تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











اگر هر روز مروری بر صفحه حوادث رسانه‌های کشور داشته باشیم، تقریباً روزی نخواهد بود که خبری از قتل و یا تجاوز در میان اخبار صفحه حوادث رسانه‌ها نباشد. اما اخیراً قتل «ستایش قریشی»، دختر شش‌ساله افغان در ورامین بازتاب‌ گسترده‌ای در فضای مجازی داشته است. ستایش که برای خرید بستنی از خانه خارج شده بود، دیگر هرگز به خانه برنگشت تا اینکه به‌گفته دایی ستایش٬ با تماس ماموران کلانتری، والدین برای شناسایی فرزندشان به پزشکی قانونی فراخوانده شده‌‌اند.

به گزارش آفتاب، براساس آنچه که در رسانه‌ها منتشر شده است، قاتل پس از  قتل ستایش٬ در تلاشی ناموفق برای از بین‌بردن جنازه وی، از دوستش کمک می‌خواهد اما دوست وی، ماجرا را به پدر خود می‌گوید و پدر نیز به پلیس خبر می‌دهد که در نهایت منجر به بازداشت قاتل و یافتن جسد ستایش می‌شود.

انتشار این خبر تلخ در فضای مجازی با واکنش‌های گسترد‌ه‌ای از سوی مردم و مسئولان مواجه شده است. واکنش‌هایی که یکصدا ضمن محکوم کردن این حادثه، خواستار بررسی سریع پرونده شده‌اند. 

مسئولان و نمایندگان مجلس نیز ضمن محکوم‌کردن این حادثه و دادن اطمینان‌خاطر مبنی بر اینکه «دستگاه قضا تفاوتی در احقاق حقوق اتباع بیگانه قایل نخواهد بود»، معتقدند که "نباید بروز چنین حادثه‌ای زمینه‌ساز سیاه‌نمایی و فضا‌سازی علیه کشور" و "دستاویز اظهارنظرهای غیرمنطقی" شود.
 
دستگاه قضا برای اتباع بیگانه تفاوتی قائل نخواهد شد

حمیدرضا طباطبایی نائینی نایب رئیس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس شورای اسلامی در خصوص اتفاق مذکور به خانه‌ملت گفته است: از نظر قوانین جزایی ایران، هر حادثه در محدوده سرزمینی چه در مورد اتباع ایرانی یا افغانی رخ دهد به یک شکل و کاملا عادلانه رسیدگی می‌شود و برای اتباع بیگانه تفاوتی قائل نخواهیم شد.

 وی همچنین افزوده است: سال‌هاست که میلیون‌ها تبعه افغان در کشور ایران و در کنار مردم ما زندگی می‌کنند که ترغیب و تمایل به زندگی در ایران بین اتباع افغانی هم نشان از برخورد محترمانه ایرانیان و ارائه کار و تحصیل به آنها دارد، این برخورد منشا دینی و اخلاقی و حس انسان دوستی بین ایرانیان نسبت به افغانیان را به اثبات می‌رساند. نایب رئیس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس نهم ضمن بیان اینکه جامعه‌شهری و حاشیه‌نشینی مشکلات خاص خود را دارد؛ یادآور شد: متاسفانه این حادثه رخ داده اما این اطمینان داده می‌شود که مشکل به سرعت و با دقت رسیدگی خواهد شد.
 
برخورداری اتباع افغانی از خدمات ایران به میزان امکانات کشور

ایرج عبدی عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی نیز در واکنش به حادثه قتل ستایش دختر شش ساله افغانی به دست پسر ایرانی گفته است: بیش از بیست سال است که مهاجران افغانی به عنوان برادران شیعه و هم مذهب در کنار مردم ما زندگی کرده و تداوم زندگی این افراد در ایران نشان از رضایت آنها دارد. ازدواج اتباع افغانی با ایرانیان و ادامه تحصیل در مدارس و دانشگاه‌های مختلف ایران هم مشخص کرده که تلاش شده تا جایی که امکانات اجازه داده خدمات آموزشی ورفاهی به اتباع افغانی ارائه شود. در کمیسیون‌های تخصصی مجلس نهم بارها قوانین بررسی شده تا گرفتاری اتباع افغانی به حداقل ممکن برسد، امکان بروز این اتفاقات در هر کشوری وجود دارد لذا نباید اینگونه برداشت شود که این کودک چون تبعه افغانی بوده، مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. پیش از این اتفاقاتی در کشور رخ داده که یک تبعه افغانی سبب مرگ یا آزار و اذیت تبعه ایرانی شده بنابراین این حوادث نباید به کشور تعمیم داده شود در حقیقت اگر خدمات خوب کشور ما به افغانی‌ها نبود گستردگی و افزایش جمعیت مهاجران افغانی در ایران اتفاق نمی‌افتاد.
 
 ایران تنها خانه امن مهاجرین افغانی

سید حسین نقوی حسینی نماینده مردم ورامین، پیشوا و قرچک در مجلس شورای اسلامی هم معتقد است: همه جهانیان به ویژه ملت‌ افغانستان به خوبی می‌دانند که در زمان بحران و جنگ داخلی این کشور و در دوران تهاجم شوروی سابق به افعانستان، تنها ایران در منطقه به یاری مردم این کشور شتافت و به آنها امنیت بخشید و از ورودشان به ایران استقبال کرد... ایران تنها خانه امن مهاجران افغانی در سال‌های اخیر و بوده است... لذا هیچ‌کس نمی‌تواند با دروغ‌پردازی علیه جمهوری اسلامی ایران فضاسازی کند. قتل دختر شش ساله افغانی اتفاق ناگواری است اما نباید این اتفاق را به ملیت خاصی منتسب کرد، چراکه ملیت در این حادثه نقشی ندارد و ممکن است این حادثه برای ملیت ایرانی هم رخ دهد همانگونه که در کشورهای دیگر صدها مورد از این حوادث رخ داده است.ریشه این اتفاقات را باید در مسائل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و تاثیرات مخرب رسانه‌های مجازی و ماهواره جستجو کرد، کسانی که امروز طبل تفرقه می‌کوبند افرادی هستند که با برنامه‌های مستهجن ماهواره‌ای سبب از هم پاشیده شدن خانواده‌ها و انحراف جوانان شدند.

به گزارش آفتاب، با این حال پدر ستایش که یک کارگر است٬ درخواست «قصاص» قاتل را کرده و  گفته است «مسئولان در حال رسیدگی به پرونده قتل دخترم هستند، این جرم پنهانی نیست و از آنها می‌خواهم حکم خدا و قرآن را اجرا و قاتل دخترم را قصاص کنند.»

ورود استانداری تهران به پرونده

سیدحسین هاشمی، استاندار تهران نیز در جمع خبرنگاران و در واکنش به موضوع قتل دختر 6 ساله افغان در ورامین گفت: مسئولان ذیربط در طی پیگیری‌های لازم برای کسب راز این جنایت هستند و امیدواریم سرمنشاء این جنایت به سزای اعمال خود برسند. وی با ابراز تأثر از این حادثه تلخ گفت: همکاران ما به خانواده این دختر 6 ساله سر زده و با آنان ابراز همدردی کردند که تا حدود زیادی این رسیدگی و پیگیری آرامبخش بوده است. به خانواده مقتول قول داده شده که پیگیری‌های لازم و هر چه سریعتر انجام شود؛ مردم نیز می‌توانند در رسیدگی و کشف این جنایت هولناک هرگونه کمکی را به دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی استان انجام دهند...مردم اطمینان داشته باشند در مورد پرونده هیچ کوتاهی صورت نخواهد گرفت.

توضیحات پلیس

سرهنگ عبدالرضا ناظری، فرمانده انتظامی شرق استان تهران نیز با تشریح جزییاتی از حادثه قتل دخترک افغان در ورامین به خبرگزاری ایسنا گفته است: در تاریخ 22 فروردین‌ماه امسال یک مورد مفقودی به پلیس اطلاع داده شد که بلافاصله با توجه به حساسیت موجود، تیمی ویژه از زبده‌ترین کارآگاهان پلیس آگاهی شرق استان تهران رسیدگی به موضوع را در دستورکار قرار دادند.

وی با بیان اینکه ماموران پلیس در کوتاه‌ترین زمان با انجام تحقیقاتی تخصصی به سرنخ‌هایی از این پرونده رسیدند، گفت: فردای روز شکایت یعنی در تاریخ 23 فروردین‌ماه یعنی در زمانی کمتر از 24 ساعت، همکاران من در پلیس آگاهی موفق به شناسایی قاتل شده و این فرد را که پسری 17 ساله بود و محصل دستگیر و به مقر پلیس منتقل کردند.

فرمانده انتظامی شرق استان تهران با بیان اینکه متهم در مقر پلیس به قتل این دختربچه 6 ساله اعتراف کرد، افزود: پس از تشکیل پرونده بلافاصله پرونده متشکله به مرجع قضایی تحویل داده شد و در حال حاضر رسیدگی به این پرونده در دستگاه قضا در حال انجام است. شایعات مختلفی در این زمینه در فضای مجازی منتشر شد که برخی از آنها صحت نداشت.

وی درباره اینکه آیا این پسربچه اقدام به ربودن دخترک شش ساله کرده بود، گفت: در تحقیقات پلیس مشخص شد که خانواده این فرد در همسایگی آنها بوده و با یکدیگر رفت و آمد داشته‌اند.

فرمانده انتظامی شرق استان تهران با اشاره به جدیت پلیس گفت: پس از حادثه از خانواده این دختربچه دلجویی شد و البته در همان زمان اعلام گزارش نیز ما به خانواده این فرد قول دادیم که این دختربچه را همچون فرزند خودمان می‌دانیم با جدیت تمام برای رسیدگی به این پرونده اقدام خواهیم کرد که خوشبختانه پلیس موفق به کشف جرم در کوتاه‌ترین زمان ممکن شد اما این حادثه برای ما بسیار تلخ بود و ای کاش هیچ‌گاه چنین حادثه‌ای رخ نمی‌داد.

ناظری با تاکید بر اینکه پلیس خواهان اشد مجازات برای این فرد است، اظهار کرد: برای پلیس تابعیت افراد اهمیتی نداشته و زمانی که یک جرم رخ می‌دهد حتما با عاملان آن برخورد خواهیم کرد. کما اینکه در این پرونده همین اتفاق افتاد.فرمانده انتظامی شرق استان تهران ابراز امیدواری کرد که با همکاری خوبی که دستگاه قضایی داشته است، رسیدگی به این پرونده به سرعت ادامه یابد.



طبقه بندی: اخلاق، زنان، فرهنگی، اجتماعی،
[ شنبه 4 اردیبهشت 1395 ] [ 11:29 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

برای خیلی از خانمهای مذهبی سوال است که آیا پوشاندن روی پا (قسمتی که مسح میکنند) جلوی نامحرم لازمه نه؟با توجه به اینکه اگر لازم باشد بانوان بایستی جوراب بپوشند در مقابل نامحرم و این کار سختی است نظر مراجع را بررسی کردم فقط آیت الله مکارم در این مورد کمی دست را بازتر گرفته اند و گفته اند که اگر امکان گناه باشد لازم است.البته اینم بگویم که مرجع تقلید بنده ایشان نیستند و شرایط اعلم بودن یک مرجع از لحاظ علمی را بایستی از اهل علم پرسید نه اینکه هر کسی راحت تر باشه همون اعلمه

مراجع تقلید

سوال: آیا پوشاندن روی پا در مقابل نامحرم واجب است؟

امام خمینی (ره)

باید پاها را از نامحرم بپوشاند.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله اراکی (ره)

پوشاندن روی پا در مقابل نامحرم واجب است.

العروة الوثقی، 1378، ج1، ص414، با استفاده از فصل فی الستر و الساتر المسائل الواضحه.

1373، ج 2، ص 91، احکام النظر با استفاده از م 2449

آیت الله فاضل لنکرانی (ره) زن باید پای خود را از نامحرم بپوشاند

آیت الله بهجت (ره)

بسمه تعالی، بله، واجب است.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله تبریزی (ره)

بسمه تعالی. بنابر احتیاط وجوبی لازم است. والله العالم.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله خامنه ای (دام ظلّه)

بله. واجب است.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله سیستانی (دام ظلّه)

پاها را باید از نامحرم بپوشاند.

مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید، 1383، ج 3، ص 112 فقه برای غرب نشدی شان، 1382، ص 301، با استفاده از م497 

 

آیت الله شبیری زنجانی (دام ظلّه)

باسمه تعالی. بلی واجب است.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله فاضل لنکرانی (ره)

بلی زن باید پای خود را از نامحرم بپوشاند.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله مکارم شیرازی (دام ظلّه)

در صورتی که منشأ فسادی شود پوشانیدن آن لازمست.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله نوری همدانی (دام ظلّه)

بسمه تعالی. بلی واجب است بپوشاند.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله وحید خراسانی (دام ظلّه)

پوشاندن روی پا مطلقاً واجب است.

منهاج الصالحین، 1386، ج 3، ص 293، با استفاده از م 1233 توضیح المسائل، 1379، ص 666، با استفاده از م 2499 و پاسخ دریافتی از دفتر معظم له




طبقه بندی: زنان، اجتماعی،
[ یکشنبه 13 مهر 1393 ] [ 12:01 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

زن واژه‌ای است به معنای لطافت، محبت و این واژه پرمعناتر می‌شود زمانی كه رنگ مادر بودن به خود می‌گیرد. در تمام طول تاریخ بشریت این زنان بودند كه بار سنگین زندگی را به دوش كشیدند. مساله زنان و مشکلات آنها همواره در محافل اجتماعی و در میان مدافعان حقوق زن و حقوق بشر مطرح بوده است و امروز با پررنگ‌تر شدن حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی این بحث‌ها رنگ و سیاق بهتری به خود گرفته است. در واقع با افزایش سطح سواد و آگاهی در میان زنان، آنها به این خودباوری رسیده‌اند و برای احقاق حق خود دست به تلاش‌های فراوان زده‌اند. در كشور ما نیز هرچند پیشرفت‌های زیادی حاصل شد اما همچنان موانعی بر سر راه قرار دارد و برای كنار زدن آن نیاز به كار فراوان است كه البته برخی از این موانع از لحاظ نظری و فكری است كه تلاشی دو صد چندان را می‌طلبد. آنچه در حال حاضر مطرح است شناسایی این موانع و شناخت راه مواجهه با آن است. با فرارسیدن فرخنده روز میلاد یگانه دخت پیامبر (ص) و نام گرفتن این روز به نام روز مادر و روز زن در برابر تمام مادران و زنان این مرزوبوم سر تعظیم فرود می‌آوریم و در راستای پرداختن به مشكلات آنها به خدمت بانویی از بانوان این سرزمین كه همواره برای ارتقای سطح و بهبود وضعیت زنان كشورش مرزبندی‌ها را پشت سر گذاشته و در این راه تلاش فراوان كرده است رفتیم تا بتوانیم راهی برای پیشرفت و موفقیت و حضور بیشتر آنها در جامعه فراهم شود. گفت‌وگوی ما با دكتر زهرا شجاعی، استاد دانشگاه و فعال حوزه زنان با این سوال آغاز شد:

امروز بحث زنان و حضور آنان در عرصه‌های مختلف یكی از مباحث روز دنیاست و همه فعالین سیاسی و اجتماعی در تمام دنیا به‌ویژه فعالین حوزه زنان این مساله را مد نظر قرار دارند حال نظر شما به عنوان یك فعال در این عرصه درباره حضور زنان در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و... چیست و این حضور را چگونه ارزیابی می‌كنید؟

با توجه به اینكه در آستانه هفته زن قرار داریم لازم می‌دانم این روزهای مبارك را كه به نام نامی حضرت زهرا (س) نامگذاری شده و روز مادر و روز زن نام گرفته است به تمام مادران و زنان و حتی مردان كه فرزندان مادران ایران زمین هستند تبریك بگویم و امیدوارم شاهد موفقیت‌های روزافزون زنان و همچنین رفع مشكلات آنها در جامعه باشیم. من می‌خواهم سوال شما را ابتدا اینگونه پاسخ بدهم كه به واقع چه لزومی دارد كه بحث زنان را از بحث مردان جدا كنیم و درباره حضور زنان و مشكلات زنان و... صحبت كنیم و آیا این كار ضرورت دارد یا خیر؟ چراكه برخی بر این اعتقاد هستند كه خود طرح این موضوع نوعی تبعیض است و اگر این تفكیك و جداسازی صورت نگیرد با عدالت همگون‌تر و همسو‌تر است. واقعیت این است كه خداوند هم در ابتدای خلقت، انسان‌ها را از یك جنس نیافرید بلكه از دوجنس زن و مرد خلق كرد بنابراین تنوعی كه در خود عالم انسانیت و در خلقت انسان‌ها وجود دارد كه علاوه بر رنگ، نژاد و... شامل جنس هم می‌شود و البته از هنرنمایی‌های خالق یكتا هست و حكمت و مصلحتی هم در این كار بوده، ضرورت توجه به این تفاوت‌ها را به عنوان یكی از آیات الهی برای ما اجتناب ناپذیر می‌كند. بنابراین هیچ اشكالی ندارد كه درباره این تفاوت‌ها و اختلاف‌ها با هم صحبت كنیم. حال این بحث مطرح می‌شود كه از چه زاویه‌ای به این مساله نگاه شود. یك بحث این است كه این تفاوت را كه فی‌نفسه وجود دارد به رسمیت بشناسیم (البته من تاكید می‌كنم روی لفظ تفاوت و نه تبعیض) و ازمنظر این تفاوت‌ها مساله را مورد بحث قرار دهیم. بخش دیگر این است كه ما تفاوت را با تبعیض تعبیر كنیم و بعد تبعیض را به رسمیت بشناسیم كه نگاه درستی نیست. من می‌خواهم حرفم را مستند كنم به متون دینی و بگویم وقتی ما به قرآن مراجعه می‌كنیم بخش زیادی از سوره‌های قرآن بحث‌های كلی دارد و راجع به انسان است و خطاب آن هم خطاب به كل است اما برخی قسمت‌ها هم هست كه خطاب خاص دارد یعنی مشخص می‌شود این تفاوت در قرآن به رسمیت شناخته شده درواقع ما مشاهده می‌كنیم احكام خاص، حقوق خاص، تكالیف خاص و... برای زنان وضع می‌شود. بنابراین درست این است كه ما بیاییم و به صورت جداگانه بحث مربوط به زنان را مورد بررسی قرار دهیم. با این مقدمه باز می‌گردیم به سوال شما و اینكه، واقعیت مساله این است كه حضور اجتماعی زنان در طول تاریخ نه تنها در كشور ما بلكه در كل جوامع دنیا یك مساله عادی و طبیعی نبوده است كه در یك شرایط اعتدال به پیش برود بنابراین همواره بین حوزه اجتماعی زنان و مردان یك گپ و یك فاصله‌ای وجود داشته است و اگر می‌خواستیم بر اساس هر شاخصی آن را اندازه بگیریم بین شاخص مربوط به زنان و مردان، بر اساس جنسیت این فاصله همواره به چشم می‌خورده است برای مثال اگر شاخص مربوط به نرخ مشاركت مطرح بوده میان زنان و مردان فاصله وجود داشته حال مشاركت سیاسی می‌خواهد باشد یا مشاركت اجتماعی و... در حوزه تولید و درآمد زایی هم وضع به همین منوال بوده و فاصله كماكان وجود داشته، یعنی به‌طور كلی جامعه‌ای كه فاصله میان شاخص توسعه انسانی بر حسب جنسیت در آن نباشد در گذشته وجود نداشته و در حال حاضر نیز تعداد كمی از كشورها وجود دارند كه این فاصله را توانسته‌اند از بین ببرند مانند كشورهای حوزه اسكاندیناوی كه یك مقداری فاصله میان این دو كم است و مادامی هم كه این فاصله وجود دارد ما نیاز به بحث و بررسی و تشكل و روز زن و... داریم تا بتوانیم این گپ را پر كنیم. در كشور ما نیز بحث نقش و حضور زنان از سال‌های بعد از انقلاب خیلی جدی‌تر شد و بهتر است بگویم در بحبوحه انقلاب این نقش پر رنگ‌تر می‌شود به عبارت دیگر وقتی ما به قبل از انقلاب برمی‌گردیم نقش زن سنتی را خیلی برجسته می‌بینیم یعنی نقش زنان ما یا محدود در خانه و مربوط به تربیت فرزند است و در حوزه‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی خیلی فعال نیستند گرچه در دوران پهلوی تلاش می‌شد یك مدلی از زن بودن تحت عنوان زن متجدد را معرفی كنند و برای آن تبلیغ می‌كردند، به این صورت كه از دوران پهلوی اول و كشف حجاب شروع شد تا پهلوی دوم و بحث انقلاب سفید تا اعطای حقوق سیاسی به زنان و تشكیل حزب رستاخیز و... ادامه پیدا كرد اما چون با بدنه فرهنگی جامعه تناسب نداشت جامعه خیلی نسبت به این سیاست‌ها تمایل نشان نداد و حتی در برخی موارد در مقابل آن ایستادگی كردند و درواقع منجر به واكنش از سوی مردم شد. اما در اواخر دوره پهلوی و سال‌های قبل از انقلاب با ظهور و بروز نسل جدیدی از زنان تحصیلكرده متدین و ورود این نسل به آموزش عالی و ورود آنها به دانشگاه‌ها كم‌كم موضوع نقش اجتماعی و فعالیت‌های سیاسی زنان شكل جدیدی به خود گرفت و به مرور این نقش بیشتر شد تا به انقلاب رسید و در پیروزی انقلاب هم هیچكس نمی‌تواند نقش زنان را منكر شود و خب نقش امام(ره) هم برای اینكه زنان بتوانند در این عرصه فعالیت كنند هم مهم بود. رهنمود‌های امام چون بر اساس دین و سیره ائمه بود نه تنها هیچ مقاومتی را برنینگیخت بلكه جامعه با آن همراه شد به صورتی كه به جرات می‌توان حضور زنان را به عنوان یكی از مهم‌ترین دلایل پیروزی انقلاب نام برد.

شما در صحبت‌های خود به نقش زنان در قبل و بعد از انقلاب اشاره كردید كه به نوعی فرمودید نقش زنان و حضور آنان در بعد از انقلاب بیشتر و بهتر شده است اما در حال حاضر مخصوصا میان برخی از نسل سوم انقلاب نگاهی وجود دارد مبنی بر اینكه در دوره قبل از انقلاب زمینه پیشرفت برای زنان بیشتر فراهم بود. نظر شما در این مورد چیست؟

یكی از آسیب‌های اجتماعی فكری بر اساس تحلیل جامعه شناختی كه در جامعه ما وجود دارد این است كه اعتراض كردن، منفی نگری نسبت به هر پدیده‌ای، ارزش شده است. یعنی به عبارتی منفی صحبت كردن درباره مسائل كشور تبدیل به یك پرستیژ و اعتبار شده و این بسیار بد است و آثار مخربی دارد. برای مثال اگر از سیاست‌های دولت یا نظام كسی دفاع كرد به سرعت در برابر آن واكنش نشان داده می‌شود. حال درباره بحث زنان نیز به ویژه در میان نسل سوم انقلاب باید اول این نگاه را اصلاح كنیم تا بتوان یك تحلیل علمی و عمیق را ارائه داد. چراكه ما به‌طور كلی نمی‌توانیم بگوییم كه وضع ما در همه‌چیز بعد از انقلاب بهتر شده یا بدتر شده بلكه باید در یك تحلیل علمی تمام مسائل را به صورت جزء به جزء بررسی كنیم برای مثال به لحاظ سلامت، درآمد، مشاركت سیاسی نخبگان و مشاركت سیاسی توده، به لحاظ سطح سواد و... را بر اساس شاخص وعدد و رقم مورد بررسی قرار دهیم ویك مقایسه دقیق ارائه بدهیم برای مثال بگوییم قبل از انقلاب از هر 4 زن یك نفر سواد داشت یعنی 25 درصد از زنان با سواد بودند و در حال حاضر 81 درصد از زنان باسواد هستند خب اینجا مشخص می‌شود سطح سواد در میان زنان بعد از انقلاب بهتر بوده است یا از طرف دیگر به لحاظ مشاركت سیاسی در آخرین دوره مجلس ملی ما 20 نماینده زن داشتیم اما امروز در مجلس شورای اسلامی 9 زن نماینده داریم باز بر این اساس می‌فهمیم مشاركت سیاسی نخبگان به لحاظ حضور زنان در مجلس قبل از انقلاب بهتر بوده است و به همین صورت باید بررسی را انجام داد بنابراین در پاسخ به سوال شما باید به ویژه به نسل سوم گفت از آن فضای منفی نگری فاصله بگیرند تا بتوانند شناخت بهتری از جامعه و پیرامون خود به دست آورند. هر چند انقلاب چون یك طغیان بود و یك اعتراض بود گویا این روحیه مخالفت كردن و در اصطلاح مخالف‌نوازی در میان ما نهادینه شده است كه به نظر من بد نیست، جریان روشنفكری ما به این مساله بپردازد و جامعه را از این فضای منفی‌نگری دور كند مضافا بر اینكه خود این ویژگی آسیب بزرگی به وجود می‌آورد و آن هم زیر سوال بردن و نابود كردن سرمایه اجتماعی است به عبارت دیگر اعتماد، در كشور یك سرمایه اجتماعی است و از بین رفتن اعتماد بین مردم نسبت به یكدیگر یا عدم اعتماد میان مردم و دولت و... از بین رفتن سرمایه اجتماعی محسوب می‌شود باید این مساله را مورد توجه قرار داد و آن این است كه روش منفی نگری و منفی نوازی دائمی باعث خدشه‌دار شدن اعتماد در كشور می‌شود. با این تفسیر اگر ما از این نگاه فاصله بگیریم به واقع در می‌یابیم كه بعد از پیروزی انقلاب ما شاهد موفقیت زنان و پیشرفت آنان در بیشتر حوزه‌ها هستیم مانند سن امید به زندگی یا افزایش سواد وهمچنین افزایش ورود آنها به دانشگاه‌ها و بسیاری مسائل دیگر كه پیشرفت زنان در آن به وضوح به چشم می‌خورد اما در برخی زمینه‌ها می‌بینیم پیشرفت موردنظر حاصل نشده است مانند بحث اشتغال زنان كه وضعیت اشتغال زنان در حال حاضر خیلی مطلوب نیست البته باید به این مساله توجه شود كه جمعیت زنان امروز نسبت به سال پیروزی انقلاب دوبرابر شده است و نمی‌توان تعداد را در نظر گرفت بلكه باید درصد را مدنظر قرار داد برای مثال درباره نرخ اشتغال باید درصد زنان شاغل را مورد توجه قرار داد چرا كه به لحاظ كمی تعداد زنان شاغل امروز خیلی بیشتر از تعداد زنان شاغل در قبل از انقلاب است اما اگر به نسبت فعالین اقتصادی سنجیده شود بیكاری در زنان امروز بیشتر است البته بحثی نیز در این رابطه وجود دارد مبنی بر اینكه در كشور ما زنان خانه‌دار جزو فعالین اقتصادی محسوب نمی‌شوند در صورتی كه ارزش افزوده‌ای كه زنان خانه‌دار ایجاد می‌كنند در اقتصاد ناخالص خانواده بسیار است تا حدی كه محققی در این رابطه می‌گفت ارزش افزوده فعالیت زنان خانه‌دار با درآمد نفت برابری می‌كند. اگر بخواهیم درباره برخی ناهنجاری‌های اجتماعی نیز صحبت كنیم یك سری تحقیقات محرمانه انجام شده است كه بر اساس آن برای مثال مشاهده می‌كنیم متاسفانه از بعد از انقلاب درصد زنان زندانی افزایش یافته است یا سن اعتیاد و بزهكاری زنان و دختران كاهش پیدا كرده است این واقعیت‌ تلخی است كه باید به آن پرداخته شود. بنابراین مساله زنان و مقایسه آن با دوران قبل از انقلاب بحثی است كه باید به صورت تفكیكی با آن برخورد شود كه بتوان شناخت دقیقی به دست آورد كه در چه حوزه‌هایی پیشرفت داشته‌ایم و در چه حوزه‌هایی از دوران قبل از انقلاب خود عقب‌تر هستیم.

شما در صحبت‌های خود به بحث منفی نگری اشاره كردید و فرمودید این منفی نگری تبدیل به نوعی ارزش شده است اما سوالی كه در اینجا مطرح می‌شود این است كه آیا این عملكرد ما نیست كه این منفی نگری‌ها به وجود آورده یا حداقل به آن دامن می‌زند به‌ویژه در عرصه فعالیت زنان؟ منظور من از «ما» سیستم نظام و نوع رفتاری است كه نظام جمهوری اسلامی و دولت با زنان دارد برای مثال موانعی كه بر سر راه فعالیت بانوان قرار می‌گیرد چه در حوزه ورزش و چه در حوزه‌های سیاسی و اجتماعی.

البته من این بحث را مطرح كردم اما منظورم این نیست كه در این عرصه هیچ مشكلی وجود ندارد یا موانعی نیست نه هرگز من چنین منظوری ندارم بلكه ما تا رسیدن به آن نقطه مطلوب كه قانون اساسی در نظر دارد و رسیدن به آن جامعه آرمانی كه به خاطر آن انقلاب كردیم هنوز فاصله داریم به هر حال ما همچنان با موانع ذهنی، فرهنگی، اجتماعی و تفكر مرد سالارانه و تعارضات و تناقضاتی كه در ارتباط با موضوع زن در میان مراجع فكری و فرهنگی كشور ما وجود دارد، و همچنین نداشتن سیاست‌های مشخص و... دست و پنجه نرم می‌كنیم و اگر بخواهیم نقدی بر آن بنویسیم و بگوییم حرف برای گفتن بسیار زیاد است اما من فقط می‌خواستم شما و خوانندگان این مطلب را به این قسمت توجه بدهم كه اگر ما بخواهیم مقایسه‌ای انجام دهیم، اینكه در یك كلمه بگوییم وضع بهتر شده است یا بدتر این بحث غلط و غیرعلمی و غیرمنطقی است یعنی باید بگوییم در این حوزه‌ها براساس چنین شاخص‌هایی وضع بهتر شده است و در فلان حوزه و براساس فلان شاخص وضع بدتر شده است و كلی‌گویی كردن صحبتی غیر علمی است. اما درباره این موانع باید اذعان كنم رویكرد جمهوری اسلامی ایران نسبت به وضعیت زنان البته به جز قانون اساسی و فرمایشات امام (ره) كه كلی است، فاقد یك سند ملی مشخص است كه بتوانیم براساس آن بگوییم نظام جمهوری اسلامی در تلاش است كه در آخر موقعیت و وضعیت زنان را به این نقطه برساند و در حال حاضر با تلاش‌هایی كه صورت گرفته این قطار در فلان ایستگاه قرار دارد. شاید شما و خوانندگان این مصاحبه این سوال برایتان پیش بیاید كه پس منشور حقوق و مسئولیت‌های زن چیست كه شورای فرهنگی اجتماعی زنان تصویب كرده است؟ لازم است بگویم این منشور هم داستان مخصوص به خود را دارد اول اینكه این منشور 16 سال به طول انجامید و جالب است بگویم پیشنهاد‌كننده این منشور من بودم چراكه من از اعضای اولیه شورای اجتماعی فرهنگی زنان در سال 67 بودم كه به عنوان نماینده آموزش و پرورش در همان ابتدای تاسیس به عضویت این شورا درآمدم و همین حرفی كه اكنون می‌گویم آن روز‌ها هم می‌گفتم یعنی من در آن سال‌ها هم بیان كردم بر اساس چه مانیفستی می‌خواهید برای زنان كار كنید؟ درست است قانون اساسی و فرمایشات امام راحل بود اما اینها كافی نبود و ما نیاز به یك منشور داشتیم كه به عنوان یك قانون بالا دستی تصویب شود و تحت تاثیر تغییر دولت‌ها قرار نگیرد كه برای مثال دولتی بیاید و دوركاری و مرخصی‌های 9 ماهه به خانم‌ها بدهد و دولتی مشاركت خانم‌ها را در دستور كار خود قرار دهد و به عبارت دیگر وضعیت زنان تابع سلایق دیگران نشود. خب همه از این طرح استقبال كردند اما این منشور در جریان تدوین از مسیر و هدف خود دور شد و 16 سال به طول انجامید كه خب در طول این 16 سال جامعه خیلی تغییر كرد. آنچه مهم است این است كه خانم‌ها و آقایان خیلی برای این منشور تلاش كردند اما در واقع این منشور یك فهرستی است از حقوق و فعالیت‌های زن در حوزه مسئولیت‌ها و تكالیف اجتماعی و نمی‌توان آن را یك مانیفست یا یك منشور دانست بنابراین همچنان جای یك منشور درحوزه زنان در میان قوانین جامعه ما خالی است. بله من صحبت شما را قبول دارم دولت در وضعیت زنان دخیل بوده است برای مثال اگر نگاه كنیم می‌بینیم هر دولتی آمده به قول معروف طرحی نو در انداخته و همه خواستند از صفر شروع كنند و اقدامات پیشینیان را نادیده گرفتند كه در این میان تاخیر 10 ساله هم باید به آن اضافه كرد به این صورت كه سال 57 انقلاب به پیروزی رسید و سال 67 شورای فرهنگی، اجتماعی زنان به عنوان نخستین نهاد برنامه‌ریز و قانونگذار در عرصه زنان تاسیس شد بنابراین به‌طور معمول زنان 10 سال از سیستم برنامه‌ریزی كشور عقب هستند و بعد از آن تشكیل نهادهای متعدد و موازی، خود دلیلی بر ایجاد موانع است برای مثال یك شورای فرهنگی اجتماعی زنان داریم یك مركز امور زنان و خانواده داریم و... كه هركدام در زمان‌های متفاوت به وجود آمدند و البته براساس یك نگرش جامع سیستماتیک نبوده یعنی اینگونه نبوده است كه مثلا بگوید ما در راستای ارتقا و ایجاد فضا برای فعالیت زنان نیازمند یك بخش قانونگذار، نظارت و... هستیم پس زمینه را برای ایجاد چنین موقعیتی فراهم كنیم و دست به ایجاد چنین سازمان‌ها و تشكیلاتی بزنند. چون بدین‌ترتیب نبود یكی یكی سازمان‌ها بدون هیچ برنامه‌ای ایجاد شد، برای مثال اول شورای فرهنگی اجتماعی ایجاد شد بعد كمیسیون امور بانوان وزارت كشور تشكیل شد بعد از آن فراكسیون زنان مجلس به وجود آمد و همینطور تا الی آخر و جالب این است كه هیچ كدام قانون تاسیس ندارند اما در همان آیین نامه یا بیانیه ماموریتشان نیز رابطه‌شان با دیگر سازمان‌ها تعریف نشده است. بنابراین اگر بخواهیم دقیق به این موانع و مسائل بپردازیم حرف برای گفتن بسیار است و خود جلسه‌ای جدا می‌طلبد.

من با اجازه شما كمی سوالم را خصوصی‌تر می‌كنم و می‌خواهم از شما بپرسم در حال حاضر كه شما به عنوان یك بانویی در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و حتی فرهنگی در جامعه مطرح هستید و از آنجایی كه الگویی برای یك زن ایرانی هستید چگونه توانستید نقش همسر بودن و مادر بودن و از همه مهم‌تر فرزند بودن را در كنار دیگر نقش‌های سیاسی اجتماعی خود به پیش ببرید و از عهده هر دو كار برآیید؟

سوال خوبی پرسیدید و این سوال می‌تواند به قول شما برای نسل سومی‌ها مفید باشد. دوره ما یك دوره خاصی بود یعنی ما به عنوان نسل اول انقلاب تعریفمان از زندگی خانوادگی با تعریفی كه در حال حاضر جوان‌ها و نسل سومی‌ها دارند متفاوت بود یعنی من لازم است به شما بگویم كه احساس می‌كنم هنوز زندگی خودم را شروع نكرده‌ام و هنوز دارم كار می‌كنم. درواقع دنبال رفاه و زندگی مرفه و آسایش بودن هنوز در ما به وجود نیامده و شاید این برمی‌گردد به همان روحیه انقلابی و زندگی كه قبل از انقلاب داشتیم. آنچه در ابتدای انقلاب مطرح و مهم بود، ساده زیستی و داشتن هدف‌ها و آرمان‌های بلند و بزرگ بود كه در میان نسل جوان آن دوره به وفور یافت می‌شد و ازدواج‌ها و زندگی‌ها نیز ساده بود. درواقع جوان‌های آن زمان خیلی خود را درگیر زندگی و به تعبیر قرآن حیات دنیا نمی‌كردند برای همین وقت زیادی داشتند برای مثال ما هیچگاه نبود كه كتاب دستمان نباشد و جالب است بگویم همسر من در شبانه‌روز یك كتاب را مطالعه می‌كرد این بود كه زندگی ما با كتاب عجین بود. نكته دیگری كه وجود دارد این است كه رویكرد و نگاه ما به زندگی كه رویكردی متفاوت از معمول جامعه امروزاست این بود كه زندگی این دنیا را خیلی جدی نگرفتیم و تمام هم و غم را بر زندگی این دنیا نگذاشتیم و نكته دیگری كه شاید بسیار حائز اهمیت است و لازم می‌دانم به آن اشاره كنم مساله مشاركت و همكاری است، كه این مساله میان من و همسرم بسیار وجود داشت البته ما از همكاری و مشاركت و كمك‌های خانواده هایمان به ویژه مادرم نیز برخوردار بودیم. من با اینكه مایل نیستم خیلی مسائل را بیان كنم چرا كه می‌ترسم حمل بر خودستایی شود اما این را می‌گویم كه هیچ دوره‌ای نبوده است كه از سه مسئولیت كمتر داشته باشم برای مثال زمانی من هم دانشجو بودم هم كار می‌كردم و هم مسئولیت خانواده داشتم یا بعد از آن هم كار می‌كردم هم مادر بودم و هم مسئولیت خانواده داشتم یا بعد از اینكه بچه من كمی بزرگ‌تر شد، هم كار می‌كردم، هم مسئولیت سیاسی اجتماعی داشتم و هم مسئولیت خانوادگی و هم نقش مادر بودن را ایفا می‌كردم و جالب است بگویم من سال دوم دانشگاه بودم كه ازدواج كردم و در تمام دوران تحصیلم تا آخرین مدرك (دكترا) مسئولیت خانواده را به عهده داشتم و حتی دوره‌ای بود كه ما به قم مهاجرت كردیم و من دارای دو فرزند بودم و همزمان نیز در دانشگاه تهران مشغول به تحصیل بودم و كار نیز می‌كردم، شرایط بسیار سختی بود، البته اكنون كه بازگو می‌كنم بسیار برایم شیرین است اما این را می‌خواهم بگویم كه زندگی برای ما به گونه‌ای نبود كه همیشه همه‌چیز عالی و خوب بوده باشد و لازم است این را به شما بگویم كه در تمام طول زندگی، ما در خانه اجاره‌ای زندگی كردیم و اكنون كه شما اینجا هستید (اشاره به محل مصاحبه و منزل مسكونی) دومین خانه‌ای هست كه ما مالك آنیم و من شاید نزدیك به 12 بار اسباب‌كشی كردم و برای مثال در قم كه در طول 5 سال 3 یا 4 بار اسباب كشی كردیم. در آن زمان از نظر اقتصادی ما سطح متوسطی داشتیم چرا كه هر دو دانشجو بودیم و بعد همسرم عضو نیروی سپاه شد كه در آن دوره هم بچه‌های سپاه به دنبال درآمد و حقوق نبودند. بنابراین من معتقدم انسان یك ظرفیت نامحدود دارد و هرمقدار كه برای خود بر اساس برنامه‌ریزی و تنظیم وقت و استفاده از زمان و موقعیت‌ها و عدم صرف وقت برای كارهای حتی كم ارزش و نمی‌گویم بی‌ارزش، می‌توانند به تمام امورخود برسند و مهم‌تر از همه با بهره‌برداری از زمان كه نیاز به كمی هنر دارد راه موفقیت را در پیش گیرند. من گاهی فكر می‌كنم نسل جوان ما با آنكه وسائل ارتباطی زیادی در اختیار دارد و به‌طور كلی ارتباطات زیاد شده است اما سطح اطلاعاتش پایین است و به عبارت دیگر كثرت اطلاعات وجود دارد اما عمق آن كم است یعنی جوانان امروز ما ممكن است درباره خیلی مسائل چیزهایی بدانند اما اگر بخواهند درباره موضوعی عمیق‌تر صحبت كنند نمی‌توانند بنابراین اطلاعات سطحی است و به عبارتی با تمام امكاناتی كه امروز وجود دارد به متفكر بودن و اندیشمند بودن كم‌تر بها داده می‌شود و این می‌تواند یك آسیب جدی هم برای جامعه و هم برای زندگی شخصی خودشان باشد و شاید باید مدتی بگذرد تا جوانان ما از صرف كردن وقت برای امور پیش پا افتاده خسته شوند و بازگشتی داشته باشند به خود و برای ساختن خود فقط امیدوارم آن روز دیر نشود.




طبقه بندی: زنان،
[ یکشنبه 31 فروردین 1393 ] [ 06:25 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
نوع پوشش جدید امسال عده ای از زنان و دختران که در بین مردم به "ساپورت پوشی" شهرت یافته، حرف و حدیث های زیادی را بوجود آورده است. عده ای معتقدند چنین پوششی خلاف هنجارهای متعارف اجتماعی و فرهنگی است.

به گزارش ایران خبر در همین ارتباط، یک کارشناس ارشد جامعه شناسی شهری در گفت وگو با ایسنا می گوید: مخالفان پوشش جدید، آن را نوعی محرک جنسی می دانند که زمینه را برای حدوث آسیب های اجتماعی مهیا می کند اما این نکته نیز در بررسی گرایش جوانان به این نوع پوشش یا دیگر پوشش های جدیدی که تطابق چندانی با فرهنگ رسمی و عرف جامعه ما ندارند حائز اهمیت است که محرک و نیاز انسان ها در دو سطح فیزیولوژیکی و سطح اجتماعی قرار دارد یعنی انسانها همانطور که به غذا و مسکن نیاز دارند به احترام و کسب پایگاه اجتماعی هم نیازمندند.

محمدرضا فتحی می گوید: افراد در جامعه دارای پایگاه های اجتماعی گوناگون هستند، هر فرد در جامعه در مجموعه ای از موقعیت های اجتماعی قرار می گیرد که اصطلاحاً "شبکۀ پایگاهی" نامیده می شود. برآیند ترکیبی تمامی این پایگاه های اجتماعی، رفتار و موقعیت اجتماعی فرد را در جامعه تعیین می کند.

وی می افزاید: ساپورت پوشان در یک محله یا شهر، به طور انتزاعی یک شبکه پایگاهی تشکیل می دهند که پیوندی شکننده دارد. این شبکه ها چون منبعث از مُدگرایی جدید هستند معمولاً زود می آیند و می گذرند. در برخی از شبکه های پایگاه اجتماعی افراد از انسجام بیشتری برخوردار هستند و این زمانیست که مجموعه پایگاه های اجتماعی یک فرد از هماهنگی و ارتباط همسویی با یکدیگر برخوردار باشند. در مقابل، برخی از شبکه های پایگاه اجتماعی تنش زا و حالت بحران زایی دارند و این وضعیت وقتی بوجود می آید که مجموعۀ پایگاه های اجتماعی یک فرد در تضاد یا در تعارض با یکدیگر باشند.

فتحی در بیان نظر شخصی اش می گوید: من معتقدم ساپورت پوشی از سوی بانوان، صرف نظر از محدودیت های فرهنگی و اجتماعی که دارد، در ذات خود نوعی اعلام هویت اجتماعی از سوی افراد است. باید پذیرفت که با گسترش شهرنشینی و رشد طبقه متوسط در جامعه ایرانی، سبک زندگی عمیقاً تغییر کرده است. به تعبیر این جامعه شناس"سبک زندگی" مجموعه ای از صورت های نو و بدیع است که به شکل نمونه های خاص در زبان، مُد، حرکات بدنی و موسیقی تجلی می یابد. سبک زندگی مجموعه ای کم و بیش از عملکردهاست که فرد برای بیان یک روایت متفاوت از خود و زندگی اش به کار می برد و پوشش های تازه در چارچوب مُد و مُدگرایی فقط یکی از آنهاست.

وی یادآوری می کند: دقت کنیم که چند سال پیش هم مانتوهای کوتاه رواج یافته بود که به آرامی از سوی استفاده کنندگان کنار گذاشته شد زیرا مُد، زمانی بوجود می آید و مدتی بعد اضمحلال می یابد. رویکرد جوانان و بویژه دختران به استفاده از قلیان را می توان در همین چارچوب تببین کرد.

وی تأکید می کند که در شهری چون ساوه یا اراک به تبع صنعتی شدن طی دو دهه گذشته، سه اتفاق مهم حادث شده است: شهرنشینی، تراکم جمعیت و حاشیه نشینی.

فتحی توضیح می دهد که زندگی شهری نه تنها بر سازمان اجتماعی، که بر نگرش اجتماعی افراد نیز تأثیر می گذارد، گروه ها و قومیت های همگن اجتماعی دستخوش تغییر می شود و افراد در مسیر تلاش برای رها شدن از کنترل شدید فرهنگ رسمی، به خرده فرهنگ ها روی می آورند.

اتفاقاً خرده فرهنگ های جوانان، پیچیده ترین شکل فرهنگ غیر رسمی است زیرا جوان از یکسو خود را متعلق و مقید به رعایت هنجارهای گروه مرجع می داند و از سویی برای رهایی از سیطره نظارت آن تلاش می کند. بررسی رویکرد جوانان و بویژه دختران به ساپورت پوشی و مصرف قلیان در انظار عمومی، ساده ترین مثال های دم دستی برای تبیین ماجراست.

فتحی تصریح می کند که خصوصیات زندگی شهری شامل احساس بیگانگی، رهایی، از هم پاشیدگی نظام فرهنگ سنتی و تنهایی در جامعه است. در این مرحله ارتباطات متصل در جامعه سنتی گسسته شده و جای خود را به رهایی داده است. رهایی از این بابت که هویت فرد از نگاه دیگران پنهان می ماند و شخص، خود را آزاد و رها در جمعیت انبوهی از سایرین می یابد و احساس آزادی به او فرصتی می دهد برای درهم شکستن قید و بندهای زندگی سنتی در جامعه اولیه، اتفاقی که دانشمندان جامعه شناس اصطلاح "شوک فرهنگی" به آن اطلاق می کنند.

به اعتقاد این کارشناس مسائل اجتماعی هر کدام از این پدیده های اجتماعی منجر به تولید رفتارهای خاص از سوی کنشگران می شود که ایجاد هویت بصری جدید در قالب نوع پوشش، ساده ترین و صریح ترین شیوه تعریف پایگاه اجتماعی خویشتن برای مخاطبان است.

وی می گوید: دقت کنیم که مثلاً داشتن اتومبیل آخرین مدل برای نمایش پایگاه اجتماعی و توسل به ابزارهای ثروت و قدرت برای تعریف منزلت، پایگاه اجتماعی و تفاخر شخصی قطعاً برای همگان ممکن نیست ولی با ابزار پوشش و لباس، شخص با کمترین هزینه به ارضای نیاز درونی خویش برای همرنگی اجتماعی می پردازد یعنی تبعیت از خرده فرهنگ جاری و ساری در زیر پوست جامعه. نهایتاً در تراکنش بین فرد، جامعه و هنجارهای موجود، شخص به خرده فرهنگ های زندگی شهری روی می آورد تا از اضطراب درونی خویش بکاهد.

فتحی می گوید: خرده فرهنگ ها در زندگی شهری با سه کارکرد مبارزه با احساس بیگانگی، تأمین نیازهای اولیه و اصلی و هویت بخشی جدید به کمک افراد شهری می آیند. به همین دلیل معتقدم "ساپورت پوشی" صرفاً یک خرده فرهنگ شهری است نه بیشتر. فرد در مواجهه با احساس بیگانگی از جامعه، به همرنگی اجتماعی روی می آورد، خود را در جامعه رها ساخته، به تعبیر عامیانه برای اینکه رسوا نشود، خود را همرنگ جماعت می کند.

وی دلیل دیگر بر انتخاب این نوع پوشش را، فرض بر مقاومت فرهنگی در برابر نهاد فرهنگ رسمی جامعه می داند و می افزاید: وقتی شخص دریابد که فرهنگ حاکم بر جامعه به دنبال مهار کردن او به تبعیت از هنجارهای تعیین شده از پیش است لاجرم دست به نوعی مقاومت فرهنگی در مقابل آن می زند. بویژه جوانان، تسلیم محض در برابر فرهنگ سنتی را برنمی تابند و مترصد فرصتی برای نمایش سرپیچی از هنجارهای موجود می مانند.

به گفته این معلم نمونه کشوری، ساپورت پوشی دقیقاً چنین ابزاری را در اختیار افراد می گذارد؛ برای یک دختر جوان دانشجو یا دانش آموز این نوع پوشش، فرصتی برای اعلان هویت مستقل اجتماعی از طریق درهم شکستن هنجارهای اجتماعی است. جوان یا نوجوان وقتی می فهمد که ساپورت پوشیدن زیر نگاه تیزبین دیگر کنشگران اجتماعی است متقابلاً با چنین پوششی سعی می کند سیگنال هایی دال بر محکوم ساختن هنجارهای سنتی و حتی مقبول اجتماعی را به بینندگان ارسال کند تا قرائت رسمی از فرهنگ غالب را نفی کرده باشد.

فتحی می افزاید: اما شیوه برخورد فرهنگ رسمی با چنین نوع پوشش و مُدگرایی، نحوه رفتار بعدی کنشگران اجتماعی را تعیین می کند؛ اگر نحوه برخورد، جنبه اقناعی داشته باشد، کنشگران را به تأمل در تداوم رفتار واداشته و اگر جنبه اجبار و آمرانه داشته باشد، دو شیوه رفتاری ممکن است حادث شود؛ یا شخص را به مقاومت بیشتر و قویتر برای متلاشی کردن هنجارهای سنتی واداشته یا او را به فردی منزوی، افسرده و گوشه گیر تبدیل می کند که رفتار بعدی او در قالب پناه بردن به تفریحات ناسالمی چون مصرف روانگردان، قلیان و حتی مواد مخدر به دور از چشم ناظران فرهنگ رسمی، تجلی می یابد.

پیامدهای شدیدتری که بر احساس ناتوانی فرد در مواجهه بر شوک فرهنگی مترتب است می تواند در آسیب هایی چون خودکشی، خیانت به همسر و حتی ارتکاب جرایم خشن ظاهر شود.

فتحی در پایان با بیان اینکه "ساپورت پوشی" در ذات خود گرایش به نوعی مُد لباس است که امری عادی و رایج در جوامع امروزی تلقی می شود می افزاید: طبعاً پوشش صددرصد متناسب با هنجارهای فرهنگی و مذهبی در جامعه ما امری مطلوب، ایده آرمانی و هدف غایی است اما آنچه امروز به عنوان واقعیت موجود قابل مشاهده است؛ الگوپذیری کنشگران اجتماعی از رسانه های جمعی، تنوع طلبی و تغییر مداوم ذائقه در پوشش، غذا و تفریحات مدرن است.

وی در پایان تأکید می کند: با پدیده های زندگی مدرن شهری باید عالمانه برخورد کرد



طبقه بندی: زنان، فرهنگی،
[ پنجشنبه 14 شهریور 1392 ] [ 09:11 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

محمدرضا دربندی

در برهه ای که کشور و نظام با مشکلات اساسی تری روبرو هستند و هجمه همه جانبه و هماهنگی را از سوی قدرت های استکباری تحمل کنند و در آستانه دو انتخابات مهم قرار داریم، شاید سخن گفتن در مورد حجاب ، در ابتدای امر غیر ضروری جلوه کند

ولی واقعیت این است كه طرح نیروی انتظامی آغاز شده و خواهی نخواهی، به مسئله روز تبدیل خواهد شد، بر این اساس با نگاهی به عملكرد سالیان گذشته ، موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم.
در خلال سی سال گذشته، چند همایش در مورد حجاب و عفاف برگزار شده است؟ چند كتاب در باره این موضوع نوشته و منتشر شده است؟ چند پژوهش میدانی در سطح ایران و به خصوص كلانشهرهایی همچون تهران انجام شده است؟ چند پایان نامه دانشگاهی به این موضوع اختصاص یافته است؟ چند مقاله در این زمینه نگاشته شده است؟ چند گزارش ویژه در روز نامه ها ، هفته نامه ها و ماهنامه ها به چاپ رسیده است؟ چند گزارش محرمانه توسط مراكز ذیربط تهیه شده است؟ این چندمین بهار است كه نیروی انتظامی، طرح حجاب و عفاف را پیاده می كند؟ و...
پاسخ این سوالات روشن است: بسیار زیاد ، اما در پاسخ این سوال كه این اقدامات ، چه نتایج عملی به بار آورده است؟ باید بگوییم، هیچ!
علت بی ثمری این اقدامات چه بوده است؟ كه اتفاقا در این زمینه هم تعداد قابل توجهی مقاله نوشته شده ، ولی دریغ از این كه دستگاه های ذیربط، آن ها را مطالعه كرده و مورد بررسی قرار داده باشند.
چند نمونه ازعمده ترین دلایل بی نتیجه بودن این اقدامات را می توان به شرح ذیل ذكر كرد :
1- درابتدا باید پرسید اساسا كدامیك از ویژگی های مثبت شهروندان ایرانی در تقید به واجبات دینی ، از طریق اقدامات دولت حاصل شده است كه در مورد این یكی جواب بدهد؟آیا كسانی كه مقید به نماز ، روزه، حجاب، حفظ حرمت اموال و ناموس مردم هستند، آن را از كتاب های درس دینی، برنامه های تلویزیونی واقدامات تشویقی دولت یاد گرفته و به آن ها عامل شده اند یا تحت تربیت صحیح خانواده، بستگان موثر، معلمین متعهد، دوستان مقید و امثال این ها، به این باور رسیده اند؟ این سخن به این معنا نیست كه این آموزش ها و تاكیدات از سوی مقامات مسئول وجود نداشته باشد، بلكه منظور این است كه نباید فقط به این چیزها دل خوش كرد. در واقع عوامل تربیتی از یك سو و اقدامات تبلیغی و تشویقی از سوی دیگر، لازم وملزوم یكدیگر بوده ومكمل هم به شمار می آیند .
2- دلیل دوم این است كه اكثریت گروه های مرجعِ جوانان و نوجوانان ما، اعم از هنرمندان و ورزشكاران و ... كه به نوعی الگوی همسالان خود قرار می گیرند، اهل مراعات این موضوع نیستند. بدیهی است هر كس تلاش می كند تا خود را شبیه به قهرمان مورد علاقه اش سازد و هنگامی كه جمع قابل توجهی از نام آوران هنری و ورزشی ما، حجاب و عفاف را در پوشش و رفتار خود رعایت نمی كنند، به سرمقلدین آن ها نیز همان می آید كه در جامعه مشاهده می كنیم.
3- عدم ارائه الگوهای رفتاری موفق در رسانه ها می تواند به عنوان دلیل سوم شمرده شود . كم نیستند بانوان موفقی كه ضمن رعایت حجاب ، حضور اجتماعی موثری داشته و در حوزه تخصصی خود، حرف اول را می زنند. اما آنچه مهم است این است كه ببینیم در مراسم ویژه و جلسات بزرگداشت و تقدیر ، تاچه اندازه به معرفی و قدردانی از این گروه پرداخته می شود؟ در تبلیغات شهری، چقدر این الگو ها مورد استفاده قرار می گیرند؟ در سریال ها و فیلم های سینمایی ، از چند درصد شخصیت های مقید به رعایت حجاب استفاده می شود؟طبیعی است كه با وضعیت كنونی نمی بایست انتظاری از دختر و پسر جوانی داشته باشیم كه این الگو ها به وی عرضه نمی شود؟
4- شكل گیری فرهنگ غیر رسمی شاید یكی از مهم ترین این دلایل باشد. چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه بپذیریم و چه کتمان کنیم، بعضی از خانواده های ایرانی ، متاثر از برنامه های ماهواره ای در حال استحاله فرهنگی و دور شدن از فرهنگ سنتی و كهن ایرانیان مسلمان هستند. باید توجه داشته باشیم كه آمار ها چه می گویند؟ چند درصد خانواده ها از ماهواره استفاده می كنند و در معرض تبلیغات حساب شده و غیر مستقیم برنامه ها و سریال های مروج بی عفتی هستند؟ چند در صد جوانان با استفاده از فیلتر شكن، به درگاه های ضد اخلاقی مراجعه می كنند ؟ بر این اساس، از این نسل چه انتظاری باید داشته باشیم ؟
5-دلیل پنجم را می توان عدم توجیه نسل جدید نسبت به مسئله عفاف و حجاب، با ادبیات مخصوص آنها دانست. در این زمینه به سخنان مقام معظم رهبری - در سفر به خراسان شمالی- اشاره می كنم. ایشان به مسئولان استان فرمودند:
به این کانون هاى فرهنگى و هنرى بروید و پذیراى جوان ها باشید. با روى خوش هم
پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، که ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا کنید. ممکن است ظاهر زننده‌اى هم داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همین هائى که در استقبالِ امروز بودند ، خانم هائى بودند که در عرف معمول به آنها «خانم بدحجاب» می گویند ؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟
بر اساس گزارش های شفاهی، سپس ایشان سخنانی به این مضمون ایراد كردند: یك ایراد اساسی هم به خود ما مربوط است كه برای روشن شدن آن ها كاری نكرده ایم. كدام یك از مراكز مربوط، برای تبیین مسئله حجاب برنامه ای داشته و اقدام موثری كرده است؟
6- امنیتی کردن موضوع ، دلیل ششم است. در بعضی موارد دیده شده است دخالت نیروی انتظامی ، یك موضوع ساده را به مخالفت با سیاست های اقتصادی و سیاسی دولت گره زده و بی حجابی و پوششِ مانکنی، درمعنای خاصی كاربرد پیدا کرده است، همان طور که مسئله حجاب در اروپا، دارای معنای خاصی شده است.
البته باید توجه داشت، بر اساس نظر سنجی های انجام شده، گروه های حرمت شکن و هنجار شکن، جمعیتی چهار درصدی را تشکیل می دهند و متخلفان عالم و عامد ، جمعیتی یازده در صدی دارند اما چهل ونه درصد این افراد غافلان و پیروی کنندگان از مد می باشند.
چه باید كرد؟
آنچه به نظر اینجانب می رسد این است كه یكی از مراكز مسئول با تشكیل اتاق فكر، رسیدگی به این مطلب را در دستور كار خود قرارداده و بدون تبلیغات و درفضایی آرام ، موضوع را با تاكید بر سه رویكرد زیر دنبال نماید :
1- آنچه در بخش آسیب شناسی ذكر شد، مورد توجه جدی قرار گرفته و برای رفع آن برنامه ریزی شود.
2- با مطالعه "روش های تغییر رفتار"، از نتایج آن پدران، مادران، معلمین، مدیران رسانه ها، تهیه كنندگان و كارگردانان فیلم ها و سریال ها و كلیه مسئولین ذیربط را آگاه سازند تا تلاش های آنان تاثیر گذار شود.
این روش ها می تواند از میان روش های تغییر رفتار تعریف شده ، عینا انتخاب یا بومی سازی گردد. برای مثال مواردی مثل روش های تغییر رفتاری كه در مدیریت رفتار سازمانی برای اصلاح رفتار كاركنان ارائه شده است، مانند روش : بازشدن یخِ¬ انگاره های قبلی، ایجاد انگاره های جدید و فریز كردن وضعیت ایجاد شده. یا روش هایی كه در روان شناسی بالینی به کارمی رود، مثل تقویت افتراقی، جهت خاموش كردن رفتار نا به هنجار و تقویت رفتار های به هنجار و یا روش الگوپذیری از گروه های مرجع كه مبتنی بر جذب الگو، جذب رفتار و سپس نهادینه شدن رفتار است .
همینطور روش هایی كه در علوم ارتباطات برای اقناع مخاطب طراحی شده است و نیزروش های دیگری که در سایر علوم ارائه گردیده و در موضوعات مشابه، جواب داده است.
از روش های فوق، درتشویق مادران جوان به شیر دادن نوزادان خود، ترغیب زنان خانه دار به نیمه پز برنداشتن گوشت ، کنترل جوانان در درگیری های خیابانی، به صفر رساندن آمار تصادفات ناشی از مست بودن راننده و... استفاده و نتایج جالبی گرفته شده است.
3- برای یافتن راه كار هایی اجرایی به منظور "درونی کردن مسئله حیا " و مشخصا تغییر رفتار شهروندان در ارتباط بارعایت "وزانت در پوشش" و "تعامل با نامحرم" طرح زیر اجرایی گردد :
الف) انتخاب متخصصانی از گروه های زیر و توجیه ایشان نسبت به مسئله :
1- روان¬شناسان اجتماعی
2- جامعه¬شناسان
3- متخصصین رفتار سازمانی
4- متخصصین علوم ارتباطات
5- متخصصین تعلیم و تربیت
6- کارشناسان عملیات روانی
7- اسلام¬شناسان
8- افراد صاحب تجربه
ب‌) تعیین هدف رفتاری مشخص، به این ترتیب که : ما می خواهیم هر کس در هر مرحله ای از رعایت حجاب و عفاف است، دقت و مواظبتش بیشتر شود تا یک قدم جلو تر بیاید. در این صورت ممکن است در ابتدا از بی حجاب ها خواسته شود که در ادارات، بانک ها و دانشگاه ها حجاب بهتری داشته باشند، سپس در مرحله بعدی که این موضوع نهادینه شد، از آن ها خواسته شود برای رفتن به پارک، سینما و باشگاه ورزشی هم این موضوع را رعایت نمایند. در هر صورت به وضع حجاب آن ها در مهمانی های خصوصی و جشن ها و عروسی هایی که در ملاء عام نیست، دخالتی نمی شود.
ج) از اعضای شش گروه اول خواسته شود :
1- با توجه به رشته تخصصی خود ، مدل " تغییر ذهن و رفتارِ" مورد نظر خود را بیان نمایند.
2- این مدل را در مورد موضوع مورد بحث ، یعنی حجاب و عفاف كاربردی كنند.
3- مخاطب طرح، نسل جوان - اعم از دختر و پسر- باشند.
4- با توجه به غیر متخصص بودن مجریان، یعنی پدران، مادران، معلمین، مدیران رسانه ها، تهیه كنندگان و كارگردانان فیلم ها و سریال ها و كلیه مسئولین ذیربط ، ضمیمه ای برای توجیه ایشان تهیه شود.
5- در این طرح، تغییر رفتار های هیجانی و نا پایدار مورد توجه قرار نگیرد. مثل تصمیم گیری متاثر از مرگ عزیزان، فضای ایجاد شده در تاسوعا و عاشورا و شب های قدر و ....
6- به هیچ وجه سراغ "مطالعات نظری" ، " بررسی های میدانی" و "تنظیم سند راهبردی" در مورد حجاب و عفاف نروند و از نتایج پژوهش هایی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی، سازمان تبلیغات اسلامی، وزارت کشور ، شورای فرهنگی اجتماعی زنان، موسسه ریحانه النبی و... انجام شده، بهره برداری نمایند.
7- طرح نهایی به صورت ملی دیده شود .
8- نقش پدران و مادران، مربیان، رسانه ها و سازمان های ذیربط، به تفكیك لحاظ گردد.
د) از گروه اسلام شناسان خواسته شود، با مطالعه تاریخ انبیاء، سیره پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) و علمای عرفان و اخلاق ، روش های تربیت اصحاب و یاران و چگونگی تحت تاثیر قرار دادن مخاطبان را در رفتار و گفتار ایشان بررسی کرده و نظریه های خود را ارائه نمایند.
ه) از گروه افراد با تجربه خواسته شود ضمن تدوین تجربیات خود، به جمع¬آوری تجربیات خانواده های موفق، مدارس خوب، مجامع¬ مذهبی و موسسات موفق خارجی و... بپردازند. همچنین آسیب شناسی كار های قبلی را فراموش ننمایند تا مجددا در آن دام ها گرفتار نشوند.
برای نام گذاری طرح هم، به جای بهره گیری از کلمه حجاب یا عفاف ، بهتر است از عنوان "حیا " استفاده شود، زیرا :
- موضوع حیا مانند حجاب حساسیت برانگیز نیست .
- بی حیایی، حتی برای بی حجاب ها هم تابو است و از مخاطب قرارگرفتن با صفت "بی حیا " ناراحت می-شوند .
- این موضوع هنوز مانند حجاب "دست خورده" نشده است .
- حیا چند موضوع اساسی، از جمله حجاب و عفاف را شامل می شود .
- ونهایتا حیا اختصاص به خانم ها نداشته و شامل مردان هم می گردد.
آیا به نظر شما راه حل دیگری برای مهار این بحران وجود دارد؟

برگرفته از خبر آنلاین

 




طبقه بندی: زنان،
[ سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 ] [ 12:33 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 14 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد