تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











چرا برخی انسان های پاک و  مومن همسران شایسته ای قسمتشان نمی شود؟


دعوای زن و شوهر

ازدواج و تشکیل خانواده یکی از محبوبترین بناها در نظر خداوند حق تعالی می باشد.

ازدواج است که گفته شده نیمی از  دین انسان با آن کامل می شود. ازدواج است که به هم زدن آن عرش خداوند را به لرزه در می آید، و طلاق منفورترین حلال خداوند است.  

در آیات قرآن کریم به ازدواج به انحاء مختلف اشاره کرده است و رهنمودهایی ارائه داده شده است.

با این حال گاهی و متأسفانه این روزها بیشتر شاهدیم که ازدواج ها دوام چندانی ندارند، آمار ازدواج پایین آمده و آمار طلاق بالا رفته است و جامعه ما را با یک آسیب جدی رو به رو کرده است.

وقتی ما در این زندگی ها دقیق می شویم می بینیم افراد علی رغم تحقیق و تفحص و مشورت های فراوان نتوانسته اند موفق به یک ازدواج خوب شده باشند.

گاهی می بینیم دو جوان که کنار هم قرار گرفته اند از نظر خلق و خو و اعتقادات سنخیتی با هم ندارند، ارزش هایشان با هم فرق دارد و نمی توانند همدیگر را درک کنند .

اینجاست که کسانی که شاهد این اتفاق نامیمون هستند، در عجب می مانند که چرا این آدم های خوب باید همسر مناسب و خوبی نصیبشان نشود و در این آیه قرآن تشکیک می کنند.

آیه 26 سوره نور است كه می فرماید : الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ أُولئِکَ مُبَرَّوُنَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ (نور- 26)

زنان پلید برای مردان پلیدند، و مردان پلید برای زنان پلید. و زنان پاک برای مردان پاکند، و مردان پاک برای زنان پاک. اینان از آنچه درباره ایشان می گویند برکنارند، برای آنان آمرزش و روزیِ نیکو خواهد بود.

مى‏فرماید: زنان خبیث و ناپاک از آن مردان خبیث و ناپاكند، همانگونه كه مردان ناپاک، تعلق به زنان ناپاک دارند (الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ) و در نقطه مقابل نیز زنان طیب و پاک به مردان طیب و پاک تعلق دارند، و مردان پاک و طیب از آن زنان پاک و طیبند (وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ).

بدون شک قانون نوریان مر نوریان را طالبند، ناریان مر ناریان را جاذبند و ضرب المثل معروف كند همجنس با همجنس پرواز و ... همه اشاره به یک سنت تكوینى است كه ذره ذره موجوداتى را كه در ارض و سماء است در بر مى‏گیرد كه جنس خود را همچو كاه و كهرباء جذب مى ‏كنند. به هر حال همه جا همنوعان سراغ همنوعان مى ‏روند و هر گروه و هر دسته‏اى با هم ‏سنخان خود گرم و صمیمى‏اند. 

خدا برای کافران مثل زن نوح و زن لوط را می آورد که هر دو در نکاح دو تن از بندگان صالح ما بودند و به آن دو خیانت ورزیدند و آنها نتوانستند از زنان خود دفع عذاب کنند و گفته شد: با دیگران به آتش در آیید»

در طول تاریخ یا در محیط زندگى خود گاه مواردى را مى ‏بینیم كه با این قانون هماهنگ نیست، به عنوان مثال در خود قرآن آمده است كه همسر نوح و همسر لوط زنان بدى بودند و به آنها خیانت كردند (سوره تحریم آیه 10) و در مقابل، همسر فرعون از زنان با ایمان (تفسیر نمونه، ج‏14، ص: 425 ) و پاكدامنى بود كه گرفتار چنگال آن طاغوت بى ایمان گشته بود (سوره تحریم آیه 11).

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلینَ؛ [التحریم/10] خدا برای کافران مثل زن نوح و زن لوط را می آورد که هر دو در نکاح دو تن از بندگان صالح ما بودند و به آن دو خیانت ورزیدند و آنها نتوانستند از زنان خود دفع عذاب کنند و گفته شد: با دیگران به آتش در آیید».

می خواهیم بگوییم گاهی امتحان یک بنده ای در آن قرار می گیرد که یک انسان خوب و وارسته همسری نصیبش می شود  که از نظر معنویات و ارزش ها بسیار پایین است. همیشه این طور نیست که تصور کنیم این ازدواج یک اجبار بوده است، بلکه تا حد زیادی از بی دقتی خود ما ناشی می شود، چشممان را بر واقعیات می بندیم و به دنبال خواسته دل می رویم و بعد که اسرار رو می شود، خداوند را مقصر می دانیم!

 

یک استثناء:

همانطور که در بالا گفتیم در هر قانونی یک استثناء وجود دارد، گاهی علی رغم تلاش ها تحقیق ها مشورت ها باز می بینیم همسر مناسبی انتخاب نشده است.

این جاست که می گویم خداوند متعال به بعضی از بندگانش نعمت مصاحبت با بهتر از خودشان را می دهد باشد که به واسطه ایشان هدایت شود. حالا دیگر به خود شخص بسته است که شکرگزار باشد یا کفران کند.  مثل همسران بسیاری از پیامبران که از مصاحبت ایشان هیچ بهره ای نبرده اند.

و الگویی است برای این دنیای پر شبهه ما که گاهی افراد تحمل یک همسر مومن و با تقوا را ندارند و با هر وسیله در صدد تغییر ایشان هستند و زندگی اولیاء الهی که همسران خوبی نداشته اند برایشان می تواند قوت قلبی باشد و  از راه خود دلسرد نشده و خواست خداوند را به همه ترجیح دهند.



منبع:

وبلاگ رهپویان قرآن

سایت پرسمان

سایت عرفان




طبقه بندی: پرسش و پاسخ ،
[ پنجشنبه 18 دی 1393 ] [ 12:25 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

شاید این سوال بارها و بارها در ذهن شما نقش بسته است که چرا در اطراف ما بعضی اینقدر پول و ثروت دارند که نمی دانند با ثروت خودشان چه کار کنند و بعضی اینقدر فقیر و مستضعف هستند که برای یک لقمه نان شبشان محتاجند و شب و روز تلاش و کوشش می کنند اما به جایی نمی رسند؟


فقر

با اینکه هر دو گروه شب و روز تلاش می کنند اما آن عده که فقیر هستند انگار سرعتشان خیلی کمتر از سرعت پول و ثروت است که هر چه میدوند باز به آن نمی رسند ولی برای عده ای دیگر سرعت ثروت آنقدر کم است که با یک پیاده روی ساده هم می توانند به آن نزدیک شوند؟

رمز و راز این تفاوت ها در چیست؟ و آیا این تفاوت ها تأثیری در زندگی ما دارد و اصلاً بهتر نبود که همه انسان ها یا فقیر بودند و یا اینکه همه ثروتمند بودند تا اینکه دیگر هیچ وقت فقیران به حال و روز ثروتمندان حسرت نخورند و مرهمی بود برای بدبختی و نداریی آنها؟

برای یافتن پاسخ این سوالات لازم است آیات متعددی از قرآن کریم را مورد بررسی قرار دهیم تا با رهنمودهای روشن کننده قرآن پاسخی درست و صحیح را برای این سوالات بیابیم؟

یکی از مسائلی که در قرآن کریم به طور گسترده به آن پرداخته شده مسئله رزق و روزی است چرا که دغدغه بسیاری از افراد است و برای تأمین رزق و روزی خود از هیچ تلاش و کوششی مضایقه نمی کنند .

(إِنَّ رَبَّكَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ كانَ بِعِبادِهِ خَبیراً بَصیراً : بى‏گمان، پروردگار تو براى هر كه بخواهد، روزى را گشاده یا تنگ مى‏گرداند. در حقیقت، او به [حال‏] بندگانش آگاه بیناست.)(الإسراء: 30)

آنچه در این آیه قابل توجه است این می باشد که این آیه با کلمه ربک شروع شده است که از این تعبیر بسیار زیبا فهمیده می شود که عالم تحت تدبیر مدیری مدبر و علیم و حکیم اداره و تنظیم می شود و در نتیجه تفاوت رزق و روزی افراد نیز کاملاً حکیمانه و تحت تدابیر ویژه خداوند است و هرگز بدون دلیل نخواهد بود.

 

چرا همه انسان ها ثروتمند نشدند؟

این سوالی است که در طول تاریخ مطرح بوده و عده زیادی دوست داشتند که ثروتمند شوند اما هرچه درب خانه ثروت را زدند هرگز جوابی داده نشد و دری به روی آنها باز نشد. خداوند متعال در یکی از آیات الهی به پاسخ این سوال پرداخته و فرموده است:

(وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَ لكِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبیرٌ بَصیر: و اگر خدا روزى را بر بندگانش فراخ گرداند، مسلّماً در زمین سر به عصیان برمى‏دارند، لیكن آنچه را بخواهد به اندازه‏اى [كه مصلحت است‏] فرو مى‏فرستد. به راستى كه او به [حال‏] بندگانش آگاهِ بیناست.)( الشورى: 27)

برنامه‏ها و سنّت‏هاى الهى متعدّد و داراى مراحلى است. همان گونه كه كنترل رزق براى جلوگیرى از فساد یك سنّت عمومى است، توسعه رزق و مهلت دادن به مرفّهان نیز یك سنّت است كه براى آزمایش بكار مى‏رود. پس قانون عمومى و كلى، كنترل رزق است ولى گاهى براى آزمایش مردم توسعه‏اى داده مى‏شود

البته باید توجه داشت که در عین اعتقاد به تقسیم رزق و روزی از جانب خداوند متعال انسان نیز باید سعی و تلاش و فعالیت خود را در راه رسیدن به رزق و روزی خود به کار ببندد چرا که افراد در رسیدن به رزق و روزی خود به سه گروه تقسیم می شوند:

1) بیکار و تنبل

این گروه که با داشتن نیرو و توان و استعداد فکری و جسمی هرگز به دنبال کار و تلاش و کوشش نمی روند طبیعی است که به رزق و روزی خودشان نمی رسند و هیچ کسی را به غیر از خود نباید ملامت و سرزنش کنند .

2) پر کار اما بی قید به احکام الهی

در مقابل این افراد هم عده ای هستند که هرگز از تلاش و کوشش خود برای رسیدن به رزق و روزی کم نمی گذارند اما از لحاظ رعایت حلال و حرام و مسائل شرعی و احکام الهی کاملاً بی قید هستند و هیچ گونه اعتنایی به این مسائل ندارند. این گروه هم طبق وعده و تقدیر خداوند با داشتن همه امکانات در زندگی خود هرگز طعم لحظه ای آرامش و آسایش را نمی چشند چرا که خداوند متعال وعده داده است که:

(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى: و هر كس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگىِ تنگ [و سختى‏] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى‏كنیم.)(طه:  124)

تلاش

 

3) پر کار و متقی

این گروه علاوه بر تلاش و کوشش سعی می کنند تا جایی که می توانند کار و زندگی خود را طبق دستورات الهی و احکام دین اداره کنند و این گروه هستند که به تقدیر خداوند در زندگی به هیچ بن بستی برخورد نمی کنند و رزق و روزی آنها از جایی که حتی فکرش را هم نمی کنند به آنها می رسد و علاوه بر این زندگی توأم با آرامش و آسایش و خوشبختی را تجربه می کنند.

 

چرا بعضی از ثروتمندان فساد می کنند؟

سوالی که باز در مورد این آیه مطرح می شود این است که اگر توسعه رزق موجب فساد و سرکشی افراد است چرا خداوند به بعضی از افراد ثروت داد تا اینکه فساد و سرکشی کنند؟

جواب این است که برنامه‏ها و سنّت‏هاى الهى متعدّد و داراى مراحلى است. همان گونه كه كنترل رزق براى جلوگیرى از فساد یك سنّت عمومى است، توسعه رزق و مهلت دادن به مرفّهان نیز یك سنّت است كه براى آزمایش بكار مى‏رود. پس قانون عمومى و كلى، كنترل رزق است ولى گاهى براى آزمایش مردم توسعه‏اى داده مى‏شود.

عده ای هستند که هرگز از تلاش و کوشش خود برای رسیدن به رزق و روزی کم نمی گذارند اما از لحاظ رعایت حلال و حرام و مسائل شرعی و احکام الهی کاملاً بی قید هستند و هیچ گونه اعتنایی به این مسائل ندارند. این گروه هم طبق وعده و تقدیر خداوند با داشتن همه امکانات در زندگی خود هرگزطعم لحظه ای آرامش و آسایش را نمی چشند

البته باز توجه به این نکته نیز لازم است که ممکن است انسانی پر کار و متقی باشد اما در عین حال رزق و روزی او تنگ باشد و سال هایی از زندگی خود را در فقر به سر ببرد که این مسئله نیز نوعی امتحان و آزمایش الهی برای این بندگان است که این آزمایش حتی برای انبیاء الهی و اولیای خداوند نیز رخ داده است و در این آزمایش الهی وظیفه ایجاب می کند که خودمان را راضی به قضای الهی بدانیم و با خود بگوییم خداوند حکیم به مصالح ما آگاه تر است و ممکن است روزی زیاد در این برهه از زمان به مصلحت ما نباشد.

 

رمزو راز تفاوت ها در چیست؟

(أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ: آیا آنانند كه رحمت پروردگارت را تقسیم مى‏كنند؟ ما [وسایل‏] معاشِ آنان را در زندگى دنیا میانشان تقسیم كرده‏ایم، و برخى از آنان را از [نظر] درجات، بالاتر از بعضى [دیگر] قرار داده‏ایم تا بعضى از آنها بعضى [دیگر] را در خدمت گیرند، و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‏اندوزند بهتر است.)(الزخرف: 32)

برای اینکه رمز و راز تفاوت هایی که بین انسان ها از لحاظ ثروت و امکانات و مسائل دیگر را کاملا متوجه شویم باید بدانیم که برتری عده ای افراد یک جامعه بر عده ای دیگر معلول دو عامل مهم است :

1) یكى برترى در ساختار جسمى، فكرى و استعدادهاست كه این امر سبب احساس نیاز به یكدیگر و خدمت به همدیگر است و بدین وسیله جامعه تشكیل مى‏شود. انسان در این برترى نقشى ندارد. که خداوند متعال به این برتری در قسمتی از آیه فوق اشاره می کند و می فرماید: (وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا)

2) نوع دوم برترى است كه خداوند بر اساس تلاش انسان عطا مى‏كند و هر کس به اندازه تلاش و کوششی که می کند این امتیاز را می تواند کسب کند که خداوند متعال به این نوع از برتری در این آیه شریفه اشاره می کند و می فرماید: (یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ : تا خدا [رتبه‏] كسانى از شما را كه گرویده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب‏] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه مى‏كنید آگاه است.) (المجادلة: 11)




طبقه بندی: اخلاق، پرسش و پاسخ ، اندیشه،
[ پنجشنبه 19 تیر 1393 ] [ 04:58 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

از آن جا که خداوند متعال حکیم، غنی و هادی است، معلوم می‌شود که نیازی به نماز و عبادت هیچ بنده‌ای ندارد، پس اگر دستور به اقامه نماز در 5 نوبت داده، فراموش نکنیم این  اعمال در حقیقت پاسخی به نیاز های ما در هدایت، رشد و کمالمان  است و بی‌توجهی به این ضرورت و یا اهمال در آن موجب خسران خودمان می‌گردد.


عبادت
«یاد خدا» یعنی چه؟

یاد خدا، یعنی این که بدانیم، نه تنها عالم را پروردگاری حکیم و هادی هست، بلکه عالم را عبث نیافریده و آخرتی نیز در کار است و بازگشت به سوی اوست و ما باید با اطاعت خدا ، او را بندگی کنیم تا رشد یافته و به آن هستی و کمال محض تقرب یابیم. پس اگر کسی با اطاعت بندگی نکرد، در حقیقت به یاد خدا نمی‌باشد.

 

بنده ای که لحظه ای غفلت نداشت

خداوند متعال به بنده ی مطیع و پیامبر اولی‌العزمش، حضرت موسی (علیه السلام) که لحظه‌ای از مبدأ و معاد غفلت نداشت، در همان ابتدای نبوت و وحی فرمود:

«إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِی» (طه، 14)

به یقین این منم خداى یكتا كه جز من معبودى نیست، پس مرا پرستش كن و نماز را به یاد من برپا دار.

هم چنین به آخرین نبی و رسول خود، حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله که اشرف مخلوقات است فرمود:

«أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّیْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا» (الإسراء، 78)

از اول زوال خورشید (از دائره نصف النهار، درباره هر شخصى نسبت به محیط خود) تا نهایت تاریكى شب (تا نیمه آن) نماز را برپا دار (چهار نماز فریضه یومیه: ظهر و عصر و مغرب و عشاء و بیست و دو ركعت نافله‏هاى آنها را اقامه كن) و نیز قرآن صبح را (نماز صبح و نافله صبح را)، همانا قرآن صبح مشهود (فرشتگان شب و روز براى نوشتن آن) است

و افزود:

«وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا» (همان، 79)

و پاره‏اى از شب را براى آن (تلاوت قرآن و خواندن نافله شب) بیدار باش، (كه این) وظیفه‏اى افزون براى تو (است) باشد كه پروردگارت تو را به مقامى درخور ستایش (مقام شفاعت) برانگیزد .(از آثار نماز شب، امید رسیدن به مقام محمود است).

همین که انسان به امر الهی با شنیدن اذان به یاد نماز می‌افتد و اقدام می‌کند، یعنی یاد خدا، بندگی خدا، حضور قلب و اخلاص. حالا هر چه توجه، تمرکز، حضور، فهم و اخلاصش را بیشتر کرد، بهتر

و به مۆمنین نیز فرمود که نماز سبب قرار گرفتن در ظلّ رحمت واسعه ی الهی می‌گردد:

«وَالْمُۆْمِنُونَ وَالْمُۆْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُۆْتُونَ الزَّكَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَـئِكَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ» (التوبه، 71)

و مردان و زنان باایمان دوست و یاور و سرپرست یكدیگرند، به هر كار نیك (از نظر عقل و شرع) فرمان مى‏دهند و از هر كار زشت (از دیدگاه عقل و شرع) بازمى‏دارند و نماز را برپا مى‏كنند و زكات مى‏دهند و از خدا و فرستاده او فرمان مى‏برند آنهایند كه خداوند به زودى مورد رحمتشان قرار مى‏ دهد، كه همانا خداوند غالب مقتدر و با حكمت (در مرحله تكوین و تشریع و جزا) است.

پس، معلوم می‌شود که در «نماز» حکمت‌ها، آثار، رشد، کمال و تقرب دیگری است که با غیر «نماز» به دست نمی‌آید. لذا حتی انبیای اولو العزم نیز از آن معاف نشدند.

 

یاد خدا و بندگی خدا، همان اطاعت امر خداست

قرار دادن «امر خود» به جای امر خدا، مانند قرار دادن «خدایی به جای خدای دیگر» است. انسان با هزار توجیه، اطاعت نفس خود را ترجیح می‌دهد و امر نفس را مطیع شده و او را بندگی می‌کند و دیگر برای چنین شخصی کاری نمی‌شود کرد، چرا که خدایی (نفس) دارد که بندگی او را برگزیده و ترجیح داده است:

«أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَیْهِ وَكِیلًا» (الفرقان، 43)

آیا دیدى كسى را كه خداى خود را هواى خود گرفته (خداى مورد قبول عقل و فطرت و ملت‏ها را عملا تنزل داده تا منطبق بر هواى نفس كرده)؟ آیا تو كارساز او (در هدایت یا حفظ از عذاب آخرت) خواهى شد؟

در «نماز» حکمت‌ها، آثار، رشد، کمال و تقرب دیگری است که با غیر «نماز» به دست نمی‌آید. لذا حتی انبیای اولی العزم نیز از آن معاف نشدند

پس، من دائم به یاد خدا هستم و نیازی به نماز نیست – خدا چه نیازی به نماز من دارد – انسان باید دلش پاک باشد نه این که حتماً نماز بخواند – من دوست دارم هر طور که دلم می‌خواهد با خدا حرف بزنم و او حرف بنده‌اش را می‌شنود – دلم می‌خواهد نماز را به فارسی بخوانم ، من خشوع و خضوع ندارم و هواسم جمع نیست ؛ پس این نماز، نماز نیست و بهتر است اصلاً نخوانم و ...، همه و همه وسوسه ی شیطان و هوای نفس است تا انسان را از بندگی و اطاعت او دور کند.

 

توجیه نکنید!

هیچ موقع نباید جایگزین نمود و یا توجیه کرد. چه کسی گفته که یا دائم به یاد خدا باشیم و نماز نخوانیم، یا اصلاً به یاد او نباشیم و نماز بخوانیم؟

چه کسی گفته حال که نماز می‌خوانیم، حتماً بدون حضور قلب باشد؟ خوب می‌شود به یاد خدا بود، اطاعت امر کرد، نماز هم خواند و با حضور قلب نیز خواند.

همین که انسان به امر الهی با شنیدن اذان به یاد نماز می‌افتد و اقدام می‌کند، یعنی یاد خدا، بندگی خدا، حضور قلب و اخلاص.

حال هر چه توجه، تمرکز، حضور، فهم و اخلاصش را بیشتر کرد، بهتر.



منبع: ایکس شبهه




طبقه بندی: پرسش و پاسخ ،
[ جمعه 17 آبان 1392 ] [ 01:30 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

طرح شبهه:

شیعیان ادعا مى‌كنند كه خلیفه اول و دوم به خانه فاطمه (رضى الله عنها) حمله كرده‌اند؛ در حالى كه همه مى‌دانیم علی رضى الله عنه چند تن از فرزندان خود را به نام‌هاى خلفا ـ همان‌هایى كه ادعا مى‌شود قاتل فاطمه بوده‌اند ـ نام گذارى كرده است. این نشان مى‌دهد كه خلفا از این تهمت‌ها برى هستند. آیا كسى نام فرزندانش را از نام قاتل زنش مى‌گذارد؟

نقد و بررسی:

پاسخ اجمالی:

نام گذاری به نام ابوبکر:

اولاً: اگر قرار بود كه امیر مؤمنان علیه السلام نام فرزندش را ابوبكر بگذارد، از نام اصلى او (عبد الكعبه، عتیق، عبد الله و... با اختلافى كه وجود دارد) انتخاب مى‌كرد نه از كنیه او؛

ثانیا: ابوبكر كنیه فرزند علی علیه السلام بوده و انتخاب كنیه براى افراد در انحصار پدر فرزند نمى‌باشد؛ بلكه خود شخص با توجه به وقایعى كه در زندگی‌اش اتفاق مى‌افتاد كنیه‌اش را انتخاب مى‌كرد.

ثالثاً: بنا بر قولى، نام این فرزند را امیر مؤمنان علیه السلام، عبد اللّه گذارد كه در كربلا سنّش 25 سال بوده است.

ابو الفرج اصفهانى مى نویسد:

قتل عبد الله بن علی بن أبی طالب، وهو ابن خمس وعشرین سنة ولا عقب له.

عبد الله بن علی 25 ساله بود كه در كربلا به شهادت رسید.

الاصفهانی، أبو الفرج علی بن الحسین (متوفای356)، مقاتل الطالبیین، ج 1، ص 22.

بنا براین سال ولادت عبد الله در اوائل خلافت حضرت علی علیه السلام بوده كه حضرت در آن دوره تندترین انتقاد ها را از خلفاى پیشین داشته است.

نام گذاری به نام عمر:

اولاً: یكى از عادات عمر تغییر نام افراد بود و بر اساس اظهار مورخان شخص عمر این نام را بر او گذازد و به این نام نیز معروف شد.

بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نویسد:

وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن علیّ بإسمه.

عمر بن خطاب، فرزند علی را از نام خویش، «عمر» نام‌گذارى كرد.

البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص 297.

ذهبى در سیر اعلام النبلاء مى‌نویسد:

ومولده فی أیام عمر. فعمر سماه باسمه.

در زمان عمر متولد شد و عمر، نام خودش را براى وى انتخاب كرد.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص 134، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

عمر بن الخطاب، اسم افراد دیگرى را نیز در تاریخ تغییر داده است كه ما فقط به سه مورد اشاره مى‌كنیم:

1. إبراهیم بن الحارث بـ عبد الرحمن.

عبد الرحمن بن الحارث.... كان أبوه سماه إبراهیم فغیّر عمر اسمه.

پدرش اسم او را ابراهیم گذاشته بود؛ ولى عمر آن را تغییر داد و عبد الرحمن گذاشت.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 5، ص 29، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

2. الأجدع أبى مسروق بـ عبد الرحمن.

الأجدع بن مالك بن أمیة الهمدانی الوادعی... فسماه عمر عبد الرحمن.

عمر بن الخطاب، اسم اجدع بن مالك را تغییر داد و عبد الرحمن گذاشت.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 1، ص 186، رقم: 425، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

4 ثعلبة بن سعد بـ معلی:

وكان إسم المعلى ثعلبة، فسماه عمر بن الخطاب المعلى.

نام معلی، ثعلبه كه عمر آن را تغییر داد و معلی گذاشت.

الصحاری العوتبی، أبو المنذر سلمة بن مسلم بن إبراهیم (متوفای: 511هـ)، الأنساب، ج 1، ص 250.

ثانیاً: ابن حجر در كتاب الاصابة، باب «ذكر من اسمه عمر»، بیست و یك نفر از صحابه را نام مى‌برد كه اسمشان عمر بوده است.

1. عمر بن الحكم السلمی؛ 2. عمر بن الحكم البهزی؛ 3 . عمر بن سعد ابوكبشة الأنماری؛ 4. عمر بن سعید بن مالك؛ 5. عمر بن سفیان بن عبد الأسد؛ 6. عمر بن ابوسلمة بن عبد الأسد؛ 7. عمر بن عكرمة بن ابوجهل؛ 8. عمر بن عمرو اللیثی؛ 9. عمر بن عمیر بن عدی؛ 10. عمر بن عمیر غیر منسوب؛ 11. عمر بن عوف النخعی؛ 12. عمر بن لاحق؛ 13. عمر بن مالك؛ 14. عمر بن معاویة الغاضری؛ 15. عمر بن وهب الثقفی؛ 16. عمر بن یزید الكعبی؛ 17. عمر الأسلمی؛ 18. عمر الجمعی؛ 19. عمر الخثعمی؛ 20. عمر الیمانی. 21. عمر بن الخطاب.

العسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج4، ص587 ـ 597، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412 – 1992.

آیا این نام گذاری‌ها همه به خاطر علاقه به خلیفه دوم بوده؟!.

نام گذاری به نام عثمان:

اولاً: نام گذارى به عثمان، نه به جهت همنامى با خلیفه سوم و یا علاقه به او است؛ بلكه همانگونه كه امام علیه السلام فرموده، به خاطر علاقه به عثمان بن مظعون این نام را انتخاب كرده است.

إنّما سمّیته بإسم أخی عثمان بن مظعون.

فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون نامیدم.

الاصفهانی، أبو الفرج علی بن الحسین (متوفای356)، مقاتل الطالبیین، ج 1، ص 23.

ثانیاً: ابن حجر عسقلانى بیست و شش نفر از صحابه را ذكر مى‌كند كه نامشان عثمان بوده است، آیا مى‌شود گفت: همه این نام گذاری‌ها چه پیش و چه پس از خلیفه سوم به خاطر او بوده است

1. عثمان بن ابوجهم الأسلمی؛ 2. عثمان بن حكیم بن ابوالأوقص؛ 3. عثمان بن حمید بن زهیر بن الحارث؛ 4. عثمان بن حنیف بالمهملة؛ 5. عثمان بن ربیعة بن أهبان؛ 6. عثمان بن ربیعة الثقفی؛ 7. عثمان بن سعید بن أحمر؛ 8. عثمان بن شماس بن الشرید؛ 9. عثمان بن طلحة بن ابوطلحة؛ 10. عثمان بن ابوالعاص؛ 11. عثمان بن عامر بن عمرو؛ 12. عثمان بن عامر بن معتب؛ 13. عثمان بن عبد غنم؛ 14. عثمان بن عبید الله بن عثمان؛ 15. عثمان بن عثمان بن الشرید؛ 16. عثمان بن عثمان الثقفی؛ 17. عثمان بن عمرو بن رفاعة؛ 18. عثمان بن عمرو الأنصاری؛ 19. عثمان بن عمرو بن الجموح؛ 20. عثمان بن قیس بن ابوالعاص؛ 21. عثمان بن مظعون؛ 22. عثمان بن معاذ بن عثمان؛ 23. عثمان بن نوفل زعم؛ 24 . عثمان بن وهب المخزومی؛ 25. عثمان الجهنی؛ 26. عثمان بن عفان.

العسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 4، ص 447 ـ 463، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

پاسخ های تفصیلی

1. هیج اسمى (غیر از نام‌هاى خداوند بارى تعالی) انحصارى نیست كه مختص یك نفر باشد؛ بلكه گاهى یك اسم براى افراد زیادى انتخاب مى‌شد كه با همان نام هم شناخته مى‌شدند و هیچ محدودیتى در این زمینه در بین اقوام و ملل وجود نداشته است؛ بنابراین، نام‌هایى از قبیل ابوبكر و عمر و عثمان از نام‌هاى مرسومى بوده است كه بسیارى از مردم زمان پیامبر و یاران واصحاب آن حضرت، و نیز یاران و دوستان و اصحاب امامان شیعه به همین نامها معروف و مشهور بوده‌اند، مانند:

أبوبكر حضرمی، ابوبكر بن ابوسمّاك، ابوبكر عیاش و ابوبكر بن محمد از اصحاب امام باقر و صادق علیهما السلام.

عمر بن عبد اللّه ثقفى، عمر بن قیس، عمر بن معمر از اصحاب امام باقر علیه السلام. و عمر بن أبان، عمر بن أبان كلبی، عمر بن ابوحفص، عمر بن ابوشعبة! عمر بن اذینة، عمر بن براء، عمر بن حفص، عمر بن حنظلة، عمر بن سلمة و... از اصحاب امام صادق علیه السلام.

عثمان اعمى بصرى، عثمان جبلة و عثمان بن زیاد از اصحاب امام باقر علیه السلام، و عثمان اصبهانى، عثمان بن یزید، عثمان نوا، از اصحاب امام صادق علیه السلام.

2. شکى نیست که شیعیان از یزید بن معاویه و اعمال زشت او تنفر شدیدى داشته و دارند؛ ولى در عین حال مى‌بینیم که در بین شیعیان و اصحاب ائمه علیهم السلام کسانى بوده‌اند كه نام شان یزید بوده است؛ مانند:

یزید بن حاتم از اصحاب امام سجاد علیه السلام. یزید بن عبد الملك، یزید صائغ، یزید كناسى از اصحاب امام باقر علیه السلام؛ یزید الشعر، یزید بن خلیفة، یزید بن خلیل، یزید بن عمر بن طلحة، یزید بن فرقد، یزید مولى حكم از اصحاب امام صادق علیه السلام.

حتى یکى از اصحاب امام صادق علیه السلام، نامش شمر بن یزید بوده است.

الأردبیلی الغروی، محمد بن علی (متوفای1101هـ)، جامع الرواة وإزاحة الاشتباهات عن الطرق والاسناد، ج 1 ص 402، ناشر: مكتبة المحمدی.

آیا این نام گذاری‌ها مى‌تواند دلیل بر محبوبیت یزید بن معاویه نزد ائمّه و شیعیان آنان باشد؟

3. نامگذارى فرزندان روى علاقه پدر و مادر به افراد و شخصیت‌ها صورت نمى‌گرفت و گر نه باید همه مسلمانان، نام فرزندان خود را به نام رسول اكرم صلى الله علیه وآله نامگذارى مى‌كردند.

اگر نامگذارى به خاطر ابراز محبت به شخصیت‌ها بود، چرا خلیفه دوم به سراسر ممالك اسلامى بخشنامه كرد كه كسى حق ندارد فرزندش را به نام رسول خدا صلى الله علیه وآله نامگذارى كند؟

ابن بطال و ابن حجر در شرحشان بر صحیح بخارى مى‌نویسند:

كتب عمر إلى أهل الكوفة الا تسموا أحدًا باسم نبى.

إبن بطال البكری القرطبی، أبو الحسن علی بن خلف بن عبد الملك (متوفای449هـ)، شرح صحیح البخاری، ج 9، ص 344، تحقیق: أبو تمیم یاسر بن إبراهیم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودیة / الریاض، الطبعة: الثانیة، 1423هـ - 2003م.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 10، ص 572، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

عینى در عمدة القارى مى‌نویسد:

وكان عمر رضی الله تعالى عنه كتب إلى أهل الكوفة لا تسموا أحدا باسم نبی وأمر جماعة بالمدینة بتغییر أسماء أبنائهم المسمین بمحمد حتى ذكر له جماعة من الصحابة أنه أذن لهم فی ذلك فتركهم.

العینی، بدر الدین محمود بن أحمد (متوفای 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج 15، ص 39، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

4. نام یكى از صحابه «عمر بن ابوسلمة قرشی» است كه پسر خوانده رسول اكرم صلى الله علیه وآله از امّ‌سلمه بوده است، از كجا این نام گذارى به خاطر علاقه حضرت امیر علیه السلام به این پسر خوانده پیامبر گرامى صلى الله علیه وآله نبوده است؟

5. بنا به نقل شیخ مفید نام یكى از فرزندان امام مجتبى علیه السلام عمرو بوده است، آیا مى شود گفت: كه این نامگذارى به خاطر همنامى با اسم عمرو بن عبدود و یا عمرو بن هشام (ابوجهل) بوده است؟

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العكبری، البغدادی (متوفای413 هـ)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج 2، ص 20، باب ذكر ولد الحسن بن علی علیهما ، تحقیق: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة، 1414هـ - 1993 م.

6. با توجه به آن چه كه در صحیح مسلم از قول عمر بن خطاب آمده است، نظر حضرت امیر علیه السلام نسبت به ابوبكر و عمر این بود كه آنان دروغگو، گنهكار، فریبكار و خائن بوده‌اند، وى خطاب به علی علیه السلام و عباس مى‌گوید:

فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِیرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِیكَ وَیَطْلُبُ هَذَا مِیرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِیهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَیْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَیْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.

پس از وفات رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) ابوبكر گفت: من جانشین رسول خدا هستم،‌ شما دو نفر (عباس و علی ) آمدید و تو اى عباس میراث برادر زاده‌ات را درخواست كردى و تو اى علی میراث فاطمه دختر پیامبر را.

ابوبكر گفت: رسول خدا فرموده است: ما چیزى به ارث نمى‌گذاریم، آن‌چه مى‌ماند صدقه است و شما او را دروغگو، گناه‌كار، حیله‌گر و خیانت‌كار معرفى كردید و حال آن كه خدا مى‌داند كه ابوبكر راستگو،‌ دین دار و پیرو حق بود.

پس از مرگ ابوبكر،‌ من جانشین پیامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حیله گر و گناهكار خواندید.

النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَیْءِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

و در روایتى كه در صحیح بخارى وجود دارد، امیر مؤمنان علیه السلام، ابوبكر را «استبدادگر» مى‌داند:

وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَیْنَا بِالْأَمْرِ وَكُنَّا نَرَى لِقَرَابَتِنَا من رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم نَصِیبًا.

تو به زور بر ما مسلط شدی، و ما بخاطر نزدیك بودن به رسول اكرم (ص) خود را سزاوار تر به خلافت مى‌دیدیم.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

و در روایت دیگرى خود شیخین نقل كرده‌اند كه امیر مؤمنان علیه السلام حتى دوست نداشت، چهر عمر را ببیند:

فَأَرْسَلَ إلى أبی بَكْرٍ أَنْ ائْتِنَا ولا یَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ كَرَاهِیَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

آیا با توجه به این موضعگیرى‌هاى تند امیر مؤمنان علیه السلام در برابر خلفا، مى‌شود ادعا كرد كه حضرت به خاطر علاقه به خلفاء اسم فرزندان خود را همنام آنان قرار داده است؟

7. اهل سنت ادعا مى‌کنند که این نامگذارى ها همگى به خاطر روابط خوب امام علی علیه السلام باخلفا بوده است. اگر چنین است، چرا خلفاء نام حسن وحسین را که فرزندان رسول خدا صلى الله علیه وآله نیز بوده اند، براى فرزندان خویش انتخاب نكرده‌اند؟

آیا دوستى مى‌تواند یک طرفه باشد؟

نتیجه:

نامگذارى فرزندان امیر مؤمنان علیه السلام به نام‌هاى خلفا، خدمتى به حُسن روابط میان امیر مؤمنان و خلفا نمى‌كند و از آن نمى‌توان براى انكار شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها استفاده كرد.




طبقه بندی: پرسش و پاسخ ،
[ چهارشنبه 8 آبان 1392 ] [ 11:12 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

یه آیه تو قرآن هست كه میگه اگر می خواستید ازدواج كنید و فقیر بودید ، نترسید شما پا پیش بزارید ، خدا شما رو پولدار می كنه؟

آیا واقعاً این حرف درسته؟ من الان نه كار دارم نه زندگی ... برم ازدواج كنم صاحب كار و زندگی و همه چیز میشم؟!


این حرف ها سخن بسیاری از پسران مجردی است که کم و بیش شنیده می شود. در این مقاله برآن شدیم پیرامون این موضوع کمی بیشتر بدانیم ، با ما همراه باشید .

یک عذر تقریباً عمومی و بهانه همگانی برای فرار از زیر بار ازدواج و تشکیل خانواده، مسئله فقر و نداشتن امکانات مالی است و از بزرگ ترین موانع روانی در برابر زناشویی ، بیم از تأمین نشدن مخارج عائله مندی می باشد؛ در حالی که اسلام اهمیت بسیار زیادی برای ازدواج و تشکیل خانواده قائل شده است.

از نظر اسلام، ازدواج و تشکیل خانواده، اهمیت خاصى داشته و بهترین وسیله براى پاکدامنى و مهار غرایز جنسى و آرامش و حرکت به سوى کمال دینى است که به دنبال آن سعادت دنیایی و آخرتی انسان است.

ازدواج دارای فوائد فراوانی است که در معارف نورانی اسلام به آنها اشاره شده است: بقاء نسل، آرامش و تعادل روحی، تأمین نیازهای طبیعی و غریزی انسان و ازدیاد رزق.

برخلاف بیشتر تصورات ابتدایی از ازدواج، که عده ای آن را موجب زیاد شدن نان خور و تقسیم سرمایه می دانند ، دین اسلام ازدواج را موجب برکت و ازدیاد رزق و روزی می داند.

خداوند می فرماید: «اشخاص مجرد و بردگان و کنیزان شایسته خود را همسر دهید که اگر فقیر باشند خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز می کند».[1]

روایات متعددی هم ازدواج را موجب ازدیاد رزق و روزی شمرده است:

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می فرماید: «ازدواج کنید زیرا رزق شما بیشتر می شود».[2]

تقریباً همه کسانی که ازدواج کرده اند ، علی رغم اذعان به بعضی از مشکلات، اعتراف دارند که وضعیت مادی و معیشتی آنان، از قبل ازدواج بهتر شده است. گرچه معمولاً دراین گونه از مسائل اجتماعی استثنائاتی نیز وجود داشته است.

همه این تأکیدات، اهمیت فراوان این بنیاد مقدس را در دین اسلام می رساند، به گونه ای که فقهاء ازدواج را یکی از مستحبات شمرده اند. لکن اگر کسی نیاز به ازدواج داشته باشد، اسلام آن را بر او واجب می داند و نمی توان به خاطر ادامه تحصیل و ترس از کم شدن حقوق و درآمد و …، از ازدواج واجب خودداری کرد.

البته حساب فقرایی که با سیلی، صورت خود را سرخ نگه‌داشته و به تعبیر قرآن، چنان زندگی می‌نمایند که از شدت عفاف و خویشتنداری، همانند ثروتمندان به چشم می‌آیند، از آنها جدا است و آنان از پاداش خاص و ویژه‌ای در آخرت برخوردار خواهند بود

باید بدانیم که گسترش و توسعه رزق و روزی همه انسان ها به اراده خداوند متعال است و اگر کسی برای رهایی از نافرمانی او ازدواج کند ، خداوند متعال از راه هایی رزق و روزی او را (همراه با کار و تلاش) توسعه و مشکلات زندگی او را بر طرف خواهد کرد.

در احادیث زیادی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) آمده است که اگر فردی تنگ دست باشد و ازدواج کند ، خداوند او را از فضل و رحمت خود بی نیاز کرده و مشکلات مالی و مادی او را حل خواهد کرد.[3]

پس جوانانی که نیاز به ازدواج دارند، باید اقدام به ازدواج کنند، اما توجه داشته باشند که از مسائل غیر ضروری و تشریفات و گناه بپرهیزند که اگر چنین کنند یقیناً رحمت و برکات خداوند نصیب آنان خواهد شد.

 

فقر و ازدواج

نکته مهمی که باید به آن دقت نماییم، این است که رزق و روزی تضمین شده انسان ها در زمان فعلی، همانند زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بوده و از این نظر نمی‌توان تفاوتی را در نظر گرفت، اما عوامل دیگری که در آن زمان نیز تا حدودی وجود داشته، اکنون به مقیاسی وسیع تر در جامعه امروزی وجود دارد که موجب آن می‌شود تا روزی خداوند را نادیده بگیریم! به عنوان نمونه:

1-5: توقعات یک زوج برای شروع زندگی در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) بسیار محدود بوده و اشخاص می‌توانستند با درآمد اندکی، یک خانواده را؛ هر چند با مشکلاتی؛ اداره نمایند. نمی‌توان معتقد بود که در عصر کنونی نیز باید به همان شیوه عمل نمود، اما واقعیت این است که می‌توان از آداب و رسوم و توقعات بسیاری که اکنون در ابتدای زندگی مطرح شده و موجب صرف هزینه‌های بی‌مورد می‌شود، چشم‌پوشی نموده و آن را در امور مهم‌تر مصرف نمود.

2-5: چون فقر امری نسبی می‌باشد، همه افراد، خود را در مقایسه با افراد ثروتمندتر از خودشان، فقیر می‌پندارند و این موجب عدم رضایتمندی از زندگی شده و ناسپاسی از خداوند را به دنبال دارد که به فرموده امام سجاد(علیه السلام)، نتیجه آن نیز کاهش رزق و روزی انسان ها است.[4]

ازدواج

3-5: اگر ما؛ به هر نحوی؛ به حقوق دیگران احترام نگذاریم، خداوند نیز برکت را از روزی ما برخواهد داشت.[5]

در زندگی ماشینی و به هم‌پیوسته جهان امروز، رعایت این نکته اهمیت بیشتری خواهد داشت، چون ممکن است، امور به ظاهر کوچکی که در گذشته کمتر به چشم می‌آمد، همانند رعایت ننمودن صف و در نظر نداشتن حقوق همسایگان خصوصاً در آپارتمان‌ها‌ و نقض مقررات راهنمایی و رانندگی و …، موجب محروم شدنمان از برکت روزی باشد.

به عبارتی ممکن است ثروتمند هم باشیم، اما نتوانیم از ثروت خود استفاده بهینه را به عمل آوریم!

4-5: اسراف و بخل هر دو می‌توانند برهم زننده تعادل زندگی انسان ها باشند.

شخصی می‌گوید که از امام رضا(علیه السلام) در ارتباط با چگونگی هزینه ‌نمودن اموال خود پرسیدم، ایشان در پاسخ، با استناد به آیه 67 سوره فرقان بیان فرمودند که باید چیزی مابین دو امر ناپسند باشد! پرسیدم که آن دو امر ناپسند چیست؟ فرمود: اسراف و بخل.[6]

با نگاهی به زندگی بسیاری از افراد که همیشه داد فقر و ناداری سر می‌دهند، مشاهده می‌نماییم که بسیاری از لوازم زندگی و هزینه‌های دیگر انجام‌شده توسط آنان، قابل چشم‌پوشی بوده و با صرف نظر نمودن از آنها هیچ لطمه‌ای به زندگی‌شان وارد نمی‌شده است، اما خود آنان به دلیل چشم و هم‌چشمی و … اقدام به صرف چنین هزینه‌های اضافی نموده‌اند که در نتیجه فشار فقر را بر آنان مضاعف نموده است؛به ویژه که چنین نیازهای کاذبی، امروزه به سرعت در حال افزایش است؛ اما با این وجود، خداوند را موجب پدیدار شدن چنین وضعیتی می‌پندارند و فقر ناشی از اسراف خود را به حساب خدا می‌نویسند!

البته حساب فقرایی که با سیلی، صورت خود را سرخ نگه‌داشته و به تعبیر قرآن، چنان زندگی می‌نمایند که از شدت عفاف و خویشتنداری، همانند ثروتمندان به چشم می‌آیند،[7] از آنها جدا است و آنان از پاداش خاص و ویژه‌ای در آخرت برخوردار خواهند بود.[8]

هر چند ازدواج، همیشه ثروتمندتر شدن را به دنبال ندارد، اما به هر حال، توصیه پیامبر(صلی الله علیه وآله)، همچنان مفید بوده و وضعیت مناسب تری را برای اشخاص به وجود خواهد آورد و این را نیز می‌توان نوعی توسعه در رزق به شمار آورد

با توجه به تمام نکات فوق، این مطلب قابل پذیرش نیست که در حال حاضر، با توجه به این که هم اکنون متأهلان فقیر بسیارند! ازدواج نمی‌تواند راهی برای افزایش رزق بوده و سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) امروزه کاربردی نخواهد داشت؛ زیرا باید گفت که ؛

اولا چنین موضوعی منحصر به عصر حاضر نبوده و در زمان‌های قبل و حتی در زمان خود پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز متأهلان فقیر بسیاری وجود داشته‌اند و این روایت با در نظر گرفتن تمام جوانب صادر شده است و ثانیاً اگر وضعیت عمومی افرادی با سطح زندگی برابر را با هم مقایسه نماییم که گروهی از آنان بدون وحشت از فقر و با توکل به خداوند، از ازدواج نهراسیده و با تلاش مستمر خود توانسته‌اند یک زندگی مختصر را به پیش ببرند، اما گروهی دیگر از آنان به دلیل ترس از نداری، ازدواج ننموده و به سنین بالا رسیده‌اند، درخواهیم یافت که در بیشتر موارد، گروه اول از وضعیت بهتری؛ چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ روحی؛ برخوردار می‌باشند و افرادی از گروه دوم که دچار مشکلات روحی، روانی و انحرافات اخلاقی و اعتیاد و … شده‌اند که بالتبع باید هزینه‌های آن را نیز پرداخت نمایند، بسیار بیشتر از گروه اول خواهد بود.

بنابراین، هر چند ازدواج، همیشه ثروتمندتر شدن را به دنبال ندارد، اما به هر حال، توصیه پیامبر(صلی الله علیه وآله)، همچنان مفید بوده و وضعیت مناسب تری را برای اشخاص به وجود خواهد آورد و این را نیز می‌توان نوعی توسعه در رزق به شمار آورد.

 

پی نوشت ها:

[1]. نور، 32

[2]. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 6، ص 145، ح 6656، مۆسسه آل البیت، قم، 1408 هـ ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 87، ص 374، مۆسسه الوفاء، بیروت، 1404 ه ق و …

[3]. شیخ کلینى، کافی، ج 5، ص 331، اسلامیه‏، چاپ دوم‏، تهران‏،1362 ش‏،التَّمِیمِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ (علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) مَنْ تَرَکَ التَّزْوِیجَ مَخَافَةَ الْعَیْلَةِ فَقَدْ أَسَاءَ ظَنَّهُ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ‏

[4]. وسائل الشیعة، ج 16، ص 313، ح 21636

[5]. همان، ج 27، ص 325

[6]. وسائل الشیعه، ج 21، ص 556، ح 27863

[7]. بقره، 273

[8]. وسائل الشیعة، ج 9، ص 446، ح 12460-12461




طبقه بندی: پرسش و پاسخ ،
[ جمعه 11 مرداد 1392 ] [ 07:11 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 9 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد