحقیق و ترتیل قرائت کرده که در اکثر کشورها، شیفتگان کلام الهی، به تلاوتهای زیبای او گوش جان سپرده، از آن بهره‌ها می‌گیرند و قاریان بسیار با استماع تلاوتهایش به مراتب اعلی در قرائت قرآن رسیده‌اند.
سرانجام شیخ مصطفی اسماعیل پس از عمری پربار، در حالی که شیفتگان بیشماری از تلاوتهای دلنشین خویش بر جای گذارده بود، در سال 1359 ه.ش در شهر قاهره به سوی معبود شتافت و بدین سان جهان اسلام در غم از دست دادن نابغه‌ای - که سراسر جهان به عظمتش معترف بود - سوگوار گردید. فردی که با صوت و لحن دلنشینش توانست بسیاری را فراسوی دین مبین اسلام رهنمون سازد. همان گونه که خودبارها گفته بود: «یک قاری قرآن بزرگترین سفیر قرآن عزیز است.»

استاد در قرائتهای خود آن چنان دقتی در گرفتن نفس عمیق ندارد لکن با این حال آیاتی را با صوتهای بالا و با قدرت زیاد آن چنان زیبا تلاوت می کند که انسان را به حیرت وا می دارد، از نظر صوت نیز اکثراً او موفق بوده است و این در حالی است که قدرت کافی همراه با لحن و نفسی طویل را بهمراه داشته است لکن همان طور که بعضاً مشاهده می شد در اصوات بسیار بالا، صدای وی از شفافیت مطلوبی برخوردار نیست ولی چون لحن شدیدی بر صدا حاکم است آن نقیصه چندان ملاحظه نمی‌گردد.
صدای استاد مصطفی اسماعیل از زنگ آن چنانی برخوردار نیست لکن گرمی و پختگی مخصوص که در صدا موجود است کار را برای کسانی که سعی کرده اند تا از او تقلید سبک نمایند بسیار مشکل ساخته است و لذا در صوتهای پائین او، اکثراً توانسته اند از او تقلید سبک نمایند (البته منهای گرمی دلنشین صوت وی) ولیکن در صوتهای بالا مقلدین سبک با مشکلات عمده ای مواجه می باشند.
از دیگر محاسن قرائت استاد کنترل تلفظی کلمات در صوتهای بسیار پائین می باشد مخصوصاً زمانی که بلافاصله از صوت بالا برای زمانی کوتاه به صوت پائین نزول کرده و مجدداً به صوت بالا باز می گردد، در چنین حالتی کلمات و حروف در نزد مستمع آن چنان آشکار بیان نمی شود و مسلّماً این امر مطلوب نیست.
از دیگر مزایای قرائت استاد منطبق نمودن آیات است با معانی آنها، که او این کار را در اکثر جاها با هنرمندی تمام انجام داده است و در این زمینه سوره های قمر، رحمن، حاقه و نازعات را بعنوان نمونه نام برد. از خصوصیات دیگر وی تکنیک پیشرفته او در قرائت قرآن کریم و نیز تاکتیکهای گوناگونی است که در اکثر مواقع از آنها استفاده کرده است که همگی منحصر به فرد و در واقع مخصوص خود وی بوده است و چون استاد صاحب سبک و شیوه ای خاص در قرائت می باشد لذا از قراء رده اول بشمار می رود که دیگر قاریان نیز بعضاً از او تقلید سبک می نمایند.

متن: تلخیصی از کتاب «الرسالة فی علم التجوید- سطح تخصصی» تألیف استاد مرتضی مخملباف
برخی از تلاوت ها



طبقه بندی: شخصیت ها،
[ چهارشنبه 27 شهریور 1392 ] [ 05:23 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
شكی نیست كه قرآن كریم در نزد مسلمانان تنها سند اصیل و دست نخورده ای است كه طبق وعده خداوند متعال هیچ گونه تحریف و نقصی در آن نبوده و هیچ فرد و یا گروهی نیز نمی تواند اقدامی نسبت به تحریف این نسخه موفقیت كه برای بشریت نازل شده است انجام دهد .

دشمنان برای تحریف و زیر سوال بردن این معجزه الهی دست به اقدامات فراوانی زده اند تا شاید بتوانند استحكام و الهی بودن این كتاب را زیر سوال ببرند ،گاهی با تكیه بر آیاتی كه در آن از جهاد و مبارزه با دشمنان صحبت به میان آمده و نادیده گرفتن آیات صلح و دوستی قصد داشتند كه قرآن را به عنوان یك كتاب جنگ و مبارزه معرفی كنند .

روزگاری با ساختن سوره های مضحك و خنده دار قصد داشتند تا به مبارزه با قرآن كریم قیام كنند و آیات تحدی را زیر سوال ببرند.

و بعد از ناامید شدن از روش های ذكر شده و روش های دیگر و هنگامی كه خود را از نابودی و دستبرد به این معجزه بزرگ و تاریخی،ناامید و ناتوان یافتند، تصمیم گرفتند تا از طریق جعل و و تحریف و دروغ سازی های فراوان در احادیث پیامبر اكرم و امامان معصوم و مخصوصاً تحریف و دروغ سازی در روایاتی كه در تفسیر آیات الهی بیان شده بود به هدف شوم خود دست پیدا كنند .

در راستای تحریف آیات الهی در ابتدا ،شروع به وارونه نمودن حقایق دینی در سرگذشت انبیاء الهی زدند و طولی نكشید كه مروجین این موضوعات، با دو هدف ایجاد جلوه ای ناشایست نسبت به عقاید دینی و همچنین هتك حرمت پیامبران به صورت گسترده اقدام به ترویج مطالبی دروغین و ساختگی زدند.

این نوشتار قصد دارد تا به برخی از اسرائیلیات كه نسبت به حضرت یونس علیه السلام در كتب تفسیری بیان شده است بپردازد تا با بررسی این مطالب چهره واقعی این پیامبر الهی به خوبی برای همگان شناخته شود و شبهاتی كه پیرامون این شخصیت الهی مطرح شده پاسخ داده شود .

در تفاسیر اهل تسنن از جمله تفسیر روح المعانی باز به همان مطالبی كه در كتب عهد عتیق اشاره شده ،پرداخته می شود و یونس پیامبر را شخصیتی معرفی می كند كه از انجام مسئولیت خویش سرباز زده و از عذاب نشدن مردم نینوا بسیار ناراحت خشمگین شده است

در آیات الهی از سرگذشت این پیامبر الهی و قوم او و اتفاقاتی كه برای آنها افتاد، جز قسمت های كوتاهی اشاره نشده است .

برای مثال در سوره صافات از آیات 139 تا 148 به بیان قسمتی از داستان این شخصیت پرداخته شده است كه آن جناب به سوی قومی فرستاده شد و از بین مردم فرارکرده و به کشتی سوار شد و در آخر نهنگ او را بلعید و سپس نجات پیدا كرد و بار دیگر به سوی آن قوم فرستاده شد و مردم به وی ایمان آوردند.

همچنین در سوره های (انبیاء آیه 87)،(قلم آیه 49) و سوره (یونس آیه 97) به قسمت های كوتاهی از سرنوشت این پیامبر الهی اشاره شده است .

داستان این پیامبر الهی طبق آیات متعددی كه پیرامون ایشان بیان شده است بدین شكل است كه این پیامبر الهی سال های سال در میان مردم سرزمین نینوا مشغول به تبلیغ احكام الهی بود، اما در این مدت طولانی تنها دو نفر به وی ایمان آوردند و بقیه به خاطر گرفتاری در دام تعصب های جاهلانه او را رها كردند .

حضرت یونس با دیدن چنین اوضاع و احوالی بر قوم خویش خشمگین شد و با اینكه ماموریتی از طرف خداوند متعال به ایشان در ارتباط با ترك قوم خود داده نشده بود ، آنها را ترك كرد و از سرزمین نینوا هجرت كرد.

حضرت سلیمان

یونس پیامبر فكر می كرد كه ماموریت خود را در قبال مردم سرزمین نینوا انجام داده است و به همین جهت با هجرت خود هیچ گناهی و یا ترك اولایی انجام نمی دهد ،اما بهتر بود كه مدت بیشتری را به انجام ماموریت خود می پرداخت و مردم آن سزمین را ترك نمی كرد و به همین دلیل خداوند متعال او را گرفتار آزمایشی بزرگ كرد و ماهی غول پیكری او را بلعید و سپس با توبه و تسبیح پروردگار از این امتحان الهی نجات پیدا كرد و بار دیگر به سوی آن قوم فرستاده شد و مردم به وی ایمان آوردند.

اما آنچه در تورات در ارتباط با داستان این پیامبر الهی دیده می شود با داستان واقعی این پیامبر الهی كاملا متفاوت است، از جمله اینكه در کتاب یوناه از کتب عهد عتیق پیرامون شخصیت یونس پیامبر اینگونه امده است كه او قبل از انجام مأموریت و تبلیغ دین و به خاطر اینكه مردم این سرزمین مردمی شرور و فاسد بودند،مى خواست استعفاء کند و از انجام این ماموریت سرباز زند، لذا برخاست، فرار کرد و ماجراى کشتى و ماهى و حوادث بعدی آن اتفاق افتاد و یا در فراز دیگری از كتاب تورات این گونه آمده است كه هنگامى که خداوند عذاب را از قوم او به خاطر توبه آنها برداشت،یونس (علیه السلام) بسیار ناراحت و خشمش افروخته شد.( تورات کتاب یوناه پیغمبر، فصل اول، دوم، سوم و چهارم)

وقتی آیاتی را كه پیرامون این شخصیت بزرگ بررسی می كنیم، متوجه می شویم كه آیات الهی او را از مومنین واقعی و بندگان خالص و برگزیده خداوند و همچنین از انسان های شایسته خوانده اند و برای هر صاحب فكری كاملا روشن است كه چنین شخصیتی هر گز از انجام ماموریت و رسالت خود شانه خالی نمی كند و هیچ گاه از عذاب نشدن قوم خویش با علم به توبه آنها ناراحت و خشمگین نمی شود

همچنین از مطالعه فصل های مختلف تورات شخصیت یونس پیامبر این گونه شناخته می شود كه :

(یونس دو بار مأموریت پیدا کرد، در مأموریت اول خوددارى نمود و به آن سرنوشت دردناک مبتلا شد، بار دوم به او مأموریت داده شد که به همان شهر نینوابرود، مردم نینوا بیدار شدند، به خدا ایمان آوردند، و به توبه از گناهان خود پرداختند، و مشمول عفو الهى شدند و این همان عفوى بود که «یونس»علیه السلام را خوش آمد نبود)

علاوه بر كتب عهد عتیق در تفاسیر اهل تسنن از جمله تفسیر روح المعانی (ج 23، ص 148) باز به همان مطالبی كه در كتب عهد عتیق اشاره شده ،پرداخته می شود و  یونس پیامبر را شخصیتی معرفی می كند كه از انجام مسئولیت خویش سرباز زده و از عذاب نشدن مردم نینوا بسیار ناراحت و خشمگین شده است .

این مطالب در حالی از سوی این كتب نقل شده است كه از دیدگاه قرآن مجید، مقام و ساحت انبیای الهی از هرگونه معصیت و گناهی منزه است و اگر آیه و روایتی و یا داستانی با صراحت آیات الهی مبنی بر منزه بودن پیامبران از هرگونه خطا و اشتباهی مخالف بود در مرحله اول این وظیفه مفسرین قرآن كریم است كه آنها را توجیه و منظور دقیق و درست از آنها را مورد بررسی قرار بدهند به نحوی كه با مقام عصمت انبیاء مخالفتی نداشته باشد .

حال وقتی آیاتی را كه پیرامون این شخصیت بزرگ بررسی می كنیم، متوجه می شویم كه آیات الهی او را از مومنین واقعی و بندگان خالص و برگزیده خداوند و همچنین از انسان های شایسته خوانده اند و برای هر صاحب فكری كاملا روشن است كه چنین شخصیتی هرگز از انجام ماموریت و رسالت خود شانه خالی نمی كند و هیچ گاه از عذاب نشدن قوم خویش با علم به توبه آنها ناراحت و خشمگین نمی شود .




طبقه بندی: قرانی، شخصیت ها،
[ چهارشنبه 6 دی 1391 ] [ 11:38 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
مرحوم آیت الله حاج سید ابو الحسن اصفهانی رحمة الله علیه یکی از بزرگترین علما و مراجع شیعه در قرن اخیر است که متجاوز از سی سال در رأس حوزه نجف از اساتید بزرگ فقه و اصول بود و بعد از فوت مرحوم حائری و مرحوم نائینی زعامت و مرجعیت جهان تشیع به معظم له منتهی شد. در سال 1284 در یکی از قصبات اصفهان متولد شد و ابتدا چند سال در اصفهان مقدمات علوم و سطوح فقه و اصول را به پایان برد و سپس وارد حوزه عراق شد و سالها از کرسی درس آیات عظام: مرحوم سید استاد، آخوند خراسانی، علامه یزدی، مجاهد شیرازی، و آقا شریعت اصفهانی به خوبی بهره مند بود و خود به درجه اجتهاد و استادی ارتقاء یافت. آیت الله اصفهانی یکی از مدرسین بزرگ حوزه نجف بود که پس ازفوت علامه یزدی حوزه درس او محل استفاده اعلام بزرگ و فضلای متعدد قرار گرفت. آیت الله اصفهانی مجتهدی اصولی، محققی مدبر، استادی کامل و دانشمندی جامع علوم فقهی بود. او عمری در حوزه نجف در کوران بحثهای مختلف علمی و فقهی قرار داشت و خود سرآمد اقران گردید. مرحوم اصفهانی دانشمندی متقی و مجسمه ای از فضائل انسانی و معالم دینی و اخلاقی بود. این پیکر تقوی و صبر و استقامت، از مسیر علم و عبادت چنان پیشرفتی نمود که مورد توجه خاص اولیای خدا قرار گرفت و از امدادهای غیبی و توجهات خاصه بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه برخوردار گشت، و از او در دوران زعامت و سرپرستی کرامات و عجایبی مشاهده شد که مسلما مورد توجهات باری تعالی و ولی امر او بوده است. نوشته اند معظم له در موارد لزوم ضمن تماس با سرور انس و جان نارسائیهای حوزه و حوایج ضروری جهان تشیع را مرتفع می ساخت. مرحوم آیت الله اصفهانی را دولت انگلیس با مبالغی زیاد قصد داشت استعمار کند. سفیر آنها به اتفاق نوری سعید تقاضای ملاقاتی درخلوت به او پیشنهاد نمود نپذیرفت.آخر الامر سفیر به اتفاق نوری سعید وارد جلسه عمومی که آیات و شیعیان در حضور آقا بودند به خدمت رسید و ضمن سخنانی مزورانه چکی سنگین از طرف دولت متبوع خود تقدیم آقا نمود. مرحوم اصفهانی آن چک را با مبالغی زیادتر (جهت هزینه مسلمانان و شیعیان مستضعف و مستمندانی که همه توان خویش را به اضافه عزیزان خود در جنگهای بین الملل از دست داده بودند) به سفیر و نوری سعید مسترد داشت و فرمود اگر داشتیم (مبسوط الید بودیم) خیلی بیش از اینها در راه اسلام و مسلمین مصرف می نمودیم. سفیر در مراجعت از خانه آقا، گفته بود ما خواستیم او و پیروان او را بخریم! اما او ما و دولت انگلیس را خرید!! جهانیان زعما و سران مختلف ممالک و مذاهب را با زعمای شیعه مقایسه نمایند و خود قضاوت کنند!! آنگاه پی به حقانیت اسلام و تشیع سرخ علوی که در رأس آن پیامبر بزرگ اسلام و علی و اولادش علیهم السلام بازو به بازو با اقیانوس علوم تشریعی (و تکوینی) ایستاده و خونها داده اند خوب بنگرند! و قضاوت نمایند!! و سپس به حقیقت و روح اسلام پی ببرند. مرحوم آیت الله اصفهانی عمری طولانی در راه خدمت به اسلام و مسلمین به خوبی پیش رفت و خود وسیله نجات بود و وسیلة النجاتی نیز جهت عمل مقلدین به رشته تحریر برد و فضلا و دانشمندانی به جهان تشیع تحویل داد. فرزند عالم و مجتهد او سید حسن موسوی اصفهانی را بعد از نماز مغرب در حضور آقا به دستور استعمارگران و نوکران ابله سربریدند و او که در مقابل خدا بود خم به ابرو نیاورد. معظم له که خواستار رضای خدای متعال و بقای اسلام عزیز بود بعد از مدتی قاتل ابله را نیز پیامبر گونه بخشید. مرحوم آیت الله اصفهانی سالها از دست استعمارگران و نوکران داخلی آنها در رنج بود و مدتی تبعیدی کشید و از دست ددمنشان منافق ناراحتیها و آزارهای روحی دید ولی تحمل می فرمود. و در عین حال که از رنج مسلمین و شیعیان غافل نبود، خود عمری ایستاد و در راه انجام وظائف و ابلاغ رسالت خویش کوتاهی ننمود، و سرانجام در ششم ذیحجه سال 1365 روانش از زندان تن آزاد شد و به لقای حق نائل گردید و در کنار صحن مرتضوی مدفون شد. با مرگ او همانگونه که به یاد دارید جهان اسلام و تشیع به ماتم عظیمی فرو رفت که فقدان این گونه افراد ثلمه ایست بر پیکر اسلام که لایسدها شیء. یادآوری: بعد از مرحوم آیت الله العظمی اصفهانی رحمة الله علیه، با آنکه به مراجع و آیاتی بزرگ بر می خوریم، اما سرانجام زعامت و مرجعیت جهان تشیع به مرحوم آیت الله بروجردی منتهی شد. روان همگان شادتر باد.

منابع زندگینامه: http://www.shaaer.com



طبقه بندی: شخصیت ها،
[ یکشنبه 25 تیر 1391 ] [ 07:21 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]


آیت الله آقای سید ابوالقاسم موسوی خوئی در نیمه ماه رجب 1317 هـ ق در شهر خوی ـ در آذربایجان غربی ـ در یک خانه علم و تقوا، فضیلت و روحانیت به دنیا آمد. پدر بزرگوارش مرحوم آیت الله آقا سید علی اکبر خوئی از علمای برجسته و از شاگردان مرحوم آیت الله مامقانی در نجف بود که پس از فراغت از تحصیل به زادگاه خود بازگشته و به ارشاد مردم و تبلیغ دین اشتغال داشت، ولی پس از آغاز حرکت مشروطیت زادگاه خود را به عزم سکونت در نجف ترک گفت و پس از دو سال آیت الله خوئی به همراه برادر خود در نجف به پدر پیوست و در آنجا اقامت گزید.

آیت الله خوئی به هنگام ورود به نجف سیزده سال بیشتر نداشت و در مدت کوتاهی آموزش ادبیات عرب و منطق و سطوح عالی را به پایان رساند و در حدود بیست سالگی شایستگی آن را یافت که در درس خارج استاد بزرگ حوزه نجف یعنی مرحوم آیت الله شیخ الشریعه اصفهانی، حاضر شود و به همین دلیل وی را در سال 1338 هجری قمری، در جرگۀ شاگردان آن مرد بزرگ می بینیم.
آیت الله خوئی از اساتید و مشایخ بزرگ خود در فقه و اصول در کتاب «معجم رجال الحدیث» ـ که ترجمه کامل آن در صفحات پیشین گذشت ـ چنین یاد می کند:
من در نزد اساتید و مشایخ زیادی علم و دانش فرا گرفته ام ولی در میان آنها پنج نفر را نام می برم که عبارتند از:

1-آیت الله شیخ فتح الله معروف به شیخ الشریعه اصفهانی (متوفی 1338 هـ ق).
2-آیت الله شیخ مهدی مازندرانی
3-آیت الله شیخ ضیاء الدین عراقی (1289 ـ 1361).
4-آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی (1296 ـ 1361).
5-آیت الله شیخ محمد حسین نائینی (1273 ـ 1355).

من از دو استاد اخیر بیش از همه استفاده کرده ام. نه تنها در درس آن دو حاضر می شدم بلکه درس آنان را برای دیگران تقریر می نمودم و در جلسه تقریر، گروهی از فضلا شرکت می کردند. مرحوم نائینی آخرین استاد من است که تا آخر عمر ملازم محضر او بودم و از وی اجازه روایت نیز دریافت کرده ام. او به من اجازه داد که کتب اربعه را از ایشان نقل کنم که ایشان نیز از شیخ خود محدث نوری (1254 ـ 1320) و او از شیخ انصاری نقل می کرده اند و طریق شیخ انصاری در نقل روایات واضح است.

دیگر اساتید
علاوه بر اساتید و مشایخ در فقه و اصول، آیت الله خوئی در نزد مشایخ و اساتید دیگری به تلمذ علوم و فنون دیگر اسلامی پرداخته است که به نام چند نفر از آنها اشاره می کنیم:
1ـ آیت الله شیخ محمد جواد بلاغی (1282 ـ 1352 هـ) وی استاد علم کلام عقاید و تفسیر بود و در عصر خود در حوزه نجف اشرف بی نظیر به حساب می آمد. آثار علمی ایشان در پاسخ مسیحیان و مادیگرایان همچنان مورد استفاده اهل تحقیق است و مرحوم آیت الله خوئی در علم کلام و عقاید و تفسیر، از شاگردان برجسته این استاد بزرگ به شمار می روند.
2ـ آیت الله سید ابوتراب خوانساری. وی در علم رجال و درایه تبحر خاصی داشت و در حوزه علمیه نجف، طلیعه دار این علم به شمار می رفت و یکی از اساتید مرحوم آیت الله خوئی در این رشته از علوم اسلامی است.
3ـ آیت الله سید ابوالقاسم خوانساری که ریاضی دان عصر خود بود و در ریاضیات عالی، استاد آیت الله خوئی محسوب می شود.
4ـ آیت الله سید حسین بادکوبه ای که استاد بلامنازع فلسفه و عرفان در نجف اشرف بود و آیت الله خوئی دو رشته مزبور را در نزد وی آموخته است.
5ـ آیت الله سید علی قاضی. عارف و سالک عصر، که شاگردان ممتازی را پرورش داد و بی شک نقش عمده و اساسی در مراحل سیر و سلوک آیت الله خوئی به عهده داشت...
... در اینجا باید گفت که آیت الله خوئی وقتی وارد نجف اشرف شد در واقع یک نوجوان 14 ساله بود که به خواندن مقدمات و سطوح پرداخت ولی از همان آغاز، نبوغ و ذکاوت در سیمای وی آشکار بود و در محافل علمی حوزه، این نوجوان به عنوان یک طلبه فاضل، خوش فهم، تلاشگر و کوشا، جلوه نمود و به حسن شهرت و فوق العاده بودن، معروف شد. به نوشته استاد سبحانی: او از سه قوه و استعداد روحی فوق العاده برخوردار بود که کمتر این سه قوه در یک فرد جمع می شوند:

1-فهم و هوش و دریافتن مطالب به صورت صحیح.
2-حفظ و ضبط مطالب بدون آنکه با مرور زمان فراموش شود.
3-تصرف و موشکافی در مطالب و در نتیجه: نوآوری.1

مرحوم آیت الله خوئی از دوران جوانی به نبوغ و استعداد فوق العاده و حفظ و ضبط و تصرف و ابتکار و نوآوری معروف بود و همین سه عامل بود که در سنین سی سالگی او را جزء مدرسان «خارج» ساخت تا آنجا که شاگردان آن مرحوم می گویند: وی از سال 1350 هـ ق بحث خارج را آغاز نمود که در آن گروهی از فضلا شرکت می کردند. و این حکایت از این دارد که آن مرحوم چه اندازه جودت فهم و استعداد عالی داشته و چه قدر در تحصیل علم و دانش ساعی و کوشا بوده که توانسته است در جوانی به درجه رفیع اجتهاد مطلق نایل شود و بر عالیترین کرسی تدریس حوزه علمیه نجف، تکیه بزند.
بی مناسبت نیست در اینجا اشاره شود که دوران تحصیل آیت الله خوئی، همراه با رفاه و آسایش و تأمین وسائل زندگی مختصر مادی طلبگی نبوده بلکه ایشان، مانند دیگر طلاب و محصلین حوزه های علمیه، و مراجع عظام، دوران طلبگی و تحصیل را با سختی و عسرت گذرانیده و حتی با قبول «نماز استیجاری» و یا انجام «زیارت نیابتی» هزینه تحصیل و زندگی خود را تأمین می کرده است.
در میان اسناد خانوادگی ما، سندی از هفتاد و دو سال پیش ـ یعنی در همان اوج شکوفائی تحصیل و تدریس و اجتهاد آیت الله خوئی ـ وجود دارد که نشان می دهد که ایشان با قبول انجام زیارت، بخشی از هزینه تحصیل خود را تأمین می کرده است... قبوض موجود از مرحوم آیت الله ممقانی و سپس از طلاب فاضل آن دوران، نشان می دهد که علیرغم ادعاهای دشمنان یا معاندان، تحصیل علوم اسلامی هیچگاه با رفاه و منظورهای مادی و دنیوی همراه نبوده است...
بهرحال: آیت الله خوئی از همان زمان جوانی کرسی تدریس خارج را در حوزه علمیه نجف در اختیار داشت و تا این اواخر هم، علیرغم اشتغالات مرجعیت، همچنان کار اصلی او تدریس، تألیف و تربیت شاگردان برجسته در علوم اسلامی، بوده است.

ویژگی ها و آثار علمی
هر مرجعی در زندگی خویش ویژگی هایی دارد و این مرجع عالیقدر، علاقه بیشتری به تدریس و تألیف و تربیت استاد و فقیه داشته است، از این جهت می بینیم که در این مدت 70 سال (1340 ـ 1410 هـ ق) که قدرت و توانائی تدریس داشت، صدها مجتهد مطلق و استاد ارزنده که هر یک می تواند حوزه فقهی شیعه را اداره نماید، در حوزه خود پرورش داد و هم اکنون عده ای از آنان در نجف و بلاد عراق و ایران و لبنان و پاکستان و کشورهای دیگر عهده دار وظائف سنگین هستند و برخی از آنان چون شهید آیت الله سید محمد باقر صدر به درجه رفیع شهادت نایل آمدند و غالب آنان دروس استاد خویش را به رشته تحریر در آورده اند که شرایط حاکم بر عراق اجازه طبع اغلب آنها را نداده است. اما در عین حال، در قلمرو «اصول» و «فقه» از این استاد بزرگ آثار زیادی چه به قلم خویش و چه به قلم شاگردانش منتشر شده که بدون اغراق باید گفت که در تاریخ مرجعیت شیعه بی نظیر است.
آیت الله خامنه ای، مقام محترم رهبری، در اشاره به این ویژگی مرحوم آیت الله خوئی می گویند:
«باید یاد نیکی از عالم بزرگوار و مرجع عظیم الشأنی که اخیراً رحلت کردند یعنی مرحوم آیت الله آقای خویی بکنیم، ما به ایشان نه از دید یک مرجع، بلکه از دید یک محقق، مؤلف و مدرس موفق نگاه می کنیم. آنچه که درباره این بزرگوار و امثال ایشان غالباً بعد از وفات صحبت می شود، جنبه های مربوط به مرجعیت این بزرگواران است، در حالی که آنچه در زندگی این افراد و شخصیت های برجسته، اهم است خصوصیاتی است که مستقیماً به مرجعیت آنها، مربوط نیست بلکه می شود گفت مرجعیت آنها ناشی از آن خصوصیات است و آن همان جنبۀ علمی، تحقیقی تدریسی و کار موفق و پیگیر آنان در این زمینه است. اگر شما به زندگی این بزرگوار نگاه کنید می بینید حداقل در سه رشته علمی و درس مهم، دارای فرآورده های تحقیقی هستند که یکی فقه، دیگری اصول و سومی رجال است. این همه کتاب های فقهی و اصولی که شاگردان ایشان نوشته اند، همه از کلمات ایشان است و شما به این ها اضافه کنید آنچه را که از قلم خود ایشان مستقیماً صادر شده است. کتاب بزرگ کم نظیر رجالی ایشان که ظاهراً آن را در سال های اواخر عمرشان نوشته اند ـ چون ذکر می کنند که من این کتاب را با اشتغال زیاد و در دوران پیری می نویسم ـ یک فرآورده علمی عظیم است. حال شما ببینید یک عالمی که این مقدار فرآورده علمی دارد چقدر می تواند تأثیر در حوزه های علمی نه فقط در زمان خود، بلکه حتی بعد از زمان خود بگذارد.»
اینک، ما در این فرصت کوتاه، به بررسی اجمالی بخشی از آثار گرانبها، تقریرات و تألیفات ارزشمند این مرجع بزرگوار می پردازیم:
1ـ التنقیح: تقریر استاد، شیخ علی غروی تبریزی، از دروس آیت الله خوئی است که تاکنون 9 جلد از آن ـ در مباحث اجتهاد، تقلید، طهارت و صلاة ـ به طبع رسیده است.
2 ـ مستند العروة الوثقی: نگارش استاد حاج شیخ مرتضی بروجردی.
این کتاب نیز تقریرات استاد اعظم آیت الله خوئی به موازات کتاب «التنقیح» است، ولی چون مباحث مربوط به اجتهاد و تقلید و طهارت در کتاب «التنقیح» آمده است، وی انتشار تقریرات خود را از کتاب «صلاة» آغاز نموده و تاکنون 5 جلد آن را منتشر ساخته و همچنین مباحث مربوط به «صوم» را در دو جلد و «اجاره» را در یک جلد منتشر کرده است.
3ـ معتمد العروة الوثقی: نگارش استاد سید رضا خلخالی.
این عالم بزرگوار که هم اکنون در زندان بعثی ها به سر می برد، مباحث استاد خود را در رابطه با مسائل «حج» در 5 مجلد منتشر نموده است.
4 ـ مبانی العروة الوثقی: از فرزند دانشمند آن فقید سعید آقا سید محمد تقی است که درس های فقهی والد خود را درباره «نکاح»، «مساقات»، «مضاربه»، «مزارعه»، «غصب» و... در چهار جلد به نام فوق، منتشر ساخته است.
5 ـ فقه الشیعه: از سید مهدی خلخالی. این مرد دانشمند نیز تقریرات درس استاد خود را در مباحث مربوط به «اجتهاد و تقلید و طهارت» و... در 5 جلد منتشر ساخته است.
6 ـ منهاج الصالحین: یک دوره متن فقهی است که به قلم خود آیت الله خوئی است و تاکنون چندین بار در دو مجلد، به زیور طبع آراسته شده است.
7 ـ تکملة المنهاج: این کتاب حاوی مسائلی است که در منهاج الصالحین نیامده است.
8 ـ مبانی التکملة: در این کتاب، مسائل «تکمله المنهاج» به صورت استدلالی مطرح شده و قسمتی از احکام مربوط به «حدود و دیات و قضا و شهادات» که متن آنها در منهاج الصالحین نیست، نقل شده است.
9 ـ حاشیه العروة الوثقی: در این کتاب حواشی معظم له، به طور مستقل با متن عروه الوثقی، چاپ شده است.
10 ـ مصباح الفقاهه: در احکام مکاسب و بیع و خیارات، نگارش استاد شیخ محمد علی توحیدی در 7 جلد که تاکنون سه جلد آن چاپ شده است ـ مرحوم توحیدی در ماه مبارک رمضان 1395 هـ در قم به رحمت حق پیوست ـ
11 ـ فقه العترة: در دو جلد.
12 ـ تحریر العروة.
13 ـ محاضرات فی الفقه الجعفری: در دو جلد.
14 ـ الدرر الغوالی فی فروع العلم الاجمالی: نگارش حاج آقا رضا لطفی که در سال 1368 در تهران به طبع رسیده است.
15 ـ الرأی السدید فی الاجتهاد و التقلید.
16 ـ رسالة فی تحقیق الکر.
17 ـ رسالة فی حکم اوانی الذهب.
البته ما در اینجا، تنها به بخشی از کتب فقهی که به قلم خود استاد بزرگ یا به خامه اصحاب درس ایشان تحریر یافته، اشاره کردیم و یک نظر کوتاه بر این فهرست، ما را با عظمت خدمت و شدت علاقه ایشان به فقه و تربیت فقیه، آشنا می سازد. مجلدات چاپ شده از آثار ایشان بالغ بر 50 جلد می باشد و اگر ما فهرست کتاب هایی را که پیرامون فقه به قلم خود این فقیه نوشته شده یا به وسیله شاگردان او نگارش یافته اما تاکنون به زیور طبع آراسته نشده، بر این رقم بیفزاییم، فکر و اندیشه از عظمت کار او به شگفت در خواهد آمد!.
                                                          ***
... البته در قلمرو مسائل فقهی بالغ بر 50 اثر از آن مرجع بزرگ منتشر شده است ولی در مباحث اصول نیز آثار زیادی از آن استاد بزرگ به یادگار مانده است... و آن بزرگوار در علم اصول نادره دوران بود. اسامی بعضی از آن آثار به قرار ذیل است:
1 ـ اجود التقریرات، در دو جلد، مرحوم آیت الله خویی در این کتاب دروس استاد خویش مرحوم علامه نائینی را در علم اصول به رشته تحریر درآورده و هر دو جلد آن به نظر استاد رسیده و در بیروت چاپ شده است و اخیراً جلد اول آن با یک رشته تعلیقات از مؤلف، در تهران تجدید چاپ گردیده است.
2 ـ محاضرات فی اصول الفقه، نگارش شیخ محمد اسحاق فیاض. این کتاب یک دوره تقریرات درس اصول استاد فقید است که تاکنون تنها از آن 5 جلد انتشار یافته است و مسائل عقلی علم اصول به صورت مخطوط باقی است.
3 ـ مصباح الاصول، نگارش سید سرور بهسودی که مباحث عقلی را در سه جلد منتشر نموده است. (از سرنوشت مؤلف این کتاب مدتی است خبری نیست گویا به وسیلۀ دژخیمان نظام پیشین افغانستان به شهادت رسیده است)؟
4 ـ مبانی الاستنباط، در 4 جلد، حاوی مباحث عقلی، نگارش و تقریر استاد حاج سید ابوالقاسم کوکبی تبریزی است.
5 ـ مصابیح الاصول در یک مجلد، نگارش سید علاءالدین بحرالعلوم است که قسمتی از مباحث الفاظ در آن آمده است و اجزاء دیگر آن به صورت خطی باقی است.
6 ـ دراسات فی الاصول العملیه، در یک جلد، تألیف سید علی شاهرودی.
7 ـ جواهر الاصول، در یک جلد.
آیت الله فقید در معجم الرجال الحدیث از این دو کتاب نام برده است.
تا اینجا ما با بخشی از آثار به جا مانده از آن استاد بزرگ در علم اصول آشنا شدیم، و هرگاه اسامی آنچه که از خود آن فقید یا از شاگردانش نگارش یافته و منتشر نشده است بر آن بیفزاییم، عظمت کار ایشان در بسط این علم بیشتر جلوه می کند.

آثار دیگر
1 ـ البیان فی تفسیر القرآن و: نفحات الاعجاز
در تاریخ مرجعیت شیعه، افراد معدودی را می بینیم که در عین تبحر در فقه و اصول، در دیگر فنون اسلامی نیز متخصص بوده اند مثلاً شیخ بزرگوار شیعه مرحوم مفید، در حالی که فقه شیعه را به صورت جالب تنظیم کرد و پایه های آن را از نظر اجتهاد استوار ساخت، در قلمرو کلام متکلمی بی نظیر و در میدان حدیث، محدث ماهر و در عرصه تاریخ، مورخ توانائی است و کتاب های او در رشته های مختلف نشانه نبوغ و جامعیت اوست و در عین حال، زعامت شیعه را بر عهده داشت.
این نمونه از مراجع، در تاریخ شیعه کم نبوده اند و نمونه های دیگری به چشم می خورند. در عصر ما  آیت الله آقای خویی، در حالی که متخصص فقه و اصول بود و متجاوز از نیم قرن کرسی تدریس این دو رشته را در حوزه نجف در اختیار داشت، از دیگر علوم و فنون نیز غفلت نورزیده و دارای اطلاعات وسیع و جامعی بود. در دوران جوانی ایشان که تبلیغات مسیحیان بر ضد اسلام و قرآن در کشورهای عربی در حال افزایش بود کتابی به نام «نفحات الاعجاز» نوشته و از حریم قرآن با قاطعیت کامل، دفاع نموده اند.
مرحوم آیت الله خوئی روزگاری احساس کرد که حوزه نجف، به صورت دانشکده فقه و اصول درآمده و سایر رشته های علوم به خصوص علوم قرآنی و مسائل تفسیری مورد توجه طلاب و فضلا قرار نمی گیرد. بدین جهت در سال 1370 هجری قمری درسی به عنوان تفسیر و علوم قرآن دایر نمود که نخستین اثر آن کتاب «البیان فی تفسیر القرآن» است که به طور مکرر چاپ شده و منتشر گردیده است. این اثر گرانبهای استاد، یکی از مصادر علاقمندان علوم قرآنی و تفسیر است و به حق شایسته بود استاد فقید این تألیف را تا آخر قرآن ادامه دهد. در این جلد هرچند مقدمات علوم قرآن به صورت وسیع مورد بررسی قرار گرفته ولی از تفسیر قرآن تنها به تفسیر سوره مبارکه حمد اکتفاء شده است و از نظر علوم قرآنی در چهار موضوع تحقیق شایان توجهی انجام یافته است:
الف ـ بخش اعجاز قرآن از دیدگاه های مختلف که در نوع خود، کار ابتکاری بوده است و هرچند بخشی از آنها را استاد وی شیخ محمد جواد بلاغی (1282 ـ 1352) در کتاب ارزشمند «آلاء الرحمن» آورده است، ولی شاگرد بافضیلتش بسیاری از آنها را پرورانده و در بخشی نوآوری های زیبائی دارد.
ب ـ مسأله تحریف قرآن! که دشمنان آن را به شیعه نسبت داده اند، استاد از نظر تاریخ جمع آوری قرآن، به این حقیقت رسیده است که در قرآن به هیچ نحو کاستی و فزونی رخ نداده و نمی توانست رخ دهد و به شبهاتی که در این باره معاندان و کوته فکران مطرح می کنند، به خوبی پاسخ داده و سرانجام ثابت نموده است که قرآن در زمان خود پیامبر اکرم جمع آوری شده است.
ج ـ مسأله ناسخ و منسوخ... افراط گران در قرآن به نسخ فراوان قائل شده و از این طریق از عظمت آن کاسته اند، استاد با تبحری که در مسائل تفسیری و فقهی دارند 36 آیه را که در آنها ادعای نسخ شده، مطرح کرده و ثابت نموده اند که نسخ در آنها راه نیافته است.
د ـ مسأله قراءات سبع که توجه بسیاری از قاریان قرآن را به خود مشغول ساخته و به جای امعان نظر و دقت در قرآن به فراگیری اختلاف قراءات پرداخته اند، معظم له ثابت نموده که قراءات سبع، فاقد سند معتبر می باشد.
با توجه به چنین بحث های ابتکاری، شایسته بود که  استاد، همین کار علمی را ولو به وسیله شاگردان خود به گونه ای استمرار می بخشید و خود نیز البته به آن علاقه وافر داشت ولی حوادث روزگار اجازه اتمام کار را نداد و خود آن مرحوم نیز از توقف این کار، اظهار تأسف کرده و می گوید: «... الی ان حالت ظروف قاسیه دون ما کنت ارغب فیه من اتمام وکم کنت اوُدّ انتشار هذاالدرس و تطویره»2

2ـ معجم رجال الحدیث
علم رجال، ـ یعنی شناسایی راویان حدیث از نظر وثاقت و اتقان روایت ـ این علم یکی از ارکان اجتهاد است و از زمان ائمه اطهار مورد توجه یاران آنان بوده و کتاب هایی در این باره تألیف کرده اند. حسن بن محبوب (150 ـ 224 هـ ق) که از اصحاب امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) بود کتابی به نام «المشیخه» نوشته و در اختیار محدثان آن عصر قرار داده است و این علم پیوسته از زمان امامان تا به امروز راه تکامل خود را پیموده و طبق نقل محقق خبیر مرحوم شیخ آقا بزرگ طهرانی در کتاب «مصطفی المقال» قریب (500) اثر رجالی به صورت های مختلف از طرف علمای شیعه نوشته شده است.
دانشمندان رجالی در تنظیم مطالب این علم، یکی از دو راه را پیموده اند:
1 ـ نگارش اسامی رُوات به صورت الفبائی. در این روش فقط انسان راویان و خصوصیات آنها را می شناسد ولی طبقه او در حدیث به روشنی شناخته نمی شود.
2 ـ نگارش رجال به صورت طبقات، در این روش، رجال به صورت طبقات نوشته می شوند، یعنی هر نسل از راویان به عنوان یک طبقه، مورد بررسی قرار می گیرد.
مرحوم آیت الله خوئی کتاب «معجم رجال الحدیث» را در 23 جلد منتشر ساخته و تاکنون دو بار به زیور طبع آراسته شده است و اساس آن را طبقات تشکیل می دهد. او هر چند از روش شیخ طوسی که امام هر عصر را محور طبقه قرار داده، پیروی نکرده و همچنین از اینکه راویان حدیث را از نظر تاریخ وفات طبقه بندی کند، صرف نظر نموده و همه روات را به صورت الفبائی ذکر کرده است، ولی ابتکاری که در آن به خرج داده اینست:
اولاً: همۀ مشایخ و تلامیذ راوی با ذکر محل روایت از قبیل باب و جلد و صفحه را می آورد و از این طریق مراجعه کننده مشایخ و تلامیذ هر راوی را به خوبی می شناسد و ثانیاً تعداد روایت هر راوی را با ذکر جایگاه از نظر کتاب و جلد و باب یادآور شده و انسان از این طریق به مقام علمی راوی واقف می شود و چه بسا راوی حدیث است که بیش از یک حدیث یا چند حدیث انگشت شمار از معصوم نقل نکرده است، ولی در این میان راویانی هم هستند که هزاران حدیث از پیشوایان معصوم نقل کرده اند و مسلماً این نوع از راویان متخصص حدیث بوده اند، در حالی که راویان نوع اول، نقل حدیث برای آنها جنبه اتفاقی داشته است.
و ثالثاً: به اختلاف نسخه ها اشاره کرده و احیاناً اغلاط آنها را هم در ضمن فصلی یادآور شده است و بدین وسیله خدمت بزرگی به کتب حدیث به ویژه کتب اربعه شیعه نموده است... 3
                                                        ***
اینها، نمونه هایی از کتب و آثار علمی مرحوم آیت الله خوئی است اما اسامی بعضی دیگر از آثار ایشان که هنوز چاپ نشده اند، عبارتند از:
1ـ أضاءة القلوب 2 ـ فقه القرآن علی المذاهب الخمس 3 ـ فهرست جامع الشتات 4 ـ ازاله المحادة عن ملک المنافع المتضاده 5 ـ أثارة العقول 6 ـ قاعدة التجاوز 7 ـ تعارض الاستصحابین 8 ـ رساله فی الخلافه.
آنچه گفته شد قطره ای از دریای وجود علمی آیت الله خوئی است.
البته ضیاء پرتو افکار نوین و پرفروغ وی در آثار نفیس علمی او چون فقه و اصول و تفسیر و رجال خلاصه نمی گردد، بلکه شعاع تجلیات افکار این وحید عصر در تلامذه برجسته و شاگردان مکتب وی بیشتر مشهود است، که آیت الله گلپایگانی به گوشه ای از آن چنین اشاره می کنند:
«... شخصیتی که متجاوز از نیم قرن، خورشیدوار در آسمان عالم اسلام نورافشانی می نمود و در مکتب علم و فقاهت و تربیت او هزاران عالم و مدرس پرورش یافته اند... آیت الله خوئی در عصر حاضر الحق افتخار دنیای اسلام و جهان تشیع و ستاره درخشان علم و فقاهت بودند آثار ممتاز علمی ایشان در فقه و اصول و رجال و تفسیر مورد استفاده علمای اعلام و حوزه های علمیه بوده و خواهد بود...»
و مقام معظم رهبری در پیام ژرف خویش جایگاه تاریخی این رادمرد الهی و بزرگ پرچمدار علوم اهل بیت را اینگونه اشاره دارند:
«این حادثه (رحلت آیت الله خوئی) برای جهان اسلام و مخصوصاً حوزه های علمیه مصیبتی بزرگ است. آن عالم بزرگ بقیۀ سلف صالح و یکی از پرچمداران علوم اسلامی و یکی از مراجع بزرگ تقلید دوران معاصر بود. ایشان در بسیاری از علوم اسلامی رایج در حوزه های علمیه از اساتید مسلم و کم نظیر به حساب می آمد. فقیهی بزرگ و اصولی ای عمیق و مفسری نوآور و رجالی ای صاحب مکتب و متکلمی زبردست بود...»

--------------------------------------------------------------------------------
1 . مکتب اسلام، شماره 6 سال 32، مورخ مهرماه 1371، صفحه 17.
2 . معجم الرجال الحدیث، ج 22، ص 19.
3 . مکتب اسلام، شماره 6 سال 32، مقاله استاد جعفر سبحانی.

منبع : فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر شماره




طبقه بندی: شخصیت ها،
[ یکشنبه 14 اسفند 1390 ] [ 06:37 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
استاد عبدالباسط

زندگینامه

متن حاضر گزیده ویرایش شده ای از یك مصاحبه با استاد عبدالباسط می باشد، كه به صورت زندگینامه خود نوشت تنظیم شده است.

من" عبدالباسط محمد عبدالصمد" از قریه ارمنت كه حالا مبدل به شهر شده از توابع استان قنا در جنوب مصراست؛ فاصله ارمنت با قاهره تقریباً 700 كیلومترمی باشد. من در سال 1349 هجری قمری،( 1307 هجری شمسی) به دنیا آمدم .

در ده سالگی قرآن را حفظ نمودم. عاشق قرآن بودم و از خدا آرزو می كردم كه یك قاری مشهور بشوم. من برای شنیدن قرآن، مسافت زیادی را پیاده طی می كردم؛ چون در آن زمان در خانه ها رادیو وجود نداشت و فقط قهوه خانه ها رادیو داشتند.

شیخ رفعت و شیخ شعشاعی- دو نفری كه در آن زمان مشهور بودند- در رادیو قرائت قرآن داشتند. شیخ رفعت دو بار در هفته روزهای دوشنبه و جمعه  تلاوت داشت. و ما سه كیلومتر راه را پیاده طی می كردیم تا به صدای شیخ رفعت گوش بسپاریم و برای استفاده از سایر قاریان در جلسات شبانه قرآن شركت می كردیم . من در مكتبخانه های همان روستا قرآن را حفظ كردم . در آن زمان هنوز روستای ما مبدل به شهر نشده بود.

من به پدرم گفتم كه می خواهم علم قرائات را فرا گیرم و قاری مشهور بشوم. پدرم مرا تشویق كرد. اما برادران بزرگترم به دانشگاه الأزهر رفتند و در علوم دیگری تحصیل كردند.

پدرم می خواست مرا به " طنطا" كه ناحیه ای مشهور در علوم قرائات و تعلیم علوم قرآنی بود ببرد، اما شیخی از ناحیه شمال به روستای ما آمد و برای تعلیم علوم قرآنی و قرائات، مردم از او استقبال كردند، كه من هم نزد او رفتم و قرائات سبع را یاد گرفتم. او احساس می كرد كه من علاقمند هستم و توانایی دارم كه قرائات سبع را یاد بگیرم، پس مرا در این امر تشویق می كرد . او قصد آموزش ده قرائت را داشت اما من به فراگیری هفت قرائت قانع بودم . معلم مرا با خود در جلسات شبانه قرآن همراه می برد و تقریباً مرا مثل فرزند خود حساب می كرد.

من قرآن را در ده سالگی و قرائات سبعه را در 12 سالگی و عشره را در 14 سالگی، یعنی همه قرائت های دهگانه را- الحمدلله- آموختم . 

ما علاوه بر حفظ قرآن، در كتاب ها معانی را هم فرا می گرفتیم. چون علم به معانی در رعایت وقف و دیگر قواعد لازم است.

گرچه در مصر دانشكده قرائات قرآنی ایجاد شده ولی هنوز هم چند مكتبخانه در مصر موجود است ولی مسئولین دوباره تشویق  شده اند تا مكتبخانه ها به وضع سابق خود برگردد.

البته مدرسه قرائات هم هست ولی این مخصوص كسانی است كه قرآن را حفظ كرده اند و می خواهند قرائت ها را بیاموزند و این مدرسه وابسته دانشكده زبان ادبیات و عرب به دانشگاه الأزهر است. و قرائت های هفتگانه، دهگانه، چهارده گانه، قواعد قرآن و زبان عربی و به طور كلی علوم قرآنی و علوم وابسته به آن در آنجا تدریس می شود.

من تمام وقت خود را صرف قرآن كرده ام و تمام زندگی ام صرف تعلیم قرآن و جلسات دینی شده است. گرایش من بیشتر به قرائت قرآن و برگزاری لیالی قرآنی و دعوت های شخصی از كشورهای اسلامی و ضبط رادیویی و تلویزیونی و... است.

هنگامی كه 19 سال داشتم در سال 1951 برای اولین بار به قاهره رفتم. و حافظ قرآن بودم و در منطقه"صعید" شهرتی داشتم.  به مناسبت میلاد پیامبر جشنی برپا بود. بعضی ها مرا می شناختند و تمایل داشتند من در بعضی از این مناسبت ها قرآن بخوانم. اما من به علت غربت، و حضور قاریان معروف تردید داشتم. یكی از علما كه مرا می شناخت از من درخواست كرد كه ده دقیقه قرآن بخوانم. من پذیرفتم كه ده دقیقه قرآن بخوانم اما یك ساعت و نیم طول كشید. سبحان الله . توفیقی از جانب خداوند بود و مسجد پر شد از جمعیت، مرتباً از من می خواستند كه باز هم بیشتر بخوانم و من همچنان تلاوت می كردم .

 

روز بعد باز از من خواستند بخوانم و من هم حاضر شدم. بعضی از مسئولین هم بودند كه البته آنها را نمی شناختم. مرا خواستند و گفتند:" اهل كجا هستی"؟

گفتم:" اهل صعید هستم، از روستایی به نام ارمنت."

به من گفتند:" چرا به رادیو نمی آیی شهرت پیدا كنی؟"

گفتم:" من در صعید مشهور هستم."

گفتند:" به جای آن كه در یك منطقه مشهور باشی، در همه دنیا شهرت پیدا می كنی."

گفتم كه باید با دیگران و از جمله پدر مشورت كنم.

به من گفتند: لازم نیست، توكل بر خدا كن و به رادیو بیا. من نیز چون حس كردم كه پیشرفتی برای من  در این كار هست، پذیرفتم . در آن زمان، شیخ الضباع مسئول جلسات قرآنی بود و كتاب هایی در زمینه قرائات و علوم قرآنی نوشته بود، او در علوم قرآنی و قرائت ها مرجع به حساب می آمد. شیخ پس از این كه متوجه شد قرائات سبع را حفظ هستم؛ به من تبریك گفت و وعده داد كه اوقاتی برای قرائت قرآن در رادیو برایم مشخص كند.

از آن پس هر یك ماه یا هر یك ماه و نیم یك بار، در رادیو تلاوت داشتم . نماز صبح را در مقام حضرت زینب(س) می خواندم و بیرون می رفتم و پیاده تا رادیو كه در خیابان علوی بود می رفتم و ساعت 5/6 تا 7 صبح تلاوت قرآن داشتم.

 

در سال 52 بود كه به حج مشرف شدم و برای اولین بار بود كه در همین كشور تلاوت قرآن من روی نوار ضبط شد. البته در تلاوت از برخی قاریان از جمله شیخ مصطفی اسماعیل، مرحوم شیخ شعشاعی و شیخ رفعت نیز تاثیر داشته ام . این یك قاعده است كه هرگاه  قرآن از دل خوانده شود، بر دل هم می نشیند و در خود خواننده هم تأثیر می گذارد. من روش خاصی در قرائت قرآن داشتم كه از كسی هم اكتساب نكرده بودم. كه البته شنیده ام این روش، هم اكنون در مصر، و در سایر كشورها، حتی در مالزی و اندونزی و جاهای دیگر دارای مقلدان فراوانی شده است. من خوشحالم كه كسی از روش من تقلید می كند ولی در عین حال تقلید را تشویق و تأیید نمی كنم، چون عمر تقلید كوتاه است.

و  شخص تقلید كننده از تقلید سایر قاریان خسته خواهد شد.  لازم است انسان برای آن كه بتواند كار قرائت قرآن را ادامه بدهد، شیوه ای برای خود انتخاب كند. 

از طرف دیگر صدا، یك موهبت است و میكروفون، تنها ابزاری است كه صدا را نیرومند می كند و آن را به جاهای دور دست و به گوش شنوندگان بیشتر می رساند، اما صدا باز هم فی نفسه باید زیبا باشد و دارای ارزش خاص خودش.

قاری قرآن می تواند هم داخل یك استودیو به تلاوت بپردازد هم در برابر شنوندگان. بعضی اوقات كه انسان دچار حالت معنوی خاصی می شود ممكن است كه یك ساعتی، ساعت تجلی باشد. گاهی اوقات انسان منسجم است. در آن ساعات، فیوضات الهی وجود دارد. در این اوقات ممكن است در استودیو بخواند و بهتر از هنگامی كه مردم حضور دارند، بشود. در بعضی اوقات برعكس، حضور مردم برای او بهتر است. بنابراین، بستگی به حالت قاری دارد. ساعاتی وجود دارد كه همراه با معنویت است: فرشتگان نازل می شوند و همراه با فیوضات الهی است، گاهی انسان در مسجد تلاوت می كند و احساس می كند كه یك فضای نورانی بر آنجا حاكم است. من خودم یك بار در روضه شریف نبوی قرآن می خواندم، اصلاً  احساس خستگی نكردم.

در آن زمان، مرحوم ملك محمد پنجم، پادشاه مغرب بود و من در آن سفر همراه او بودم. بعد از پایان قرائت قرآن، احمد بنّانی كه از مقامات بلندپایه دربار مغرب بود، آمد و گفت: اعلیحضرت پادشاه از شما می خواهد كه به مغرب بیایید و در آنجا اقامت دائمی داشته باشید و هر چه بخواهید برایتان فراهم می كنند.

 

من در آنجا سوره مزمل را تلاوت می كردم و حالت عجیبی داشتم. گویا در بهشت قرآن می خواندم. به یاد حدیث پیامبر بودم كه فرمود:" بین محراب و منبر من بوستانی از باغ های بهشت است."

این مسئله را انسان باید به خدا بسپارد، بعضی اوقات هست كه انسان به آن توجه ندارد و می فهمد كه فیوضات الهی و معنویت عجیبی در آنجا به داد او می رسد و بعضی اوقات تصمیم می گیرد كه به بهترین وجه بخواند اما بر خلاف تصورش، موفق نمی شود.

 قرائت قرآن در روزها و شب های ماه رمضان، دارای حالات دیگری است.

 

رمضان، دارای زیبایی خاصی است. قرآن در ماه رمضان نازل شده و در آن ماه همواره قرائت می گردد، لذا انسان از قرائت قرآن در ماه رمضان بیشتر لذت می برد تا در اوقات دیگر. البته تحسین قاری، توسط شنوندگان هم موثر است كه البته من الفاظی را كه خارج از حد باشد نمی پسندم.

"الله الله" گفتن با صدای ملایم مقبول است و اشكالی ندارد، اما صداهایی كه بیش از حدّ باشد و همچنین در جای خود به كار نرود، شایسته نیست. مثلاً تحسین در بعضی آیات خوب است. اما تحسین در آیاتی كه مربوط به عذاب است خیلی خوب نیست.

در آیاتی كه ذكر بهشت و نعمتی می شود، تحسین خوب است اما در بعضی جاها حتی معنای آیه قرآنی را نمی فهمند و فریاد می كشند: الله . این از نظر من تحسین نیست. علاوه بر این، من هرگز بلندتر بودن صدای شنوندگان را نسبت به قاری درست نمی دانم و یك محفل آرام را برای قرائت قرآن بهتر می دانم. اگر آرامش باشد بهتر از سر و صداست.

نحوه قرائت قرآن را، هم به صورت ترتیل، هم به صورت تحقیق می پسندم. بعضی ها ترتیل را و برخی دیگر تحقیق را می پسندند و این به عهده انسان است كه گوش دادن به كدام طریق را بپسندند.

فرق بین آن دو در اینست كه:

ترتیل، قرائت سریع است، یعنی به حَدی كه آهنگین نیست.

تحقیق، قرائت آهنگین است كه با صدای خوش و زیبا خوانده می شود.

گفته می شود كه قرائت دارای نت و آهنگ است و نزدیك به موسیقی است. ولی باید گفت كه: خود صدای خوش فی نفسه موسیقی است.

می گویند ابن مسعود در محضر پیامبر قرآن می خواند و پیامبر همواره به او می فرمود: ابن مسعود! برای ما قرآن بخوان. اما در عین حال علاقه داشت كه از دیگران هم قرآن را بشنود.

 

اصولاً قرآن اگر با صدای نه چندان خوشی هم خوانده شود، فی نفسه باز هم دوست داشتنی است.

 

سفرهای استاد

 من به همه كشورهای عربی سفر نموده ام؛ عرسبتان سعودی (1952)، لبنان، سوریه، مسجدالأقصی، كه من دو سال ماه مبارك رمضان در آنجا بوده ام، عراق، قطر، سودان، پاكستان، هند، سنگال، مالزی و اوگاندا.

در مورد كشورهای عربی، سفر به مسجدالأقصی و احیای ماه مبارك رمضان را در آنجا هیچ گاه فراموش نمی كنم. كه حدودا  در سال 1963 بود. تلاوت در آنجا و مسجد الأقصی بعد از نماز عصر بود. من دوست داشتم بعد از نماز عشا باشد. گفتند: نه، اینجا مردم از روستاها به شهر می آیند تا مایحتاج خود را تهیه كنند و نماز عصر را در مسجدالأقصی برگزار می كنند و این، تنها زمانی است كه تعداد زیادی از مردم جمع می شوند. و گفتند شب هم می توان مجدداً آن را پخش كرد. بدین ترتیب بود كه بعد از نماز عصر به مدت تقریباً نیم ساعت یا بیشتر قرآن می خواندیم و شب هم ساعت 9 پخش می شد.

یكی از روزها به وزیر تبلیغات پیشنهاد كردم كه در شب 27 ماه مبارك رمضان، كشورهای عربی هم ملحق شوند و تلاوت قرآن در مسجدالأقصی، در آن كشورها هم پخش شود. در آن شب در اكثر كشورهای عربی، قرآن از رادیوها پخش شد و واقعاً شب پربركتی بود، تلاوت موفقی بود و جمعیت فراوانی جمع شده بود.

 

یك بار هم سفری به پاكستان داشتم. كسی مرا دعوت كرده بود و میهمان جمعیتی به نام" جمعیت إقرأ" بودم. 9 روز در مراكز پاكستان بودم. هر شب در یكی از شهرها و استان های پاكستان به تلاوت قرآن مشغول بودم. در هر شهر قرآن می خواندیم و با قطار باز می گشتیم. یعنی در همان قطار استراحت می كردیم و غذا می خوردیم و به سفر خود ادامه می دادیم. 9 روز گذشت تا دوباره به كراچی برگشتم. این سفر هم از سفرهای فراموش نشدنی بود. در حقیقت مردم پاكستان خیلی متدین هستند و در مراسم آنها صدها هزار نفر حضور پیدا می كنند. در داخل شهرها همه وسایل نقلیه، مسلمین را برای استماع قرائت قرآن به مقصد می رسانند.

 

احساس می كردیم كه یك حركت غیرعادی وجود دارد، به خصوص هنگامی كه مجلس قرائت قرآن برگزار می شد. و این خودش خیلی مهم است. در آنجا مساجد ظرفیت این جمعیت كثیر را ندارند و لذا آنها دوست دارند در میادین به تلاوت قرآن گوش دهند.

وقتی می خواهند از كسی تجلیل كنند فریاد می زنند: "زنده باد، زنده باد" كه نمی دانم برای تجلیل و تكریم است یا درود و سلام. در هر حال آنها دوست دارند كه این جمله را تكرار كنند.

در طول مسافرت هایم به آفریقای جنوبی هم رفتم و به ژوهانسبورگ و دماغه امیدنیك. در آنجا مسلمین فراوانی هستند. خیلی سخت بود چون مسلمین در آنجا اجتماعشان ممنوع است ولی مسلمین آنجا تلاش كردند و از دولت اجازه گرفتند و من رفتم. دو بار هم رفتم. به دماغه امیدنیك هم رفتم.

در ژوهانسبورگ متأسفانه نژادپرستی هم وجود دارد. به من گفتند: چند آیه تلاوت كنید، و من آیه:" یا ایها الناس إنا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا..." را تا آخر خواندم. البته آنها معنی این آیات را نمی دانستند. این آیات بیان می كند كه میان عرب و عجم، سیاه و سفید تفاوتی وجود ندارد.

من به 14 ایالت از ایالات آمریكا كه در آنها مراكز مسلمین وجود داشت سفر كرده ام كه تعداد زیادی از مسلمین در این مراكز هستند. از تفضل خدا، در همه كشورها موفق بودم . در لوس آنجلس 6 نفر پس از شنیدن تلاوت قرآن كریم اسلام آوردند؛ در اوگاندا 92 نفر. در آنجا دو مجلس داشتم: در یكی 72 نفر از آنها و بقیه در مجلس دوم اسلام آوردند. حتی یك خانم گوینده تلویزیون همراه من بود كه در آخرین روز خواست دستم را ببوسد و من متأثر شدم ولی نپذیرفتم . او تقاضا كرد به حج برود. به اوگاندائی ها گفتم اگر اجازه بدهید، بگذارید این خانم امسال به مسافرت حج برود. پس از آن، خواست كه نامش را تغییر دهد،  من نام" آمنه" را برایش انتخاب كردم.

در این سفرها، نه تنها در كشورهای اسلامی و عربی مسلمین نسبت به مسائل قرائت قرآن كریم توجه نشان می دادند؛ بلكه حتی بیگانگان از شنیدن قرآن لذت می بردند و گاه اسلام می آورند. وظیفه ما در برابر این حالت، اعزام هیئت های قاریان قرآن و اشخاص اهل عمل هم است.

 

من در ماه مبارك رمضان، فقط در كشورهای عربی بودم و سفرهایم به سایر كشورها به مناسبت میلاد پیامبر یا سایر مناسبت ها بوده و ماه مبارك رمضان را در كشورهای غیرعربی نبوده ام.

من درهمه اوقات دوست دارم قرآن را تلاوت كنم و در طول روز هرگز از آن بی نیاز نمی شوم. چون با آن انس گرفته ام و به آن عشق می ورزم. قرآن نگهدار من و همه چیز من است. ساعاتی كه صفا و معنویت بر آن حاكم است در قبل از سپیده دم بر من رخ می دهد. " إن قرآن الفجر كان مشهوداً".

در طول روز، حدود یك ساعت و نیم و قبل از طلوع فجر نیز حدود یك ساعت و نیم قرآن می خوانم . به فضل الهی عادت دارم یك ساعت قبل از طلوع فجر از خواب برخیزم و در حد توان نماز بخوانم و قرآن بخوانم و بعد هم استراحت كنم.

انسان باید همواره قرآن بخواند. اگر او قرآن را رها كند، قرآن هم رهایش می كند. اما اگر انسان عادت كند كه همیشه قرآن را تلاوت كند، هرگز فراموش نمی كند. من حتی جای آیات را می دانم چون از نسخه معینی استفاده می كنم كه اول و آخر آیه و جای آنها در اول و آخر سطور مشخص است. یعنی یك نسخه مشخصی دارم كه در هر صفحه، 15 سطر است و عادت كرده ام كه از روی آن، قرآن را حفظ كنم. در غیر این صورت انسان دچار سردرگمی می شود. یعنی اگر نسخه او غیر از نسخه ای باشد كه از روی آن حفظ كرده است و جای آیات را نداند، دچار مشكل می شود.

در برخی كشورها، مسابقاتی میان قاریان و حافظان قرآن برگزار می شود كه این مسابقات به حفظ قرآن كمك می كند. حتی در مصر در مورد سربازی مقرراتی حاكم است كه دیپلمه ها دو سال به خدمت اعزام می شوند ولی كسانی كه دارای لیسانس یا مدارك دانشگاهی هستند، یك سال به خدمت نظام وظیفه اعزام می شوند. و حافظان قرآن هم مانند دارندگان دانشنامه ها با آنها رفتار می شود. و این كار افراد را به حفظ قرآن تشویق می كند چون آنها را در حد دارندگان دانشنامه ها به حساب می آورند.

البته مهمترین مسئله در حفظ این است كه انسان، قرآن را با توجه به احكام خاصش حفظ كند و این احكام در متون خاصی آمده است كه انسان می تواند آنها را فرا بگیرد و قرآن را با احكامش و به شكل صحیحش بیاموزد.

 

یك خواب عجیب

ماجراى خوابى كه فرزند استاد درباره پدر بعد از وفاتش دیده قابل تامل است، شایان ذكر است كه محبت و عشق مصری ها به حضرت على علیه‏السلام، و خاندان اهل‏ بیت علیهم‏السلام، با وجود سنى ‏مذهب ‏بودن‏ مصریان مشهوراست.

نقل مى‏كنند كه: فرزند استاد عبدالباسط چندین بار پدر را در خواب مى‏بیند در حالى كه از وى مى‏خواهد به شهر نجف برود و تذكره ولایت امیرالمؤمنین على علیه‏السلام، را براى او از مراجع آن شهر تهیه كند. پسر در عالم خواب از او مى‏پرسد كه چه نیازى به این تذكره دارد و او در جواب مى‏گوید: قرآن مرا از رفتن به جهنم حفظ كرد. از این بابت نگران پدرت نباش، اما براى گذشتن از پل صراط و ورود به بهشت در حالى كه در آستانه آن قرار گرفته‏ام یك چیز كم دارم و آن تذكره ولایت على علیه‏السلام است. برو و آن را برایم تهیه كن.

فرزند استاد براى اجراى ماموریت پدر راهى نجف، مدفن امام على علیه‏السلام، مى‏شود. هفته ‏نامه عراقى « بدر» چاپ قم در تاریخ 27 رمضان سال 1418 برابر با 26 ژانویه 1999 در مقاله‏اى به قلم « لعیبى‏» با عنوان « پدرت را نجات بده‏» این ماجرا را به نقل از برخى خطباى عراقى از جمله خطیب معروف « سید عادل‏العلوى‏» بازگو كرده است.

 

نمونه هایی از تلاوت استاد عبدالباسط :

 صدای استاد 1

صدای استاد 2

صدای استاد 3

 




طبقه بندی: شخصیت ها،
[ پنجشنبه 11 اسفند 1390 ] [ 05:33 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد