تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











انسان‌ها از روش‌های مختلفی یاد می‌گیرند یکی از روش‌های یادگیری، یادگیری مشاهده ای است یعنی از طریق مشاهده یکدیگر رفتارها و تفکرات متفاوتی را یاد می‌گیرند، متاسفانه مشاهده صرف و به‌کار نبردن تفکر و قرار ندادن مرز مشخص می‌تواند صدماتی در پی داشته باشد. به‌عنوان مثال انواع مقایسه‌ها، که در ابعاد مختلف فردی و اجتماعی، رفتاری، عاطفی و هیجانی اتفاق می‌افتد مشکلات متعددی برای فرد به‌وجود می‌آورد. بنابراین نه تنها لازم است درباره مشاهدات فکر کنید، بلکه ضروری است مرزی برای خود داشته باشید. مرزها در شکل‌های مختلفی معنا پیدا می‌کند. مرز داشتن و تفکر کردن به شما کمک می‌کند تا تعادل و اعتدال را در رفتار خود حفظ کنید و از مشکلات متعدد آن در امان باشید.

گرداب مقایسه

مقایسه کردن مشکلات متعددی برای فرد دارد، زیرا افراد معمولا بدترین چیزهای خود را با بهترین چیزهای دیگران مقایسه می‌کنند در نتیجه حس حقارت و ناتوانی نسبت به دیگران در فرد ایجاد می‌شود، از سوی دیگر مقایسه خود با دیگران پایان و مرزی ندارد به‌دلیل اینکه امکانات، توانایی‌ها و شایستگی‌های افراد بسیار متنوع و گسترده است. بنابراین رضایت از زندگی را از بین می‌برد در حالی که زندگی جاده زیبایی است که افراد با تلاش و تفکر مناسب با نگرش و باورهای سالم می‌توانند زندگی خود را رقم زنند.

انواع مقایسه کردن

مقایسه در ابزار و وسایل: برخی افراد در خرید وسایل و داشتن آن مداوم در حال مقایسه کردن خود با دیگران هستند و صدمات اقتصادی و فشار مضاعف بر خانواده وارد می‌کنند و روحیه خود را شکننده‌تر می‌سازند.

مقایسه ظاهر

مثل فلانی لباس بپوش یا برو از فلانی یاد بگیر چنین مقایسه‌های بدون توجه به احساسات و عواطف همسر باعث آزردگی، لجاجت، سوءظن و تحقیر طرف مقابل خواهد شد.

می‌خواهم خودم باشم

یاد گرفتن از دیگران محاسن بسیار زیادی دارد از جمله اینکه زمان زیادی را صرف برخی یادگیری‌های تکراری نمی‌کنید و از این طریق آموزش‌های مناسبی می‌بینید و در معرض ایده‌ها و پیشرفت‌های بیشتری قرار می‌گیرید. اما جنبه‌های منفی آن زمانی است که به مقایسه کردن ناسودمند گرفتار می‌شوید در حالی که توجه به توانایی‌ها و قابلیت‌ها در جهت توانمندتر شدن و برطرف کردن نکات ضعف می‌تواند شما در بهره گیری از آموخته‌های درست یاری رساند.

هدف در زندگی

هدف مسیر زندگی را روشن می‌کند تا از پیشرفت‌های خود خشنود باشید و رضایت خاطر شما بدست آید و می‌دانید از دیگران چه چیزهای بیاموزید تا کمک کننده باشد نه صدمه زننده.

برنامه‌ریزی

داشتن برنامه منظم برای رسیدن به هدف فرد را امیدوارتر می‌کند و او را از مقایسه‌های نادرست دور می‌کند. در یادگیری‌ها ضروری است تفکر کردن را سرلوحه خود قرار دهید تا از مشکلات و مصیبت‌های آن دور بمانید و همیشه به این مساله توجه داشته باشید انسان موجودی منحصر به فردی است. مقایسه توانایی و شایستگی خود با گذشته خود و توجه به پیشرفت و موفقیت تدریجی کمک می‌کند تا اعتماد به نفس بالاتری برخوردار شوید. قدردان و سپاسگزار داشته‌های خود باشید تا رضایت خاطر و آرامش بیشتری به‌دست آورید و به نقاط ضعف خود نیز توجه کنید تا برای بهتر شدن آنها تلاش کنید و در عین حال بدانید هیچ کسی بی عیب و نقض نیست.




طبقه بندی: اخلاق،
[ شنبه 26 فروردین 1396 ] [ 07:18 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

امام علی(ع) دانا‌تر از همگان بود. بخششی از همه افزون‌تر داشت و پس از پیغمبر (ص)، پارسا‌تر و عابد‌تر و فرزانه‏‌ترین مردم بود. ایمانش بر همه مقدم، سخنش از همه فصیح‌تر، رایش از همه محکم‌تر بود، به حفظ کتاب خدا و اجرای احکام آن از همه بیشتر توجه داشت. دوستی و یاری‌اش واجب و در رتبه با پیامبران مساوی است. او سرچشمه‏ فیاضی بود که دانشمندان دانش‌های خود را بدو استناد دادند. یگانه و بزرگواری که دوست و دشمن اعتراف به کرامت، دانایی و شجاعت وی دارند. سیزدهمین روز از ماه رجب با سالروز میلاد امام بزرگ انسانیت، حضرت امام علی(ع) مصادف است، تنها بشری که در خانه خدا، «کعبه» متولد شد. ویژگی منحصر به فرد این امام بزرگوار تنها در شخصیت و رفتار ویژه‌اش خلاصه نمی‌شود بلکه روایت ولادت ایشان نیز متفاوت از همه انسان‌های دیگر است.حضرت علی(ع) نخستین فرزند خانواده‌هاشمی است که پدر و مادر او هر دو فرزند‌هاشم‌اند. پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند‌هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند‌هاشم بن عبدمناف است. خاندان‌هاشمی از لحاظ فضائل اخلاقی و صفات عالیه انسانی در قبیله قریش و این طایفه در طوایف عرب، زبانزد خاص و عام بوده است. فتوت، مروت، شجاعت و بسیاری از فضایل دیگر اختصاص به بنی‌هاشم داشته است. هر یک از این فضیلت‌ها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی(ع) موجود بوده است.کنیه‌های حضرت عبارتند از: ابوالحسن، ابوالحسین، ابوتراب و ابو السبطین.القاب حضرت: امیرالمومنین، سید الوصیین، سید المسلمین، سید الاوصیاء، سید العرب، خلیفه رسول ا...، امام المتقین، یعسوب المومنین، صهر رسول الله، حیدر، مرتضی، وصی و....

دوران کودکی حضرت علی(ع)

حضرت علی(ع) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند می‌خواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید، پیامبر اکرم (ص) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد. تا آنکه خشکسالی عجیبی در مکه واقع شد. ابوطالب عموی پیامبر(ص)، با چند فرزند با هزینه سنگین زندگی روبه‌رو شد. رسول اکرم (ص) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشایشی در کار ابوطالب باشد. عباس، جعفر را و پیامبر (ص)، علی(ع) را به خانه خود بردند.به این طریق حضرت علی(ع) به طور کامل در کنار پیامبر(ص) قرار گرفت. علی(ع) آن چنان با پیامبر (ص) همراه بود که حتی هرگاه پیامبر از شهر خارج می‌شد و به کوه و بیابان می‌رفت او را نیز همراه خود می‌برد.

دو نمونه از فضایل امام علی(ع)

جانبازی و فداکاری در میدان جهاد: حضور وی در ۲۶ غزوه از ۲۷غزوه پیامبر(ص) و شرکت در سریه‌های مختلف از افتخارات و فضایل آن حضرت است.

ضبط و کتابت وحی (قرآن): کتابت وحی و تنظیم بسیاری از اسناد تاریخی و سیاسی و نوشتن نامه‌های تبلیغی و دعوتی از کارهای حساس و پرارج امام (ع) بود. ایشان آیات قرآن چه مکی و چه مدنی، را ضبط می‌کرد. به همین علت است که وی را از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار می‌آورند. در این دوران بود که پیامبر (ص) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی(ع) پیمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی(ع) فرمود:«تو برادر من در این جهان و سرای دیگر هستی. به خدایی که مرا به حق برانگیخته است... تو را به برادری خود انتخاب می‌کنم، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان را فرا گیرد.»

حضرت علی(ع) بعد از رحلت رسول اکرم (ص)

پس از رحلت رسول اکرم (ص) به علت شرایط خاصی که به‌وجود آمده بود، حضرت علی(ع) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختیار کرد. نه در جهادی شرکت می‌کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن می‌گفت. شمشیر در نیام کرد و به وظایف فردی و سازندگی افراد می‌پرداخت. فعالیت‌های امام در این دوران به طور خلاصه این‌گونه است:تفسیر قرآن و حل مسائل دینی و فتوای حکم حوادثی که در طول ۲۳سال زندگی پیامبر (ص) مشابه نداشت.پاسخ به پرسش‌های دانشمندان ملل و شهرهای دیگر.بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت.حل مسائل هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سیاسی و پاره‌ای از مشکلات با بن بست روبه‌رو می‌شد. کار و کوشش برای تامین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان تا آنجا که با دست خویش باغ احداث می‌کرد و قنات استخراج می‌نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف می‌کرد.

احادیثی گهربار از حضرت علی(ع)

هر روزی که در آن نافرمانی خداوند نشود، عید است.

هیچ لباسی زیبا‌تر از سلامتی نیست.

هر کس اطمینان داشته باشد که آنچه خداوند برایش تقدیر کرده است به او می‌‏رسد، دلش آرام می‌‏گیرد.

حرص و تکبر و حسادت، انگیزه‌های فرورفتن در گناهانند.

هرگاه مستحبات به واجبات زیان رساند، (آن مستحبات) سبب نزدیکی به خدا نمی‌‏گردد.

هر کسی که سخنش افزایش یافت، اشتباهات او نیز فزونی خواهد یافت و هر کس خطایش افزایش یافت، حیایش کم می‌گردد و هرکس حیایش کم شد، تقوایش کم می‌شود و کسی که تقوایش کم شود، دلش می‌میرد و هر کس قلبش مرد، به دوزخ وارد خواهد شد.


علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

به علی شناختم به خدا قسم خدا را

چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

شهریار




طبقه بندی: مذهبی،
[ دوشنبه 21 فروردین 1396 ] [ 07:43 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

همه ما ایرانیان با نوروز چون نقطه عطفی در زندگی برخورد می‌كنیم، پنداری قرار است در این زمان تحول مهمی در زندگی‌مان رخ دهد؛ پیش از فرا رسیدن نوروز كارهای نیمه‌تمام را به انجامی می‌رسانیم، دستی به سر و روی محل زندگی و كارمان می‌كشیم و برای سال جدید برنامه‌هایی می‌ریزیم. هر قدر به نوروز نزدیك می‌شویم، كارهایی كه در كل سال انجامش به نحوی برایمان دشوار است در زمره اولویت‌هایمان قرار می‌گیرد و همین سبب می‌شود شهر چهره‌ای هیجان‌زده و ملتهب به خود بگیرد. خلاصه هر سال طوری به استقبال نوروز می‌رویم كه پنداری پیش از آن نوروز دیگری را تجربه نكرده‌ایم و پس از آن هم قرار نیست چنین روزی تكرار شود. این در حالی است كه اول فروردین نیز همچون هر روز دیگری در تقویم، مثلا ۱۵ تیر، هر سال تكرار می‌شود. یعنی هر كس در طول عمر طبیعی هفتاد هشتاد سال‌هاش، ده‌ها بار شاهد تكرار نوروز است. با این حال نوروز، با وجود بسیاری امور دیگر، «تكراری» نمی‌شود. یعنی تكرار هر سال‌هاش چیزی از ارج و قرب آن نزد ما نمی‌كاهد. به نوروز از زوایای مختلفی می‌توان نظر كرد ولی بنده قصد دارم در این مختصر به این ویژگی نوروز بپردازم. روزهای تقویم یكی پس از دیگری می‌آید و می‌گذرد، فقط حادثه‌ای ممكن است روزی را برای ما تبدیل به زمانی ویژه كند؛ ازدواج، فارغ‌التحصیلی، تولد یا از دست دادن عزیزی و... این امور را از آن جهت مهم و عزیز می‌شمریم كه در زندگی تكرار نمی‌شود. این قبیل وقایع روزهای ما را تبدیل به زمانی ویژه می‌كند؛ چیزی كه «وقت» می‌نامیم. وقت مفهومی بسیار عمیق نزد ما ایرانیان است كه مرزهای تقویمی زمان، روزها و شب‌ها و ماه‌ها و سال‌هایی را كه پشت هم و بی‌هیچ امتیاز و اتفاقی آمده و رفته، ‌می‌درد و موقعیتی فراموش‌نشدنی و بی‌تكرار را رقم می‌زند. به همین دلیل است كه «وقت» و «بخت» در فارسی مقارن است. «اوقات» آن زمان‌های خاطره‌انگیز و تكرار ناشدنی است كه زندگی ما قبل و بعد از آن كیفیتی متفاوت یافته است. پنداری این اوقات به زندگی ما هندسه‌ای خاص بخشیده است و بنابراین برایمان «گاه» خاصی از زمان شده است. نوروز نیز ورای روزی تقویمی، تبدیل به «وقت» شده است، اما وقتی كه هر سال تكرار می‌شود؛ به سخن دیگر نوروز با وجود این تكرار هرسال‌هاش باز وقت است، چرا كه تكرارش باعث تكراری شدن آن نمی‌شود. اموری را «تكراری» می‌شمریم كه تكرارش كسالتاور باشد؛ عموما تكرار سخنی، كاری یا عادتی را امری مذموم و ملال‌آور می‌دانیم. بسیارند كارهایی كه حتی تكرار سالانه‌شان را خوش نداریم و احساس می‌كنیم در هنگام تكرارشان سخت می‌گذرد. پس چطور است كه نمی‌شنویم كسی تكرار بهار را پشت زمستان و آمدن تابستان پشت بهار و بعد از آن دوباره خزان را «تكراری» بداند و آن را كسالتاور بشمارد. چطور ما هر روز صبح با دیدن دوباره طلوع خورشید و با غروب كردن آن نه فقط احساس كسالت نمی‌كنیم كه شگفت‌زده می‌شویم. واقعیت این است كه هر آن چیزی كه از جوهره‌ای اصیل بهره‌مند است تكرارش ملال‌آور نیست و عمدتا پدیده‌های طبیعی چنین حالتی دارند. بنابراین، این ویژگی نامكرر بودن را می‌توان معیاری برای اصالت و «طبیعی» بودن هر امر یعنی سازگاری آن با «طبع» شمرد، و به این اعتبار نوروز در زمره اصیل‌ترین‌ها و طبیعی‌ترین‌هاست. طبیعی نه فقط از آن رو كه نخستین روز بهار است، بلكه از آن رو كه معنای نهفته در روز نخست بهار را دریابد و توانسته از رهگذر آیینی آن را پاس بدارد؛ واقعیت این است كه در روز نخست بهار هر آن چیز كه «قلبی» دارد «منقلب» می‌شود و نوروز پاس داشتن این انقلاب طبیعی و تبدیل و استعلای آن به انقلابی بشری است. همه ما احساس می‌كنیم كه نوروز وقتی است كه قلب ما را نشانه گرفته است. نوروز وقت است، چرا كه در رودخانه جاری زمان همچون توقفگاهی است كه می‌توانیم لحظه‌ای بایستیم و از فراز آن به گذشته و آینده بنگریم. پنداری در نوروز لحظه‌ای پرده از روی موجودیت نامحسوس زمان كنار می‌رود و حضور و كیفیت زمان را درمی‌یابیم و شاید بهتر باشد بگوییم می‌چشیم. نوروز به زمان عطر و طعم می‌بخشد و همچون رایحه‌ای است كه پس از گذشتن آن تا مدت‌ها ردی از آن در مشام باقی می‌ماند. نوروز نه تنها خود كسالتاور نیست، بلكه ملال را از خاطر بسیاری چیزها می‌زداید. دشوارترین و كسل‌كننده‌ترین امور در نوروز جلوه‌ای دیگر پیدا كرده و دلپذیرتر می‌شود؛ اصلا تلخی بسیاری چیزها را می‌توان با شیرینی نوروز بلعید. نوروز نه فقط خود تكراری نمی‌شود، بلكه روزها و ماه‌ها و سال‌های ما را از تكراری شدن نجات می‌دهد و در آن انقلابی ایجاد می‌كند. نوروز در زمره معدود رویدادهایی است كه تكرار شدنش نه تنها چیزی از آن نمی‌كاهد، بلكه بر آن می‌افزاید. «قند مكرر» اصطلاحی است در ادبیات فارسی؛ به معنی قندی كه دوباره و چندباره تصفیه شده و یكپارچه خلوص و شیرینی است، قندی كه آنقدر عصّاری شده كه از همه ناخالصی‌ها پالوده شده و تنها آن عصاره شیرینش مانده است. نوروز نیز حاصل عصاری هرساله نسل‌هاست. یكایك ایرانیان كه در طول تاریخ نوروز را گرامی داشتند و به استقبال آن رفتند و سفره هفت‌سین گستردند و مناسك آن را به جا آورند می‌توانند موجودیت و حلاوت نوروز را دستاورد خود بدانند. و سخن آخر آنكه مدتی است ایرانیان را به«وقت‌نشناسی» متهم كرده‌ایم ولی به زعم من نوروز نشان می‌دهد كه ایرانیان تا چه اندازه«وقت‌شناس» اند!




طبقه بندی: اخلاق،
[ پنجشنبه 3 فروردین 1396 ] [ 10:20 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

معامله منفقانه، معامله‌ای دو سَر بُرد است؛ چه نگاهی اخروی به آن داشته باشیم و چه دنیوی، چه امور معنوی هدفمان باشد و چه امور مادی. از نظر معنوی، روح گذشت و بخشش و فداکاری و نوع دوستی و برادری را در انفاق کننده پرورش می‌دهد و وسیله‌ ای برای تکامل روحی و پرورش شخصیت اوست. و اما از نظر مادی امنیت اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی را در جامعه تضمین می‌کند. انفاق فاصله طبقاتی را کم می‌کند و خطراتی را که از این رهگذر متوجه افراد اجتماع می‌شود را از میان می‌برد. پس با هر دو نگاه (معنوی و مادی) به نفع فرد و جامعه خواهد بود.

نیکوکاران واقعی

رسیدن به مقام نیکوکاران واقعی، شرایط زیادی دارد که یکی از آنها انفاق کردن از اموالی است که مورد علاقه انسان است، زیرا عشق و علاقه واقعی به خدا، و احترام به اصول انسانیت و اخلاق، آن گاه روشن می‌شود که انسان بر سر دوراهی قرار گیرد، در یک طرف مال و ثروت یا مقام منصبی قرار داشته باشد که مورد علاقه شدید اوست، و در طرف مقابل خدا و حقیقت و عواطفِ انسانی و نیکوکاری، اگر از اولی بخاطر دومی صرف نظر کرد معلوم می‌شود که در عشق و علاقه خود صادق است، و اگر تنها در این راه از موضوعات جزیی حاضر بود صرف نظر کند، معلوم می‌شود عشق و علاقه معنوی او نیز به همان پایه است و این مقیاسی است برای سنجش ایمان و شخصیت.(تفسیر نمونه، ج۴، ص ۳)

حواسمان به چه کسانی باشد؟

نیازمندان دو گروهند: گروهی آشکارا ابراز نیازمندی می‌کنند و از این کار احساس شرمندگی ندارد. اما گروهی از مومنین و حتی غیر مومنین هستند که در عین حالی که نیازمندند آنچنان رفتارشان در برخوردها خویشتندارانه و بزرگ‌منشانه است که حتی حاضر نیستند کسی بفهمد که آنها نیازمندند و به اصطلاح، صورت خود را با سیلی به هر طریقی که باشد سرخ نگه می‌دارند. پس باید کمی بیشتر دقت کرد. خطاب خداوند در قرآن این ‌گونه است: «انفاق شما باید نسبت به کسانی باشد که از شدت خویشتنداری، افرادِ ناآگاه آنها را بی نیاز می‌پندارند؛ اما آنها را از چهره‌هایشان می‌شناسی؛ و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی‌خواهند» (بقره/۲۷۳)

آنچه بکارم قطعا خودم برداشت خواهم کرد

اگر من دست اهل خانه ای که در زمستان سخت نداری و خشونت طاقت فرسای فقر گرفتار شده و از فرط خویشتنداری دست نیاز به سوی کسی جز خداوند متعال دراز نمی‌کند را بگیرم و او را از این وضعیت که به سبب امتحان الهی درگیر آن شده است نجات دهم، مطمئنا اولین کسی خواهم بود که از این انفاق کریمانه سود خواهم برد و اولین صندوقچه، صندوقچه اعمال خودم خواهد بود که از طلای ناب انفاق و نیکی به دیگران پر خواهد شد.خداوند با جمله «و ما تنفقوا من خیر فَلِاَنفُسِکُم» «که منافع انفاق به خود شما بر می‌گردد» (بقره: ۲۷۲) یکی از اهداف متعالیِ انفاق‌ کردن را نشانه می‌رود و به این وسیله انفاق کنندگان را تشویق به این عمل انسانی می‌نماید، مسلما انسان هنگامی که بداند نتیجه کار او به خود او باز می‌گردد، بیشتر به آن کار علاقمند خواهد شد. (تفسیر نمونه، ج۲، ص۳۵۳)

کلام آخر

بهار طبیعت نزدیک است و شکوفه‌های بهاری در حال جوانه زدن. جشن نیکوکاری فرصتی است برای اینکه حواسمان به اطرافمان باشد، به صورت‌هایی که با سیلی سرخ نگه داشته شده اما دست نیاز به سوی کسی دراز نمی‌کند. بکوشیم شکوفه لبخند و مهربانی و نوع دوستی را در طبق اخلاص گذاشته و برای هم نوعانمان به ارمغان ببریم.




طبقه بندی: اخلاق،
[ سه شنبه 17 اسفند 1395 ] [ 08:23 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

یک اتفاق خیلی خیلی بد افتاده و فقط هم تقصیر شماست. حالا باید تاوان کارتان را بپردازید. ممکن است یک مشتری پروپاقرص شرکت را از دست داده باشید. شاید به کسی که واقعا به شما نیاز داشته قول داده‌اید که کمکش می‌کنید ولی زیر قولتان زده‌اید. شاید هم یک قسمت خیلی مهم از پروژه‌تان را فراموش کرده‌اید. هرچه بوده، یک نفر به شما اعتماد کرده که کاری را انجام دهید و ناامیدش کرده‌اید.

اشتباهی پیش آمده

بیشتر مردم سعی می‌کنند از اشتباهات‌شان شانه خالی کنند. یعنی سعی می‌کنند حواس دیگران را از خودشان پرت کنند، موضوع را بی‌اهمیت جلوه دهند یا حتی اصلا انکار کنند که مشکلی پیش آمده. همیشه برای اینکه زیر بار تقصیر نروند می‌گویند «اشتباهی پیش آمده». ولی معلوم نیست چه کسی این اشتباه را مرتکب شده، فقط مهم این است که کار من نبوده. خیلی نگران چیزی نباشید، همه اشتباه می‌کنند، اصلا کدام اشتباه؟

من اشتباه کردم

اگر موفق شوید حواس همه را پرت کنید تا کسی متوجه اشتباه نشود، باعث شده‌اید هیچکس به فکر جبران آن نباشد و بعدها آسیب جدی‌تری به کار شما وارد کند.اما اگر به اشتباهتان اقرار کنید، یک قدم به رویارویی با آن نزدیک می‌شوید که می‌تواند به معنی عوض کردن اوضاع و تبدیل شکست به یک پیروزی باشد. حداقل نشان داده‌اید که شهامت دارید عواقب فاجعه را بپذیرید. یادتان باشد اینکه ما را به چشم آدمی ترسو ببینند که نمی‌تواند اشتباهاتش را به عهده بگیرد یا انتقادات را بپذیرد، از همه چیز بدتر است.می‌توانید اول با چیزهای کوچک تمرین کنید. مثلا به جای گفتن «بشقاب شکست» بگویید «بشقاب را شکستم». برای اینکه راحت‌تر اشتباهاتتان را بپذیرید و با آنها مواجه شوید، این چند نکته به دردتان می‌خورد: اول از همه با خودتان صادق باشید. اگر نتوانید به خودتان بگویید که اشتباه کرده‌اید، هرچقدر هم عذرخواهی کنید چندان صادقانه نیست. وقتی که با خودتان کنار بیایید، توضیح دادن برای بقیه هم آسان‌تر می‌شود. به خودتان بگویید که همه اشتباه می‌کنند و اصلا اشکالی ندارد.همه چیز را از دیدگاه شخص مقابل‌تان ببینید. اگر قولی داده‌اید و زیر قول‌تان زدید، خودتان را جای آن شخص بگذارید و ببینید چه حسی خواهید داشت؟ چطور با این موضوع برخورد می‌کنید؟ و با چه کارهایی می‌تواند رضایت شما را به دست بیاورد؟ دلسوز باشید. بدانید که ممکن است اشتباهات شما روی افراد دیگر هم تاثیر بگذارد و سعی کنید درک کنید که باعث ایجاد چه رنج‌ها یا مشکلاتی برای دیگران می‌شود. اگر کمی دلسوزی داشته باشید، احساس می‌کنید که حتما باید جبران کنید. مسئولیت کارتان را قبول کنید. شانه خالی نکنید و دنبال اشخاصی نباشید که تقصیر را گردنشان بیندازید. حتی اگر به این خاطر شکست خورده‌اید که یک نفر دیگر بدقولی کرده، در نهایت شما مسئول پروژه تحت اختیارتان هستید. عواقب کارتان را بپذیرید. سخت است، اما تقصیر را به گردن بگیرید و تاوانش را بپردازید. آماده باشید هر اتفاقی که در نتیجه اشتباهتان می‌افتد را بپذیرید. برنامه داشته باشید. مسئولیت‌پذیری به این معنی است که آماده باشید تا جبران کنید، یعنی باید برنامه داشته باشید. باید دقیقا بدانید کجا اشتباه کرده‌اید، چطوری می‌توانید جبران کنید و چطوری می‌توانید اجازه ندهید در آینده دوباره اتفاق بیفتد. با جزئیات برای دیگران توضیح بدهید که چه برنامه‌ای دارید و چطور می‌خواهید آب رفته را به جوی بازگردانید.صادق باشید. وانمود نکنید که احساس همدردی می‌کنید یا طوری فیلم بازی نکنید که انگار واقعا برایتان خیلی مهم است. صداقت اولین قدم برای به دست آوردن اعتماد از دست رفته است.عذرخواهی کنید. جدی! خیلی از افراد برای جبران یا مخفی کردن اشتباهشان زحمت زیادی می‌کشند، در حالی که یک عذرخواهی ساده کافی است و از خیلی سوءتفاهمات جلوگیری می‌کند.اگر مدیر جایی هستید، فرهنگی ایجاد کنید که کارمندان به راحتی به اشتباهاتشان اقرار کنند، چون کارمندان همیشه برای پیدا کردن رفتارها و آداب معاشرت‌های قابل قبول به کارفرمایشان نگاه می‌کنند. یکی از بهترین چیزهایی که مدیران می‌توانند به کارمندان یاد بدهند این است که بدانند امکان اشتباه وجود دارد، به خطاهایشان اعتراف کنند، به بازخوردهای سختگیرانه گوش دهند و سعی کنند در چالش‌های بعدی اشتباهاتشان را اصلاح کنند. یادتان باشد برای ایجاد چنین فرهنگی، باید خودتان پیش‌قدم باشید و آنها را اجرا کنید و کارمندانی که به شما می‌پیوندند را تشویق کنید.البته این نکات مانع اتفاقات بد نمی‌شوند. هنوز هم ممکن است شغل را از دست بدهید. اما با رعایت مواردی که در بالا مطرح شد، این اتفاق همراه با سربلندی خواهند بود. می‌توانید بعد از آن ماجرا باز هم سرتان را بالا بگیرید و به راهتان ادامه بدهید. در واقع با بر عهده گرفتن مسئولیت اشتباهاتتان، در مسیر «شکست موفقیت‌آمیز» قرار گرفته‌اید. یعنی یاد می‌گیرید که چه چیزهایی را باید از هر اشتباه یاد بگیرید و با وقار و سربلندی به راهتان ادامه بدهید.




طبقه بندی: اخلاق،
[ یکشنبه 10 بهمن 1395 ] [ 10:58 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 352 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد