تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











رام است: جَعَلَ لَكُمُ الارْضَ ذَلُولا فَامْشُوا فِی مَناكِبِها ملك، 15 

مهین است: الارْضَ بِساطاً نوح، 19 

كلاس درس است: وَ فِی الارْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ ذاریات، 20 

محل زندگی است: جَعَلَ الارْضَ قَراراً نمل، 16 

گهواره است: جَعَلَ لَكُمُ الارْضَ مَهْداً طه، 53 

مواد غذایی خود را در اختیار ما می گذارد: تُنْبِتُ الارْضُ بقره، 61 

خودش را برای ما آرایش می كند: وَ ازَّیَّنَتْ یونس، 24 

آب و بذر ما را می پذیرد: تَرَی الارْضَ خاشِعَةً فصلت، 39 

به ما راه می دهد: جَعَلَ لَكُمْ فِیها سُبُلا زخرف، 10 

زنده ما را حمل و مرده ما را بایگانی می كند: أَ لَمْ نَجْعَلِ الارْضَ كِفاتاً (جامعا جایگاه مرده و زنده مرسلات، 25 

آرام و بی سر و صدا در حركت است: تَرَی الارْضَ هامِدَةً حج، 5 

آب زلال را بایگانی و به ما می دهد: فَجَّرْنَا الارْضَ عُیُونا قمر، 12 

آب آلوده ما را در خود محو می كند. رنگش برای دید، وسعتش برای سیر، حركتش برای رشد و تواضعش برای كار مناسب است.

کوه

گنج ها و معادن را برای ما حفظ می كند: خَزائِنِ الارْضِ یوسف، 55 

نجاسات ما را پاك می كند.

زمین بسیار سخی است؛ یك دانه می گیرد، یك خوشه می دهد. اگر سفت بود كشاورزی و دفن محال می شد و اگر نرم بود، ساختمان غیر ممكن می شد. 

زمین وجود با بركتی است: بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الارْضِ اعراف، 96 

حوادث ما را می گیرد و ضبط می كند: تُحَدِّثُ أَخْبارَها زلزله، 4 

تسبیح خدا دارد: تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الارْضُ اسراء، 44 

و بالاخره در انتظار صالحان است: 

أَنَّ الارْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ انبیاء، 105 

و حالا ما مسئولیم، حتی: فَإِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّی عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِمِ نهج البلاغة، خطبه 167، 242 و دولت مسئول است ولیكن: وَ لْیَكُنْ نَظَرُكَ فِی عِمَارَةِ الارْضِ نهج البلاغة، نامه 53، 436 

و حق نداریم: وَ یُهْلِكَ الْحَرْثَ بقره، 205 احیاء كنیم كه خودش مزد همان احیای ما است: كَانَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ (ع) یَقُولُ: مَنْ أَحْیَا أَرْضاً مِنَ الْمُومِنِینَ فَهِیَ لَهُ آباد كنیم: أَنْشَأَكُمْ مِنَ الارْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِیها هود، 61 بندگی خدا نمائیم كه: قَالَ النَّبِیُّ (ص) . . . : جُعِلَتْ لِیَ الارْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 240 

با سیر و هجرت رشد كنیم و رشد دهیم كه: إِنَّ أَرْضِی واسِعَةٌ فَإِیّایَ فَاعْبُدُونِ عنكبوت، 56 با همه حركاتش آرام است: اللّهُ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الارْضَ قَراراً غافر، 64 

آماری پیرامون زمین

سرعت سیر زمین به قدری منظم است كه اختلاف یك لحظه در یك قرن موجب به هم خوردن ریاضیات فلكی می شود. مثل ساعتی بسیار دقیق چند نوع حركت دارد؛ وضعی، انتقالی و تبعی. این سفینه كه 5 میلیارد مسافر را با خود حمل می كند و با سرعت سرسام آور؛ یعنی 1440 كیلومتر، بدور خود و در ساعت 70000 كیلومتر به سوی كهكشان و ساعتی 1072280 كیلومتر به دور خورشید می چرخد بدون این كه احتیاج به تعمیر و اصلاح و تعویض قطعات و. . . داشته باشد.

الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الارْضَ مَهْداً طه، 53 أَ لَمْ نَجْعَلِ الارْضَ مِهاداً نبá 6 فاصله زمین تا خورشید بسیار دقیق است. اگر كمتر بود از گرما و اگر بیشتر بود از سرما همه نابود می شدیم. الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الارْضَ فِراشاً بقره، 22 بَوَّأَكُمْ فِی الارْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبالَ بُیُوتاً فَاذْكُرُوا آلاءَ اللّهِ اعراف، 74 هُوَ الَّذِی مَدَّ الارْضَ وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ (كوه ها) وَ أَنْهارا ً رعد، 3 وَ تَرَی الارْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ حج، 5 إِنَّ أَرْضِی واسِعَةٌ فَإِیّایَ فَاعْبُدُونِ عنكبوت، 56 الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الارْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَكُمْ فِیها سُبُلا زخرف، 10 وَ إِلَی الارْضِ كَیْفَ سُطِحَتْ غاشیه، 20 461 بار در قرآن نام زمین آمده است. 1 كره زمین چند نوع حركت دارد، هم به دور خودش می چرخد و هم به دور خورشید و هم به سوی كهكشان در حركت است. 2 زلزله تكان كوچكی است تا لغت آرامش زمین برای ما مفهوم باشد. 

آمار و نمونه آیات پیرامون كوه

 39 بار در قرآن از كوه ها به عنوان جبل و جبال و 9 بار به عنوان رواسی یاد شده. وَ أَلْقی فِی الارْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِكُم وَ أَنْهاراً وَ سُبُلا لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ نحل، 15 وَ جَعَلْنا فِی الارْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ وَ جَعَلْنا فِیها فِجاجاً (دره ها) سُبُلا لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ انبیاء، 31 

وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ نمل، 88 وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابِیبُ سُودٌ فاطر، 27 وَ الْجِبالَ أَوْتادا ً نبá 7 

ویژگیهای كوه درقرآن

1. كوه ها از آیات الهی هستند: وَ إِلَی الْجِبالِ كَیْفَ نُصِبَتْ غاشیه، 19

2. كوه ها عامل آرامش زمین هستند: وَ جَعَلْنا فِی الارْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ انبیاء، 31

3. كوه ها از ما حفاظت می كنند: وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً (حافظ و نگهدار نحل، 81

4. امام صادق (ع) در مورد فواید كوه ها می فرمایند:

1. نگه داری برف ها برای موارد احتیاج.

2. رویش انواع گیاهان دارویی.

3. جایگاه حیوانات وحشی.

4. جای بسیار مناسبی برای سنگرسازی.

5. مخزن سنگ های معدنی و قیمتی.

6. ستون زمین است بحار، ج 3، ص 127 

خاك

خاك دنیایی از شگفتی ها است. وقتی شهر نشینان از كنار روستایی عبور می كنند و مزارع سر سبز را می بینند، می دانند كه این همه محصول از خاك است، اما توجهی به اهمیت خاك ندارند. تمام مواد از نباتات و نباتات از خاك گرفته می شود. خاك دربردارنده انواع و اقسام معادن و فلزات گران بها است. رشد اعجاب انگیز صنعت رهین فلزات است و فلزات از خاك است. قَالَ الصَّادِقُ (ع) : فَكِّرْ یَا مُفَضَّلُ فِی هَذِهِ الْمَعَادِنِ وَ مَا یُخْرَجُ مِنَ الْجَوَاهِرِ الْمُخْتَلِفَةِ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 185 فَهَلْ یَخْفَی عَلَی ذِی عَقْلٍ أَنَّ هَذِهِ كُلَّهَا ذَخَائِرُ ذُخِرَتْ لِلانْسَانِ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 185 قال الصادق (ع) : ففی هذا دلالة واضحة علی أن العالم مخلوق بتقدیر و حكمة توحیدالمفضل، ، ص 47 1 بیش از 460 مرتبه در قرآن نامش آمده. 17 عمر مشخصی دارد: یَوْمَ تُبَدَّلُ الارْضُ غَیْرَ الارْضِ ابراهیم، 48 

وظیفه ما

از زمین حفاظت كنیم: فَإِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّی عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِمِ نهج البلاغة، خطبه 167، ج 242

زمین را آباد كنیم: وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِیها هود، 61وَ لْیَكُنْ نَظَرُكَ فِی عِمَارَةِ الارْضِ نهج البلاغة، نامه 53، ج 436

زمین را احیا كنیم: مَنْ أَحْیَا أَرْضاً تهذیب الاحكام، ج 4، ص 145

بندگی خدا را بنمائیم: جُعِلَتْ لِیَ الارْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 240

با سیر و هجرت رشد كنیم: إِنَّ أَرْضِی واسِعَةٌ فَإِیّایَ فَاعْبُدُونِ عنكبوت، 56




طبقه بندی: قرانی،
[ پنجشنبه 22 فروردین 1392 ] [ 02:49 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خویشان شما و اموالی که به دست آورده اید و تجارتی که از کسادش بیم دارید و سراهایی که به آن دلخوشید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او محبوب تر است پس منتظر باشید تا خدا حکم خویش را صادر کند، و خداوند قوم فاسق را هدایت نمی کند.


قرآن

در آیه 14 سوره تغابن آمده: «یا ایها الذین امنوا ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم فاحذروهم و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان الله غفور رحیم، ای کسانی که ایمان آورده اید! بی تردید برخی از همسران شما و فرزندانتان به خاطر ایمانتان دشمن شمایند، از آنها برحذر باشید و اگر از خلاف آنها در گذرید و چشم بپوشید و ببخشایید، بی گمان خدا آمرزنده ی مهربان است».

ای کسانی که ایمان آورده اید! بی تردید برخی از همسران شما و فرزندانتان به خاطر ایمانتان دشمن شمایند، «فاحذروهم» از آنها بترسید. منظور قرآن کریم  چیست؟ «ان من ازواجکم» یعنی بعضی از زنان یا بعضی از شوهران شما. ازواج جمع زوج است. می‏فرماید بعضی از همسران و بعضی از فرزندان شما دشمن شما هستند. آیا مقصود همین دشمنی ظاهری و کینه توزی است که گاهی زن‏ و شوهر از یکدیگر تنفر پیدا می‏کنند و دشمن و خصم یکدیگر می‏شوند به طوری‏ که هر یک می‏خواهد کاری به ضرر دیگری انجام دهد؟ گاهی پدر و فرزند با یکدیگر تا حدی دشمن می‏شوند که شمشیر به روی یکدیگر می‏کشند. آیا قرآن کریم این‏ را می‏خواهد بگوید؟ این چیزی است که همه مردم درک می‏کنند. کسی با زنش‏ اختلاف داشته باشد خودش بهتر از دیگران می‏داند، با بچه‏اش اختلاف داشته باشد این را بهتر می‏داند.

مراد قرآن این نیست، بلکه منظور کارهای دشمنانه است در عین اینکه‏ این کارها دوستی است. چون دوست دارند دشمن‏اند و این آنجاست که دوستی‏ آنها با دوستی خدا تعارض پیدا می‏کند. شان نزول آیه این است: مومنی در مکه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایمان می‏آورد. خود ایمان آوردن در مکه مستلزم یک سلسله محرومیتهاست. زن و بچه انسان نه از این جهت که‏ با او دشمن هستند، بلکه از باب نصیحت، خیلی دوستانه چیزهایی به او می‏گویند: رهایش کن، اصلا حلاوت زندگی را از خودت و از ما گرفته‏ای و ما را دچار ناراحتی و رنج و تعب کرده‏ای.

آن مومن به مرحله‏ای می‏رسد که‏ می‏خواهد مهاجرت کند. مهاجرت شوخی نیست. مهاجرت یعنی چه؟ یعنی تمام‏ خانمان را درهم ریختن. آن‏وقت است که همسر می‏آید گریه کنان به دست و پا می‏افتد و هزار جور وظیفه و تکلیف شرعی برای آدم درست می‏کند و فرزند به‏ نوعی دیگر. همسر، بچه شیرین دو ساله خودش را می‏آورد و می‏گوید: آخر حیفت نمی‏آید که این بچه را به امان خدا رها کنی؟ تو که از اینجا بروی‏ دیگر برگشت نداری.

قرآن نمی‏گوید شما فرزند نداشته باشید یا فرزندانتان را دوست‏ نداشته باشید، احساس مسۆولیت نداشته باشید و یا مال نداشته باشید و اصلا مال خودتان را رها کنید، چنین چیزی نیست. ولی هیچ‏یک از اینها نباید درحدی باشد که وقتی پای حق و پای خدا و پای تکلیف بزرگتری در میان‏ می‏آید بتواند پای‏بند انسان باشد

شک ندارد که انسان نسبت به خاندان خودش مسۆولیت بزرگی دارد. این‏ آیه معنایش این نیست که انسان مسۆولیتی را که نسبت به همسر و فرزندان‏ خود دارد فراموش کند ولی این را باید توجه کند که یک مسۆولیت الهی هم‏ هست. آنجایی که یک فرد می‏خواهد به میدان شهادت برود، آنجا چه؟ ملاحظات خانوادگی در نهایت درجه اهمیت است، ولی اگر پای یک چنین‏ چیزی به میان آمد چطور؟ چند نفر معدود بودند که همسران یا مادرانشان در کربلا بودند. یکی جوانی‏ است به نام "وهب". وقتی نوبتش شد و خواست به میدان برود زنش که‏ تازه عروس بود آمد به دامنش چسبید و گفت: تو که می‏روی مرا به‏ چه کسی می‏سپاری؟

اینجاست که فیل به زانو درمی‏آید. مادرش گفت: پسرجان! مبادا حرف زنت را گوش کنی، تو امروز کار مهمتری داری. شک‏ ندارد که همسر موضوع مهمی است، موضوع کوچکی نیست و وهب مسۆولیت‏ بزرگی در مقابل همسر خود داشت، اما یک مسۆولیت و وظیفه بزرگتری در برابر سیدالشهداء داشت. همین همسر که عشق می‏ورزد، همان عشقش از آن نظر که جلوی حقیقتی را گرفته است به منزله یک نوع دشمنی است. فرزند هم‏ همین‏طور است.

قرآن از انسان یک موجود از همه چیز گذشته جز خدا می‏خواهد، این است‏ که می‏فرماید: مال شما فتنه است، اولاد شما فتنه است، یعنی بازدارنده‏ هستند.

قرآن نمی‏گوید شما فرزند نداشته باشید یا فرزندانتان را دوست‏ نداشته باشید، احساس مسۆولیت نداشته باشید و یا مال نداشته باشید و اصلا مال خودتان را رها کنید، چنین چیزی نیست. ولی هیچ‏یک از اینها نباید درحدی باشد که وقتی پای حق و پای خدا و پای تکلیف بزرگتری در میان‏ می‏آید بتواند پای‏بند انسان باشد.

«قل ان کان اباوکم و ابناوکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی‏ یاتی الله بامره والله لا یهدی القوم الفاسقین، بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خویشان شما و اموالی که به دست آورده اید و تجارتی که از کسادش بیم دارید و سراهایی که به آن دلخوشید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او محبوب تر است پس منتظر باشید تا خدا حکم خویش را صادر کند، و خداوند قوم فاسق را هدایت نمی کند» (توبه/24)




طبقه بندی: قرانی، اجتماعی،
[ چهارشنبه 2 اسفند 1391 ] [ 12:25 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

حضرت یوشع (علیه السلام) یکی از شخصیت‌هایی هستند که قرآن اشاراتی به مقام والایشان داشته است. در ذیل به بیان نکاتی کوتاه در مورد این پیامبر بزرگوار یهود پرداخته می‌شود.


پیامبر
یوشع بن نون (علیه السلام)

هم‌جواری مسلمانان شبه جزیزه عربستان با یهودیان سبب شده است در قرآن کریم و روایات اسلامی در مورد اقوام یهودی، پیامبران و اتفاقاتی که برای آنان افتاده است اطلاعاتی بیش از سایر اقوام و پیامبران قابل دستیابی باشد.

قرآن جز مواردی انگشت‌شمار به بیان تفصیلی وقایع نپرداخته است و تنها نکاتی را که در راه هدایت مسلمین مفید بوده است را ذکر می‌کند و جهت تکمیل این اطلاعات و سر نخ‌ها راهی جز استفاده از تاریخ و روایات رسیده از معصومین (علیهم السلام) وجود ندارد.

حضرت یوشع (علیه السلام) یکی از شخصیت‌هایی هستند که قرآن اشاراتی به مقام والایشان داشته است. در ذیل به بیان نکاتی کوتاه در مورد این پیامبر بزرگوار یهود پرداخته می‌شود:

قرآن کریم زمانی که به نقل ماجرای سفر حضرت موسی (علیه السلام) و دیدار ایشان با حضرت خضر (علیه السلام) می‌پردازد از جوانی نام می‌برد که در طول مسیر و پیش از رسیدن به حضرت خضر (علیه السلام) همراه ایشان بوده است. بر اساس روایات این شخص یوشع بن نون (علیه السلام) می‌باشد[1] که بر اساس برخی اقوال همان ذو الکفل در آیه «وَ اذْكُرْ إِسْماعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْكِفْلِ وَ كُلٌّ مِنَ الْأَخْیارِ» است و برخی نیز او را «یسع» می‌دانند و معتقدند یك نام عبری است كه در اصل «یوشع» بوده، سپس الف و لام به آن داخل شده و شین تبدیل به سین گردیده است.[2]

قوم بنی اسرائیل پس از فرار از چنگال فرعون با موسی (علیه السلام) همراه می‌شوند تا آنکه به سرزمین مقدس ـ بر طبق روایات شهر «اریحا» ـ می‌رسند. موسی (علیه السلام) قوم خویش را فرمان می‌دهد که وارد شهر شوند لکن آنان امتناع کرده و می‌گویند در این شهر ظالمان و افراد قدرتمندی زندگی می‌کنند و تا زمانی که آنان در این شهر هستند ما وارد آن نخواهیم شد.

در این میان دو تن از خداترسان قوم یهود روی به مردم کرده و آنان را اندرز می‌دهند که بر خدا توکل کنید و به موسی (علیه السلام) اطمینان داشته و وارد شهر شوید و مطمئن باشید پیروز این میدان شما خواهید بود: «قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِینَ یَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ وَ عَلَی اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُۆْمِنِین» لکن آنان باز سرپیچی نموده و با گستاخی به پیامبر خویش گفتند: «تو و خدایت وارد شهر شده و آنان را شکست دهید سپس ما داخل خواهیم شد». به جرم این سرپیچی خداوند متعال آنان را به مدت چهل سال در بیابان سرگردان ساخت[3] به گونه‌ای که هر زمان شروع به حرکت می‌کردند دوباره به همان نقطه ابتدایی می‌رسیدند.

یوشع (علیه السلام) از نوادگان حضرت یوسف (علیه السلام) است و از جمله بزرگان، علما و افراد باایمان قوم بنی اسرائیل به شمار می‌آید

بر اساس روایات در این زمان تنها چهار تن همراه با موسی (علیه السلام) بودند: هارون و پسرش، یوشع بن نون و کالب بن یافنا.[4] که دو شخص اخیر همان مردان خدا ترس در آیه پیش‌گفته هستند.

یوشع (علیه السلام) از نوادگان حضرت یوسف (علیه السلام) است و از جمله بزرگان، علما و افراد باایمان قوم بنی اسرائیل به شمار می‌آید. حضرت موسی (علیه السلام) پیش از وفات خویش او را وصی خویش قرار داده و الواح و تابوت معروف بنی اسرائیل که همان صندوقی است که مادر موسی (علیه السلام) ایشان را در آن قرار داده و در رود نیل رها ساخت به وی دادند.

در مورد اینکه چه کسی پس از گذشت چهل سال شهر اریحا را آزاد نمود دو نقل وجود دارد:

ـ برخی مانند ابن عباس، عکرمه، سدی و قتاده معتقدند که این کار توسط حضرت یوشع (علیه السلام) و پس از وفات حضرت موسی (علیه السلام) صورت پذیرفت. به عنوان نمونه در روایتی از ابن عباس نقل شده است: «موسی و هارون در آن بیابان درگذشتند و همى كسانی كه بدان صحرا راه یافته بودند، در ظرف بیست سال از جهان رفتند جز یوشع بن نون و كالب بن یوفنا. همین كه چهل سال از ورود بنی اسرائیل به بیابان گذشت، خداوند به یوشع بن نون وحی فرستاد و فرمان داد كه به شهر اریحا برود و آن جا را بگیرد»

حضرت موسی

ـ عده‌ای هم‌چون ابن اسحاق آورده‌اند که این کار در زمان حضور حضرت موسی (علیه السلام) انجام گرفت و نقل می‌کنند: « موسی بن عمران، برای پیكار با جباران به سرزمین كنعان رفت. و یوشع بن نون و كالب بن یوفنا را پیش‏تر بدان شهر فرستاد»

بر فرض پذیرش هر یک از این اقوال آنچه مسلم است تسخیر شهر اریحا به وسیله حضرت یوشع (علیه السلام) صورت گرفته است که البته به سادگی انجام نگرفت.

اتفاقاتی در این میان برای بلعم بن باعور فرمانروای شهر اریحا می‌افتد تا او را از نبرد با بنی اسرائیل بازدارد لکن هیچ یک از نشانه‌های خدا را ندید و فریب همسر و یارانش را خورد. نبرد میان یوشع (علیه السلام) و جباران ادامه تا غروب آفتاب روز جمعه ادامه می‌یابد. سخت بودن جنگیدن در تاریکی شب و عدم پیکار یهودیان در روز شنبه سبب شد یوشع دست نیاز به درگاه حق دراز کند و خدا نیز خورشید را برای او برگرداند و یك ساعت به روز افزود تا جنگ ادامه یافت و جباران شكست خوردند.[5]

پس از این پیروزی او پادشاه و پیامبر یهودیان شد و تا مدتی اداره امور آنان را در دست گرفت و سر انجام دیده از جهان فروبست.

بررسی روایات شیعه نشان‌دهنده شباهت‌هایی میان این پیامبر بزرگوار و امام علی (علیه السلام) است. از آن جمله در روایتی از پیامبر گرامی اسلام سۆال می‌شود: «جانشین موسی (علیه السلام)، یوشع بن نون بود. جانشین شما چه کسی است؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز امام علی (علیه السلام) را نام می‌برند و می‌گویند یوشع پس از موسی سی سال زنده بود و علی نیز پس از من همین مدت را در دنیا خواهد ماند. بر یوشع صفراء بنت شعیب همسر موسی قیام می‌کند و خود را بر حق می‌داند ولی یوشع او را اسیر ساخته و به نیکی با وی رفتار می‌نماید بر علی نیز دختر ابی بکر قیام خواهد کرد و علی همان برخورد نیکوی یوشع با صفراء را با همسر من خواهد داشت».[6]

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «زمانی که قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) قیام کند 27 نفر را بازمی‌گرداند: 15 نفر از قوم موسی (علیه السلام) که عدالت پیشه بودند، 7 تن اصحاب کهف، یوشع جانشین موسی (علیهما السلام)، مۆمن آل فرعون، سلمان فارسی، أبا دجانة انصاری و مالک اشتر»

هم‌چنین بازگشت خورشید در روایات به حضرت یوشع، حضرت سلیمان و امام علی (علیهم السلام) نسبت داده شده است.[7] نکته دیگر آنکه این پیامبر بزرگوار در کنار صاحب سوره یس و امام علی (علیه السلام) مصداق آیه «السابقون السابقون*اولئک المقربون» دانسته شده‌اند: «سبق الناس ثلاثة: یوشع صاحب موسی (علیه السلام) إلی موسی، و صاحب یس إلی عیسی (علیه السلام)، و علی بن أبی طالب (علیه السلام) إلی النبی (صلی الله علیه و آله)، و هو أفضلهم». (سبقت‌گیرندگان سه نفرند: آنكه به سوی موسی سبقت جست، یوشع بن نون بود و آنكه به سوی عیسی سبقت گرفت، صاحب داستان سوره یس بود، و آنكه به سوی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) سبقت جست علی بن ابی طالب (علیه السلام) بود که او افضل از دو تن دیگر است)

در بیان جایگاه این پیامبر ذکر این روایت کافی است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «زمانی که قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) قیام کند 27 نفر را بازمی‌گرداند: 15 نفر از قوم موسی (علیه السلام) که عدالت پیشه بودند، 7 تن اصحاب کهف، یوشع جانشین موسی (علیهما السلام)، مۆمن آل فرعون، سلمان فارسی، أبا دجانة انصاری و مالک اشتر».[8]

نکته بسیار مهم آنکه این پیامبر بزرگوار در حدود ملك خودش در تمنه سارح كه در كوهستان افرایم بطرف شمال كوه جاعش است دفن كردند او را در حدود ملك خودش در تمنه سارح كه در كوهستان افرایم بطرف شمال كوه جاعش است دفن كردند[9] و مقبره‌ای که در اصفهان به نام حضرت یوشع (علیه السلام) قرار دارد مربوط به ایشان نبوده و متعلق به پیامبری دیگر با همین نام از بنی اسرائیل می‌باشد.

 

پی نوشت ها :

[1]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏3، ص 650، ح 6715.

2. تفسیر نمونه، ج‏5، ص 326.

3. سوره ص/21 تا 26.

4. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏2، ص: 268.

5. الكامل/ترجمه،ج ‏2،ص 266 تا 272.

6. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص: 442، ح 8582.

7. ترجمه المیزان، ج ‏17، ص 314.

8. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏2، ص: 596، ح 4017.

9. حجة التفاسیر و بلاغ الإكسیر، جلد اول‏ مقدمه، ص 411.

زینب مجلسی راد

بخش قرآن تبیان




طبقه بندی: قرانی،
[ جمعه 29 دی 1391 ] [ 11:09 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
شكی نیست كه قرآن كریم در نزد مسلمانان تنها سند اصیل و دست نخورده ای است كه طبق وعده خداوند متعال هیچ گونه تحریف و نقصی در آن نبوده و هیچ فرد و یا گروهی نیز نمی تواند اقدامی نسبت به تحریف این نسخه موفقیت كه برای بشریت نازل شده است انجام دهد .

دشمنان برای تحریف و زیر سوال بردن این معجزه الهی دست به اقدامات فراوانی زده اند تا شاید بتوانند استحكام و الهی بودن این كتاب را زیر سوال ببرند ،گاهی با تكیه بر آیاتی كه در آن از جهاد و مبارزه با دشمنان صحبت به میان آمده و نادیده گرفتن آیات صلح و دوستی قصد داشتند كه قرآن را به عنوان یك كتاب جنگ و مبارزه معرفی كنند .

روزگاری با ساختن سوره های مضحك و خنده دار قصد داشتند تا به مبارزه با قرآن كریم قیام كنند و آیات تحدی را زیر سوال ببرند.

و بعد از ناامید شدن از روش های ذكر شده و روش های دیگر و هنگامی كه خود را از نابودی و دستبرد به این معجزه بزرگ و تاریخی،ناامید و ناتوان یافتند، تصمیم گرفتند تا از طریق جعل و و تحریف و دروغ سازی های فراوان در احادیث پیامبر اكرم و امامان معصوم و مخصوصاً تحریف و دروغ سازی در روایاتی كه در تفسیر آیات الهی بیان شده بود به هدف شوم خود دست پیدا كنند .

در راستای تحریف آیات الهی در ابتدا ،شروع به وارونه نمودن حقایق دینی در سرگذشت انبیاء الهی زدند و طولی نكشید كه مروجین این موضوعات، با دو هدف ایجاد جلوه ای ناشایست نسبت به عقاید دینی و همچنین هتك حرمت پیامبران به صورت گسترده اقدام به ترویج مطالبی دروغین و ساختگی زدند.

این نوشتار قصد دارد تا به برخی از اسرائیلیات كه نسبت به حضرت یونس علیه السلام در كتب تفسیری بیان شده است بپردازد تا با بررسی این مطالب چهره واقعی این پیامبر الهی به خوبی برای همگان شناخته شود و شبهاتی كه پیرامون این شخصیت الهی مطرح شده پاسخ داده شود .

در تفاسیر اهل تسنن از جمله تفسیر روح المعانی باز به همان مطالبی كه در كتب عهد عتیق اشاره شده ،پرداخته می شود و یونس پیامبر را شخصیتی معرفی می كند كه از انجام مسئولیت خویش سرباز زده و از عذاب نشدن مردم نینوا بسیار ناراحت خشمگین شده است

در آیات الهی از سرگذشت این پیامبر الهی و قوم او و اتفاقاتی كه برای آنها افتاد، جز قسمت های كوتاهی اشاره نشده است .

برای مثال در سوره صافات از آیات 139 تا 148 به بیان قسمتی از داستان این شخصیت پرداخته شده است كه آن جناب به سوی قومی فرستاده شد و از بین مردم فرارکرده و به کشتی سوار شد و در آخر نهنگ او را بلعید و سپس نجات پیدا كرد و بار دیگر به سوی آن قوم فرستاده شد و مردم به وی ایمان آوردند.

همچنین در سوره های (انبیاء آیه 87)،(قلم آیه 49) و سوره (یونس آیه 97) به قسمت های كوتاهی از سرنوشت این پیامبر الهی اشاره شده است .

داستان این پیامبر الهی طبق آیات متعددی كه پیرامون ایشان بیان شده است بدین شكل است كه این پیامبر الهی سال های سال در میان مردم سرزمین نینوا مشغول به تبلیغ احكام الهی بود، اما در این مدت طولانی تنها دو نفر به وی ایمان آوردند و بقیه به خاطر گرفتاری در دام تعصب های جاهلانه او را رها كردند .

حضرت یونس با دیدن چنین اوضاع و احوالی بر قوم خویش خشمگین شد و با اینكه ماموریتی از طرف خداوند متعال به ایشان در ارتباط با ترك قوم خود داده نشده بود ، آنها را ترك كرد و از سرزمین نینوا هجرت كرد.

حضرت سلیمان

یونس پیامبر فكر می كرد كه ماموریت خود را در قبال مردم سرزمین نینوا انجام داده است و به همین جهت با هجرت خود هیچ گناهی و یا ترك اولایی انجام نمی دهد ،اما بهتر بود كه مدت بیشتری را به انجام ماموریت خود می پرداخت و مردم آن سزمین را ترك نمی كرد و به همین دلیل خداوند متعال او را گرفتار آزمایشی بزرگ كرد و ماهی غول پیكری او را بلعید و سپس با توبه و تسبیح پروردگار از این امتحان الهی نجات پیدا كرد و بار دیگر به سوی آن قوم فرستاده شد و مردم به وی ایمان آوردند.

اما آنچه در تورات در ارتباط با داستان این پیامبر الهی دیده می شود با داستان واقعی این پیامبر الهی كاملا متفاوت است، از جمله اینكه در کتاب یوناه از کتب عهد عتیق پیرامون شخصیت یونس پیامبر اینگونه امده است كه او قبل از انجام مأموریت و تبلیغ دین و به خاطر اینكه مردم این سرزمین مردمی شرور و فاسد بودند،مى خواست استعفاء کند و از انجام این ماموریت سرباز زند، لذا برخاست، فرار کرد و ماجراى کشتى و ماهى و حوادث بعدی آن اتفاق افتاد و یا در فراز دیگری از كتاب تورات این گونه آمده است كه هنگامى که خداوند عذاب را از قوم او به خاطر توبه آنها برداشت،یونس (علیه السلام) بسیار ناراحت و خشمش افروخته شد.( تورات کتاب یوناه پیغمبر، فصل اول، دوم، سوم و چهارم)

وقتی آیاتی را كه پیرامون این شخصیت بزرگ بررسی می كنیم، متوجه می شویم كه آیات الهی او را از مومنین واقعی و بندگان خالص و برگزیده خداوند و همچنین از انسان های شایسته خوانده اند و برای هر صاحب فكری كاملا روشن است كه چنین شخصیتی هر گز از انجام ماموریت و رسالت خود شانه خالی نمی كند و هیچ گاه از عذاب نشدن قوم خویش با علم به توبه آنها ناراحت و خشمگین نمی شود

همچنین از مطالعه فصل های مختلف تورات شخصیت یونس پیامبر این گونه شناخته می شود كه :

(یونس دو بار مأموریت پیدا کرد، در مأموریت اول خوددارى نمود و به آن سرنوشت دردناک مبتلا شد، بار دوم به او مأموریت داده شد که به همان شهر نینوابرود، مردم نینوا بیدار شدند، به خدا ایمان آوردند، و به توبه از گناهان خود پرداختند، و مشمول عفو الهى شدند و این همان عفوى بود که «یونس»علیه السلام را خوش آمد نبود)

علاوه بر كتب عهد عتیق در تفاسیر اهل تسنن از جمله تفسیر روح المعانی (ج 23، ص 148) باز به همان مطالبی كه در كتب عهد عتیق اشاره شده ،پرداخته می شود و  یونس پیامبر را شخصیتی معرفی می كند كه از انجام مسئولیت خویش سرباز زده و از عذاب نشدن مردم نینوا بسیار ناراحت و خشمگین شده است .

این مطالب در حالی از سوی این كتب نقل شده است كه از دیدگاه قرآن مجید، مقام و ساحت انبیای الهی از هرگونه معصیت و گناهی منزه است و اگر آیه و روایتی و یا داستانی با صراحت آیات الهی مبنی بر منزه بودن پیامبران از هرگونه خطا و اشتباهی مخالف بود در مرحله اول این وظیفه مفسرین قرآن كریم است كه آنها را توجیه و منظور دقیق و درست از آنها را مورد بررسی قرار بدهند به نحوی كه با مقام عصمت انبیاء مخالفتی نداشته باشد .

حال وقتی آیاتی را كه پیرامون این شخصیت بزرگ بررسی می كنیم، متوجه می شویم كه آیات الهی او را از مومنین واقعی و بندگان خالص و برگزیده خداوند و همچنین از انسان های شایسته خوانده اند و برای هر صاحب فكری كاملا روشن است كه چنین شخصیتی هرگز از انجام ماموریت و رسالت خود شانه خالی نمی كند و هیچ گاه از عذاب نشدن قوم خویش با علم به توبه آنها ناراحت و خشمگین نمی شود .




طبقه بندی: قرانی، شخصیت ها،
[ چهارشنبه 6 دی 1391 ] [ 11:38 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

خدا باوری در آثار ماندگار گذشته و حال نویسندگان و شاعران ادب فارسی،به گونه‌ای متنوع و متفاوت به چشم می‌خورد و همین مسأْله به زبان و ادبیات کشور ما جایگاه خاص و ویژه‌ای بخشیده است.یکی از قالب‌هایی که پیشینیان ما به زیبایی، خمیرمایه خداباوری را درآن ریخته و رنگ و بوی زبان فارسی به آن بخشیده‌اند، به کار بردن مفاهیم آیات قرآن نه به صورت مستقیم، بلکه در قالب کلمه‌ها و جمله‌هایی است که ما فارسی‌زبانان، به ظاهر،انس بیشتری با آنها داریم. آشنایی با این قرآن‌ورزی‌های هنرمندانه و به کارگیری تدریجی آنها در گفت‌و‌گوهای روزمره،کمکی است به فرهنگ‌سازی قرآنی در نهادهای بشری و کاربرد واژه‌های نغز و پرمعنای قرآن در زبان و ادب فارسی و یکی از آنها گل واژه‌های معطّر سور فلق و ناس است که در بوستان غزلیات حافظ به شیوه‌ای متبحّرانه و هنرمندانه به کار رفته است که در این نوشتار عطر آن را به مشام جان‌های پاک می‌رسانیم.

الف ـ سوره فلق

قُل:اولین واژه‌ای که خداوند متعال در دو سوره فلق و ناس از طریق آن با بنده اش ارتباط برقرار می‌کند و جالب آن که این واژه از جنس گفتن است و خداوند با همه عظمتش، به جای این که خود بگوید، از بنده می‌خواهد که بگوید. به نظر می‌رسد که خدا باب گفت و گو ـ یا به قول حافظ صبحت ـ را می‌گشاید تا آنچه می‌خواهد از زبان خویش بر زبان بنده‌اش جاری کند.

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

«رب الفلق» به معنای ظاهریش ـ خدای سپیده دم ـ در این بیت حافظ جلوه می‌کند:

جلـوه گـاه رخ او دیده مـن تنـها نیست

ماه و خورشیـد هم این آینه می‌گردانند

کلام حافظ آن گاه که از «شر ما خلق» به «رب الفلق» پناه می‌برد و از دام جهان با مژده وصل او برمی خیزد، شنیدنی است:

مـژده وصـل تو کو کـز سـر جـان برخیـزم

طـایر قدسـم و از دام جهـان بـرخیـزم

به ولای تو که گربنـده خویشـم خـوانی

از سر خواجگی کـون و مکـان برخیزم

و آن زمان نیز که در شام تار «غاسق اذا وقب»،آتش طور را جست‌‌وجو می‌کند و پناه بردن خود به خدا را نشان می‌دهد.

شب تار است و ره وادی ایمـن در پیـش

آتش طور کجا؟موعد دیـدار کجاسـت؟

 

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی،ای کوکب هدایت

و آن گاه که اسم اعظم را در مقابل افسون‌گری‌های «نفاثات فی العقد» به کار می‌برد نیز جالب و به یادماندنی است:

اسم اعظم بکند کارخود‌ای دل خوش دار

که به تلبیس وحیل،دیو مسلـمان نشود

پناه بردن به خدا نیز از شر حسودان و طعن آنان و ازشر بدگویان،در جای جای شعرهای حافظ به چشم می‌خورد. آن جا که به‌عنوان نمونه می‌گوید:

توپنـداری کـه بـد گو رفت و جـان برد

حسـابـش بـا کـرام الکـاتبـیـن اسـت

ونیز:

دلا زطعن حسودان مـرنج و واثـق باش

که بـد بـه خـاطـر امیـدوار مـا نـرسـد

و آن گاه که دیگری را از «شر حاسد إذا حسد» به خداوند می‌سپارد

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش

می سپارم به تو از چشم حسـود چمنش

ب:سوره ناس

چه بگویم «اعوذ برب الناس‌.» سخن از پناه بردن به درگاه خداوند است:

جزآستان توام در جهـان پناهی نیست

سرمــرابه جزایـن در حواله گاهی نیست

چنین که از همـه سـو دام راه می‌بینم

به جز حمایت راهش مرا پناهی نیست

واگر «اعوذ» را به معنای واگذاری کار به خداوند و نیز به معنی کلمه هم ریشه اش حفظ بگیریم:

کارخـود گر به خـدا بازگـذاری،حافـظ

ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی

سالک ازنور هدایت ببرد راه به دوست

که به جـایی نـرود گر به ضلالت برود

حافظ در آیینه آیه «ملک الناس»،پناه بردن به آن حاکم حقیقی را از شر حکّام جور،به زیبایی تمام به تصویر کشیده است.

و «اله الناس» که اول و آخر و ظاهر و باطن همه سوز و گدازهای عاشقانه حافظ است:

رازی که بـر غیـر نگفتیـم و نگـوییـم

بــا دوست بگوییم که او محرم راز است

شرح شکن زلف خم اندر خـم جانـان

کـوتـه نتـوان کردکـه ایـن قـصـه دراز است

بر دوخته ام دیده چوبـاز ازهمه عـالم

تــادیــده مــن بــرزخ زیـبـای تـو بـاز است

ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین

از شمع بپرسید که در سوز وگـداز است

با خواندن آیات «من شرّ الوسواس الخنّاس الذی یوسوس فی صدور الناس*من الجنه و الناس» به یاد زمانی می‌افتیم که حافظ برسر آن است که خلوت دل را از صحبت اغیار خالی کند و گوش دل به پیام سروش سپارد:

بــرســرآنـــم کــه گرزدســــت بـــرآیــد

دست به کاری زنم که غصـه سر آید

خلـوت دل نیست جای صحبت اغیار

دیــو چو بیـــرون رود فـرشـتـه درآیـد

یا:

در راه دوست وسوسه اهرمن بسی است

پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن

حافظ شیرین سخن،درجای دیگر،هنرمندانه مفهوم «قل» و «وسواس خنّاس»را در هم می‌آمیزد:

بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود

این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

اگر از وسوسه نفس و هوی دور شوی

بی شکی ره ببـری درحـرم دیـدارش

آری!حافظ در غزلیات خود با تبحّری هنرمندانه و تخصّصی بی‌بدیل،تنها راه نجات از شرور و رفتن شیاطین و تابعان آنها را پناه بردن به خداوند در تمام لحظات و امور دانسته و با فرهنگ سازی قرآنی شمّه‌ای از نفحات انس را به گوش اهل دل سپرده و بر خوانده است وبا نسیم صبا نکته‌هایی روح افزا و زندگی ساز در سایه سار الطاف الهی در ادب فارسی با الهام از آیات قرآنی برای اهل معنا به ارمغان آورده است و توکل به خداوند و قرار گرفتن در چتر حمایت او را سرمایه بزرگ و منحصر به فرداهل ایمان و معرفت خوانده است:

ای صبـا نکهـتی از خـاک ره یـار بیـار

بـبــر انـدوه دل و مــژده دلــدار بـیــار

نکته روح فـزا از دهـن دوسـت بـگو

نامه خوش خبـر از عـالم اسـرار بیار

تا معطـر کنم از لطف نسیـم تو مشام

شمـه‌ای از نفـحـات نفـس یـار بیـار

سید مهدی سلطانی از روزنامه آرمان




طبقه بندی: قرانی، فرهنگی،
[ یکشنبه 23 مهر 1391 ] [ 06:04 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 17 :: ... 5 6 7 8 9 10 11 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد