تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











از متن روایات چنین برداشت می شود که در برزخ افراد به سه گروه تقسیم می شوند: یک گروه کافر مطلق هستند و گروهی افراد مومن درجه یک که این دو گروه در جهنم و بهشت برزخی ساکن می شوند.


هدایای ما به اموات

گروه سوم یا گروه وسط که اکثر مردم را شامل می شود در عالمی هستند مثل عالم خواب که اصلاً متوجه نمی شوند فوت کردند به طوری که روز قیامت می گویند که یک آن و لحظه یا شاید یک روز است که فوت کردیم. با توجه به اینکه اموات اکثراً جزء گروه سوم یا وسط هستند، خیرات کردن و سر مزار آنها رفتن چه فایده ای برای آنها دارد؟ از طرفی گاهی قرار است در آینده اتفاقی رخ دهد اموات را در خواب می بینیم و خبرهایی از سوی آنها در آن مورد به ما می رسد یا اینکه می بینیم ناراحت یا خوشحال هستند. در این فرصت می خواهیم به بررسی، چرایی و چگونگی این مطالب بپردازیم.

تقسیم بندی افراد در برزخ

اگر با یک نظر اهل برزخ را نگاه کنیم می بینیم که گروهی در بهشت برزخی هستند، گروهی هم در جهنم برزخی. گروه سوم نه در بهشت برزخی هستند نه در جهنم برزخی، بلکه رها و شبیه افراد بیهوش یا به خواب رفته به سر می برند بطوری که وقتی قیامت برپا شود به آنها می گویند چه مدت در برزخ بودید؟ می گویند یک روز یا نیمی از یک روز.
گروهی که به عنوان گروه مومنین به آن اشاره شد، به سه گروه دسته بندی می شوند. اگرچه برخی از مومنین هم ممکن است در مدت برزخشان در جهنم باشند اما سرانجام بهشت می روند.
بنابراین در مجموع افراد به پنج گروه تقسیم می شوند که سه گروه مومنین هستند. یک گروه کفار هستند که جایشان در جهنم برزخی است. یک گروه هم اصطلاحاً به آنها مستضعف فکری گفته می شود که اینها رها هستند و در حالت بیهوشی یا خواب به سر می برند. اموات مومنین جزء این گروه نیستند. مستضعفین نیز جزء مومنین نیستند.

اگر پدر و مادر در عالم برزخ مشکل داشته باشند و فرزندان به یاد آنها نباشند ای بسا که فرزند به خاطر این بی توجهی عاق والدین بشود.

نکته اول: مستضعفین کسانی هستند که کافر هستند منتها کافر قاصر یعنی کفاری که حق به آنها نرسیده، یا به خاطر محیط یا ضعف فکری یا عقب ماندگی های ذهنی و مسائلی از این قبیل باعث شده نتوانند حق را بفهمند به همین دلیل خداوند در قیامت تکلیف آنها را روشن می کند. به هر حال اینها مومن نیستند.
نکته دوم: کسانی که یله و رها هستند یا حتی کفار، کارهایی مثل خیرات و ...  که برایشان انجام می شود را نمی توانیم بگوییم اصلاً فایده ندارد. اگر چه آن کارها آنها را بهشتی نمی کند ولی در تخفیف عذابشان موثر است. اگر انسان برای کافر یک کار خوب انجام بدهد یا حتی اگر کافر در زمان حیات خودش کارهای عالم المنفعه ای کرده باشد یا کارهایی که برخاسته از فطرت دینی و ایمانیش کرده باشد اجرشان ضایع نمی شود.
نکته سوم: مومنین در برزخ به سه دسته تقسیم می شوند: مومنین محض، مومنین سابقون که اهل گناه نبوده و پاک بودند لذا به محضی که از دنیا می روند بدون اینکه عذاب قبری داشته باشند همین که سوال و جواب نکیر و منکر انجام شد قبر آنها بهشت می شود و تا قیامت در بهشت برزخی زندگی می کنند و هیچ مشکلی هم ندارند. این دسته هر چه خیرات برایشان فرستاده شود باعث رفعت مقام و بالا رفتن درجه و رتبه آنها می شود.
قابل توجه آنکه آنچه که به عالم برزخ فرستاده می شود به شکل غذاهای برزخی در قالب لذت های برزخی به آنها تقدیم می شود. وقتی سوال می کنند که این از طرف چه کسی است؟ می گویند فلان قوم شما، فلان دوست شما این هدیه را فرستاده و آنها خیلی ها خوشحال می شوند.
در روایت آمده اهل برزخ از کارهایی که شما برایشان می کنید آن چنان خوشحال می شوند درست به همان اندازه که کسی برای شما زنده ها هدیه بسیار عالی بفرستد.
دسته دوم مومنینی که کم و بیش گناه داشتند یعنی مومن بودند منتها گناه هم دارند. اینها در عالم برزخ گرفتارند و ای بسا که در عالم برزخ در زندان و در جهنم باشند. اعمال ما آنها را از این جهنم نجات می دهد مثلاً در نمازش کوتاهی کرده یا نمازهایش را نخوانده حالا برایش خوانده می شود یا تبرعاً یا استیجاراً این باعث می شود که عذاب از او برداشته شود و از آن زندان و مخمصه نجات پیدا کند.
روایتی از حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام نقل شده که از جایی عبور می کرد دید مردی را در عالم برزخ عذاب می کنند، سال دیگر از همان جا عبور می کرد دید عذاب از او برداشته شده و متنعم به نعمت های برزخی است. سوال کرد جریان چیست؟ خطاب آمد این شخص یک پسر داشت. در طول سال گذشته پسرش به حد رشد رسید و دو تا کار خوب کرد: یکی اینکه راهی که خراب شده بود اصلاح کرد. دوم اینکه یک یتیم را تحت سرپرستی خودش گرفت. به خاطر کارهای پسر، پدر از زندان برزخ نجات پیدا کرد و بهشتی شد.
پس کارها و خیرات ما آنها را از جهنم برزخ نجات می دهد و مشکلاتشان را در عالم برزخ حل می کند و خیلی هم خوشحال می شوند. اگر پدر و مادر در عالم برزخ مشکل داشته باشند و فرزندان به یاد آنها نباشند ای بسا که فرزند به خاطر این بی توجهی عاق والدین بشود.

ما تکلیف داریم به یاد اموات باشیم، به زیارتشان برویم چون خیلی خوشحال می شوند و زمانی که به دیدارشان می رویم با ما مأنوس می شوند. وقتی که می خواهیم از آنجا برویم حالت وحشتی در آنها ایجاد می شود و ناراحت می شوند.

دسته سوم کسانی که مومن هستند ولی متأسفانه گناهانشان آنقدر زیاد است که تقریباً ایمان آنها را تحت الشعاع قرار داده و گناهان به حدی است که دیگر خیرات و اعمالی که برای آنها فرستاده می شود فشار قبر و سکرات موت و عذاب های برزخی را نمی تواند پاک بکند. اینها باید کل برزخ را در جهنم باشند. قیامت هم مشکل دارند و حتی بعد از قیامت هم ممکن است جهنمی باشند. در جهنم آخرت ممکن است سال های بسیار طولانی در جهنم بمانند ولی به هر حال عاقبت بهشتی هستند چون ایمان دارند. کارهایی که برای این افراد انجام می دهیم عذابشان را  تخفیف می دهد. ممکن است از جهنم برزخی نجاتشان ندهد اما از آنجا که جهنم هم مراتبی دارد، هر چه کارهای خیر برای آنها انجام بشود عذابی که در برزخ دارند تخفیف پیدا می کند.
فرستادن خیرات و کارهای نیک برای اموات در روایات آمده اینگونه تشبیه شده که مثلا شخص در یک مخمصه شدید و حالت خفقان و در یک فضای بسته و هوای بسیار گرم گیر کرده بطوری که انسان در حالت خفه شدن قرار می گیرد بعد یک روزنه از جایی باز می شود و نسیم خنک و دلنوازی به این شخص می خورد. امام این حالت را این گونه تصویر کردند و فرمودند: کاری که شما برای آنها انجام می دهید این خاصیت را دارد یعنی در واقع نسیم روح افزائی از قرآنی که خوانده شده به متوفی در عالم برزخ می رسد.
خلاصه سخن این که برزخیان اعتبار جایگاهشان (نه به اعتبار خودشان) به سه بخش تقسیم می شود. هر یک از آن سه گروه که شناخته شد خیرات ما برایشان موثر است مخصوصاً اموات ما که نه جزء دسته دوم که کفار محض می باشند هستند نه جزء دسته سوم که مستضعفین هستند بلکه اموات ما قطعاً جزء دسته اول که مومنیند می باشند، منتها مومنین مراتبی دارند که معرفی شد.
به هر حال کارهای ما برای آنها بسیار مفید است و ما تکلیف داریم به یاد اموات باشیم، به زیارتشان برویم چون خیلی خوشحال می شوند و زمانی که به دیدارشان می رویم با ما مأنوس می شوند. وقتی که می خواهیم از آنجا برویم حالت وحشتی در آنها ایجاد می شود و ناراحت می شوند.
 خلاصه با زیارت ما خیلی خوشحال می شوند. با فرستادن خیرات خوشحالی غیر قابل وصفی خواهند داشت و دعا می کنند و دعایشان مخصوصاً اگر پدر و مادر باشند در حق ما مستجاب می شود.

خوابی که از اموات می بینیم

نکته دیگر اینکه گاهی اوقات خواب می بینیم آنها ناراحت یا خوشحال هستند . اگر انسان در عالم رویا که خود نوعی برزخ هست و خواب نیز از نوع رویاهای صادقه باشد، میتی را در حالت ناراحتی ببیند حکایت از این دارد که مشکلاتی دارد. زنده ها باید تلاش کنند تا بفهمند مشکلش چیست اگر هم نتوانستند برایش استغفار بکنند، خیرات عمومی بدهند زیرا موثر واقع می شود. اگر دوباره خوابش را ببینند خواهند دید که خوشحال است. آن خوشحالی درست و منطبق بر واقعیت است. گاهی چهره اموات ناراحت و پژمرده و سیاه مشاهده می شود اینها بی دلیل نیست. قطعا مشکلاتی در عالم برزخ دارند و حکایت از این دارد که ما باید تکلیف خود را انجام بدهیم. تلاش کنیم با خیرات و مبراتی که برایشان می فرستیم مشکلش را حل کنیم. اگر این کار انجام شود در ملاقات های بعدی خواهیم دید خوشحال و خندان هستند. البته اگر رویا، رویای صادقه باشد حقیقت دارد زیرا بعضی از خواب ها ممکن است خوابهای شیطانی و اضغاث و احلام باشد.


طبقه بندی: مذهبی،
[ دوشنبه 18 مرداد 1395 ] [ 09:14 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]


فدک چیست؟ 

الف) موقعیت جغرافیایی فدک

فدک دهکده ای در شمال مدینه بود که تا آن شهر دو یا سه روز راه فاصله داشت . (1) این دهکده در شرق خیبر و در حدود هشت فرسنگی (2) آن واقع بود و ساکنانش همگی یهودی شمرده می شدند . امروزه فاصله خیبر تا مدینه را حدود 120 یا 160 کیلومتر ذکر می کنند . (3)

ب) فدک و رسول خدا (ص)

در سال هفتم هجرت، پیامبر خدا (ص) برای سرکوبی یهودیان خیبر که علاوه بر پناه دادن به یهودیان توطئه گر رانده شده، از مدینه به توطئه و تحریک قبایل مختلف علیه اسلام مشغول بودند، سپاهی به آن سمت گسیل داشت و پس از چند روز محاصره دژهای آن راتصرف کرد .

پس از پیروزی کامل سپاه اسلام - با آن که اختیار اموال و جان های شکست خوردگان همگی در دست پیامبر (ص) قرار داشت - رسول خدا (ص) با بزرگواری تمام، پیشنهاد آنان را پذیرفت و به آن ها اجازه داد نصف خیبر را در اختیار داشته باشند و نصف دیگر از آن مسلمانان باشد . بدین ترتیب، یهودیان در سرزمین خود باقی ماندند تا هر ساله نصف درآمد خیبر را به مدینه ارسال دارند .

با شنیدن خبر پیروزی سپاه اسلام، فدکیان که خود را همدست خیبریان می دیدند، به هراس افتادند; اما وقتی خبر برخورد بزرگوارانه پیامبر (ص) با خیبریان را شنیدند، شادمان شدند و از رسول خدا (ص) خواستند با آنان همانند خیبریان رفتار کند . پیامبر خدا (ص) این درخواست را پذیرفت . (4)

ج) تفاوت فقهی حکم خیبر و فدک

رفتار رسول خدا درباره فدک و خیبر یکسان می نماید; ولی این دو سرزمین حکم همسان ندارند . مناطقی که به دست مسلمانان تسخیر می شود، دو گونه است:

1 . مکان های که با جنگ و نیروی نظامی گشوده می شود . این سرزمین ها که در اصطلاح «مفتوح العنوة » (گشوده شده با قهر و سلطه) خوانده می شود، به منظور تقدیر از تلاش جنگجویان مسلمان در اختیار مسلمانان قرار می گیرد و رهبر جامعه اسلامی چگونگی تقسیم یا بهره برداری از آن را مشخص می سازد . (5) منطقه خیبر، جز دو دژ آن به نامه های «وطیح » و «سلالم » ، (6) این گونه بود .

2 . مکان هایی که با صلح گشوده می شود; یعنی مردم منطقه ای با پیمان صلح خود را تسلیم می کنند و دروازه های خود را به روی مسلمانان می گشایند . قرآن کریم اختیار این نوع سرزمین ها را تنها به رسول خدا (ص) سپرده است (7) و مسلمانان در آن هیچ حقی ندارند .

فدک و دو دژپیش گفته خیبر این گونه فتح شد . بنابراین، ملک رسول خدا (ص) گشت . طبری مورخ بزرگ می گوید: «و کانت فدک خالصة لرسول الله (ص) لانهم لم یجلبوا علیها بخیل و لا رکاب; (8) فدک ملک خالص پیامبر خدا (ص) بود . زیرا مسلمانان آن را با سواره نظام و پیاده نظام نگشودند .»

 
د) ارزش اقتصادی فدک

درباره ارزش اقتصادی فدک بسیار سخن گفته اند . برخی از منابع شیعی درآمد سالیانه آن را بین بیست و چهار هزار تا هفتاد هزار دینار نوشته اند (9) و برخی دیگر، نصف در آمد سالیانه آن را 24هزار دینار نگاشته اند . ابن ابی الحدید معتزلی (10) از یکی از متکلمان امامی مذهب چنان نقل می کند که ارزش درختان خرمای این ناحیه با ارزش درختان خرمای شهر کوفه در قرن هفتم برابر بود . (11)

به نظر می رسد می توان تا حدودی ارزش واقعی اقتصادی آن را از یک گزارش تاریخی زمان خلافت عمربن خطاب دریافت . وقتی خلیفه دوم تصمیم گرفت فدکیان یهودی را از شبه جزیره عربستان اخراج کند، دستور داد نصف فدک را که سهم آنان بود، از نظر زمین و درختان و میوه ها قیمت گذاری کنند . کارشناسان ارزش آن را پنجاه هزار درهم تعیین کردند و عمر با پرداخت این مبلغ به یهودیان فدک، آن ها را از عربستان بیرون راند . (12)
بنابراین، می توان ارزش اقتصادی فدک در زمان رسول خدا (ص) و ابوبکر را چیزی نزدیک به این مقدار دانست .

 
اختلاف حضرت زهرا (س) با حکومت بر سر فدک چگونه بود؟

گزارش های منابع شیعی و سنی نشان می دهد حضرت زهرا (س) و حکومت هر یک دو ادعا درباره فدک داشتند .

الف) ادعاهای حضرت زهرا (س)

چنان که نزد شیعیان مشهور است، حضرت زهرا (س) فدک را ملک خود می دانست و برای اثبات مالکیت خود دو راه را به صورت طولی پیمود; یعنی وقتی از راه اول نتیجه نگرفت سراغ راه دوم رفت . (13) این دو راه عبارت است از بخشش و ارث .

1 . بخشش (نحله)

عمده منابع شیعی و نیز منابع متعدد اهل سنت این نکته را بیان می کنند که نیمی از فدک در سال هفتم هجری به ملکیت شخص پیامبر اکرم (ص) درآمد و پیامبر (ص) - طبق آیه «و آت ذالقربی حقه; (14) حق خویشان خود را بپرداز» - آن را به حضرت فاطمه زهرا (س) بخشید . (15)

حضرت فاطمه (س) پس از پیامبر اکرم (ص) برای اثبات این ادعا حضرت علی (ع) و ام ایمن را گواه قرار داد . حکومت سخن حضرت زهرا (س) را نپذیرفت و بااین بهانه که اولا حضرت علی (ع) در این گواهی صاحب نفع است و ثانیا - حتی اگر شهادت علی (ع) پذیرفته شود - در اثبات امور مالی گواهی دو مرد یا یک مرد و دو زن لازم است، گواهی امام علی (ع) و ام ایمن را رد کرد . (16)


نقد رای دستگاه خلافت

کردار حکومت از نظر قوانین و سنت اسلامی مردود است; زیرا:

1 . در آن زمان فدک در دست حضرت فاطمه (س) بود . در آیین دادرسی پیامبر اکرم (ص) - البینة علی المدعی و الیمین علی من انکر شاهد آوردن وظیفه مدعی و سوگند خوردن وظیفه منکر است . پس حضرت منکر به شمار می آمد و باید سوگند می خورد دیگری در این ملک حقی ندارد .

2 . با توجه به آیه تطهیر (17) که مفسران شیعه و سنی شان نزول آن را درباره اهل بیت پیامبر اکرم (ص) می دانند، (18) اهل بیت آن حضرت (ع) از هر گونه رجس و پلیدی دورند; و بدیهی است که مصداق این آیه نمی تواند ادعای نادرست مطرح کند .

3 . محدثان شیعه و سنی بر این نکته اتفاق دارند که پیامبر اکرم (ص) درباره حضرت فاطمه زهرا (س) فرمود: «ان الله یغضب لغضبها و یرضی لرضاها; (19) خداوند برای خشم فاطمه خشمگین و برای خشنودی اش خشنود می شود .» این جمله که حکومتگران نیز آن را شنیده بودند، نشان می دهد فاطمه (س) در همه شؤون زندگانی اش جز در مسیر خداوند گام بر نمی دارد و بی تردید چنین فردی هرگز ادعای دروغ بر زبان نمی راند .

4 . شاهد ادعاهای حضرت زهرا (س) شخصیتی مانند علی (ع) است که با آیاتی چون «آیه ولایت » (20) و آیه تطهیر تایید گردیده و در آیه مباهله به منزله نفس پیامبر (ص) مطرح شده است . (21) افزون بر این، با بیش ترین تاییدات از سوی پیامبر (ص) روبه رو است . تنها حدیث «علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیث مادار; (22) علی با حق است و حق با علی است و حق بر محور علی می گردد .» برای اثبات درستی گفتار و کردارش کافی است .

این روایات در جامعه آن روز شایع بود و مسلما حکومتگران با آن ها آشنا بودند . بی تردید رد کردن شهادت چنین گواهی نشان دهنده بی اعتنایی به آیات و روایات و یا دست کم نا آگاهی از آن ها است . راستی آیا روا است تصور کنیم شخصیتی که از آغاز اسلام همه هستی اش را خالصانه در طبق اخلاق گذاشته و به درگاه خداوند پیشکش کرده است، بخواهد به سود همسرش گواهی دهد .

آیا می توان کسی را که در طول زندگانی اش از دنیا به حداقل اکتفا و اموال خود را عمدتا وقف کرده است، به دنیاطلبی و گواهی دروغین متهم کرد؟

5 . در میان اصحاب پیامبر خدا (ص) به نام خزیمة بن ثابت می خوریم که به جهت شدت ایمانش پیامبر (ص) او را به لقب «ذوالشهادتین » مفتخر کرد و گواهی اش را با گواهی دو شاهد برابر شمرد . (23)

اگر پیامبر (ص) شهادت چنین شخصی را در همه موارد با گواهی دو شاهد برابر دانست، چرا حاکم پس از او نمی تواند گواهی حضرت علی (ع) را که به مراتب از «خزیمه » برتر است، با شهادت دو شاهد برابر بداند؟

6 . به گواهی حکومتگران، پیامبر خدا (ص) «ام ایمن » را زن بهشتی معرفی کرد (24) واضح است چنین شخصیتی هیچ گاه گواهی دروغ نمی دهد .

در این جا از نظر تاریخی پرسشی اساسی رخ می نماید: به راستی اگر پیامبر اکرم (ص) فدک را به حضرت فاطمه (س) بخشیده بود، چرا آن حضرت (س) نتوانست شاهدان بیش تر بیاورد، با آن که از نظر زمان حدود چهار سال (7 - 11ه) فدک در اختیار وی قرار داشت؟


در پاسخ به این پرسش باید یاد آور شد:

1 . گزارش های این واقعه نشان می دهد این بخشش درون خانوادگی بوده و پیامبر (ص) صلاح ندید آن را آشکارا برای مردم اعلام کند . حضرت (ص) تنها افراد بسیار نزدیک را بر این امر گواه گرفت و حتی مصلحت ندید افرادی مانند عباس (عموی رسول خدا) و همسرانش را شاهد این بخش قرار دهد .

مصالح این امر را می توان اموری چون متهم شدن به ترجیح خانواده، حسادت های درون خانوادگی یا بالا رفتن سطح توقع بعضی از همسران دانست .

2 . ممکن است جمعی از شاهدان، با توجه به حاکمیت وقت، از شهامت لازم برای گواهی دادن بی بهره بودند; چنان که اکثریت جامعه آن روز از ابراز نص غدیر خم خودداری می کردند .

3 . گزارش های این واقعه نشان می دهد حضرت فاطمه زهرا (س) در زمان حیات پدر بزرگوارش - با توجه به این که در آمد فدک بسیار فراتر از نیازهایش بود، نیاز جامعه مسلمان آن روز و عدم امکان حضور فعال حضرتش در تدبیر اقتصادی آن سامان - اختیار آن را کلا به پدر واگذار کرد تا خود هر گونه صلاح می داند مازاد درآمد آن را مصرف کند . با این واگذاری بسیاری چنان پنداشتند که تصرفات پیامبر (ص) در فدک تصرفاتی حاکمانه و به عنوان رهبر جامعه مسلمانان است، در حالی که در واقع آن حضرت (ص) همه این امور را به نحو وکالت تام الاختیار از جانب دختر گرانقدرش انجام می داد . (25)

2 . ارث
پس از آن که حکومت شهادت گواهان حضرت (س) را نپذیرفت، حضرت زهرا (س) از راه دیگر وارد شد و از حکومت خواست میراث پدرش را که فدک نیز بخشی از آن است، (26) به او واگذار کند و در این مورد به نص آیه قرآن درباره ارث متمسک شد: «یوصیکم الله فی الولادکم للذکر مثل حظ الانثیین . . . ; (27) خداوند به شمار درباره [ارث] فرزندانتان سفارش می کند که سهم پسر دو برابر دختر است . . . .»

ظاهر این آیه عام است و انبیا و غیر انبیا را شامل می شود . ابوبکر در برابر این آیه چنان استدلال کرد که انبیا از خود ارث باقی نمی گذارند . حضرت زهرا (س) فرمود: چگونه است که هر گاه تو درگذشتی فرزندانت از تو ارث می برند; اما ما از رسول خدا (ص) ارث نمی بریم؟ ! (28) آن گاه به آیات دیگر قرآن که در موارد مختلف از ارث پیامبران گذشته سخن به میان آورده است، تمسک جست; مانند آیه ششم سوره مریم و آیه شانزدهم سوره نمل . در آیه ششم سوره مریم، حضرت زکریا بیان می دارد که «خداوندا، من از خویشانم که پس از من وارثانم خواهند شد، بیمناکم . . . پس فرزندی به من عطا کن که از من و آل یعقوب ارث برد .» (29) در آیه شانزدهم سوره نمل از ارث بردن سلیمان پیامبر، از پدرش داوود پیامبر سخن به میان آمده است . (30) سؤالی که در این جا به ذهن می رسد، آن است که اگر حضرت زهرا (س) می توانست فدک را از طریق ارث به دست بیاورد، باید می دانست پیامبراکرم (ص) وارثان شرعی دیگری به عنوان همسران دارد و فدک تنها از آن حضرت (س) نمی گشت . پس چرا از ابوبکر می خواهد تمام فدک را از طریق ارث به او واگذار کند؟

در پاسخ باید گفت:

1 . حضرت (س) تمام فدک را شرعا از آن خود می دانست و چون ادعای بخشش او را نپذیرفتند، به ادعای ارث متوسل شد .

2 . اگر آن را از راه ارث به او می دادند، در این هنگام طبق قانون ارث اسلام تنها 18 آن میان تمام همسران پیامبر (ص) تقسیم می شد (31) و 78 آن به حضرت (س) می رسید . بنابراین، طبیعی می نمود که حضرت (س) به جهت فراوانی سهمش ادعای خود را در ظاهر به صورت کلی بیان دارد .

ب) ادعاهای حکومت!

حکومت در مقابل حضرت (س) عمدتا دو ادعا مطرح کرد:

1 . صدقه بودن فدک

معنای این عبارت آن است که پیامبر اکرم (ص) فدک را به کسی نبخشید و با آن به گونه صدقه جاریه برخورد کرد; یعنی رسول خدا (ص) از درآمد فدک زندگانی شخصی حضرت فاطمه زهرا (س) و دیگر بنی هاشم را تامین می کرد و مازاد آن را در راه خدا به مصرف می رساند . (32)

از آن جا که ابوبکر خود را جانشین مشروع پیامبر اکرم (ص) می دانست، می خواست با در اختیار گرفتن فدک، این مشروعیت ادعایی را برای همگان به اثبات برساند و چنان اعتقاد داشت که چشم پوشی از این زمین نوعی خلل در مشروعیت حکومتش پدید می آورد .


این ادعا با چالش های زیر روبه رو است:

1 . ظاهر آیه هفتم سوره حشر که قبلا به آن اشاره شد، آن است که این سرزمین از سوی خداوند ملک پیامبر اکرم (ص) قرار گرفت .

2 . روایات شیعه و سنی بر این نکته تصریح دارند که بانزول آیه «و آت ذالقربی حقه » پیامبر اکرم (ص) این زمین را به صورت بخشش به فاطمه زهرا (س) واگذار کرد . جالب آن است در آیه از حق ذالقربی (خویشان نزدیک) سخن به میان آمده و آن را حق ایشان دانسته است . (33)

3 . حتی اگر ظاهر رفتار پیامبر (ص) چیزی غیر از ملکیت و عدم بخشش را نشان دهد، وقتی شخصیتی مانند حضرت فاطمه (س) به همراه شاهدانی چون حضرت علی (ع) و ام ایمن ادعای بخشش می کنند باید ادعای آن ها بر ظاهر رفتار پیامبر مقدم شود .

4 . حتی اگر بپذیریم این ملک در زمان پیامبر اکرم (ص) صدقه بود، لزوما معنای آن این نیست که حکومت جانشین پیامبر اکرم (ص) سرپرست این صدقه خواهد بود; زیرا ممکن است آن را صدقه ای خانوادگی و در اصطلاح نوعی وقف خاص بدانیم که متولی آن افرادی از خود آن خاندانند .

چنان که طبق بعضی از گزارش های اهل سنت، عمر در زمان حکومت خود فدک را به حضرت علی (ع) و عباس واگذار کرد تا خود در میان خود همانند پیامبر اکرم (ص) با این سرزمین رفتار کنند . (34)

5 . حتی اگر تصرفات پیامبر اکرم (ص) راتصرفاتی حاکمانه بدانیم و معتقد باشیم آن حضرت به عنوان حاکم مسلمانان سرپرستی این ملک را به عهده گرفت، باید توجه داشت در آن زمان مهم ترین چالش میان حکومت و اهل بیت (ع) مشروعیت حکومت بود که اهل بیت (ع) آن را طبق نصوص پیامبر اکرم (ص) نمی پذیرفتند . در این موقعیت، بدیهی بود زیر بار لوازم این مشروعیت نیز نروند و به عهده گرفتن سرپرستی فدک از سوی حکومت را نپذیرند .


2 . حدیث نفی ارث پیامبران

منظور از این حدیث، روایتی است که ابوبکر آن را از پیامبر اکرم (ص) چنین نقل کرد: «انا معاشر الانبیاء لانورث ما ترکناه صدقة; (35) ما جماعت پیامبران از خود ارث باقی نمی گذاریم . هر چه از ما ماند، صدقه است » .

درباره این حدیث باید یادآور شد:

1 . تا آن زمان این حدیث را جز ابوبکر هیچ کس نشنیده بود . بسیاری از محدثان نیز بر این نکته اتفاق نظر دارند که راوی این حدیث تنها ابوبکر بود . البته بعدها پشتیبانانی چون مالک بن اوس یافت و در دهه های بعد عمر، زبیر، طلحه و عایشه نیز در شمار مؤیدان آن جای گرفتند . (36)

2 . ابوبک با نقل این حدیث ناقل سخن پیامبر اکرم (ص) بود و در طرف مقابل، حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع) و ام ایمن ناقل سخن و کردار پیامبر اکرم (ص) مبنی بر بخشش فدک بودند . بدیهی است باتوجه به فزونی شمار ناقلان در این سمت و نیز شخصیت آن ها که بیش ترین تاییدات را از سوی پیامبر اکرم (ص) دارایند، باید قول آن ها بر قول ابوبکر مقدم شود .

3 . این حدیث با آیات متعددی از قرآن که در آن میراث انبیا مطرح شده است، منافات دارد و بدیهی است نمی توان تنها با یک حدیث در مقابل این آیات صریح ایستادگی کرد .

4 . اگر طبق این حدیث معتقد شویم پیامبر اکرم (ص) هیچ گونه مالی به ارث نگذاشت، چگونه است که طبق نقل اهل سنت بعضی از اموال آن حضرت (ص) مانند وسایل شخصی و نیز حجره های آن حضرت (ص) به ارث می رسید . (37)

 
پی نوشت:

1 . معجم البلدان، یاقوت حمومی، ج 5و6، ص 417 .

2 . دانشنامه امام علی (ع)، ج 8، ص 355 (مقاله فدک) .

3 . همان، ص 351 .

4 . تاریخ الطبری، محمدبن جریر طبری، ج 2، ص 302و303; فتوح البلدان، ابوالحسن بلاذری، ص 42; السقیفة و فدک، ابوبکر احمدبن عبدالعزیز جوهری، ص 97 .

5 . الاحکام السلطانیة، ابوالحسن ماوردی، ص 139 .

6 . تاریخ الطبری، ج 2، ص 302 .

7 . حشر (59) : 6 .

8 . تاریخ الطبری، ج 2، ص 302 .

9 . بحارالانوار، مجلسی، ج 29، ص 123 .

10 . همان، ص 116 .

11 . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 236 .

12 . السقیفة و فدک، ص 98 .

13 . النص و الاجتهاد، سید عبدالحسین شرف الدین، ص 61 .

14 . اسرا (17) 26 .

15 . شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 268و275 .

16 . همان، ص 214و220; فتوح البلدان . ص 44 .

17 . احزاب (33) : 33 .

18 . فدک فی التاریخ، شهید سیدمحمدباقر صدر، ص 189 .

19 . برای اطلاع از مصادر این حدیث در کتب اهل سنت مراجعه شود به: فدک فی التاریخ، ص 118 .

20 . مائده (5) : 55 .

21 . آل عمران (3) : 61 .

22 . موسوعة الامام علی بن ابی طالب (ع)، ج 2، ص 237 - 243 .

23 . شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 273 .

24 . الاحتجاج، طبرسی، ج 1، ص 121 .

25 . شهید صدر احتمالاتی چون دوری فدک از مدینه و امکان عدم اطلاع مدنیان و نیز احتمال کشته شدن شاهدان ا حتمالی را ابراز می دارد . (فدک فی التاریخ، ص 187) .

26 . شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 217 .

27 . نساء (4) : 11 .

28 . شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 218و251 .

29 . واضح است، با توجه به بیمناکی حضرت زکریا از وارثان فعلی خود، مراد او از ارث در این جا ارث در امور مالی است نه ارث نبوت و حکمت که این دو قابل ارث نیستند و خدا به هر کس بخواهد عطا می کند .

30 . الاحتجاج، طبرسی، ج 1، ص 144 .

31 . نساء (4) : 12 .

32 . شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 216و219و225 .

33 . همان، ص 268و275 .

34 . همان، ص 221 - 223 .

35 . همان، ص 218 .

36 . همان، ص 221 - 227 .

37 . فدک فی التاریخ، ص 149 .
منبع: جام نیوز


طبقه بندی: مذهبی،
[ شنبه 9 مرداد 1395 ] [ 12:55 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

یکی از مهمترین کارکردهای خانه، تأمین‌ آرامش جسم و تسکین جان اعضای آن است که البته مرهون امنیت همه جانبه‌ این محیط برای اعضاست. این سکونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می ‌دهد و می‌‌فرماید: «وَا...ُ جَعَلَ لَكُم مِّن بُیُوتِكُمْ سَكَنًا» (نحل،۸۰)، «خداوند از خانه‌‌های شما محل سکونت و آرامش برایتان قرارداد.»واژه «سکن» به معنای هر چیزی است که انسان به وسیله ‌ آن تسکین یابد.

سلام کنید

«فَإِذَا دَخَلْتُم بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِكُمْ تَحِیَّهً مِّنْ عِندِ ا...ِ مُبَارَكَهً طَیِّبَهً» (نور،۶۱) در این آیه از قرآن کریم به یکی از آداب قرآنی که باید در هنگام ورود به خانه آن را مورد توجه قرار داد می پردازد و آن هم سلام کردن است.در این آیه بنا به نظر مفسرین مقصود از سلام کردن بر خود، سلام بر اهل خانه است و اگر در این ‌جا نفرمود: بر اهل آن سلام کنید، خواست یگانگی مسلمانان با یکدیگر را برساند؛ چون همه انسانند و خدا همه را از یک مرد و زن خلق کرده است. (طباطبایی، ۱۳۶۳: ج۱۵، ص۲۲۹)

لزوم حفظ حریم خانه

از نظر قرآن، خانه به قدری در مقام و جایگاه بالایی قرار دارد که حفظ حریم آن بر همگان توصیه شده است. خداوند متعال می‌‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا» (نور، ۲۷)«تستأنسوا» یعنی «تستأذنوا»؛ گفته شده است که استیناس طلب انس است و به این ‌معنی است که در هیچ خانه‌ ای که ملک شما نیست، وارد نشوید تا مطمئن شوید فردی در آن است و آن‌ گاه اجازه بخواهید.ابن عباس گفت: در آیه تقدیم و تأخر است؛ یعنی «حتی تسلموا و تستأذنوا»، یعنی «حتی تقولوا السلام علیکم، أدخل»؛ سلام مستحب است و استیذان واجب. (میبدی، ۱۳۵۷: ج۶، ص۵۰۹)در آیه ۲۸ از سوره‌ مبارکه ‌ نور نیز، ورود به هرخانه ‌ای مشروط به اجازه یافتن از سوی صاحب خانه شده است: «فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى یُوْذَنَ لَكُمْ» (نور، ۲۸) «اگر در خانه کسی را نیافتید، تا اجازه دریافت نکرده ‌اید، وارد نشوید.»

از تلاوت قرآن در خانه غفلت نکنید

هر خانه‎ای كه در آن قرآن زیاد تلاوت شود، خیر و بركت آن افزون می‎ گردد و اهل آن در وسعت قرار می ‎گیرند و آن خانه برای اهل آسمان نورافشانی می ‎كند، آن گونه كه ستارگان آسمان برای اهل دنیا نور می‌‎دهند. شایسته است در خانه ‎هایی كه اتاق های متعدد دارد یك اتاق برای نماز، دعا و قرآن خواندن اختصاص یابد و خانواده ‎هایی كه كمبود جا دارند، مكان مشخصی را برای قرائت قرآن و سایر عبادات در نظر گیرند، زیرا شرافت چنین مكان ‎هایی موجب استجابت دعا خواهد شد.

آداب ورود و خروج از خانه

رسول اکرم (ص) فرمود: هر كس وقتی از خانه بیرون رود: «بسم‌ا...» بگوید دو فرشته گویند: هدایت شدى و اگر بگوید: «لا حول و لا قوه الا با...» فرشته‌ها می‌گویند: محفوظ شدى و اگر بگوید: «توكلت على‌ا...» گویند: تو را بس است؛ در این حال شیطان می گوید: من به بنده‌‏اى كه هدایت و محفوظ شده از طرف خداوند است هیچ راهی ندارم. (أمالی الصدوق، ص: ۵۷۹)به امید آنکه با رعایت نکات قرآنی و اخلاقی، خانه‌هایی قرآنی و منوّر به نور قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام داشته باشیم.




طبقه بندی: اخلاق،
[ پنجشنبه 31 تیر 1395 ] [ 11:14 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

* حیوانات حرام گوشت

فقها با توجه به آیات و روایات، حیوانات را به سه دسته تقسیم نموده اند: حلال گوشت، حرام گوشت و مکروه. این احکام از میان حیوانات خشکی، آبزی و پرندگان بوده و برای حلال و حرام بودن هر یک فهرست و معیارهایی مشخص نموده اند:

* حیوانات خشکی

حیوانات حرام گوشتی که در خشکی زندگی می کنند، عبارتند از:

حیوانات نجس: بدن تمام حیوانات زنده پاک است به استثنای دو مورد سگ و خوکی که در خشکی زندگی می کنند که تمامی اجزای این دو حیوان نجس است و از حیوانات حرام گوشت نیز می باشند.

حیوانات درنده: گوشت تمام حیوانات درنده مانند: شیر، ببر، پلنگ، گرگ و مطلق گربه سانان، حرام است.

میمون ها: انواع میمون ها از جمله بوزینه ها و شامپانزه ها حرام گوشت هستند و استثنائی در آن وجود ندارد.

حشرات: آن چه جزء حشرات به حساب می آید مانند: مگس، پشه، سوسک و... در فقه شیعه حرام می باشد و تنها ملخ استثنا شده است.

خرگوش و موش: خرگوش ها و موش ها با تمام اقسام و انواعشان حرام می باشند و هیچ استثنائی در این مورد وجود ندارد.

سوسمارها: گوشت تمام حیواناتی که از خانوادۀ سوسمارها به شمار می روند، مانند: مارمولک، تمساح، بزمجه، سمندر و... حرام است.

* حیوانان آبزی

گوشت تمام حیوانات آبزی حرام است به استثنای دو مورد: ماهی پولک دار و میگو. بنابراین حیواناتی مانند: لاک پشت، خرچنگ، مارماهی، حلزون، قورباغه، ماهی بدون پولک، عروس دریایی، کوسه و... حرام گوشت هستند. (1)

* پرندگان

مقصود از پرندگان، حیواناتی هستند که دارای بال می باشند؛ اعم از این که بتوانند پرواز کنند یا نتوانند؛ بنابراین پرندگانی از قبیل: مرغ و خروس، شترمرغ، کبک و مانند این ها، اگر چه نمی توانند پرواز کنند ولی حلال گوشت هستند و معیار در حلال بودن سایر پرندگان را فقهای بزرگوار چنین بیان کرده اند:

* پرندگانی که چینه دان دارند، حلال گوشت و الا حرام گوشت هستند.

* پرندگانی که در پشت ساق پا ناخن دارند، حلال و الا حرام هستند.

* پرندگانی که سنگدان دارند، حلال و الا حرام هستند.

* پرندگانی که هنگام پرواز بیشتر بال می زنند و کمتر بال های خود را صاف نگه می دارند، حلال و الا حرام هستند.

* پرندگانی که «پنجه» دارند و به وسیلۀ آن شکار می کنند، حرام هستند مانند: عقاب، کرکس، کلاغ (انواع آن)، جغد، شاهین و... که در برخی تعابیر فقهی از این گونه پرندگان به سباع (درنده) تعبیر شده است. (2)

پاورقی:

(1)- تحریرالوسیله، ج 2، ص 155.

(2)- همان، ص 157.

منبع: مجموعه فقه و زندگی «اغذیه فروشان» سید جعفر ربانی (پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر)



طبقه بندی: دانستنیها،
[ پنجشنبه 31 تیر 1395 ] [ 11:06 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
تفسیر به رأی به این معنا است که انسان آرا و نظریاتی را به عنوان پیش فرض های تردید ناپذیر مورد قبول قرار داده، سپس به قرآن کریم مراجعه نماید تا بر اساس مفهوم آیات الاهی بر نظریات خود مهر تأیید بزند.

2. تفکر عبارت است از: سیر درونی یا حرکت از مقدمات به نتیجه و از معلوم به مجهول، و اساس آن علم است. به بیان دیگر؛ تفکر نیرویی است که کارش استنباط و استنتاج براساس معلومات موجود است که به شناخت انسان منجر می شود.

3. استنباط شخصی، یا تفسیر قرآن دانش خاصی است که دارای معیارها و فرمول های خاص خود است و کسی می تواند آیات قرآن را تفسیر کند و از آن استنباط داشته باشد که به آن آگاهی داشته باشد. برای تفسیر قرآن معیارها و قواعدی وجود دارد که بدون آنها نمی توان از قرآن برداشت شخصی نمود که در پاسخ تفصیلی بیان خواهد شد.

پاسخ تفصیلی

این پرسش، پرسش از سه موضوع مستقل است و پاسخ به آنها مجال و فرصتی فراتر از این را می طلبد، اما در این فرصت اندک به صورت مختصر به بیان آنها می پردازیم. بدیهی است با تعریفی که از این سه موضوع، یعنی تفسیر به رأی، تفکر و تفسیر ارائه خواهد شد، فرق میان آنها نیز روشن می شود.

1. تفسیر به رأی:

تفسیر به رأی به این معنا است که انسان آرا و نظریاتی را به عنوان پیش فرض های تردید ناپذیر مورد قبول قرار داده، سپس به قرآن کریم مراجعه نماید تا براساس مفهوم آیات الاهی بر نظریات خود مهر تأیید بزند. به بیان دیگر؛ انسان قبل از مراجعه به قرآن به عنوان منبع و کلام الاهی فرضیه ها و برداشت هایی را در موضوعات مختلف تصور می کند و به نتایج مورد نظرش می رسد، آن گاه برای این که نظریات خود را مستند به قرآن و کلام وحی کند به سراغ قرآن می رود و از ظاهر آیات برای دیدگاهای خود استفاده کرده و این نظر را به وحی و قرآن نسبت می دهد، که چنین چیزی در اصطلاح علوم قرآنی تفسیر به رأی نامیده می شود.

خطرات تفسیر به رأی:

یکی از کلیدهای فهم صحیح قرآن و درک درست مقاصد آن، پرهیز از پیش‌داوری است که حاصلی جز تفسیر به رأی نخواهد داشت. در واقع پیش داوری در مورد آیات‌ قرآن، انسان را تا سر حد سقوط به دره هولناک تفسیر به رأی پیش می‌برد. تفسیر به رأی یکی از خطرناک ترین برنامه ها در مورد قرآن مجید است که در روایات از آن منع شده است، و این خطری است که از همان آغاز مسلمانان را تهدید می نمود. معصومان (ع) بارها خطر این مسئله را یادآوری کرده‌اند. پیامبر اکرم (ص) درباره آن فرمود آنچه را پس از خود بیش از هر چیز نسبت به آن بر امت خود بیمناکم، تفسیر به رأی است. [1]

رسول اکرم (ص) همچنین می‌فرمایند: "مَنْ فَسَّرَ القرآن بِرَأیه فَلْیتَبوَّأ مقعَده مِنَ النار"؛ [2] کسی که قرآن را به رأی و نظر خود تفسیر کند، گناهش آتش دوزخ است.

بنابراین تفسیر به رأی، یعنی تفسیر قرآن بر خلاف موازین علم لغت، ادبیات عرب و فهم اهل زبان و تطبیق دادن آن بر پندارها و خیالات باطل و تمایلات شخصی و گروهی.

تفسیر به رای شاخه های متعددی دارد، که از جمله برخورد گزینشی با آیات قرآن است؛ به این معنا که انسان در بحثی؛ نظیر شفاعت، توحید، امامت و... تنها به سراغ آیاتی برود که در مسیر پیش داوری های او است و آیات دیگری را که با افکار او هماهنگ نیست، و می تواند مفسر آیات اولیه باشد را نادیده بگیرد، و یا بی اعتنا از کنار آنها به سادگی بگذرد.

نتیجه: همان گونه که جمود بر الفاظ قرآن مجید و عدم توجه به قراین عقلی و نقلی معتبر، نوعی انحراف است، تفسیر به رأی نیز انحراف دیگری است و هر دو باعث دور افتادن از تعلیمات والای قرآن و ارزش های آن است.

2. تفکر :

همان گونه که می دانیم؛ یکی از اصول تعلیمات قرآن کریم دعوت به تفکر و تدبر است. انسان متفکر از راه مشخصی مجهول خود را معلوم می‌کند؛ یعنی در گام نخست، مطلوب خود را بررسی می‌کند و می‌بیند برای او مجهول است، سپس سراغ مقدماتش می‌رود و آنها را از نظر ماده و صورت تنظیم می‌کند و از راه مقدمات تنظیم شده به مقصد می‌رسد. پس تفکر عبارت است از: سیر درونی یا حرکت از مقدمات به نتیجه و از معلوم برای به دست آوردن و شناخت مجهول، و اساس آن علم است. به بیان دیگر؛ تفکر نیرویی است که کارش استنباط و استنتاج براساس معلومات موجود است که به شناخت انسان منجر می شود.

قرآن کریم به شکل های مختلف جایگاه بلند متفکران و دانشمندان را تذکر داده است: بگو: "آیا کسانى که مى‏دانند با کسانى که نمى‏دانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکّر مى‏شوند"! [3] "همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند". [4]

قرآن انسان ها را از پیروی چیزی که دانشی نسبت به آن ندارند منع نموده است: "وَ لا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ"؛ [5] از چیزی که دانشی درباره آن نداری پیروی مکن.

قرآن کریم حتی موضوعات تفکر را مبهم نگذاشته، بلکه انسان ها را از دو راه به تفکر و اندیشیدن فرا می‌خواند. قرآن گاه با ذکر تفکر و تعقل انسان را به اندیشه و تفکر دعوت می کند؛ مانند این آیه: "إنّ فی خَلقِ السَّمواتِ وَ الارضِ وَ اختِلافِ اللَّیلِِ و النَّهارِ و الفُلکِ الَّتی تَجری فِی البَحرِ لَایاتٍ لقومٍ یَعقِلون"؛ [6] در همه اینها آیات و نشانه‌هایی از حکمت وجود دارد، البته برای کسانی که تعقل کنند. و گاه بدون ذکر تعقل و تفکر، یعنی گاهی در یک آیه از عنوان تفکر و تعقل سخنی به میان نمی‌آید، ولی در آن برهان عقلی و فکری مطرح می‌شود که خود استدلال، نوعی تشویق به تفکر است. بنابراین لازم نیست از عبارت "اِنَّ فی ذلِکَ لَایاتٍ لِقَومٍ یَتفَکَّرون"،استفاده نماید. مانند: اگر در آسمان و زمین، جز «اللَّه» خدایان دیگرى بود، فاسد مى‏شدند (و نظام جهان به هم مى‏خورد)! منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصیفى که آنها مى‏کنند. [7]

در روایات هم این گونه است؛ یعنی مانند قرآن انسان ها فراوان دعوت به تفکر شده اند؛ مانند: "تفکر ساعة خیر من عبادة سنة"؛ [8] یک ساعت فکر کردن بالاتر از یک سال عبادت است.

تأکیدی که قرآن به پرورش نیروی عقل کرده است، نیز نشان می‌دهد که از نظر قرآن یک انسان رشد یافته کسی است که اهل فکر و تشخیص باشد. از نگاه قرآن اگر کسی فکر و اندیشه خود را به طرز صحیحی بکار گیرد و هدف او تنها درک حقیقت باشد، می‌تواند رستگاری را از گمراهی تشخیص دهد [9] و بر این اساس مشاهده می کنیم که پذیرش اصول دین، نتیجه تفکر صحیح است: "لا اِکراهَ فی الدّینِ قَد تَبیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ [10] در دین هیچ اجباری نیست، هدایت از گمراهی مشخص شده است. از این آیه بر می‌آید که عامل اصلی انحراف و گمراهی انسان ها به کار نگرفتن صحیح فکر و اندیشه است.

3. تفسیر:

استنباط شخصی، یا تفسیر قرآن، دانش خاصی است که دارای معیارها و فرمول های خاص خود است و کسی می تواند آیات قرآن را تفسیر کند و از آن استنباط داشته باشد که به آن آگاهی داشته باشد. در دنیای امروز به ویژه این مسئله قابل درک و پذیرش است؛ چراکه جهان امروز بیان هر غیر متخصص در یک رشته علمی را نمی‌پذیرد، و حتی در بعضی موارد جرم محسوب می‌شود؛ مانند این که شخصی که پزشک نیست اگر اقدام به معالجه و یا عمل جراحی نماید مجرم است، اگر چه اتفاقاً عمل او منجر به بهبودی بیمار شود.

برای تفسیر قرآن معیارها و قواعدی وجود دارد که بدون آنها نمی توان از قرآن برداشت شخصی نمود. در این جا برخی از مهم ترین آنها را به صورت فهرست بیان می کنیم.

معیارهای تفسیر درست عبارت اند از :

1. برداشت درست و صحیح آن است که مفسر دارای شرایط، آن تفسیر را بیان کند؛ یعنی فرد متخصص در علم تفسیر می‌تواند نظر دهد که مراد هر آیه از قرآن چیست.

2. پیروی از روش صحیح در تفسیر قرآن ؛   یک مفسر باید با استفاده و بهره گیری از علوم و ابزارهایی که انسان را به برداشت درست از مفاهیم قرآن رهنمون می کند به تفسیر قرآن بپردازد؛ چون روش های تفسیری گاهی ناقص و گاهی کامل است و بعضی روش ها صحیح و موجب کشف مراد آیه است و بعضی روش ها نادرست و حتی موجب انحراف در تفسیر قرآن است؛ مانند تفسیر به رأی. پس یک تفسیر وقتی معتبر است که از کانال صحیح گذشته و با روش صحیح استخراج شده باشد و به دست ما برسد .

3. رعایت عناصر مطلوب در تفسیر؛ تفسیر مطلوب‌ باید دارای این عناصر باشد :

الف. کشف و پرده‌برداری از ابهام یک لفظ یا آیه

ب. تبیین و توضیح مقاصد کلام و گوینده آن

ج. همان گونه که می دانیم، تفسیر بیان است، پس قرائت قرآن، یا علم تجوید و صحیح خوانی قرآن و ترجمه کلمه به کلمه قرآن (تحت‌اللفظی) و حتی تدبر و تفکر در آیات قرآن کریم (فهم قرآن)، تفسیر محسوب نمی‌شود؛ زیرا هیچ‌کدام بیان نیستند .

4. تفسیر قرآن نباید منافات با سنت قطعی (خبر متواتر یا خبر واحد همراه با قرینه) داشته باشد؛ زیرا پیامبر و ائمه (ع) مبین قرآن هستند .

در مورد این شرط صاحب قاموس القرآن بعد از آن که تفسیر را به معنای ایضاح و تبیین معنا کرده، می گوید: تفسیر قرآن نیز از این معنا است که مراد خدا را بیان و روشن می‌کند، و آن اگر مبتنی بر قرآن و سنت قطعی باشد؛ یعنی قرآن را با قرآن و حدیث مقطوع تفسیر کند درست و صحیح است. [11]

5. تفسیر قرآن بدون پیش‌داوری و پیش‌فرض‌های غیرضروری؛ در تفسیر هر کلامی احتیاج به پیش‌فرض‌های ضروری است که غالباً کسی به آنها توجهی ندارد، مثل این‌که صاحب این سخن فرد عاقل بوده و از گفته خود هدفی داشته است و ظهور آن حجت است، مگر آن که قرینه‌ای بر خلاف آن آورده شود. اما بعضی پیش‌فرض‌ها هستند که ممکن است در معنا اثر بگذارد، در حالی که گوینده سخن با توجه به اصالة ‌الظهور (فهم عرفی از الفاظ و ترکیب‌های زبان رایج) سخن گوید، ولی ممکن است مفسر آن را بدون هیچ‌گونه قرینه‌ای به یک معنا که موافق پیش‌فرض های خاص او است تفسیر کند .
لذا در شرایط مفسر می گویند [12] که مفسر باید افکار و عقاید شخصی و تمایلات خود را بر معنای کلام تحمیل نکند؛ زیرا همان گونه که در بخش اول پاسخ بیان شد، این تفسیر به رأی است که شرعاً حرام است و در نظر عقلا هم مذموم است، بنابراین تفسیری معتبر است که با ظهور و نصوص کلام گوینده هماهنگ باشد، مگر آن که به وسیله یک قرینه قطعی یا روایت قطعی، معنای خلاف ظاهری را به گوینده نسبت دهند. و اگر یک مفسر اعتقادات مذهبی خاص خود و یا نظریه‌ای علمی که مورد پسند او است را بر آیه‌ای تحمیل کند، و سعی در تطبیق آنها (بدون شاهد و موافقت ظاهر لفظ بماید) این تفسیر معتبر نخواهد بود.

6. تفسیر یک آیه نباید مخالف با آیات دیگر قرآن باشد؛ منظور از مخالف در این جا، مخالف به معنای متناقض و متضاد است، نه مخالف به معنای ناهماهنگ که با اصل مطلب قابل جمع عرفی است، به عنوان مثال یک معنای خاص با یک معنای عام با هم مخالف هستند، ‌لکن قابل جمع عرفی هستند؛ به این صورت که عام را با خاص تخصیص بزنیم . مانند همه انسان ها باید روزه بگیرند، مریض‌ها نباید روزه بگیرند .

جمع این دو جمله ناسازگار و مخالف به این است که بگوییم: همه انسان های غیر مریض باید روزه بگیرند .

7. تفسیر قرآن نباید مخالف حکم قطعی عقل باشد؛ چون پیامبران حجت ظاهری و عقل حجت باطنی است، پس اگر عقل انسان یک حکم قطعی داد که تمام عقلا‌ ‌آن را بپذیرند شرع هم آن را می‌پذیرد و از همین رو است که می‌گویند: "کلما حکم به العقل حکم به الشرع"؛ هر چه را عقل به آن حکم کند دین هم آن حکم را می‌کند. البته عکس این قاعده هم صحیح است؛ چون هر چه را شارع مقدس حکم می‌کند، عقل هم حکم می‌کند (البته در مورد این قاعده معانی دیگری هم شده است) لکن گاهی عقل انسان نمی‌تواند آن مطلب را درک کند؛ چون عقل انسان در حال رشد و تحول است و ممکن است با پیشرفت علوم بشری آن را دریابد، و لذا بسیاری از دستورات بهداشتی اسلام و قرآن با گذشت زمان مورد قبول همه دانشمندان علم پزشکی قرار گرفت، با این که در محیط جاهلیت عرب که این احکام در آن عصر نازل شد عقل انسان آن روزگار از درک آنها عاجز بود .

پس تفسیر قرآن نمی‌تواند نتیجه‌ای بدهد که مخالف حکم قطعی عقل باشد؛ چون خداوند حکیم و عاقل است و شخص عاقل حکم خلاف عقل نمی‌دهد .

8. تفسیر قرآن باید براساس منابع صحیح تفسیر باشد؛ یعنی تفسیری معتبر است که براساس دلیل عقلی یا نقلی معتبر و یا آیات محکم خود قرآن بیان شود، والا اگر تفسیر بر اساس نظر شخصی و بدون مراجعه به منابع معتبر باشد، همان تفسیر به رأی است که بیانش گذشت.



[1] "وَ فِی الْخِصَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَعَنَ اللَّهُ الْمُجَادِلِینَ فِی دِینِ اللَّهِ عَلَى لِسَانِ سَبْعِینَ نَبِیّاً وَ مَنْ جَادَلَ فِی آیَاتِ اللَّهِ کَفَرَ قَالَ اللَّهُ ما یُجادِلُ فِی آیاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ لَعَنَتْهُ مَلَائِکَةُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ وَ کُلُّ ضَلَالَةٍ سَبِیلُهَا إِلَى النَّارِ الْحَدِیثَ". حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 27، ص 190، موسسه آل البیت، قم، 1409ق.

[2] ابن ابی جمهور احسائی، کمال الدین، ج 1، ص 256، سید الشهداء، قم، 1405ق.

[3] زمر، 9.

[4] زمر، 18.

[5] اسراء، 36.

[6]   بقره،164.

[7] انبیاء، 22.

[8] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 18، ص 327، موسسه الوفاء، بیروت، 1410ق.

[9] عنکبوت، 69" وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا ".

[10] بقره، 256.

[11] قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج 5، ص 175،دار الکتب الاسلامیة تهران، چاپ سیزدهم، 1378 .

[12] عمید زنجانی، عباسعلی، مبانی و روشهای تفسیری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1366 . مراجعه شود.

تفسیر به رأی و عواقب آن در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: تفسیر قران، قرانی،
[ یکشنبه 30 خرداد 1395 ] [ 04:50 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 347 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد