تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











معامله منفقانه، معامله‌ای دو سَر بُرد است؛ چه نگاهی اخروی به آن داشته باشیم و چه دنیوی، چه امور معنوی هدفمان باشد و چه امور مادی. از نظر معنوی، روح گذشت و بخشش و فداکاری و نوع دوستی و برادری را در انفاق کننده پرورش می‌دهد و وسیله‌ ای برای تکامل روحی و پرورش شخصیت اوست. و اما از نظر مادی امنیت اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی را در جامعه تضمین می‌کند. انفاق فاصله طبقاتی را کم می‌کند و خطراتی را که از این رهگذر متوجه افراد اجتماع می‌شود را از میان می‌برد. پس با هر دو نگاه (معنوی و مادی) به نفع فرد و جامعه خواهد بود.

نیکوکاران واقعی

رسیدن به مقام نیکوکاران واقعی، شرایط زیادی دارد که یکی از آنها انفاق کردن از اموالی است که مورد علاقه انسان است، زیرا عشق و علاقه واقعی به خدا، و احترام به اصول انسانیت و اخلاق، آن گاه روشن می‌شود که انسان بر سر دوراهی قرار گیرد، در یک طرف مال و ثروت یا مقام منصبی قرار داشته باشد که مورد علاقه شدید اوست، و در طرف مقابل خدا و حقیقت و عواطفِ انسانی و نیکوکاری، اگر از اولی بخاطر دومی صرف نظر کرد معلوم می‌شود که در عشق و علاقه خود صادق است، و اگر تنها در این راه از موضوعات جزیی حاضر بود صرف نظر کند، معلوم می‌شود عشق و علاقه معنوی او نیز به همان پایه است و این مقیاسی است برای سنجش ایمان و شخصیت.(تفسیر نمونه، ج۴، ص ۳)

حواسمان به چه کسانی باشد؟

نیازمندان دو گروهند: گروهی آشکارا ابراز نیازمندی می‌کنند و از این کار احساس شرمندگی ندارد. اما گروهی از مومنین و حتی غیر مومنین هستند که در عین حالی که نیازمندند آنچنان رفتارشان در برخوردها خویشتندارانه و بزرگ‌منشانه است که حتی حاضر نیستند کسی بفهمد که آنها نیازمندند و به اصطلاح، صورت خود را با سیلی به هر طریقی که باشد سرخ نگه می‌دارند. پس باید کمی بیشتر دقت کرد. خطاب خداوند در قرآن این ‌گونه است: «انفاق شما باید نسبت به کسانی باشد که از شدت خویشتنداری، افرادِ ناآگاه آنها را بی نیاز می‌پندارند؛ اما آنها را از چهره‌هایشان می‌شناسی؛ و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی‌خواهند» (بقره/۲۷۳)

آنچه بکارم قطعا خودم برداشت خواهم کرد

اگر من دست اهل خانه ای که در زمستان سخت نداری و خشونت طاقت فرسای فقر گرفتار شده و از فرط خویشتنداری دست نیاز به سوی کسی جز خداوند متعال دراز نمی‌کند را بگیرم و او را از این وضعیت که به سبب امتحان الهی درگیر آن شده است نجات دهم، مطمئنا اولین کسی خواهم بود که از این انفاق کریمانه سود خواهم برد و اولین صندوقچه، صندوقچه اعمال خودم خواهد بود که از طلای ناب انفاق و نیکی به دیگران پر خواهد شد.خداوند با جمله «و ما تنفقوا من خیر فَلِاَنفُسِکُم» «که منافع انفاق به خود شما بر می‌گردد» (بقره: ۲۷۲) یکی از اهداف متعالیِ انفاق‌ کردن را نشانه می‌رود و به این وسیله انفاق کنندگان را تشویق به این عمل انسانی می‌نماید، مسلما انسان هنگامی که بداند نتیجه کار او به خود او باز می‌گردد، بیشتر به آن کار علاقمند خواهد شد. (تفسیر نمونه، ج۲، ص۳۵۳)

کلام آخر

بهار طبیعت نزدیک است و شکوفه‌های بهاری در حال جوانه زدن. جشن نیکوکاری فرصتی است برای اینکه حواسمان به اطرافمان باشد، به صورت‌هایی که با سیلی سرخ نگه داشته شده اما دست نیاز به سوی کسی دراز نمی‌کند. بکوشیم شکوفه لبخند و مهربانی و نوع دوستی را در طبق اخلاص گذاشته و برای هم نوعانمان به ارمغان ببریم.




طبقه بندی: اخلاق،
[ سه شنبه 17 اسفند 1395 ] [ 09:23 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

یک اتفاق خیلی خیلی بد افتاده و فقط هم تقصیر شماست. حالا باید تاوان کارتان را بپردازید. ممکن است یک مشتری پروپاقرص شرکت را از دست داده باشید. شاید به کسی که واقعا به شما نیاز داشته قول داده‌اید که کمکش می‌کنید ولی زیر قولتان زده‌اید. شاید هم یک قسمت خیلی مهم از پروژه‌تان را فراموش کرده‌اید. هرچه بوده، یک نفر به شما اعتماد کرده که کاری را انجام دهید و ناامیدش کرده‌اید.

اشتباهی پیش آمده

بیشتر مردم سعی می‌کنند از اشتباهات‌شان شانه خالی کنند. یعنی سعی می‌کنند حواس دیگران را از خودشان پرت کنند، موضوع را بی‌اهمیت جلوه دهند یا حتی اصلا انکار کنند که مشکلی پیش آمده. همیشه برای اینکه زیر بار تقصیر نروند می‌گویند «اشتباهی پیش آمده». ولی معلوم نیست چه کسی این اشتباه را مرتکب شده، فقط مهم این است که کار من نبوده. خیلی نگران چیزی نباشید، همه اشتباه می‌کنند، اصلا کدام اشتباه؟

من اشتباه کردم

اگر موفق شوید حواس همه را پرت کنید تا کسی متوجه اشتباه نشود، باعث شده‌اید هیچکس به فکر جبران آن نباشد و بعدها آسیب جدی‌تری به کار شما وارد کند.اما اگر به اشتباهتان اقرار کنید، یک قدم به رویارویی با آن نزدیک می‌شوید که می‌تواند به معنی عوض کردن اوضاع و تبدیل شکست به یک پیروزی باشد. حداقل نشان داده‌اید که شهامت دارید عواقب فاجعه را بپذیرید. یادتان باشد اینکه ما را به چشم آدمی ترسو ببینند که نمی‌تواند اشتباهاتش را به عهده بگیرد یا انتقادات را بپذیرد، از همه چیز بدتر است.می‌توانید اول با چیزهای کوچک تمرین کنید. مثلا به جای گفتن «بشقاب شکست» بگویید «بشقاب را شکستم». برای اینکه راحت‌تر اشتباهاتتان را بپذیرید و با آنها مواجه شوید، این چند نکته به دردتان می‌خورد: اول از همه با خودتان صادق باشید. اگر نتوانید به خودتان بگویید که اشتباه کرده‌اید، هرچقدر هم عذرخواهی کنید چندان صادقانه نیست. وقتی که با خودتان کنار بیایید، توضیح دادن برای بقیه هم آسان‌تر می‌شود. به خودتان بگویید که همه اشتباه می‌کنند و اصلا اشکالی ندارد.همه چیز را از دیدگاه شخص مقابل‌تان ببینید. اگر قولی داده‌اید و زیر قول‌تان زدید، خودتان را جای آن شخص بگذارید و ببینید چه حسی خواهید داشت؟ چطور با این موضوع برخورد می‌کنید؟ و با چه کارهایی می‌تواند رضایت شما را به دست بیاورد؟ دلسوز باشید. بدانید که ممکن است اشتباهات شما روی افراد دیگر هم تاثیر بگذارد و سعی کنید درک کنید که باعث ایجاد چه رنج‌ها یا مشکلاتی برای دیگران می‌شود. اگر کمی دلسوزی داشته باشید، احساس می‌کنید که حتما باید جبران کنید. مسئولیت کارتان را قبول کنید. شانه خالی نکنید و دنبال اشخاصی نباشید که تقصیر را گردنشان بیندازید. حتی اگر به این خاطر شکست خورده‌اید که یک نفر دیگر بدقولی کرده، در نهایت شما مسئول پروژه تحت اختیارتان هستید. عواقب کارتان را بپذیرید. سخت است، اما تقصیر را به گردن بگیرید و تاوانش را بپردازید. آماده باشید هر اتفاقی که در نتیجه اشتباهتان می‌افتد را بپذیرید. برنامه داشته باشید. مسئولیت‌پذیری به این معنی است که آماده باشید تا جبران کنید، یعنی باید برنامه داشته باشید. باید دقیقا بدانید کجا اشتباه کرده‌اید، چطوری می‌توانید جبران کنید و چطوری می‌توانید اجازه ندهید در آینده دوباره اتفاق بیفتد. با جزئیات برای دیگران توضیح بدهید که چه برنامه‌ای دارید و چطور می‌خواهید آب رفته را به جوی بازگردانید.صادق باشید. وانمود نکنید که احساس همدردی می‌کنید یا طوری فیلم بازی نکنید که انگار واقعا برایتان خیلی مهم است. صداقت اولین قدم برای به دست آوردن اعتماد از دست رفته است.عذرخواهی کنید. جدی! خیلی از افراد برای جبران یا مخفی کردن اشتباهشان زحمت زیادی می‌کشند، در حالی که یک عذرخواهی ساده کافی است و از خیلی سوءتفاهمات جلوگیری می‌کند.اگر مدیر جایی هستید، فرهنگی ایجاد کنید که کارمندان به راحتی به اشتباهاتشان اقرار کنند، چون کارمندان همیشه برای پیدا کردن رفتارها و آداب معاشرت‌های قابل قبول به کارفرمایشان نگاه می‌کنند. یکی از بهترین چیزهایی که مدیران می‌توانند به کارمندان یاد بدهند این است که بدانند امکان اشتباه وجود دارد، به خطاهایشان اعتراف کنند، به بازخوردهای سختگیرانه گوش دهند و سعی کنند در چالش‌های بعدی اشتباهاتشان را اصلاح کنند. یادتان باشد برای ایجاد چنین فرهنگی، باید خودتان پیش‌قدم باشید و آنها را اجرا کنید و کارمندانی که به شما می‌پیوندند را تشویق کنید.البته این نکات مانع اتفاقات بد نمی‌شوند. هنوز هم ممکن است شغل را از دست بدهید. اما با رعایت مواردی که در بالا مطرح شد، این اتفاق همراه با سربلندی خواهند بود. می‌توانید بعد از آن ماجرا باز هم سرتان را بالا بگیرید و به راهتان ادامه بدهید. در واقع با بر عهده گرفتن مسئولیت اشتباهاتتان، در مسیر «شکست موفقیت‌آمیز» قرار گرفته‌اید. یعنی یاد می‌گیرید که چه چیزهایی را باید از هر اشتباه یاد بگیرید و با وقار و سربلندی به راهتان ادامه بدهید.




طبقه بندی: اخلاق،
[ یکشنبه 10 بهمن 1395 ] [ 11:58 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

تنبلی از آن مشکلاتی است که همه ما با آن دست به گریبان هستیم و عده ای از ما می‌توانیم بر آن غلبه کنیم. برای همه ما پیش آمده که کارهایمان را از امروز به فردا می‌اندازیم. دلایل زیادی هم می‌توانیم برای این تصمیم بیاوریم؛ از سردرد گرفته تا مشغله‌های روزانه؛ اما این دلایل فقط به یک نقطه ختم می‌شوند؛ تنبلی!

ضرورت استفاده بهینه از وقت

بر اساس فرهنگ دینی، ما حق نداریم حتی لحظه ای از اوقات عمر خود را به بطالت بگذرانیم. ما در برابر لحظه لحظه عمر خود باید پاسخگو باشیم. در روایات آمده است که ما درباره چگونگی گذران عمرمان و چگونگی سپری کردن جوانی مان، باید پاسخگو باشیم. پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید:«در قیامت هیچ کس قدم از قدم برنمی دارد؛ مگر اینکه باید به چهار پرسش پاسخ دهد؛ از جوانی اش که در چه راهی صرفش کرده، از عمرش که در چه چیزی سپری اش نموده، از مالش که از کجا جمع و در چه راهی مصرف کرده است و از محبت ما اهل بیت علیهم السلام».به همین دلیل است که ائمه علیهم السلام نسبت به استفاده از فرصت‌ها، سفارش‌های فراوانی کرده اند و همواره هشدار داده اند که مواظب فرصت‌ها و زمان‌هایی که در اختیارتان است، باشید و این موضوع را یکی از شاخصه‌های دین داری و ایمان دانسته شده اند. امام علی(ع)، یکی از ویژگی‌های مومن را چنین بر می‌شمارد: [مومن] از همه اوقات خود استفاده می‌برد و هیچ زمانی را به بطالت نمی‌گذراند.

خصوصیات افراد تنبل

این افراد از تاخیری که در کارشان داده اند، ناراحت و پشیمان هستند. تنبلی این افراد، با احساس ناخوشایندی همراه است و همچنین احساس پوچی و بی ارزشی می‌کنند. در بیشتر گزارش‌ها به این نکته اشاره شده که افراد یاد شده از نداشتن اعتماد به نفس، شکایت دارند. افراد تنبل در کارشان احساس مسئولیت نمی‌کنند و به تدریج دوستانشان را از دست می‌دهند. احساس مسئولیت نکردن، باعث می‌شود که افراد تنبل به نصایح دوستان، استادان و کسانی که می‌خواهند در این باره به آنان کمک کنند، گوش ندهند و در نتیجه، آنها را از دست می‌دهند.به طور کلی، به تاخیر انداختن کارها از سه ناراحتی زیر سرچشمه می‌گیرد:

احساس خودکم بینی

به طور نسبی هر کس در مواقعی احساس خودکم بینی می‌کند؛ یعنی شخصیت خود را در جایگاهی پایین‌تر از آن چه هست، می‌بیند و از این نظر، دچار ناراحتی می‌شود یا اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهد و احساس بی ارزشی می‌کند. گاهی شما به دلایل مختلف، موفق نمی‌شوید که کارتان را به موقع انجام دهید و در نتیجه، احساس شرمندگی می‌کنید. گاهی به خودتان می‌گویید: من آدم بدی هستم؛ چون کارم را به موقع انجام نداده ام. بنابراین، کسی که در ارزش وجود خود شک می‌کند، طبیعی است که آمادگی انجام کار خوب را ندارد.

پایین بودن سطح تحمل

یکی از علل سرخوردگی یا پایین بودن سطح تحمل، افراط است. اگر شما به ایده آل می‌اندیشید، یعنی می‌خواهید هر کاری را به بهترین شکل انجام دهید؛ ولی نمی‌توانید و طبعا ناراضی می‌شوید. نارضایتی، عاملی است که شما را از فعالیت بعدی بازمی دارد و دیگر حاضر نخواهید بود آن کار را ادامه دهید و این وضع در شما ابتدا به صورت بهانه جویی و سرانجام عادت، ظهور خواهد کرد. شما باید بدانید که مقصود از کار، انجام آن به نحو احسن نیست؛ زیرا هر کار خوب و ظاهرا بی ایراد نیز خالی از نقص نخواهد بود؛ پس سختگیر نباشید و به خود اعتماد داشته باشید.

راه‌های جلوگیری از تنبلی

به خود پاداش بدهید: بزرگ ترین نیروی انگیزه بخش در جهان، شور و هیجان و رضایت از کاری است که انجام می‌دهید. اگر احساس کنید که پاداش تلاش خود را می‌گیرید، انگیزه ای برای کار بیشتر به دست می‌آورید؛ اما اگر کاری که می‌کنید، هرگز به قدر کافی خوب نباشد، زندگی، فعالیتی کسل کننده و بی نشاط می‌شود. اشخاص موفق و مقید، اغلب به دلیل کاری که می‌کنند، به خود امتیاز می‌دهند و احساس هیجان دارند.

مثبت فکر کنید: وقتی به کار انجام نشده تان فکر می‌کنید، ناراحت می‌شوید و ترجیح می‌دهید کار دیگری بکنید. علتش این است که به خود پیام‌های منفی می‌دهید و بر اثر آن، خود را گناهکار و شکست خورده می‌بینید. شما می‌توانید راه مقابله با این افکار منفی را بیاموزید؛ تا تحت تاثیر آنها قرار نگیرید. این افکار را یادداشت کنید.علت طفره روی شما از کار، این است که درباره آن به طور غیرمنطقی و غیرواقع بینانه فکر می‌کنید. وقتی از کاری پرهیز می‌کنید، همیشه درباره چیزی خود را فریب می‌دهید.

شجاع باشید: یک عمل شجاعانه، می‌تواند همه ترس‌های شما را از میان ببرد. دیگر به خود نگویید که عملکردتان باید خوب باشد و به خاطر داشته باشید که نفس عمل کردن، بسیار مهم‌تر است.

قدرشناسی از فرصت‌ها: اگر افراد، گذر زمان و فرصت‌های پیش آمده را درک نکنند و به ارزش بی بدیل وقت توجه نکنند، به راحتی آن را از دست می‌دهند؛ به طور مثال، کسب علم و دانش و بالا رفتن از نردبان ترقی، همیشه برای انسان میسر نمی‌شود. پس اگر شخصی فرصت آن را پیدا کند؛ ولی به اهمیت و ارزش واقعی آن آگاه نباشد، ممکن است آن را با تنبلی و بی حالی، از دست بدهد و زمانی حسرت آن را بخورد که هیچ سودی نداشته باشد. فهم و درک ارزش وقت و فرصت‌های به دست آمده، افراد را از تنبلی و اهمال کاری، باز می‌دارد.

تلاش در ایجاد انگیزه: بسیاری از موارد تنبلی و اهمال کاری، به خاطر نداشتن انگیزه کافی است و همین مساله باعث بی حالی و تنبلی شخص در انجام کارها و وظایفش می‌شود. اگر انگیزه کافی در ما وجود نداشته باشد، در انجام وظایف واجب نیز سستی می‌کنیم. بنابراین، بر ما لازم است با توجه به نتایج و ثمراتی که ازانجام کارهایمان به دست می‌آوریم، در خودمان انگیزه ایجاد کنیم.

اولویت‌بندی کارها: اشخاص برای خودشان وظایف گوناگونی را در نظر می‌گیرند. هر کس باید بتواند کارهای با اهمیت‌تر را با اولویت اول، انجام دهد. این تقسیم بندی، شما را مقید خواهد کرد تا به کاری که فوریت بیشتری دارد، بیندیشید و در این مورد اگر به طور جدی در انجام آن تسریع نکنید، اهمال کاری شما در سایر امور نیز تاثیر خواهد گذاشت.

اقدام به کار در حد توان: گاهی انسان به کاری مبادرت می‌کند که از حد توان و طاقت او فراتر است. در این جا شخص با انتخاب غلط، زمینه اهمال کاری خود را فراهم ساخته است. بنابراین، هر کس ابتدا باید توان خویش را در انجام کارها برآورد کند و بعد کاری مناسب با توانش بپذیرد.




طبقه بندی: اخلاق،
[ یکشنبه 26 دی 1395 ] [ 12:57 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

یکی از دستورات اخلاقیِ آموزه‌های دینی، ارتباط اجتماعی مناسب و مطلوب با خویشاوندان می‌باشد. متاسفانه باید اذعان داشت که امروزه توسعه زندگی شهری در کنار پیچیدگی‌های زندگی صنعتی، این ارتباط را با آفت‌ها و مشکلاتی روبه‌رو ساخته است به گونه ای که برخی از خانواده‌ها به علت ناتوانی در مقابله با این گونه مشکلات به بی تفاوتی یا قطع روابط خویشاوندی روی آورده اند.

اهمیت روابط خویشاوندی

خویشاوندی، شیوه ای است که از طریق آن افراد با گذشته و آینده خود، رابطه برقرار می‌کنند و به تاریخچه خانوادگیِ خود پی می‌برند. از اینرو همین پیوندهای خویشاوندی است که مبنای توقعات، الزامات و تعهدات واقع می‌شود و در هویت بخشیدن به افراد نیز نقش موثری ایفا می‌کند.[۱]از نظر دین مبین اسلام، حفظ و استمرار روابط خویشاوندی جزئی از دستورات الهی است که بار مسئولیتِ آنها، هم ردیف با پاسداشت حُرمت الهی دانسته شده است. به عنوان نمونه در قرآن مجید اینگونه بیان شده است وَ اتَقُوا ا...َ الَذی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْاَرْحامَ إِنَ ا...َ کانَ عَلَیکمْ رَقیبا[۲] «و از خدایی که به نام او از یکدیگر درخواست می‌کنید و از [بریدن و قطع رابطه با] خویشاوندان پروا کنید که همانا خداوند پیوسته بر شما مراقب و نگهبان است.»از آنجا که کلمه «رَحِم» به معنای نزدیک و «ارحام» به معنای نزدیکان انسان است؛[۳] معنای آیه این می‌شود که: «حُرمت خدایی را که یکدیگر را به او سوگند می‌دهید پاس بدارید و حُرمت نزدیکان و خویشان را هم نگه دارید.»[۴] در برخی از روایات نیز، پاسداشت حُرمت خویشاوندان در زمره بالاترین مراتب رفتارهای دینی پس از ایمان به خداوند متعال ذکر شده است.[۵]

آثار روابط خویشاوندی

حفظ روابط خویشاوندی و تحکیم آن، آثار بسیاری بر زندگی انسان در دنیا و همچنین بر زندگی پس از مرگ دارد که در متون دینی به آن اشاره شده است؛ از جمله: طولانی شدن عمر، دفع بلا، جلوگیری از مرگ ناخوشایند، سلامتی بدن، رفع فقر، فزونی روزی، آبادی شهرها، اصلاح اخلاق، آرامش و شادکامی، آسانی حساب قیامت، فرونشاندن خشم خداوند، قُرب الهی، عبور آسان از پُل صراط، صیانت از گناهان و...که حصول هر یک از آنها عامل مهمی در رفع مشکلات خانواده‌ها و دفع ناهنجاری‌های جامعه خواهد بود.[۶] بر همین اساس، برکات روحی و اجتماعی توجه به خویشاوندان و برقرای ارتباط سالم و مستمر با آنها را در دو بخش به شرح ذیل به بحث و بررسی می‌گذاریم:

سلامت و شادکامی

تحقیقات جامعه شناسان نشان می‌دهد که بین سلامت خانواده با روابط خویشاوندی، رابطه معناداری وجود دارد.[۷]از منظر روان شناسی نیز، انس با دوستان، آشنایان و خویشان، از جمله عوامل دست یابی به سلامت روانی و شادکامی اعضای خانواده است. شادکامی به این معنا است که سه چیز در زندگی انسان وجود داشته باشد: شادی به همراه رضایت از زندگی و فقدان عواطف منفی،[۸]که بخش مهمی از این موارد در ارتباط افراد با دوستان و خویشاوندان به دست می‌آید. ارتباط با دیگران، خواسته و نیاز هر انسان عاقلی است چرا که؛ «تنهایی برای انسان، تلخ و آزار دهنده است انسان دوست دارد با دیگران باشد و با آنان رابطه برقرار کند این نیازی عاطفی است انسانِ تنها احساس خلا می‌کند؛ احساس درد آوری که هیچ چیز حتی ثروت، شهرت و ریاست آن را پُر نمی‌کند انس با دیگران، یکی از نیازهای جدی بشر است بنابراین انس و صمیمیت یکی از عوامل مهم در نشاط و شادابی است.»[۹] به ویژه درباره سالمندان که نیاز بیشتری به توجه و احترام دارند.از این رو تجربه‌های متعدد و دانش نوین روان شناسی اجتماعی نیز نشان می‌دهد که یکی از عوامل نشاط آفرین برای روح انسان، ارتباطات اجتماعی اوست. آنها که پُررفت و آمد بوده و در روابط اجتماعی خود، گرم‌تر و صمیمی ترند، احساس شادی بیشتری دارند و علت برخی افسردگی‌ها، تنهایی و دوری از برقراری روابط اجتماعی است.[۱۰]روایت پیامبر اکرم(ص) را نیز در همین راستا باید دانست که می‌فرماید: «إِنَ صِلَهَ الرَحِمِ مَثْرَاهٌ فِی الْمَالِ وَ مَحَبَهٌ فِی الْاَهْلِ وَ مَنْسَاَهٌ فِی الْاَجَل؛[۱۱]برقراری رابطه خویشاوندی، افزایش مال و محبت در میان خانواده‌ها را به دنبال داشته، مرگ را به تاخیر انداخته و موجب طول عمر می‌گردد.»همچنین امام صادق و امام رضا(علیهما السلام) فرمودند: «إِنَ الرَجُلَ یکونُ اَجَلُهُ ثَلَاثَ سِنِینَ فَیکونُ وَصُولًا لِلرَحِمِ فَیزِیدُ ا...ُ فِی عُمُرِهِ ثَلَاثِینَ سَنَهً فَیجْعَلُهَا ثَلَاثا وَ ثَلَاثِینَ سَنَهً وَ یکونُ اَجَلُهُ ثَلَاثا وَ ثَلَاثِینَ سَنَه[۱۲]کسی که سه سال از عمرش باقی مانده صله رحم می‌کند، خدا عمرش را ۳۰ سال قرار می‌دهد در نتیجه عمر او به ۳۳ سال افزایش می‌یابد.»آیا می‌توان این سخن امام علی(ع) را که فرمود: «صُحْبَهُ الْوَلِی اللَبِیبِ حَیاهُ الرُوح»[۱۳] نادیده گرفت؟ پیام آشکار این حدیث آن است که: همراهی و ارتباط با دوستان خردمند و همنشینان صالح، روح انسان را زنده می‌کند و به جان آدمی طراوت می‌بخشد. آن کس که جانش تازه و زنده و باطراوت باشد، حتی اگر پیکری ضعیف و جسمی معلول داشته و از کم ترین امکانات زندگی برخوردار باشد، در زندگی سعادتمند بوده و به کامیابی رسیده و از تیرگی رهیده است. به همین دلیل است که پیامبر اکرم(ص) فرمود:«اَسْعَدُ النَاسِ مَنْ خَالَطَ کرَامَ النَاس؛ [۱۴]خوشبخت ترینِ مردم کسی است که با مردمان بزرگ و بزرگوار بجوشد.»

حمایت اجتماعی

در حوزه علوم اجتماعی، از موضوعی با عنوان «سرمایه اجتماعی»، سخن به میان می‌آید که به معنای چهارچوب اجتماعی است که موجب تسهیل روابط میان افراد می‌گردد.[۱۵]این تعریف در بردارنده مفاهیمی همچون نظم، اعتماد، همکاری و روابط متقابل بین اعضای یک گروه در جامعه به سمت دستیابی به هدفی مشترک است. از نظر جامعه شناسان، شبکه خویشاوندی، منشا سرمایه اجتماعی برای خانواده است که می‌تواند در حل مشکلات خانواده موثر باشد. یک خانواده سالم به روابط عاطفی، مسکن، کار، پول، خدمات و حمایت‌های دیگر نیاز دارد، این مسائل در روابط خویشاوندی بهتر حل می‌شود. با دید و بازدید خویشاوندان، خانواده‌ها مسائل و مشکلات زندگی خود را مطرح می‌کنند که این مرتبه، کمترین حد حمایت عاطفی است که افسردگی‌ها و تنیدگی‌ها را تا حدی کاهش می‌دهد. مشورت و نظرخواهی در امور و استفاده از تجارب و کسب اطلاعات مفید برای زندگی خانوادگی، از فواید
شناخته شده این ملاقات‌ها ست. مهمانی و اطعام نیز مرتبه ای از صله رحم است. قرض دادن به خویشاوندان و حل مشکلات مالی آنها نیز نمونه بالایی از برکات برقراری روابط خویشاوندی است.




طبقه بندی: اخلاق،
[ چهارشنبه 8 دی 1395 ] [ 12:24 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

اسلام که دینی واقع‌گرا و حقیقت‌محور است، نمی‌خواهد پیروان خود را آلوده به خرافات و شرک و شخصیت‌محور ببیند. این دین تمام تلاش خود را برای جلوگیری از تکرار آنچه بر سر ادیان دیگر آمده است به کار گرفت. به همین جهت تکیه قرآن کریم بر این است که پیامبر اسلام به مردم تفهیم کند که او بشر و شخصیت الوهی ندارد تا پیروان او به سرنوشت پیروان مسیح دچار نشوند

نویسنده:محمد نصر اصفهانی

غلو

افراط و غلو به بلندای تاریخ زندگی بشر است. اسطوره‌های موجود در بین ملت‌ها‌ نشان از گرایش عمومی آنان به اسطوره سازی و قهرمان پردازی دارد. زیاده روی در مورد موقعیت شخصیت‌های مورد علاقه مردم، اختصاص به گذشته آنان ندارد و هم اکنون نیز که عصر علم و تکنولوژی است و سطح تحصیلات بسیار بالاتر از گذشته است، به خوبی قابل مشاهده است.

تمایل به غلو و افراط در فرهنگ قومی رنگ قومیت و در فرهنگ ملی رنگ ملیت و در فرهنگ دینی، رنگ دین به خود می‌گیرد، با این تفاوت که اصولاً دین، به دلیل سروکار داشتن با امور غیر مادی در این مورد، از ظرفیت بالاتر و بیشتری برخوردار است.

برخی از دین شناسان عامل اصلی بت پرستی اقوام را همین افراط در علاقه و عشق نسبت به شخصیت‌های صالح دینی دانسته‌اند. هشام کلبی در کتاب معروف خود «الاصنام» می‌نویسد: بشر اولین مجسمه را به قصد تکریم و از خاطر نبردن حضرت «آدم» ساخت. نوادگان آدم مشابه مجسمه آدم را تراشیدند، ساختند و مورد تکریم، تمجید و نهایتاً پرستش قرار دادند به طوری که کم‌کم مجسمه آدم، اولین بت بشر شد.

برخی از افراطیگری‌ها در دین تفاوت زیادی با شرک یاد شده ندارد. بر خلاف تصور عده‌ای، اینگونه نبوده است که مشرکین به خدای عالم باور نداشته باشند، بلکه آنان تنها تصور می‌کردند که تدبیر امور عالم مشترکا در دست خدا و غیر خداست. افراطیون و مشرکین هر دو خدا را به عنوان خالق خود قبول داشتند.


هم او می‌نویسد: بت‌های «وَدًّ»، «سُوَاع»، « یَغُوث»، «یَعُوق» و «نَسْر» که نام بت‌ها‌ی معروف قوم نوح در قرآن است،[۱] در ابتدا نام مردمانی صالح بوده است که مردم مجسمه آنها را ساختند و مجسمه آنان پس از سه نسل، کم‌کم مورد پرستش قرار گرفت. پرستش این بت‌ها‌ چنان قوت گرفت که پیامبرانی چون ادریس و نوح نیز، که برای مبارزه با آن‌ها‌ مبعوث شده بودند، پس از سال‌ها‌ی متمادی فعالیت جهت باز داشتن مردم از پرستش آنها، کاری از پیش نبردند و نتوانستند مردم را از پرستش آن بت‌ها‌ باز دارند.[۲]

مشکل افراط و غلو مشکل پیروان همه ادیان الهی بوده است. خداوند در قرآن کریم به پیامبر(ص) خود می‌فرماید به اهل کتاب در مورد غلو و افراطیگری هشدار ده: قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَ أَضَلُّواْ کَثِیرًا وَ ضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِیلِ[۳] بگو: اى اهل کتاب‏، در دین خود بنا حق افراط نکنید و از پى هوس‌هاى گروهى که پیش از این گمراهی گشتند و بسیارى از مردم را نیز گمراه کردند و خود از راه راست منحرف شدند، نروید.

غلو و افراط در دین، صورتهای مختلفی به خود گرفته است ولی بدترین شکل افراط و غلو، شکلی است که منجر به شرک شود. یکی از اشکال افراط مشرکانه در بین مسیحیان این بود و آنان می‌گفتند خدا در عین یکی بودن سه تاست. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِی دِینِکُمْ وَ لاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ، إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِّنْهُ، فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لاَ تَقُولُواْ ثَلاَثَةٌ انتَهُواْ خَیْرًا لَّکُمْ[۴] ای اهل کتاب، در دین خود افراط نکنید. در مورد خدا جز حق نگویید. مسیح، به حق، رسولِ خدا و کلمه‌ای ‌بود که خداوند به مریم القا کرد و روح او بود. به خدا ایمان آورده و نگویید سه گانه است و از آن خودداری کنید که برای شما بهتر است.

قرآن کریم مسیحیانی را که مسیح را خدا می‌دانستند کافر خطاب کرده می‌فرماید: لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَ قَالَ الْمَسِیحُ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْوَاهُ النَّارُ وَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ[۵] آنان که گفتند مسیح خداست، کافر شدند. چون مسیح، خود خطاب به بنی اسرائیل گفت: ای فرزندان اسرائیل! خداوند را که پروردگار من و شماست بپرستید، و هر کس که به خدا شرک ورزد بهشت بر او حرام است و جایگاه او آتش جهنم است، و برای ظالمین مددکاری نیست.

نسبت ناحق داشتن فرزند به خداوند، شکل افراطی دیگری از یهودیان و مسیحیان در مورد انبیا بوده است. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: وَ قَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ[۶] یهود عُزیر را پسر خدا می‌دانستند و مسیحیان مسیح را. خداوند در نفی این نسبت در جایی دیگر می‌فرماید: إِنَّمَا اللّهُ إِلَـهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ.[۷] مسلم است که الله تنها الهه است و او منزه است از اینکه که فرزندی داشته باشد.

هیچ پیامبری حق ندارد که مردم را به پرستش خود دعوت کند و یا به مردم بگوید فرشتگان یا انبیا را بپرستید. به همین جهت خداوند می‌فرماید: ما کان لبشر … یَقُولَ لِلنّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِن دُونِ اللهِ … وَ لاَ یَأْمُرَکُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِکَةَ وَ النِّبِیِّیْنَ أَرْبَابًا أَیَأْمُرُکُم بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ[۸] برای هیچ بشر سزاوار نیست که به مردم بگوید «به جای خدا مرا بپرستید» … و به کسی امر نمی‌کنند که فرشتگان و پیامبران را پروردگار خود بگیرید.» چنین دعوتی دعوت به کفر است. زبان حال انبیا این است که می‌گویند: آیا شما را بعد از آنکه مسلمان شدید به کفر می‌خوانیم؟

مسیحیان نه تنها برای شخص مسیح به الوهیت معتقد شدند بلکه برای مادر او نیز که پیامبر نبود به الوهیت باور داشتند. خداوند در یک بیان سمبلیک برای نشان دادن خطای این نسبت، خطاب به عیسی می‌فرماید: قُلْ وَ إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّیَ إِلَهَیْنِ مِن دُونِ اللّهِ[۹] ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به جای خدا الهه بگیرند؟!

افراط در یهودیت و بویژه در مسیحیت علاوه بر عیسی و مریم به علمای دینی هم سرایت کرده است. اهل کتاب، علمای دینی خود را نیز چون مسیح معبود خود می‌دانستند با اینکه، به آنان گفته شده بود که تنها خدای واحد را بپرستند. قرآن کریم می‌فرماید: اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ مَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ[۱۰] عالمان و راهبان، خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند و همچنین مسیح را، در حالی که دستور نداشتند که جز خدای یکتا که معبودی جز او نیست را بپرستند. او پاک و منزه است از آنچه همتایش قرار می‌دهند.

اسلام دین تسلیم به حق و حقیقت است. تنها پیام دین اسلام، پیام تسلیم و ایمان به حقیقت است. از نظر اسلام خدا یکتاست و توحید گوهر و حقیقت دین است. اسلام که دینی واقع‌گرا و حقیقت‌محور است، نمی‌خواهد پیروان خود را آلوده به خرافات و شرک و شخصیت محور ببیند. این دین تمام تلاش خود را برای جلوگیری از تکرار آنچه بر سر ادیان دیگر آمده است به کار گرفت. به همین جهت تکیه قرآن کریم بر این است که پیامبر اسلام به مردم تفهیم کند که او بشر و شخصیت الوهی ندارد تا پیروان او به سرنوشت پیروان مسیح دچار نشوند. خداوند برای جلوگیری از هر نوع افراط و تفریط یا غلو و تقصیر از محور توحید و دوری از این حقیقت، خطاب به پیامبر خود می‌فرماید: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا.[۱۱] به مردم بگو: من هم مِثل شما بشرى هستم ولى به من وحى مى‏شود که خداى شما خدایى یگانه است‏. پس هر کس به لقاى پروردگار خود امید دارد باید به کار شایسته بپردازد، و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد. او در جای دیگر می‌فرماید: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَیْلٌ لِّلْمُشْرِکِینَ.[۱۲] به مرم بگو: من‏، بشرى چون شما هستم‏، جز اینکه به من وحى مى‏شود که خداى شما خدایى یگانه است، پس مستقیماً به سوى او بشتابید و از او آمرزش بخواهید. واى بر مشرکان‏.


ادامه مطلب

طبقه بندی: مقالات ، قرانی، اجتماعی،
[ دوشنبه 15 آذر 1395 ] [ 08:18 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 350 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد