تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











«شهر سوخته سیستان و بلوچستان در حافظه جهانی یونسکو ثبت شد.» این خبر خوب هفته گذشته بود. ثبت جهانی شهر سوخته با بسیاری از مواریث تاریخی به ثبت رسیده دیگر در ایران از این باب متفاوت و متمایز است که این شهر در طلوع زندگی مشترک 5000 هزار سال پیش بشریت شکل گرفته است، زمانی که نخستین بنیان‌های هویت فرهنگی تمدنی شکل گرفت و بعدها به نام ایران زمین شناخته شد؛ سرزمینی که حکایت‌های فراوان حماسه‌های ملی ایرانیان یعنی شاهنامه با آن در ارتباط مستقیم است.



به همین دلیل ثبت جهانی شهر سوخته یعنی ثبت جهانی شاهنامه، اسطوره‌های زرتشت، رستم و اسفندیار و پادشاهان کیانی ایران زمین.

شهر سوخته در یک مرحله در جغرافیای فرهنگی جنوب شرق ایران شکل گرفته و در افق طلوع، حیات و غروب خود دریاچه هامون، کوه خواجه و دهانه غلامان را با خود همراه کرده است. یعنی شهر سوخته دارای حوزه فرهنگی است که منشأ و هسته مرکزی این فرهنگ، واحد فرهنگی درون منطقه‌ای سیستان را شکل داده و هسته مرکزی این فرهنگ به‌دلیل توسعه تجاری با بین‌النهرین و دره سند و ایندوس بسرعت از سادگی جوامع اولیه خارج و به مرکزی پیچیده و شهری تبدیل شده است.

به همین دلیل، ثبت جهانی شهر سوخته یعنی ثبت پیشینه شهرنشینی تمدن ایرانیان و در نگاهی جامع‌تر ثبت جهانی یکی از کهن ترین شهرهای خاورمیانه و جهان باستان.

بسیاری از جاذبه‌های شگفت‌انگیز ایران زمین در نگاه اول و برای گردشگران آماتور فقط تلی از خاک و به قولی خرابه‌هایی بیش نیست. اما چیزی که می‌تواند این سازه‌ها را به شگفتی برای همان گردشگران تبدیل کند، آگاهی از پیشینه و اتفاقات و روایاتی است که این سازه‌ها در دلشان دارد وگرنه برای گردشگران معمولی تپه‌های سیئلک چیزی جز چند تپه معمولی خاکی نیست و شهر سوخته هم چیزی جز خاکستر و مخروبه‌ها، اما چرا شهر سوخته آن‌قدر شگفت‌انگیز است که جهانیان در پاسداشتش آن را به ثبت می‌رسانند؟

شهر سوخته کجاست؟

شهر سوخته در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل ـ زاهدان واقع شده است. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه‌گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سال‌های ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در آن سکونت داشته‌اند. محوطه باستانی شهر سوخته در هزاره دوم و سوم قبل از میلاد، توسط مهاجرانی که از چهار گوشه به ‌آن مهاجرت کرده‌اند، بنا شده است. سند یا کتیبه‌ای که نام واقعی و قدیمی این شهر را مشخص کند هنوز به دست نیامده و به‌دلیل آتش‌سوزی در دو دوره زمانی بین سال‌های 3200 تا 2750 قبل از میلاد «شهر سوخته» نامیده می‌شود. «کلنل بیت» یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش‌سوزی را دیده است. پس از او «سر اورل ـ اشتین» با بازدید از این محوطه در اوایل سده حاضر، اطلاعات مفیدی درخصوص این محوطه ارائه کرده است. پس از او شهر سوخته از سوی باستان‌شناسان ایتالیایی به سرپرستی«مارتیسو توزی» از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت.

شهری پیشرفته با ریاست زنان

این شهر از نادرترین شهرهای باستانی است که در آن، زنان عهده‌دار امور مالی خانواده‌شان بوده‌اند. بر مبنای یافته‌های باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقایای آن نشان می‌‌دهد این شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخش‌های مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان است که به‌صورت تپه‌های متوالی و چسبیده به هم واقع شده‌است. 80 هکتار از شهر سوخته بخش مسکونی بوده است.شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیت‌های صنعتی و هنری بوده است، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه‌های جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد. در جریان حفاری‌های فصل‌های گذشته این محوطه مشخص شد که با توجه به صنعتی بودن شهر سوخته و وجود کارگاه‌های صنعتی ساخت سفال و جواهرات در این منطقه، ساکنان شهر سوخته از درختان موجود در طبیعت محوطه برای سوخت استفاده می‌‌کرده‌اند. در شهر سوخته انواع سفالینه‌ و ظروف سنگی، معرق کاری، پارچه و حصیر یافت شده که معرف وجود چند نوع صنعت، بویژه صنعت پیشرفته پارچه بافی در آنجاست. تاکنون ۱۲ نوع بافت پارچه یکرنگ و چند​رنگ و قلاب ماهیگیری در شهر سوخته به‌دست آمده و مشخص شده مردم این شهر با استفاده از نیزار باتلاق‌های اطراف هامون، سبد و حصیر می‌‌بافتند و از این نی‌ها برای درست کردن سقف هم استفاده می‌‌کردند. صید ماهی و بافت تورهای ماهیگیری نیز از دیگر مشاغل مردمان شهر سوخته بوده است. شهر سوخته بی‌شک جزو شهرهای بسیار پیشرفته زمان خود بوده است.

چشم مصنوعی؛ اولین‌های شهر سوخته


برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی متعلق به 4800 سال پیش کشف شد. این چشم مصنوعی متعلق به زنی بیست و پنج تا سی ساله بوده که در یکی از گور‌های شهر سوخته مدفون شده بود. چشم مصنوعی یافت شده در چشم چپ او کار گذاشته شده و با وجود گذشت نزدیک به 4500 سال از ساخته شدن آن، هنوز سالم است.جنس این چشم مصنوعی یافت شده هنوز به‌طور کامل مشخص نشده است، اما به نظر می‌رسد در ساخت آن از قیر طبیعی مخلوط به نوعی چربی جانوری استفاده شده است. روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگ‌های داخل چشم توسط مفتول‌‌های طلایی به قطر کمتر از0/5 میلی‌متری طراحی شده‌است. مردمک این چشم در وسط طراحی شده و تعدادی خطوط موازی که تقریبا یک لوزی را تشکیل می‌دهند، در پیرامون مردمک دیده می‌شود.

جراحی مغز در 5000 سال پیش

یکی از شگفت‌انگیزترین یافته‌‌های این شهر، نشانه‌هایی از کهن‌ترین جراحی مغز درشهر سوخته است. جمجمه‌ای از دختر دوازده یا سیزده ساله که در 4800 سال پیش، پزشکان آن دیار برای درمان بیماری هیدروسفالی (جمع شدن مایع درجمجمه) بخشی از استخوان جمجمه او را برداشته و جراحی کردند.

خط کش 5000 ساله


در کاوش‌های انجام شده در شهر سوخته، خط‌کشی ساخته شده از چـــــوب آبنوس کشف شد. دکتر سید منصور سید سجادی، سرپرست هیات باستان‏شناسی شهر سوخته درباره این خط کش کشف شده گفت: این خط​کش به طول ده سانتی‌متر با دقت 0/5 میلی‌متری و از جنس چوب آبنوس است. کشف خط کش در شهر سوخته زابل نشانگر این است که ساکنان این شهر باستانی دارای پیشرفت‌های زیادی در زمینه علم ریاضیات بوده‌اند.

قدیمی‌ترین تخته نرد جهان

تاس های بازی کشف شده

از گور باستانی موسوم به شماره 761 کهن‌ترین تخته نرد جهان همراه 60 مهره آن در شهر سوخته پیدا شد. این تخته نرد بسیار قدیمی‌تر از نمونه‌ای است که در گورستان سلطنتی «اور» در بین‌النهرین پیدا شده بود.

نخستین انیمیشن جهان

باستان‌شناسان هنگام کاوش در گوری پنج‌هزارساله جامی را پیدا کردند که نقش یک بز همراه با یک درخت روی آن دیده می‌شود. آنها پس از بررسی این شیء دریافتند نقش موجود بر آن برخلاف دیگر آثار به دست آمده از محوطه‌های تاریخی شهر سوخته، تکراری هدفمند دارد، به‌گونه‌ای که حرکت بز به سوی درخت را نشان می‌دهد. هنرمندی که جام سفالین را بوم نقاشی خود قرار داده، توانسته‌ است در پنج حرکت، بزی را طراحی کند که به سمت درخت حرکت و از برگ آن تغذیه می‌کند. باستان‌شناسان با نزدیک کردن این تصاویر به یکدیگر موفق شدند نمونه‌ای از یک تصویر متحرک را در قالب یک فیلم 20 ثانیه‌ای به دست آورند.




طبقه بندی: فرهنگی، میراث فرهنگی و گردشگری،
[ شنبه 14 تیر 1393 ] [ 02:23 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

منبع : مجله موفقیت




طبقه بندی: فرهنگی، میراث فرهنگی و گردشگری،
[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 07:22 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
پس از هخامنشیان و تاخت و تازاسکندر مقدونی به ایران، هنگامی که وضعیت سلوکیان آشفته بود،اشکانیان ایرانی که از پارت ها بودند به حکومت رسیدند. در این دوران که نفوذ ادیان بودایی ومسیحیت از شرق و غرب، آیین زرتشتی را کم‌رنگ نموده بود، زنان ایرانی همچون گذشته دارای حجاب پوشیده ای بودند.

همچنین از آثار این دوره، روسری ابریشمین خوش رنگ و نگار و نفیس زنان سنگسری به جا مانده‌است که «ساخته مکنه»نام دارد و سده‌هاست که زنان سنگسری آن را می‌بافند و می‌آرایند. آنان این روسری را به ترتیب خاصی بر سر خود می‌بندند، که این خود نمونهء کامل پوشش سر زنان در زمان اشکانیان می‌باشد.

زنان اشکانیان

در دورهء اشکانیان پوشش زنان شامل پیراهن شلوار و در مراسم‌های رسمی و مذهبی همراه با شال بلندی بوده است که نمونه‌های آن در مجسمه‌های دورهء اشکانیان نمایان است. این مجسمه‌ها بانو اوبال و دخترش را با کلاهی بلند وجواهر نشان همراه با شال بلندی که در پشت آویزان است و گیسوان بافته و جمع سده و پیراهنی دراپه(چیندار به صورت افقی) وشلوار دراپه و جواهرات فراوان نشان می‌دهد که بسیار یادآور پوشش بانوان هندی است.

لباس زنان اشكانی پیراهنی بلند روی زمین، گشاد، پرچین، آستین دار و یقه راست بوده است و پیراهن دیگری روی آن را می پوشانیده است. قد پیراهن دوم نسبت به اولی كوتاه و ضمناً یقه باز بوده است و روی این دو پیراهن چادر به سر می كردند. پیراهن ها از پارچه های منقش ( مخصوصاً قلابدوزی شده ) تهیه می شده است. آنان كفش ساده دوران اشكانی را به پا می كردند و كمربند آنان منحصر به نواری بوده كه برای جمع كردن گشادی پیراهن در زیر سینه می بستند.

هیبت مجلل و با شكوه زنانه شان، در پوشیدن البسه پرچین دست دوزی شده و به كار بردن زینت آلات فراوان و گاهی كلاههای با ابهّتشان بوده است. برای مثال در مجسمه ای، پرنس داشفاری دختر سناتروك اشكانی ( اشك دهم ) به سكویی نشسته، كلاهی به شكل مخروط ناقص و پنج قسمتی بر سر نهاده است. در بالای كلاه، از یك قطعه فلز تخت و گرد دانه نشان، دو رشته جواهر گرد به دو سوی پیشانی اش فرود آمده، و گوشواره های سنگین به گوش آویخته دارد، گردنبندی نازك به گردن و دو رشته سینه ریز وزین نیز روی سینه اش گسترده است. زنجیری از طرفین این سینه ریزها به وسط سینه راه یافته، گوهری را كه به شكل دل است به خود آویخته است.

دامن پرچین، پیراهن آستین دارش كه بسیار بلند است، از زیر چادرش در جلو پیداست و پیراهن دیگری پوشیده كه سرشانه آن در محل چپ به وسیله دكمه ای به پشت وصل است. كف دست راستش به علامت حرمت بالاست و بر مچ این دست دانه هایی درشت به شكل دستبند دارد و دست چپش بر روی زانوی چپ قرار دارد و چادری را كه از روی شانه اش افكنده، گرفته است.

نقش برجستة دیگری از پالیر در موزه لوور هست كه زنی از دوره اشكانی را نشان می دهد.

در دورهء اشکانیان پوشش زنان شامل پیراهن شلوار و در مراسم‌های رسمی و مذهبی همراه با شال بلندی بوده است که نمونه‌های آن در مجسمه‌های دورهء اشکانیان نمایان است. این مجسمه‌ها بانو اوبال و دخترش را با کلاهی بلند وجواهر نشان همراه با شال بلندی که در پشت آویزان است و گیسوان بافته و جمع سده و پیراهنی دراپه(چیندار به صورت افقی) وشلوار دراپه و جواهرات فراوان نشان می‌دهد که بسیار یادآور پوشش بانوان هندی است

این زن چادر به سر دارد و زیر آن عمامه اش به خوبی نمایان است. مورخان براساس آثار به جای مانده از آن عصر می گویند: زنان اشكانی كه به رنگهای روشن علاقمند بودند چادرهایی به رنگهای ارغوانی و سفید می پوشیدند. بر بالای پیشانی ( پایین عمامه ) فلزی پهن منقوش و برجسته چون نواری موهای جلوی سر را پوشانده و با وضع مطلوبی به عقب سر برده است. یك رشته گردنبند از دانه های گرد به گردن و گوشواره های كوتاه به گوش دارد، یقه راست پیراهن او كه سه گوش بر روی سینه ریخته، پیداست و گوشه چادر كه زیر یك قطعه فلز به شكل حیوان بسته شده است، از شانه سمت چپ آویزان است. همچنین زنان دربار اشکانی به استفاده از لباسهای پرچین دوره پارسی و هخامنشی رغبتی نداشتند و مد روز در آن دوران متمایل به لباس یونانیان بود. با این وجود آنان برای زیبایی بیشتر بر سرشان چادر می انداختند و گاهی پارچه ای را به دور كمر خود می بستند. نكته جالب توجه در این خصوص اینست كه زنان قاسم آبادی گیلان امروزه از پارچه ای برای بستن دور كمرشان استفاده می كنند.

معبود اشكانیان ستارگان و سیاراتی چون خورشید و ماه بود و برای همین زنان اشكانی برای تزیین دور لچك و روی سربندها وكلاهایشان علائم مذهبی همچون ماه، ستاره و پیكره مهر را به كار می بردند.

برگرفته از تبیان




طبقه بندی: میراث فرهنگی و گردشگری، فرهنگی، زنان،
[ پنجشنبه 4 آبان 1391 ] [ 09:45 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

مسجد سنگی، آسیاب سنگی و كانال انتقال آب ساسانی در داراب استان فارس یادگارهای منحصربه‌فردی از هنر معماری ایرانیان باستان هستند كه در اثر بی‌توجهی علاوه بر تخریب‌های همیشگی زیر چرخ ماشین‌های جاده‌سازی قرار گرفته‌اند. استان تاریخی و پهناور فارس در تاریخ ایرانیان نقش بسزایی داشته است؛ از زمان امپراتوری بزرگ هخامنشی تا دوران كریم‌خان زند وكیل‌الرعایا. به همین دلیل این استان حق بزرگی بر گردن فرهنگ و تمدن سرزمین ایران و ایرانیان داشته است.
گوشه گوشه این استان پر است از آثار و میراث‌های تاریخی دوره‌های مختلف تاریخ ایرانیان. تخت‌جمشید، پاسارگاد و نقش رستم را همه می‌شناسند اما در جنوب این استان و در فاصله شش‌كیلومتری شهر داراب، محوطه‌ای باستانی قرار دارد كه به‌رغم وجود آثار تاریخی بسیار منحصربه‌فرد و زیبا در آن كمتر مورد توجه واقع شده است. یكی از آثار تاریخی زیبایی كه در این محل وجود دارد بنایی كنده و تراشیده‌شده در دل كوهی صخره‌ای است كه روی تابلویی كه در نزدیكی آن نصب است، این‌گونه نوشته‌اند: «این اثر منسوب به عصر ساسانی و از جهت سبك بنا در نوع خود بی‌نظیر است. ساختمان اصلی آن در دل كوه ساخته شده و ستون‌های آن تماما سنگی است. بر اساس شواهد این مكان در آغاز معبد مهرپرستان آریایی بوده و در دوره ساسانیان به آتشكده تبدیل می‌شود و سپس در عصر اتابكان فارس به فرمان اتابك ابوبكر بن‌سعد بن زنگی به سال 652 ه. ق با ساختن محرابی در ضلع جنوبی آن به مسجد تبدیل و از آن زمان به نام مسجد سنگی مشهور می‌شود.»
این مسجد با پلانی چهارسو در كوهی مشهور به «پهنه» یا «پهنا» واقع شده است. پلان «چهارسو» در این مسجد، سابقه‌ای اصیل و دیرین در معماری سنتی ایران دارد. حالت چهارسوی آن دقیقا برگرفته از پلان چهارطاقی‌ها و گسترش آن از مركز به یك اندازه است و در تمام اجزای آن، سنتی كاملا ایرانی و اسلامی دیده می‌شود. مسجد سنگی (صخره‌ای) داراب نمونه‌ای منحصربه‌فرد در ایران است. طولانی‌ترین قسمت آن، طول شرقی، غربی است كه از در ورودی شروع می‌شود. ورودی‌های آن در سمت جنوب‌شرقی قرار دارد و فاصله آن از ابتدای درگاه ورودی تا انتهای شمال‌غربی تقریبا 20متر است. طول دو سوی دیگر مسجد كه یكی در راستای جنوب‌غربی و دیگری در امتداد شمال‌شرقی است 07/18 متر است.
به نظر می‌رسد كار احداث این بنا با كندن كوه از بالای نورگیر شروع شده و به صورت یك چاه با پلان مربع به پایین رفته است. سپس از چهار سمت دیواره‌های چاه، ایوان‌های مسجد كنده شده‌اند كه از نظر زمانی می‌تواند تاریخ اتمام آن را به یك‌چهارم كاهش دهد. این مسجد در دو قسمت كتیبه دارد؛ یكی كتیبه محراب و دیگری كتیبه‌ای كه در قسمت بالای ورودی داخلی جلو خان و ابتدای ایوان شرقی در بالای درگاه و جرزهای طرفین آن قرار دارد. متن یكی از این كتیبه‌ها فرسوده و به مرور زمان دچار صدمه زیادی شده و دیگری دارای متن كوتاهی است. كتیبه بالا ناخواناست و كتیبه پایین تاریخ سال 652 را نشان می‌دهد. این كتیبه آسیب زیادی دیده و دوده آن را سیاه كرده است. كتیبه اطراف محراب نیز كه همانند بقیه به خط كوفی است در حال پیدا كردن سرنوشتی مشابه كتیبه بالای ایوان ورودی است. علاوه بر این در زمین‌های نزدیك همین محل بقایای كانال آبی به طول دست‌كم 20 كیلومتر دیده می‌شود كه پیداست در زمان رونق خود آب را از فاصله‌ای دور و دراز به آسیابی بزرگ در همین حوالی می‌رساند تا گندم مردمان را با چرخیدنی مدام آرد كند و چرخ زندگی‌شان را بچرخاند. اگر دقیق‌تر شویم در مسیر همین كانال بخش‌هایی از بقایای تنوره آب و آسیابی كه آب‌ها به مقصد آن از كیلومترها آن‌سوتر كانال‌كشی شده بود هم دیده می‌شود؛ بقایایی كه این ایام در غربتی غریب لحظه به لحظه با مدد مردم محلی و متولیان امور، فرآیند تبدیل شدن به مشتی خاك بی‌ارزش را با سرعت طی می‌كند. آسیاب سنگی داراب كه این كانال 20كیلومتری انتقال آب با هدف رساندن آب به آن ایجاد شده بود از منحصربه‌فردترین آسیاب‌های سنگی ایجادشده در دل صخره است كه سیستم آبخیزداری انتقال آب به آن در مسیر خود گاه از دل سنگی كوه و گاه با ملات ساروج و سنگ ایجاد شده بود.
بنا به گفته كارشناسان باستان‌شناسی این مجموعه از عجیب‌ترین، دقیق‌ترین و پیشرفته‌ترین سازه‌های مهندسی مدیریت منابع آبی در تاریخ محسوب می‌شود؛ سازه‌هایی كه از نظر بزرگی و دقت به كاررفته در آن در كمتر جایی دیده شده است. اگر قطر تنوره‌های آب مورد استفاده در این مجموعه مهندسی آب را كه بیش از دو متر طول دارد، با قطر تنوره‌های 70سانتیمتر سازه‌های آبی شوشتر كه به ثبت جهانی رسیده است با هم مقایسه كنیم، متوجه شكوه این مجموعه خواهیم شد. این محوطه باستانی و آثار موجود در آن با وجود دارا بودن این درجه از اهمیت هرگز به آن حد كه شایسته باشد مورد حفاظت قرار نگرفته‌اند، به گونه‌ای كه هیچ شخصی از سوی سازمان میراث فرهنگی برای مراقبت از مسجد سنگی گماشته نشده است تا این پناهگاهی شود برای معتادان و اراذل و اوباش تا از تاریكی و خلوت آن برای گذران وقت و استعمال موادمخدر سود ببرند. آنها البته به همین بسنده نمی‌كنند و هر از گاه خطی به یادگار بر دیوارهای سنگی آن می‌نویسند تا غربت و مظلومیت این شاهكار سنگی هنر معماری ایرانی و اسلامی بیش از پیش عیان شود. اما باز این هم، همه ماجرا نیست كه بخش‌هایی از سنگ‌نوشته‌ها و محوطه داخلی مسجد سنگی به دلیل مرمت‌های غیراصولی در گذشته و عدم محافظت در حال تخریب و نابودی لحظه به لحظه است.
موج مرارت‌ها و بی‌مبالاتی‌هایی كه آثار باستانی این خطه از كشورمان در این چند سال تحمل كرده است این روزها با جاده‌ای كه درست از جنب كوه محل واقع شدن مسجد سنگی و بر سر راه عبور كانال آب باستانی منطقه در حال احداث است در حال تكمیل شدن است. این جاده در مسیر خود و در نبود یك متولی دلسوز، بخش‌هایی مهم از كانال حیرت‌انگیز انتقال آب بازمانده از عهد ساسانیان را كه می‌تواند منبع مطالعاتی بسیار مفیدی برای شناخت سطح دانش ایرانیان آن زمان باشد به راحتی زیر گرفته است.
بر اساس آخرین اخبار جاده ذكرشده در مراحل پایانی زیر‌سازی قرار دارد و قیر قبل از آسفالت هم بر سطحش پاشیده شده است و این یعنی اینكه محوطه باستانی و آثار آن هم‌اكنون نابود شده و امكان بازگشت و نجات‌شان وجود ندارد. زمین‌ها و تپه‌های باستانی هم‌جوار مسجد سنگی توسط مردم محلی تسطیح شده و به زیر كشت برده شده است. البته پیش از این هم مردم محلی بخش‌های مهمی از این محوطه تاریخی شامل تپه‌های باستانی را در كمال آسودگی تسطیح كرده و به زیر كشت برده بودند كه هیچ واكنشی را در مسوولان سازمان میراث فرهنگی كشور و استان برنینگیخته بود.



طبقه بندی: میراث فرهنگی و گردشگری،
[ دوشنبه 26 تیر 1391 ] [ 09:32 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

آیا نصب مجسمه آریوبرزن مخالف ارزش‌ها است و باید برچیده شود؟ 


مجسمه آریوبرزن

این روزها ماجرای مجسمه آریوبرزن در شهر یاسوج به ماجرای رسانه‌ای تبدیل شده است که افکار عمومی نسبت به آن حساسیت نشان می‌دهد. ماجرا از اینجا شروع شد که یکی از فرماندهان نظامی استان در گفته بود:"امروز دم اسب آریو برزن را مشرف بر تمثال مبارک شهیدان کرده‌اند که ضروری است دادستان کهگیلویه و بویراحمد دستور تخریب آن را بدهد."

در واکنش به این ماجرا دادستان استان وارد ماجرا شد و طی نامه‌ای از شهرداری خواست که این مجسمه پایین آورده شود. آقای موسوی پور درباره دلایل این درخواست اظهار داشته: ما نمادهای ارزشی زیادی در جامعه داریم از جمله شهدا، علما و نقش مردم در صحنه‌های مختلف انقلاب که بهتر است به جای مجسمه‌هایی که فرهنگ نگهداری از آن را نداریم و فردا خراب می‌شوند، از این نمادها استفاده کنیم.

این ماجرا باعث آغاز بحثی مفصل شد که ریشه‌های تاریخی خاص خود را دارد. این بحث مفصل ریشه در جریانات سیاسی دارد که شاید پس از انقلاب مشروطه آغاز شده است. باستان ستیزی در واقع واکنشی به ایران پرستی و باستان گرایی افراطی  بود. هر دو جریانات ذیل افراطی بوده و دارای مشکلات و معضلات خاص خود برای جامعه ایرانی شد.

ایران‌پرستی به عنوان جانشین هویت دینی:

بعد از مشروطه جریانی سیاسی و اجتماعی تحت تاثیر جرینات ناسیونالیستی قرن 19 و 20 اروپا به دنبال مشابهت سازی میان جریان رنسانس و اصلاح در جوامع غربی و ایران برآمدند. آنان بر این باور بودند همان گونه که با بازگشت فرهنگ و تمدن اروپایی به دوران ماقبل مسیحیت و کلیسا جریان رنسانس و مدرنیزاسیون سیاسی و اجتماعی آغاز شد جامعه ایرانی نیز برای رسیدن به نوسازی اجتماعی با تکیه بر ناسیونالیسیم به ریشه‌های ما قبل اسلامی خود بازگردد. این جریان که بر سردمداری فکری افرادی مانند فروغی و کسروی آغاز شد در چارچوب ایدئولوژی حکومت رضا شاه به عینیت رسید. بازگشت به سبک معماری هخامنشی در شهرسازی، حمله به هویت اسلامی در ادبیات و شعر و داستان به عنوان منشا عقب ماندگی، تلاش برای زدودن کلمات عربی از زبان فارسی و تلاش برای هر چه با شکوه تر نشان دادن ایران پیش از اسلام و تاکید نقش اسلام در افول تمدن ایرانی از عناصر مهم این جریان بود. شاهان هخامنشی و ساسانی به عنوان فرمانروایان دادگری تصویر می‌شدند که نظیری نداشته‌اند و جمع فضایل اخلاق و شجاعت بوده‌اند. ارزش‌های زرتشتی بیشتر از پیش پررنگ می‌شد و اسلام به عنوان دین اعراب معرفی و ایرانیت و اسلامیت به عنوان دو اصل متناقض تعریف می‌شدند.

 آریوبرزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران در زمان هخمنشیان بود که در زمان حمله اسکندر مقدونی به ایران از سرزمین خود با شجاعت دفاع کرد و در این راه کشته شد .

اسلام خواهی نافی عنصر ملیت:

در مقابل  جریان ایران‌پرستی ،جریان فکری ایران‌ستیزی به عنوان آنتی‌تز معرفی شد . بر این اساس تمامی شاهان قبل از اسلام طاغوت و فرهنگ و تمدن قبل از اسلام ارزش طرح و بحث ندارد. هویت ما صرفا اسلامی بوده و برپایه دیانت چیزی به نام ملیت وجود ندارد. جریان فوق ضمن محکوم کردن جریان ایران پرستی به عنوان یک جریان افراطی، خود به دام افراطی‌گری می‌افتند و ضمن تلاش برای حذف و نادیده‌انگاری تمدن ایران قبل از اسلام به پاکسازی ظواهر و نشانه‌های آن نیز تمایل دارد. بر پایه نگاه این جریان، مفهوم ملت با مفهوم امّت دارای تناقض بوده و مفهوم ملیت دارای اصالتی نیست. از نگاه این جریان نیز، ایرانیت با اسلامیت متناقض است و شاید بینش مسولینی که خواستار حذف مجسمه آریو‌برزن از این میدان بوده‌اند برخاسته از چنین انگاره‌ای بوده است. 

شهید مطهری ، ایرانیت و اسلامیت    

از نگاه شهید مطهری ایرانی بودن و هویت اسلامی دارای تناقض نیست. وی در پاسخ به کتاب "دو قرن سکوت" مرحوم زرین کوب، در کتاب "خدمات متقابل اسلام و ایران"، دیدگاه عالمانه‌ای به میان آورد.

از نگاه استاد مطهری، اسلام ذاتا رنگ هیچ ملیت خاصی را ندارد بلکه دینی است انسانی و منطبق با خواسته‌های فطری و عقلانی بشر.

دیگر اینکه اسلام آوردن ایرانیان با اکراه و اجبار نبوده، بلکه از روی عشق به حقیقت و عدالت و استعداد و ظرفیت کافی برای درک مفاهیم عالی انسانی نهفته در عمق این دین بوده است. بطوری که امروزه دیگر فرهنگ اسلامی و ایرانی شدیدا بهم پیوند خورده و با هم آمیخته است و اصلا فرهنگ ایرانی بدون اسلام، معنائی ندارد. مطالب بعدی در این کتاب، تمام فرضیاتی که در زمینه غیرصمیمی بودن اسلام ایرانیان، که به طور متفرقه توسط نویسندگان بعضی کتب و مقالات آمده، بررسی و نشان داده شده که این نسبت‌ها یا مغرضانه بوده و یا بی خبرانه و ناآگاهانه و ناشی از عدم اطلاع نویسنده بوده است.

استاد مطهری می‌کوشد ضمن ارج نهادن به فرهنگ ایرانی زمینه‌های توسعه‌ای را که اسلام برای ایرانیان فراهم کرد معرفی نماید و از سوی دیگر نقش ایرانیان را در عصر طلایی تمدن اسلامی و اهمیت حضور آنان را برای مخاطبان تبیین کند. از نگاه شهید مطهری بین برخی شاهان ظالم پیش از اسلام و نظام طبقاتی خشنی که در عصر ساسانی به ایرانیان تحمیل شده بود با هنر ، فکر و تمدن ایرانی باید تفکیک قائل شد.  در واقع می‌بایست بر مبنای این نگاه میان ایدوئولوژی شاهنشاهی که تا حد زیادی برساخته دوران پهلوی بود با  تمدن ایرانی و چهره‌هایش تفکیک قائل شد.

در واقع بر پایه همین نگاه بود که روحانیت آگاه و بصیر و پیروان واقعی خط امام در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی جلوی افراطی‌هایی که خواهان تخریب بناهایی چون تخت جمشید بودند بایستند.

استاد مطهری می کوشد ضمن ارج نهادن به فرهنگ ایرانی زمینه های توسعه ای را که اسلام برای ایرانیان فراهم کرد معرفی نماید و از سوی دیگر نقش ایرانیان را در عصر طلایی تمدن اسلامی و اهمیت حضور آنان را برای مخاطبان تبیین کند

آریو برزن نماد فرهنگ شاهنشاهی و یا قهرمان میهن‌خواهی؟

آریوبرزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران در زمان هخامنشیان بود که در زمان حمله اسکندر مقدونی به ایران از سرزمین خود با شجاعت دفاع کرد و در این راه کشته شد .

به نظر می‌رسد درباره آریوبرزن باید به این نکته اشاره کرد که این سردار ایرانی نمونه مناسبی از وطن‌خواهی است که قرابتی با شاه پرستی و باستان گرایی ندارد. چرا که در جنگ هنگامی که راه را بر اسکندر مقدونی متجاوز برای رسیدن به تخت جمشید در کوه‌های کهکیلویه می‌بندد اسکندر به او پیام داده که داریوش سوم شاه ایران فرار کرده و لشکر خود را رها کرده است و تو چرا بیهوده می‌جنگی و او را به سپاه خود دعوت کرد او در پاسخ مقاومت خود را به اطاعت و وجود شاه منوط نکرد و قهرمانانه در برابر اسکندر ایستاد.

از این روست که آیت الله ملک حسینی نماینده ولی فقیه و نماینده مردم کهکیلویه و بویراحمد در مجلس خبرگان رهبری با پایین آوردن این مجسمه مخالفت کرده و گفته بود: پاسداشت قهرمانان ملی منافاتی با ارزش‌های اسلامی ندارد و آریوبرزن یک سردار ایرانی ضد ظلم، ضد تجاوز و ضد اشغالگری بوده است و پاسداشت آن هیچ اشکالی ندارد بلکه قدردانی از چهره‌های مثبت و افتخار آفرین وظیفه هر انسان شرافتمندی است.




طبقه بندی: میراث فرهنگی و گردشگری،
[ یکشنبه 12 تیر 1390 ] [ 07:23 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد