تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











سوره یس

سوره مبارکه یاسین در تمام زندگى ، جسم و جان ، مال و ثروت ، صحت و سلامتى ، حیات و مرگ و دنیا و آخرت انسان اثر مى گذارد.

پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) و ائمه هدى اثرات آن را بیان کرده اند.

رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) به حضرت على (علیه السلام ) فرمود: یا على! سوره مبارکه یاسین را تلاوت کن ؛ زیرا در آن برکاتى است . از جمله :

1- اگر شخص گرسنه اى آن را تلاوت کند خداوند روزى او را مى رساند و سیرش مى گرداند.

2- هرگاه تشنه اى آن را قرائت کند خداوند آبى فراهم مى آورد تا او سیراب شود.

3- هرگاه شخص عریان و برهنه اى آن را بخواند، خداوند لباسى براى او فراهم مى کند و او را مى پوشاند.

4- هر مرد و زن عَزب و مجردى که آن را تلاوت کند، خداوند وسیله ازدواجشان را فراهم مى کند.

5- هر انسان ترسناک و خائفى که آن را تلاوت کند، خداوند ترس و خوف او را مبدل به امنیت مى گرداند.

6- هر انسان مریض و رنجورى که آن را تلاوت کند خداوند صحت و سلامتى را شامل حالش مى گرداند.

7- هر شخص زندانى اگر آن را در زندان تلاوت فرماید، خداوند وسیله آزادى او را فراهم مى گرداند.

8- هر مسافرى که آن را در سفر بخواند بى گمان سفرش بى خطر خواهد شد و به سلامتى به منزلش برمى گردد.

9- اگر آن را بر بالین هر میتى بخوانند، خداوند عذابش را تخفیف مى دهد "یا او را مى آمرزد."

10- هر کس چیزى از او گم شده باشد و آن را قرائت کند آن چیز پیدا مى شود.

11- اگر شخص گم شده اى آن را بخواند راه را پیدا مى کند و به سلامتى به مقصد مى رسد.

12- اگر غذاى عده اى کم باشد و کافى براى همه افراد نباشد آن سوره را بخوانند، غذاى آنان برکت پیدا مى کند، طورى که براى همه افراد کافى باشد.

13- اگر بر زنى که زائیدن بر او سخت و دشوار باشد خوانده شود، وضع حمل بر او آسان مى شود و اولاد به راحتى به دنیا مى آید.

14- کسى که آن را تلاوت فرماید، فقر در دنیا به سراغش نمى آید.

15- اگر کسى آن را قرائت کند در تجارت و کسب ضرر و زیان نمى بیند "در تجارت" سود مى برد.

سوره مبارکه یاسین در تمام زندگى ، جسم و جان ، مال و ثروت ، صحت و سلامتى ، حیات و مرگ و دنیا و آخرت انسان اثر مى گذارد.

16- در حوادث و بلاهاى زمینى و آسمانى خانه اش خراب و ویران نمى شود.

رویا

17- هر که آن را تلاوت نماید، در طول عمرش دیوانه و جن زده نمى شود و عقلش زایل نمى گردد.

18- تلاوت کننده آن به مرض جذام دچار نمى گردد.

19- کسى که آن را تلاوت کند به مرض وسواس و دو دلى و حیرانى مبتلا نمى شود.

20- بیمارى هاى مضر تلاوت کننده را از پاى در نمى آورد و بیمارى او برطرف مى شود.

21- خداوند متعال سختى و دشوارى و تلخى جان کندن را براى او آسان مى گرداند.

22- خداوند خودش متصدى و مباشر قبض روح تلاوت کننده آن مى باشد.

23- خداوند فراخى روزى و گشایش در زندگى را براى خواننده آن به عهده مى گیرد.

24 - خداوند ضامن خوشحالى او هنگام مرگ گردیده است .

25- خداوند در آخرت خشنودى او را تعهد فرموده ، و همه فرشتگان آسمان و زمین را خطاب فرموده که : من از این بنده راضى هستم . شما هم براى او طلب آمرزش کنید.

26- خداوند شیطان را از خواننده آن دور مى گرداند که او را وسوسه نکند و هزار فرشته را مى فرستد تا او را از شر هر شیطان و هر آفت حفظ فرمایند.

27- خداوند بعد از مرگ سى هزار فرشته را موکل غسل دادن او مى گرداند که همگى براى او طلب استغفار کنند و او را مشایعت نمایند تا به قبرش برسانند و بعد از آن که داخل قبرش نهادند، ملائکه همان جا عبادت کنند و ثوابش را در نامه عمل او بنویسند، قبرش تا چشم او کار مى کند وسیع مى شود و او را فشار نمى دهد و نورى از قبرش تا آسمان بالا مى رود.

28- خداوند در روز قیامت به او مى فرماید: اى بنده من ! شفاعت کن تا شفاعت تو را درباره همه کسانى که شفاعت آنان را نموده اى قبول نماییم .

29- خواننده آن را در ایستگاه هاى قیامت نگاه نمى دارند و بدون حساب داخل بهشت مى نمایند.

30- او را به واسطه گناهانش داخل جهنم نمى کنند و پرونده عمل او را باز مى گذارند در حالى که گناهى در آن دیده نمى شود و موجب تعجب ملائکه واقع مى شود.(1)

منبع:  تأثیر قرآن در جسم و جان مولف: نعمت الله صالحى حاجى آبادى




طبقه بندی: قرانی،
[ جمعه 2 اسفند 1392 ] [ 06:58 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

از فشار قبر ایمن خواهد بود؛ و پیوسته از قبرش تا پهنه آسمان نوری می درخشد تا هنگامی که خداوند او را از قبرش خارج نماید.


یس

اغلب مۆمنین شناخت عمیقی از «سوره یس» ندارند و از مناقب و فضائل و آثار دنیوی و اخروی آن غافل هستند. لذا در دام مشکلات، غم‌ها و غصه‌ها و کدورت‌ها گرفتار می مانند. اما در مجلس محبّت و مودّت مقرّبان درگاه خداوند، از «سوره یس» سخن بسیار است و انسان با اندک توجّهی به بیانات پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) و بزرگان مکاشفه و سیر و سلوک، به این حقیقت پی می برد که سوره یس از موقعیت ویژه و مرتبه‌ای بس بلند برخوردار است و اگر آدمی بتواند با آن فضایل و مناقب آشنا شود، خواهد توانست فواید کاملی را از آن خود سازد.

امامان (علیهم السلام) برای این که مۆمنان را از موقعیت ممتاز این سوره که چونان قلّه‌ای پوشیده از فضایل است، آگاه کنند، فرموده اند: «یس قلب قرآن است».

موقعیت ممتاز و جایگاه برتر و منحصر به فرد بودن قلب در بدن انسان بر کسی پوشیده نیست. سوره یس نیز دارای همان موقعیت و جایگاه در میان دیگر سوره ها است و از این رو لازم است قدری از برداشت سطحی و عمومی از این سوره فراتر رویم و با بخشی از فضایل و مناقب این سوره آشنا شویم.

چنین نیست که فضایل و عجایب سوره یس تنها در زمانه خاصّی کشف شده باشد. با مطالعه تاریخ در می یابیم از همان صدر اسلام، از این سوره با شگفتی یاد می‌شده و فضایلش معروف بوده است. حتّی گاهی بزرگانی را به فکر وا می داشته که این همه فضیلت برای این سوره ناشی از کدام یک از آیات آن است.

ابن عباّس می گوید: مدّت ها فکر می کردم که منشأ این همه فضیلت در سوره یس چیست. او می‌گوید تمام آثار و فضایل این سوره به دلیل وجود این آیه شریفه ‌است: «إنَّما أمْرُهُ إذا أرادَ شَیئاً اَنْ یقولَ لَهُ كُنْ فَیكُونَ» «همانا فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می گوید: «موجود باش!» آن نیز بی درنگ موجود می شود

 

طرز خواندن

بزرگانی که خود با این سوره مأنوس بوده‌اند اغلب برای شاگردان و افراد پاک نهاد در مورد قرائت آن سوره دستورالعمل هایی نیز داشته‌اند.

با توجه به این فرمایش می‌توان گفت: «یس در این مكتب، محور سیر و سلوك و نردبان رسیدن به بالاترین مقامات معنوی می‌باشد»

متألّه بزرگ قرآنی و عارف بلند پایه، آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (ره) به شاگردان خود چنین سفارش می کردند که هر شب قبل از خواب، سوره یس را بخوانید، ولی قبل از شروع و بعد از اتمام آن، 14 صلوات بفرستید. یعنی این سوره را در بین این صلوات‌ها قرار دهید. بی شک این 14 صلوات هم یکی از اسرار مهم سیر و سلوکی در مکتب اهل بیت است.

آن بزرگ مرد فرموده بودند: بنده در زندگی به هر چه که رسیده‌ام و هرچه به دست آورده‌ام از برکت این سوره می باشد.

با توجه به این فرمایش می‌توان گفت: «یس در این مكتب، محور سیر و سلوك و نردبان رسیدن به بالاترین مقامات معنوی می‌باشد»

امام صادق علیه السّلام فرمودند: 

هر چیزی قلبی دارد و قلب قرآن سوره یاسین است. کسی که قبل از خواب یا در روز آن را تلاوت کند، در آن روز محفوظ بوده و روزی می خورد. 

و کسی که در شب قبل از خواب آن را تلاوت نماید، خداوند هفتاد هزار فرشته را بگمارد تا او را از شر شیطان رانده شده و هر آفتی حفظ نمایند؛ و اگر در فردای آن شب بمیرد، خداوند او را به بهشت می برد و سی هزار فرشته به هنگام غسل او حاضر می شوند که همگی برای او استغفار می نمایند و با استغفار برای او، تا قبرش او را تشییع می نمایند؛ و هنگامی که وارد قبرش می شود، آن فرشتگان در داخل قبر او عبادت می کنند و ثواب عبادت آنان برای او خواهد بود؛ و به اندازه میدان دید چشمهایش، قبرش را وسعت می بخشد؛ از فشار قبر ایمن خواهد بود؛ و پیوسته از قبرش تا پهنه آسمان نوری می درخشد تا هنگامی که خداوند او را از قبرش خارج نماید. 

و هنگامی که او را از قبرش خارج نمود، فرشتگان خداوند پیوسته با او هستند و او را بدرقه کرده با او صحبت نموده، در صورت او می خندند و او را به تمامی خیرات مژده می دهند. و بدین ترتیب، او را از پل صراط و میزان عبور داده و به گونه ای او را به خداوند نزدیک می نمایند که کسی نزدیکتر از او به خدا نباشد، مگر فرشتگان مقرّب خدا و پیامبران فرستاده او. 

گاهی بزرگانی را به فکر وا می داشته که این همه فضیلت برای این سوره ناشی از کدام یک از آیات آن است. ابن عباّس می گوید:مدّت ها فکر می کردم که منشأ این همه فضیلت در سوره یس چیست. او می‌گوید تمام آثار و فضایل این سوره به دلیل وجود این آیه شریفه ‌است: «إنَّما أمْرُهُ إذا أرادَ شَیئاً اَنْ یقولَ لَهُ كُنْ فَیكُونَ» «همانا فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می گوید: «موجود باش!» آن نیز بی درنگ موجود می شود»

او همراه با پیامبران در برابر خداوند می ایستد و هنگامی که دیگران غم و اندوه دارند و بی تابی می نمایند، او غم و اندوهی نداشته و بی تابی نمی نماید. آنگاه پروردگار متعال به او می فرماید:

شفاعت کن که من همه شفاعت های تو را می پذیرم و بخواه که هر چه را بخواهی به تو عطا می نمایم. او نیز می خواهد و عطا می شود و شفاعت می کند و پذیرفته می شود. و هنگامی که از عده ای حساب می کشند و آنان را نگهداشته و ذلیل می شوند، او حسابی نداشته و او را نگه نمی دارند، ذلیل نمی شود؛ بخاطر هیچ کدام از کارهای بدش بدبخت نمی شود و نامه عملش را باز کرده و به او می دهند. آنگاه از نزد خداوند پایین می آید و مردم می گویند: سبحان اللَّه! این بنده خدا هیچ خطائی نداشت و از همنشینان حضرت محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است.

امام باقر علیه السّلام فرمودند: کسی که یک بار در عمر خود سوره یس را بخواند، خداوند به شماره هر آفریده ای در دنیا و هر آفریده ای در آخرت و در آسمان دو هزار حسنه برای او نوشته و دو هزار گناه او را پاک می نماید و دچار فقر، زیان مالی، زیر آوار ماندن، بیچارگی، دیوانگی، جذام، وسواس و بیماری زیانبخش نمی شود.

و خداوند سختی های مرگ و ترس های آن را برای او آسان نموده و قبض روح او را خود به دست می گیرد و از کسانی خواهد بود که خداوند برای آنان گستردگی در زندگی، خوشحالی هنگام زیارت خداوند و رضایت به ثواب الهی را در آخرت برای آنان تضمین نموده است. و خداوند متعال به تمام فرشتگان آسمانی و زمینی اش می فرماید: همانا که از فلانی راضی شدم؛ پس برای او استغفار نمایید.




طبقه بندی: قرانی،
[ جمعه 2 اسفند 1392 ] [ 06:20 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

گروه فعالیت‌های قرآنی: پیشکسوتان قرآنی شمع‌هایی هستند که عمر و زندگی خود را در راه اعتلای فرهنگ قرآنی بر سر راه نهاده‌اند و حال که به زمان بازنشستگی رسیده‌اند، یک انتظار بیش ندارند؛ برخی پیشکسوتان نیازمند را تا هستند دریابید.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، اگر فعالیت در هر سازمانی را مورد بررسی قرار دهیم و به تحلیل جایگاه اعضای آن بپردازیم، مطمئناً جایگاه پیشکسوت در بالای قله و رأس هرم قرار خواهد گرفت، چنین جایگاهی برای پیشکسوتان قرآنی نیز صادق است، جایگاهی که مستلزم برخی رسیدگی‌ها است، رسیدگی‌هایی که پیشکسوتان قرآنی خود مدعای آن هستند، تاکنون تنها در قالب چند برنامه‌ جزئی تجلیل به منصه ظهور رسیده است و دیگر هیچ.

برای اینکه نقش گویاتر و واضح‌تری از وضعیت پیشکسوتان قرآنی در جامعه امروزی را ترسیم کنیم و ببینیم پیشکسوتان قرآنی دارای شرایط مطلوبی هستند یا خیر، نظر چند نفر از صاحب‌نظران این عرصه را جویا شده‌ایم؛ نظراتی که در بسیاری از آنها شاه بیت مشترک نامناسب بودن وضعیت فعلی پیشکسوتان قرآنی در جامعه و خلأ وجود یک نهاد تصمیم‌گیر در این زمینه است.

زمانی می‌توانیم مطلوب بودن یا نبودن و نیز مطالبه‌گری در زمینه پیشسکوتان قرآنی را مورد نظر قرار دهیم که در ابتدا تعریف جامع و کاملی از پیشکسوت قرآنی داشته باشیم تا بر اساس آن چارچوب‌هایی که یک پیشکسوت قرآنی در آن قرار می‌گیرد به دست آید، اما آیا چنین کاری تاکنون صورت گرفته است و معیاری برای شناسایی پیشکسوتان قرآنی وجود دارد یا همچنان نظرات شخصی تعیین‌کننده این امر است؟

ارائه آمار، اولین گام خدمت‌رسانی به پیشکسوتان

اگر از چارچوب‌ها و معیارهایی که مطرح است بگذریم، بحث آمار مطرح است و اینکه آیا آماری از پیشکسوتان قرآنی و تعداد آنها به دست آمده است؟ سؤالاتی که جواب آنها حتی اگر از کسی هم پرسیده نشود، یک چیز است...«نه». بهروز یاریگل، کارشناس قرآنی در این مورد بر این باور است که به دست آوردن آمار تعداد پیشکسوتان کار بسیار ساده‌ای است که نیاز به کمی همت دارد؛ وی با اظهار بی‌اطلاعی از اینکه تاکنون چنین کاری صورت گرفته است یا نه، می‌گوید: اگر به مراکزی همچون فرهنگ‌سرای قرآن در سطح شهر تهران، سازمان دارالقرآن‌الکریم و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سطح کشور مراجعه کنیم، می‌توانیم به این آمار دسترسی پیدا کنیم.

همچنین سعید رحمانی، قاری بین‌المللی نیز در این مورد با بیان اینکه تعریف خاصی از پیشکسوت قرآنی در جامعه وجود ندارد، به بیان این مطلب می‌پردازد که «باید ضوابط و یا شرایط خاصی را در نظر بگیریم تا بگوییم بر این اساس تعریف پیشکسوت این است، اما چنین چیزی وجود ندارد؛ چیزی که در اینجا مطرح است آن است که با توجه به رشد جمعیت و پیشروی جامعه به سمت پیری، طبیعتاً پیشکسوتان قرآنی نیز به همین نسبت افزایش سن خواهند یافت و همین قضیه لزوم برنامه‌ریزی‌های بیشتر برای این افراد را بیش از پیش گوشزد خواهد کرد».

از بحث آمار و تعاریف اولیه که بگذریم بحث‌هایی همچون انتقال تجربیات، داشتن وضعیت معیشتی و غیر معیشتی مطلوب در جامعه، استفاده از نظرات و ... مطرح می‌شود که به نظر می‌رسد تاکنون سازمان‌های متولی امر قرآن به صورت تخصصی به آن نپرداخته‌اند که اگر غیر از این بود، اکنون شاهد چهره‌های رضایتمند پیشکسوتان قرآنی از عملکرد نهادهای قرآنی بودیم.

موافقان و مخالفان خلأ مجموعه تخصصی قرآن در زمینه پیشکسوتان

یکی از بحث‌هایی که در زمینه پیشکسوتان قرآنی وجود دارد و اکثر قریب به اتفاق پیشکسوتان نیز به آن اذعان دارند، خلأ یک مجموعه است که به صورت تخصصی مشکلات و معضلات این قشر از فعالان قرآنی را مورد کنکاش قرار دهد. مجموعه‌ای که با وجود فعالیت تعداد زیادی از نهادهای کوچک و بزرگ در زمینه فعالیت‌های قرآنی، هنوز هم خلأ آن حس می‌شود و این امر چیزی را نشان نمی‌دهد، جز کم کاری این نهادها در گذشته در قبال پیشکسوتان، کم کاری‌ که این قدر ادامه دار بوده است تا به مطالبه‌ای به صورت یک نهاد تخصصی و مجزا از سوی جامعه پیشکسوتان تبدیل شده است.

در این زمینه سیدعلی سرابی، قائم مقام شورای عالی قرآن از لزوم شکل‌گیری صندوق حمایت از پیشکسوتان قرآنی حرف می‌‌زند و معتقد است: «در حال حاضر صندوق حمایت از فعالان فرهنگ و هنر در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وجود دارد که حمایت‌های لازم از فعالان حوزه فرهنگ و هنر را به عمل می‌آورد؛ اگر چنین چیزی برای پیشکسوتان قرآنی نیز تصویب شود و بودجه‌ کافی هم اختصاص داده شود، بسیار کمک کننده خواهد بود».

سیدمحسن موسوی‌بلده، استاد علم قرائت قرآن کریم نظری خلاف این امر دارد و بر این باور است که: «در حال حاضر نهادهای قرآنی متعددی در کشور فعالیت دارند و عمده‌ترین آنها نیز سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان اوقاف و امور خیریه، شورای عالی قرآن، شورای توسعه فرهنگ قرآنی و معاونت قرآن و عترت وزارت ارشاد هستند که به عنوان نهادهای حکومتی عمده در عرصه قرآنی برنامه‌ریزی می‌کنند و علاوه بر آن نیز نهادها و ارگان‌های ریزتری نیز وجود دارد که کار قرآنی می کنند، بنابر این خلاً نهاد، صندوق و یا ارگانی در این زمینه وجود ندارد».

نظراتی که هیچ خریداری ندارد

اگر پای درد دل بسیاری از پیشکسوتان قرآنی بنشینیم، یک گلایه مشترک را خواهیم شنید و آن هم استفاده نشدن از نظرات پیشکسوتان قرآنی در برخی تصمیمات است. پیشکسوتان قرآنی که سال‌ها با آزمون و خطاهای گوناگون به ذخیره با ارزشی از تجربیات قرآنی دست یافته‌اند، در زمان پیشکسوتی انتظاری جز این ندارند که روزگاری از این تجربیات به نحو مطلوب استفاده شود تا از طریق آن به گسترش فرهنگ قرآن در جامعه کمکی کرده باشد، اما استفاده نشدن از این نظرات تداعی کننده این امر برای پیشکسوتان خواهد بود که چند دهه حضورشان در عرصه فعالیت‌های قرآنی کشور آن هم در بالاترین سطح همراه با هیچ آورده‌ای نبوده است.

در اینکه استفاده نکردن از نظرات پیشکسوتان قرآنی و دخالت ندادن نظرات آنها در برخی تصمیم‌گیری‌ها در پیشبرد و ارتقاء فعالیت‌های قرآنی اثرگذار خواهد بود، هیچ شکی نیست؛ ضمن اینکه استفاده از نظرات پیشکسوتان می‌تواند یکی از راه‌های ایجاد انگیزه در بین فعالان این عرصه جهت حضور بیشتر و مستمرتر باشد.

علی‌اکبر حنیفی، پیشکسوت قرآنی کشور دیدگاهش در این باره بر محور ایجاد شورایی متشکل از پیشکسوتان قرآنی می‌چرخد. وی معتقد است: «اگر معاونت قرآن وزارت ارشاد مطابق با شرایط و امتحانی که افراد از خود پس داده‌اند، برخی از پیشکسوتان قرآنی را در قالب شورای عالی قرآن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمع کند و نظرات و پیشنهادات آنها را بررسی کند، شاید بتوان حتی انقلابی را در زمینه فعالیت‌های قرآنی در کشور ایجاد کرد».

در این زمینه محمود لطفی‌نیا، مبتهل برجسته کشور نیز بر این باور است که «سیاست‌گذاران عرصه فعالیت‌های قرآنی باید به هر نحو ممکن آینده شخصیتی که وارد حوزه فعالیت‌های قرآنی می‌شود را در نظر قرار دهند و حمایت‌های مادی و معنوی از پیشکسوتان می‌تواند امیدواری را در افق دید این افراد به وجود بیاورد و امیدوارانه‌تر فعالیت‌ها را ادامه دهند». ترسیم افق برای افرادی که در این عرصه حضور دارند و دارای توقعات بسیار اندکی هم هستند، باید با در اختیار قرار دادن امکانات حداقلی همراه باشد تا باعث ارتقاء فعالیت‌ آنها شود.

چشم امید جوانان به جلسات سنتی قرآن برای کسب آموزه‌های بیشتر

بحث انتقال دادن تجربیات پیشکسوتان قرآنی به گروه‌های جوان‌‌تر جامعه نیز از جمله مواردی است که به اعتقاد بسیاری از فعالان قرآنی ضوابط و چارچوب خاصی برای آن در نظر گرفته نشده است و چنین جریانی در جامعه وجود ندارد و یا اگر هم وجود داشته باشد، بسیار جزئی است که عمدتاً از طریق جلسات سنتی قرآن کریم صورت می‌پذیرد. مطمئناً جلسات سنتی قرآن کریم بهترین شیوه انتقال تجربیات است، اما تنها ایراد این شیوه همه‌گیر نبودن آن است و تنها افرادی از این شیوه بهره خواهند گرفت که در اطراف خود جلسات سنتی پرباری داشته باشند، بنابر این در این جریان انتقال تجربیات، شهرها و استان‌های کمتر برخوردار از اساتید برجسته قرآنی، محروم خواهند شد.

پورمعین، رئیس جمعیت قرآنی استان تهران از جمله فعالانی است که بر نامطلوب بودن جریان انتقال تجربیات پیشکسوتان قرآن اعتقاد دارد. وی با نامطلوب خواندن این روند می‌گوید: «متأسفانه راه‌های ارتباطی بین نخبگان، پیشکسوتان، صاحب‌نظران و خادمان قرآن با سایر مردم و بدنه جامعه بسیار محدود است و در مواقعی این ارتباط قطع شده است».

بنابر این مسئولان و سیاستگذاران قرآنی در کشور باید راهی برای انتقال تجربیات پیشکسوتان به نسل جوان پیدا کنند که همه علاقه‌مندان به این عرصه در شهرها و روستا‌های کوچک نیز به راحتی به آن راه دسترسی کامل و آزادی داشته باشند.

هر جا سخن از پیشکسوت است، اقتصاد هم هست

اگر صحبت از پیشکسوتان به میان بیاید و از مشکلات معیشتی برخی از پیشکسوتان قرآنی حرفی به میان نیاید، حق کلی مطلب ادا نشده است. زمانی از پیشکسوت و راه‌های کمک و حمایت از آنها سخن به میان می‌آید، نگاه‌ها و اذهان بی‌درنگ به سمت مشکلات اقتصادی و معیشتی کشیده می‌شود، یک پیشکسوت قرآنی در مکتب قرآن آموخته است که فعالیت در این عرصه را تنها برای آرامش روحی خود و عمل به دستورات امامان معصوم(ع) دنبال ‌کند و مطمئناً هیچ فعال قرآنی در گذشته و در زمان حاضر رسیدن به منافع مادی را جزئی از سرفصل‌های برنامه خود برای حضور در عرصه قرآنی قرار نداده است و بر اساس مناعت طبعی که در مکتب قرآن آموخته است، به خود اجازه مطرح کردن چنین مطالباتی را نمی‌دهد.

وقتی نگفتن معادل نبودن می‌شود

اما آیا اینکه یک پیشکسوت قرآنی بر اساس آموزه‌های دینی مطالبات اقتصادی و معیشتی خود را به کناری نهاده و پیگیری نمی‌کنند، نهادها و ارگان‌های فعال قرآنی در جامعه نیز باید چراغ خاموش از کنار چنین مطالباتی عبور کنند و هیچ برنامه‌ای برای رفع مشکلات معیشتی و مادی افرادی که تمام زندگی خود را روزگاری صرف پیشبرد فرهنگ قرآنی کرده‌اند، در نظر نداشته باشند.

همیشه پای اقتصاد در میان است

مسعود نیکدستی، یکی از قاریان بین‌المللی و جوان کشور است که بحث اقتصادی را یکی از چالش برانگیزترین بحث‌ها در زمینه پیشکسوتان قرآنی عنوان می‌کند و بر این باور است که بحث اقتصادی و حمایت‌های مادی از پیشکسوتان قرآنی بیش از هر چیز نیاز به برداشته شدن مبانی قانونی دارد. وی معتقد است: «برای حمایت‌های اقتصادی از پیشکسوتان قرآنی باید در مواردی خاص مستمری نیز در نظر گرفته شود، زیرا در مواردی دیده شده است که برخی پیشکسوتان قرآنی در زندگی شخصی و به لحاظ اقتصادی با مشکلات عدیده‌ای مواجه شده‌اند».

«بودجه‌ای برای این کار نداریم»، پاسخ مدیران به پیشکسوتان

مهدی عادلی نیز یکی دیگر از قاریان بین‌المللی و جوان کشور است که هنوز چند سالی از کسب رتبه برتر در مسابقات بین‌المللی قرآن جمهوری اسلامی ایران که به دست آورده است، نمی‌گذرد؛ وی در مورد مباحث اقتصادی می‌گوید: «بارها شده که پیشکسوتان برای رفع برخی مشکلات به وجود آمده در مسیر زندگی‌شان به نهادها و سازمان‌های مرتبط مراجعه کرده‌اند و با این جواب که بودجه‌ای در این زمینه اختصاص نیافته است، مواجه شده‌اند؛ البته نباید منکر برخی فعالیت‌ها در این زمینه شد، اما چنین فعالیت‌هایی اگر هم صورت می‌گیرد، به شکل بسیار محدودی است که باید گسترش بسیار بیشتری داشته باشد».

پیشکسوتان در جست‌وجوی یک نگاه مهربانانه‌

از بین همه فعالان قرآنی که با موضوع پیشکسوتان مورد پرسش قرار گرفتند؛ حسین اخوان‌اقدم، داور بین‌المللی مسابقات قرآن از نگاه مهربانانه به پیشکسوتان سخن به میان آورد، وی بر این باور است که «نگاه‌ها به پیشکسوتان قرآنی چندان مهربانانه نیست و باید به هر صورتی که شده توسط سازمان‌های کشوری و یا هر سازمان و ارگان دیگری که ممکن است، نیازهای مادی و معنوی پیشکسوتان قرآنی برآورده شود».

گفتن این نکته نیز الزامی است که پیشکسوتان قرآنی انتقادات بسیار زیادی در مورد رسیدگی به وضعیت خود دارند و تنها دنبال گوشی شنوا برای بیان این انتقادات می‌گردند. شاید برخی مدیران در دفاع از عملکرد خود در این زمینه به برگزاری همایش‌های تجلیل از فعالان و پیشکسوتان قرآنی اشاره کنند، اما این تجلیل‌ها در مرحله اول به صورت اختصاصی برای پیشکسوتان قرآنی نیست و در ادامه نیز چنین همایش‌هایی تنها به عنوان یک مسکن کوتاه مدت عمل می‌کند و برای چند روز فعالان قرآنی مورد توجه قرار می‌گیرند و پس از آن به حال خود رها می‌شوند.

یک سؤال از مدیران نهادهای قرآنی

مدیران نهادهای قرآنی در خلوت خود این سؤال را مطرح کنند که اگر یک پیشکسوت قرآنی بر اساس آموخته‌های قرآنی به خود اجازه معامله آموخته‌هایش با مطالبات اقتصادی را نمی‌دهد، دلیل بر وجود نداشتن چنین مطالباتی است؟ یا نگفتن دلیل بر نبودن است؟




طبقه بندی: قرانی،
[ سه شنبه 1 بهمن 1392 ] [ 07:16 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]


از آنجایی که بسیار توصیه شده که در قرآن کریم تدبر داشته باشیم تبیان با جناب استاد دکتر مستفید در زمینه تدبر قرآن و چگونگی آن و تفاوت تدبر با تفکر و... مصاحبه‌ای اختصاصی انجام داده است که شماره یک آن با عنوان چه کسانی می‌توانند در قرآن تدبر کنند؟ تقدیم شد.

در این شماره ادامه مصاحبه، تقدیم کاربران گرامی می‌شود.


سوال: جایگاه لغت در ترجمه تا چه اندازه مهم است؟

لغت از موضوعاتی است که جای بررسی دارد ولی متأسفانه در ایران در این زمینه خیلی کار نشده است.

به عنوان مثال کلمه صاحب در زبان عربی به معنای مالک نیست. به معنای چیزی است که با کسی ارتباط دارد و این ارتباط لزوماً مثبت یا منفی نیست، در حد دم خور بودن است. چیزی که با کسی یا کسی که با چیزی ارتباط داشته باشد را صاحب گویند.

کسانی را که در بهشت هستند خداوند می فرماید: اصحاب الجنة: آن وقت در ترجمه ها چه قدر گفته اند یاران بهشت! اصحاب النار را گفته اند یاران جهنم!!

این یار از کجا آمده؟!!!....

وَمَا صَاحِبُکُم بِمَجْنُونٍ: پیامبر شما، صاحب شما مجنون نیست. آیا پیامبر یار مشرکین بوده است؟!

می خواهد بفرماید این بزرگواری که صبح و شام با شما است، با شما دم خور است، او دیوانه و مجنون نیست. پس بار مثبت یا منفی ندارد.

در ترجمه های موجود می بینم که اصحاب که جمع است را چنین ترجمه می کنند: یاران پیامبران! در حالی که معنای آن این نیست و منظور، آن افرادی است که دور و بر پیامبر بودند (هم می توانند مثبت باشند و هم منفی)

قرآن می فرماید: وَ مَا جَعَلْنَا أَصحَابَ النَّارِ إِلاّ مَلائکةً... (سوره مدثر آیه 30): ما اصحاب نار را فقط از ملائکه قرار دادیم. این یعنی چی؟ یعنی هر کسی در جهنم است ملائکه است؟!!

در حالی که اصحاب النار در همه جای قرآن افراد بد هستند. چه طور در سوره مدثر اصحاب النار، فرشته ها می شوند؟!

گفتیم هر چیزی که با چیز دیگری ارتباط دارد به معنای صاحب است، بار معنائی مثبت و منفی ندارد- در قرآن 99 درصد اصحاب النار را افراد بدی که داخل جهنم هستند معرفی می کند و این یک مورد در سوره مدثر مراد آن بیرونی ها، جهنم بان ها هستند، فرشتگان موکل جهنم هستند که بیرون جهنم بوده و همه عباد الله می باشند ولی به آن ها هم اصحاب النارمی گویند.

بنابراین پیامبر صاحب مشرکین و مشرکین هم صاحب پیامبر هستند. ممکن است یک مومن صاحب پیامبر و یا یک منافق هم صاحب پیامبر باشد، کما اینکه افرادی که در آتش می سوزند اصحاب النار و آن فرشتگان خالص و عابدان خدا که جهنم بان هستند، هم اصحاب النار هستند. ببینید فهم معنای کلمه صاحب چقدر در فهم معنای آیه مدثر مهم است!!

کسانی که این نکات نحوی و ریزه کاری ها را ندانند و بخواهند وارد تدبر شوند، هم خود را به زحمت می اندازند و هم دیگران را!! این مسائل با چند جلسه کلاس رفتن حاصل نخواهد شد! کسی که اینها را نمی فهمد چه طوری می خواهد آیه را بفهمد؟!!

سوال: آیا موضوع نحو و شناخت آن نیز در ترجمه موثر است؟

بله برای اثبات موضوع به این اشتباهات نحوی توجه کنید:

1- نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَـذَا الْقُرْآنَ وَ إِن کُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ (سوره یوسف، آیه 3)

این گونه ترجمه کرده اند: ما بهترین قصه ها را بر تو می خوانیم، بعد می گویند داستان یوسف (علیه السلام) احسن القصص است چون خود قرآن گفته: بهترین داستان ها است!!

این اشتباه حاصل چند خطا و کج فهمی است:

اشتباه لغوی:

قصّ یقصّ: به معنای قصه گفتن نیست! نقل کردن یک موضوع را در عربی "قصّ" گویند. صحبت قصه نیست. ممکن است شما یک مطلب مهم و جدی را نقل می کنید ... إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَیْرُ الْفَاصِلِینَ (انعام، آیه 57)؛ خداوند حق را قصه گویی نمی کند! بلکه خدا حق را بیان کرد.

اشتباه نحوی:

احسن القصص: یعنی به بهترین شیوه ی بیان- یعنی داستان یوسف را به بهترین شیوه یعنی وحی، بیان می کنیم؛ مفعول مطلق نوعی است نه مفعول به.

اگر مفعول به بود می شد: احسن القِصَص نه القَصَص! قِصَص = جمع قصه است اما قَصَص مصدر است. نقش مفعول مطلق است: یعنی ما برای تو بیان می کنیم به بهترین شیوه ی بیان؛ احسن القَصَص (مفرد است، جمع نیست!)

این ترجمه های موجود بیانگر این است که این نکته ی نحوی را بلد نیستند!

اشتباه نحوی دیگر:

2- مورد دیگر که بر اساس اشتباه نحوی ترجمه شده است:

ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاۆُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ ... (سوره روم، آیه 10)

در ترجمه ها این گونه گفته اند: سپس عاقبت کسانی که کارهای زشت انجام دادند این شد که آیات خدا را تکذیب کردند و...

مستفید

روی منابر- مجالس می گویند: ای مردم بدی نکنید آخر و عاقبت بدی کردن این می شود که بی دین از دنیا می روید!

در این ترجمه چند غلط وجود دارد:

- با واقعیت موجود سازگار نیست این همه آدم هستند که افراد بدی هم بوده اند که حداقل به ظاهر با تکذیب خدا و آیات خدا از دنیا نرفته اند، و گرنه همه ی بدها باید کافر از دنیا بروند.

با این بیان هیچ کس در آن دنیا مشمول شفاعت نمی شود و گویی انجام دهنده گناه کبیره، آخرکار قطعاً اهل جهنم است در حالی که این طور نیست، خیلی افراد هستند که مۆمن و مسلمان هستند که با کوله باری از گناه از دنیا می روند.

با توجه به ترجمه های موجود و واقعیات باید بگوییم این آیه دروغ است چرا که با توجه به آن، همه ی گنهکاران عاقبت کافر و مکذب آیات خدا از دنیا بروند!

اگر اینطور باشد هیچ کس را نمی شود در مقبره مسلمین دفع کرد چون هیچ کس مسلمان نیست ، نمی میرد زیرا کسی معصوم نیست پس همه باید کافر از دنیا بروند!

- آیه می فرماید " ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاۆُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ.." عاقبه خبرکان است، ترجمه ای که ارائه می دهند می گویند عاقبت، کسانی که أَسَاۆُوا السُّوأَی: بدی کردند، آیات خدا را تکذیب کردند. (اسم کان ترجمه می کنند) عَاقِبَةَ را اسم کان و أَن کَذَّبُوا را خبر می گیرند و ترجمه این می شود که می گویند و حال آنکه در این آیه (به قرائت حفص) تکذیب آیات خدا، عاقبت کسانی است که بدی می کنند.

شاید گفته شود: خوب از نظر ظاهری ترجمه ی شما هم با ترجمه آنها یکی است. درست است اما بحث و نکته ی ما سر این مسأله است که وقتی می خواهیم تدبر کنیم باید ریز شویم و دقت کنیم و تدبر یعنی همین!

- أَن کَذَّبُوا اسم کان نیست، أساۆا اسم کان است: ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاۆُوا السُّوأَی؛ عاقبت کسانی که بدی کردند، بدی است. السُّوأَی مفعول أَسَاۆُوا نیست – اسم کان است؛ أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ هم یعنی لان کذبوا و این بدی هم هر بدی نیست، این بدی اشاره به کفر دارد.

مثال دیگر در اشکال نحوی:

آیهء 4 سوره ی اعراف: وَکَم مِّن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَیَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ: و چه بسیار قریه هایی که هلاک کردیم وجاء ها پس بأس (عذاب) ما آمد بر اینها شبانه یا زمانی که قائل بودند (قائل = از قیلوله است. خواب میانه روز را گویند)

از نگاه منطقی و عقلی اول باید عذاب بیاید بعد نابود شوند اما این طور ترجمه کردند که: نابود کردیم پس عذاب ما آمد بر اینها!

در اینجا منظور چیست؟

این جا نکته این است که باید کسی که تفسیر و ترجمه و تدبر می کند این نکته رابداند که،فاء در اینجا به معنای پس نیست، می گویند فاء عطف ترتیبی. فاء گاه ترتیب ذکری را نشان می دهد که می گویند فاء ترتیب ذکری و گاه ترتیب معنوی را نشان می دهد که فاء ترتیب معنوی است.

در این آیه فاء ترتیب ذکری است؛ ترتیب ذکری در جایی به کار می رود که بخواهند یک مجملی را تفضیل دهند یعنی می گوید ما اینها را هلاک کردیم، چه طوری؟! یعنی عذاب ما شبانه یا نیم روز به سراغ آنها آمد – فاء را برداریم و به جای آن یعنی بگذاریم، به معنای پس فارسی نیست.

کسانی که این نکات نحوی و ریزه کاری ها را ندانند و بخواهند وارد تدبر شوند، هم خود را به زحمت می اندازند و هم دیگران را!! این مسائل با چند جلسه کلاس رفتن حاصل نخواهد شد! کسی که اینها را نمی فهمد چه طوری می خواهد آیه را بفهمد؟!!

 

آیا مطالعه در فرهنگ و تاریخ نیز در ترجمه ضروری است؟

آیهء لِإِیلَافِ قُرَیْشٍ...

در ترجمه ها گفته اند برای الفت دادن بین قریش است. وقتی تاج العروس و لسان العرب را نگاه می کنیم آنجا آمده:

ایلاف: ریشه اش الفت است اما در عرب کهن به معنای عهد وقرارداد و پیمان امنیتی بوده است. این نکته در کتاب گهربار " المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام " نوشته دکتر جواد علی نیز آمده است.

می فرماید: إِیلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاء وَالصَّیْفِ،

اینها (قریشیان) وقتی می خواستند از مکه حرکت کنند و به شهرهای دیگر برای تجارت و خرید و فروش بروند، مثل الان راحت نبود. در آن بیابان ها با هزاران خطر مواجه بودند؛ یکی از این خطرها دزدها بودند.

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَۆُوفٌ بِالْعِبَادِ در شأن امیرمۆمنان است که در بستر پیامبر خوابیدند. در تاریخ آمده است که معاویه به سمربن جندق 200 هزار دینار داده که او جعل کند این آیه در شأن ابن ملجم ملعون است.کسی که تاریخ را می داند، متوجه است که وقتی این آیه نازل شده آن خبیث ملعون متولد نشده است!!

رِحْلَةَ الشِّتَاء وَالصَّیْفِ، در ترجمه ها می گویند: به خاطر الفت برقرار کردن قریش در مسافرت های زمستانی و تابستانی!!!

اما معنا این نیست بلکه اینها در مسافرتهائی که می رفتند نیازمند امنیت راه بودند. یکی از اجداد پیامبر با شاه یمن ارتباط برقرار می کند و از آنها امان نامه می گیرد. این گونه شد که قریشیان وقتی در راه می رفتند زمانی که این امان نامه را نشان می دادند کسی جرأت کار خلافی نسبت به آنها را نداشت و در غیر آن صورت با مالک شام یا یمن طرف می شده است. این امان الطریق برای قریش بوده و برای دیگر عرب ها نبوده لذا می فرماید:

لِإِیلَافِ قُرَیْشٍ، إِیلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاء وَالصَّیْفِ، فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ

در ادامه سوره می فرماید: این امنیتی است که خدا برای شما قریشی ها قرار داده، چرا ناشکری می کنید؟! این کم نعمتی نبوده است: فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ.

حالا شما بگویید این چه ربطی با الفت برقرار کردن دارد؟! آن هم الفت برقرار کردن بین خود قریشی ها!! وقتی با فرهنگ و تاریخ آشنا باشیم، ترجمه به زیبایی انجام می شود اما اگر این دقت ها صورت نگیرد ترجمه سوره به هم می خورد

آشنایی با تاریخ اسلام زمان نزول موضوع دیگری است که باید به آن توجه شود: به قول مرحوم "استاد غفاری" باید تاریخ بدانید تا بتوانید قرآن را خوب تفسیر کنید.

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَۆُوفٌ بِالْعِبَادِ در شأن امیرمۆمنان است که در بستر پیامبر خوابیدند. در تاریخ آمده است که معاویه به سمربن جندق 200 هزار دینار داده که او جعل کند این آیه در شأن ابن ملجم ملعون است.کسی که تاریخ را می داند، متوجه است که وقتی این آیه نازل شده آن خبیث ملعون متولد نشده است!!




طبقه بندی: قرانی، اندیشه، فرهنگی،
[ سه شنبه 1 بهمن 1392 ] [ 07:01 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
عوامل اختلاف در قرائت قرآن به دوران صحابه، پس از وفات پیامبر اكرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) باز می گردد در آن زمان، صحابه بر سر جمع و نظم و تالیف قرآن اختلاف كردند وهمین امر سبب شد كه گاه و بی گاه بر سر قرائت قرآن میان قاریان اختلافی پدید آیدهر گروه قرائت خویش را بر دیگران ترجیح می داد و به دنبال آن گفت وگوها و بگومگوها به وجود می آمد و گاه كار به منازعه می كشید.
این اختلافات موجب شد تا در عهد عثمان مصحف واحدی تهیه شود و از روی آن نسخه های متعدد و متحدالشكلی تهیه گردیده، به مراكز مهم كشور اسلامی فرستاده شود البته اختلافاتی میان این نسخه ها كه می بایست كاملا متحد باشند، یافت شد كه بعدا مایه برخی اختلاف قرائات گردید در جدول زیر به برخی از این اختلافات اشاره می شود:
بقره ـ 116 ـ قالوا اتخذ اللّه ولدا ـ وقالوا اتخذ اللّه ولدا.

بقره ـ 132 ـ و اوصی بها ابراهیم ـ و وصی بها ابراهیم.
مائده ـ 54 ـ من یرتدد منكم عن دینه ـ من یرتد منكم عن دینه.
اعراف ـ 141 ـ و اذ انجاكم من آل فرعون ـ و اذ انجیناكم من آل فرعون.
اسرا ـ 93 ـ قال سبحان ربی ـ قل سبحان ربی.

این همه كوشش كه برای یك سان شدن مصاحف به كار رفته بود، تقریبا هدر رفته به نظر می آمد و دامنه این اختلافات روز به روز گسترده تر می شد تا دیروز، اختلاف بر سر قرائت صحابه بود و امروز پس از یك سان شدن مصاحف، اختلاف بر سرخود مصاحف است البته خلیفه (عثمان) این نارسایی ها را در همان وهله اول درمصحفی كه به دست او دادند مشاهده كرد و اعتراض نمود كه چرا می بایست این گونه نارسایی ها در این مصحف وجود داشته باشد؟ او گفت: (اری فیه لحنا، خطای نوشتاری در آن می بینم) به او گفتند: (افلا نغیره، آیا آن را تغییر ندهیم؟) گفت: (نه، دیگر دیر شده است، عرب خود با زبان فطری خود آن را استوارمی خواند)، ولی فكر نمی كرد كه در آینده ملت های مختلف با زبان های مختلف باید این قرآن را بخوانند و سلیقه عربی اصیل را حتی خود عرب نیز در روزگاران بعد نخواهند داشت.[1]
به هر جهت عوامل اختلاف مصاحف حتی پس از یك سان شدن آن ها بسیاراست در ذیل به برخی از مهم ترین عوامل اشاره می شود:
1. ابتدایی بودن خط
خط در جامعه عربی آن روز در مراحل ابتدایی خود بود، اصول كتابت استوارنشده و مردم عرب فنون خط و روش نوشتن صحیح را نمی دانستند، و بسیاری ازكلمات را به مقیاس تلفظ می نگاشتند امروزه، هنوز آثاری از آن نحوه كتابت دررسم الخط باقی مانده است در آن رسم الخط، كلمه به شكلی نوشته می شد كه به چند وجه قابل خواندن بود، نون آخر كلمه را به شكلی می نوشتند كه با (ر) فرقی نداشت و نیز شكل (و) با (ی) یكی بود چه بسا (م) آخر كلمه به شكل (و) و (د) را به صورت كاف كوفی و عین وسط را به شكل (ه) می نوشتند گاهی حروف یك كلمه را جدا از یك دیگر می نگاشتند (ی) را از كلمه جدا می كردند، مانند (یستحی ی) و(نحی ی) و (احی ی) یا این كه (ی) را حذف می كردند چنان كه (ایلافهم) به شكل (الافهم) نوشته می شد كه خود برای خواننده ایجاد اشكال می كرد لذا برخی از قرالفظ اخیر را همان گونه كه نوشته شده ـ بدون یا ـ خوانده اند، از جمله ابوجعفر رامی توان نام برد كه آیه (لا یلاف قریش)[2] را با حذف همزه و اثبات (یا) (لیلاف قریش) و آیه (ایلافهم رحلة الشتا والصیف)[3] را با حذف (یا) و اثبات همزه (الافهم) می خواند.[4]
ابن فلیح (الفهم) با اثبات همزه و اسقاط یا و سكون لام قرائت كرده و هر یك ازقرا به علت نارسایی رسم الخط، این كلمه را به نحوی عجیب خوانده است هم چنین، گاه تنوین را به شكل نون می نوشتند و نون را به صورت الف مثلا (لنسفعن)[5] به صورت (لنسفعا)، و آیه (و لیكونن من الصاغرین)[6] به شكل (لیكونا) نوشته می شد به عبارت دیگر الف تنوین را به جای نون تاكید خفیفه به كار می بردند از این رو آیه (و اذن لا تیناهم من لدنا اجرا عظیما)[7] را به صورت (اذا) نیز نوشته اند.[8]
در رسم الخط ابتدایی آن زمان، هم چنین واو و یا بدون هیچ علتی حذف می شدكه خود یكی از مهم ترین عوامل ابهام و اشكال و اختلاف در قرائت، بلكه در تفسیر، به شمار می آمد مثلا در آیه (و صالحوا المؤمنین)[9] واو از (صالحوا) حذف وبه صورت (و صالح المؤمنین) نوشته شده لذا معلوم نبود كه این كلمه مفرد است یاجمع مضاف.[10]
گاه نیز الف از (عادا الاولی)[11] حذف می گردید، و به صورت (عاد الاولی) نوشته می شد و در نتیجه خواننده نمی دانست كلمه (عاد) فعل است یااسم[12] در برخی مصاحف به (جانا)[13] الف اضافه می شد و به صورت (جاانا) در می آمد كه روشن نبود این كلمه مفرد است یا تثنیه[14] هم چنین درپی بسیاری از واوهای آخر كلمه (لام الفعل) الف گذارده می شد و این تصور پیش می آمد كه این واو علامت جمع است و از طرف دیگر، الف را از واو جمع حذف می نمودند مثال هایی از مورد اول: (انما اشكوا بثی)، (فلایربوا)، (نبلوا اخباركم)، (ماتتلوا الشیاطین) و از مورد دوم: (فاؤو)، (جاؤو)، (تبؤو الدار)، (سعو) و (عتو) و.
خلاصه، این گونه نارسایی ها در رسم الخط مصاحف اولیه ـ كه هنوز هم باقی است ـ مشكلات بسیاری به بار آورد، از جمله این مشكلات بروز اختلافات بسیارعمیق میان قاریان قرآن بود به علت همین نارسایی ها در رسم الخط مصحف بود كه برخی از پیشینیان از آن سلب اعتماد نموده، بسیاری از موارد ابهام قرآن را غلطپنداشته اند و از خطاكاری های نویسندگان اصلی قرآن شمرده اند چنان كه از ابن عباس روایت شده كه او آیه (و قضی ربك الا تعبدوا الا ایاه)[15] را (و وصی)قرائت می كرد و می گفت: (آیه در اصل به این نحو بود و بر اثر چسبیدن واو دوم به صاد، مردم آن را (قضی) خوانده اند) البته روشن است كه در نوشته های اولیه نقطه نیز وجود نداشته و زمینه چنین تصوری پیش آمده است.
ابن اشته می گوید: (نویسنده در نوشتن كلمه (وقضی) مركب زیاد به كار برده و درنتیجه واو به صاد چسبیده است)[16] و نیز از ابن عباس روایت شده است كه (آیه31 از سوره رعد را به این نحو می خواند: (افلم یتبین الذین آمنوا) به او گفته شد درمصحف (افلم ییاس) آمده است، ولی او گفت: گمان می كنم نویسنده اشتباه كرده، دندانه های حروف را درست ننوشته است)[17] باید توجه داشت كه درنوشته های پیشین به جای الف ـ در وسط كلمه ـ دندانه می گذاردند لذا (ییئس) با (یتبین) جز در شماره دندانه ها در نوشتن چندان تفاوتی نداشت.
2. بی نقطه بودن حروف
یكی از عواملی كه در قرائت قرآن مشكلات فراوانی ایجاد نمود، بی نقطه بودن حروف معجمه (نقطه دار) و جدا نساختن آن از حروف مهمله (بی نقطه) بود لذامیان (س) و (ش) در نوشتن هیچ فرقی نبود هم چنین میان (ب)، (ت) و (ث)، (ج)، (ح) و (خ)، (ص) و (ض)، (ط) و (ظ)، (ع) و (غ)، (ف) و (ق)، (ن) و (ی) تفاوتی وجود نداشت خواننده باید با دقت در معنای جمله و تركیب كلامی تشخیص می داد كه حرف موجود، جیم است یا حا و یا خا هم چنین حرف مورد نظر با است یا تا و ثا، نون است یا یا.
از این جهت در سوره حجرات در قرائت كسائی آمده است: (ان جاكم فاسق بنبا فتثبتوا) و در قرائت دیگران ( فتبینوا)[18] ابن عامر و كوفیون خوانده اند: (ننشزها)[19] و دیگران (ننشرها)[20] ابن عامر و حفص خوانده اند: (و یكفرعنكم)[21] و دیگران (نكفر)[22] ابن سمیقع: (فالیوم ننحیك ببدنك) ودیگران ( ننجیك)[23] خوانده اند. [24]
كوفی ها ـ جز عاصم ـ (لنثوینهم من الجنة غرفا) و دیگران (لنبوئنهم)[25] خوانده اند.[26]
3. خالی بودن از علایم و حركات
در مصاحف اولیه كلمات عاری از هرگونه اعراب و حركات ثبت می شد وزن وحركت اعرابی و بنائی كلمه مشخص نبود، لذا برای خواننده غیر عرب مشكل بودتا تشخیص دهد وزن و حركت كلمه چگونه است حتی برای كسانی كه با زبان عربی آشنا بودند دشوار بود تا بدانند هیات كلمه چگونه است مثلا مشخص نبود (اعلم)فعل امر است یا فعل متكلم مضارع و احیانا افعل التفضیل یا فعل ماضی از باب افعال.
حمزه و كسائی آیه (قال اعلم ان اللّه علی كل شئ قدیر)[27] را به صیغه فعل امرخوانده اند و دیگران به صیغه فعل مضارع متكلم[28] كما این كه نافع آیه (و لاتسال عن اصحاب الجحیم)[29] را به صیغه نهی و دیگران به صیغه فعل مضارع مجهول خوانده اند.[30]
حمزه و كسائی آیه (و من یطوع)[31] را با (یا) و تشدید (طا) به صورت مضارع مجزوم خوانده و دیگران آیه را با (تا) و فتح و تخفیف (طا) به صورت فعل ماضی خوانده اند.[32]
ابن ابی هاشم گفته است: (سبب اختلاف در قرائات سبع این است كه مصاحف فرستاده شده به مناطق و مراكز اسلامی، از هرگونه علایم مشخصه، نقطه و شكل، عاری بود مردم از همین مصاحف برداشت می كردند، لذا میان قاریان شهرها اختلاف پدید می آمد).[33]
استاد بزرگوار آیت اللّه خویی فرموده است: (روشن نیست كه اختلاف درقرائات منسوب به نقل باشد بلكه به اجتهادات قرا منسوب است و مؤید آن تصریح بزرگان در این زمینه است بلكه اگر ملاحظه شود كه مصحف های اولیه ازنقطه و شكل (اعراب و حركات) خالی بوده، این احتمال قوت پیدا می كند).[34]
4. نبودن الف در كلمات
یكی دیگر از عواملی كه در رسم الخط مشكل می آفرید، نبودن الف در رسم الخطآن روز بود خط عربی كوفی از خط سریانی نشات گرفته است در خط سریانی مرسوم نبود كه الف وسط كلمه را بنویسند و آن را اسقاط می كردند چون قرآن درابتدا با خط كوفی نگاشته می شد، الف های وس ط كلمه مانند (سماوات) رانمی نوشتند (به این صورت: سموت) بعدها كه علایم مشخصه ایجاد شد، الف راصرفا با علامت الف كوچك در بالای كلمه مشخص می ساختند، مانند (سموت).


[1]. ر ك: التمهید، ج2، ص 8 ـ 4.
[2]. قریش 106: 1.
[3]. قریش 106: 2.
[4]. تفسیر طبرسی، ج1، ص 544 شرح مورد الظمن، ص 143.
[5]. علق 96: 15.
[6]. یوسف 12: 32.
[7]. نسا 4: 67.
[8]. شرح مورد الظمن، ص 186.
[9]. تحریم 66: 4.
[10]. تفسیر طبرسی، ج10 ص 316 شرح مورد الظمن، ص 47.
[11]. نجم53: 50.
[12]. شرح مورد الظمن، ص 125.
[13]. زخرف 43: 38.
[14]. شرح مورد الظمن، ص 128.
[15]. اسرا17: 23.
[16]. الاتقان، ج1، ص 180 الدرالمنثور، ج4، ص 170.
[17]. فتح الباری، ج8، ص 283 ـ 282 و رجوع كنید به: تفسیر طبری، ج13، ص 104 الاتقان، ج1، ص 185.
[18]. حجرات 49: 6 ر ك: ابو حفص انصاری، المكرر، ص 141.
[19]. بقره2: 259.
[20]. الكشف عن وجوه القراات السبع، ج1، ص 310.
[21]. بقره2: 271.
[22]. الكشف عن وجوه القراات السبع، ج1، ص 316.
[23]. یونس 10: 92.
[24]. تفسیر طبرسی، ج5، ص 130 قرطبی، الجامع لاحكام القرآن، ج8، ص 379.
[25]. عنكبوت 29: 58.
[26]. تفسیر طبرسی، ج8، ص 290.
[27]. بقره2: 259.
[28]. الكشف عن وجوه القراات السبع، ج1، ص 312.
[29]. بقره2: 119.
[30]. الكشف عن وجوه القراات السبع، ج 1، ص 262.
[31]. بقره2: 158.
[32]. الكشف عن وجوه القراات السبع، ج 1، ص 268.
[33]. طاهر بن احمد جزایری، التبیان، مطبعه منار 1334، ص 86 البیان، ص 86.
[34]. البیان، ص 181.

این امر (اسقاط الف وسط كلمه) بعدها در بسیاری از موارد منشا اختلاف قرائت گردید مثلا نافع و ابوعمرو و ابن كثیر (ما یخدعون)[1] را (و ما یخادعون الا انفسهم) خوانده اند به دلیل آن كه این كلمه در صدر آیه با همین وزن و اسقاط الف نوشته شده بوده است، پس گمان برده اند این كلمه هم همان گونه است [2] درصورتی كه مقتضای معنای آیه، بدون الف است و نیز آیه (و حرام علی قریة اهلكناهاانهم لا یرجعون)[3] چون بدون الف ثبت شده بود، حمزه و كسائی و شعبه آن را(حرم) با كسر حا مهمله خوانده‌اند.[4]
ابوجعفر و بصریون: (و اذ واعدنا موسی اربعین لیلة)[5] در همین سوره وسوره اعراف و طه را، بدون الف (وعدنا) (ماضی ثلاثی مجرد) خوانده اند و دیگران با الف نافع (فی غیابت الجب)[6] را (فی غیابات) خوانده، به گمان این كه جمع است، زیرا این كلمه در مصحف بدین گونه رسم شده بود (غیبت الجب) لذا هر كس طبق اجتهاد خود آن را جمع یا مفرد خوانده و دلایل قرائت خود را مشروحا بیان داشته است.[7]
خلاصه، این گونه عوامل ـ كه به برخی اشاره شد[8] ـ موجب گردید كه قرابر سر رسیدن به قرائت، با هم اختلاف كنند و هر یك طبق اجتهاد خود و دلایلی كه در دست دارد، قرائت خود را توجیه نماید.

[1]. بقره2: 9.
[2]. الكشف عن وجوه القراات السبع، ج1، ص 224.
[3]. انبیا21: 95.
[4]. شرح مورد الظمن، ص 126.
[5]. بقره2: 51.
[6]. یوسف 12: 10.
[7]. الكشف عن وجوه القراات السبع، ج2، ص 5.
[8]. عوامل مؤثر در به وجود آمدن اختلاف در قرائات را تا بیش از هفت عامل عمده در (التمهید، ج2) یادآورشده ایم بدانجا رجوع شود.



طبقه بندی: مقالات ، قرانی،
[ شنبه 14 دی 1392 ] [ 06:40 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 17 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد